گنجور

حاشیه‌ها

هادی علی زاده در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

چرا آقا رضا تو این شعر تفسیر نزاشتن؟

محمد ملکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۴:

این مصراع، از فندرمانی، شاعر بزرگ عرب زبان است:

عسی الایام ان یرجعن قوماً کالذی کانوا

محمد جعفرزاده در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۷۳ - کوشش و امید ترجمه از یک قطعه فرانسه:

ببخشید کسی می داند ترجمه ی کدام قطعه ی فرانسوی است؟ آیا درست است که نام قطعه ی ترجمه شدهLe Ruisseau et le Rocher (چشمه و سنگ) از ژان دو لافونتن هست ؟

محمد ملکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ مولانا » مجالس سبعه » المجلس الاوّل » مناجات:

مولانا در مجالس سبعه شاهکار کرده... درود بر روان پاک او

افسانه چراغی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:

بامدادی که تفاوت نکند لیل و ...

بامدادان درست است. «ان» در بامدادان نشانگر زمان است؛ یعنی هنگام بامداد که صبح و شب هنوز از هم جدا نشده‌اند؛ اصطلاحا حالت گرگ و میش را گویند.

بامدادی بسیار نادرست است.

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه » بخش ۱۲ - افسانهٔ ماریه قبطیه:

«مارِ گنج» به مفهومِ «گنج‌دار، دور کننده گزند» و «نگهبان گنج و هر چیز با ارزش» است. بدون رنج وَ داشتن فرزانگی وُ شایستگی نیز نمی‌توان مارِ گنج بود.

«بهر پاس است مار بر سرِ گنج/نز پی آنکه گیرد از وی خَنج» (سنایی)

این اصطلاح، 18 بار در متونِ بررسی شده آمده است که، یکی از آنها بیتی است از غزل شماره 6867 صائب تبریزی:

قدم برون مگذار از سرای درویشی/که مارِ گنج بود بوریای درویشی

محمد مهدی نظری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹:

چقد زیبا و دلنشین.

شاهرخ آسمانی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۳۳ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

سلام و درود فراوان  و آرزوی سلامتی و موفقیت روزافزون. 

سپاسگزارم از این تفسیر و توضیح شما.

 

Taslim Alishah در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:

طلب در جستجو خاصیت موج نظر دارد

که غیراز چشم‌بستن نیست منزل‌کاروانش را

محمد تدینی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحم:

در پایان بایستی خدمتتان بگویم که:

هرگونه شرح و توضیح با استفاده از هوش مصنوعی و درج آن در چنین محیط ادبی و علمی، کاری‌ست نادرست و بازتولید‌ و یا تکرار اشتباهات هوش‌مصنوعی می‌باشد.  کامیاب باشید 

محمد تدینی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحم:

در ترجمه بیت زیر - منسوب به هوش مصنوعی - اشتباهات روشن‌تری به‌چشم می‌خورد:

شاه سر است و نخاع‌، قائد لشکر

هست کشنده‌ مرض چو کشت نخاعی

محمد تدینی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحم:

لطفا به شرحی که هوش مصنوعی درباره بیت زیر ابراز نموده، توجه کنید:

 این امرای حریص دشمن شاهند

گرچه‌ عددشان خماسی است و رباعی

محمد تدینی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۰ - همسایهٔ مزاحم:

درود بر شما؛  در ترجمه‌های هوش مصنوعی گاه به اشتباهاتی بر می‌خوریم. دقت و توجه فرمایید 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

بار دگر شور آفرید این پیر درد آشام ما

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۱۰۰:

از روز وجودم شفقی بیش نماند

وز گلشن جانم ورقی بیش نماند

از دفتر عمرم سبقی باقی نیست

دریاب که از من رمقی بیش نماند

 رباعی از فخرالدین عراقی

M Kh در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳:

داخل این شعر مفاهیم فلسفۀ اسلامی را به خوبی موزون کرده اما ای کاش ایشان و امثالهم اندکی پیش از تکلم، تعقل نیز می‌کردند.

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۵:

آقا منصور عزیز درود بر شما 

  ممنون از روشنگری که فرمودید  ولی نکته ای که در مورد بعد مسافت  محل زندگی حضرت ابراهیم فرمودید شاید با تحقیقات جدید  دن گیبسن  قابل توجیه باشد

دن گیبسن محقق کانادایی  وپژوهشکر تاریخ اسلام ، ضمن تحقیقات چندین ساله وکاوش در جهت سنجی قبله های مساجد اولیه اسلامی به این باور رسیده که ظهور اسلام در عربستان نبوده بلکه در شهر پترا در اردن هاشمی است  فارغ از انتقاد به این نظریه  از سوی پاره ای از اندیشمندان، یک مستند  تلویزیونی ساخته شده  با نام  شهر مقدس  که به تبیین این نظریه پرداخته که دیدن آن جالب وخالی از لطف نیست  وحتی دلایل ایشان قابل دفاع ومنطبق با تاریخ اولیه ظهور اسلام است حتی خط سیر امام حسین  ع در واقعه کربلا از مکه بسوی ایران  نیز میتواند خود شاهدی بر این مدعا باشد . 

شاد باشی 

ابراهیم احمدی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱:

غزل حافظ در این اشعار به سطحی‌ترین معناهای زندگی و فراق معشوق اشاره ندارد، بلکه از دیدگاه عرفانی، این اشعار درباره راهیابی انسان به حقیقت و شناختِ خداوند است. حافظ با استفاده از زبان استعاری، مفاهیم عمیق‌تری را مطرح می‌کند که نیازمند توجه و تامل است. بیایید به معانی باطنی این شعر نگاهی دقیق‌تر بیندازیم:

 

"درآ که در دلِ خسته توان درآید باز" این مصرع در حقیقت اشاره به روح انسان دارد که از دنیا و غم‌های آن خسته شده و نیاز به حضوری الهی یا معشوق حقیقی دارد تا از این خستگی رهایی یابد. "دل خسته" نماد روحی است که در فاصله از خداوند دچار پژمردگی و ناتوانی شده است. معشوق (خداوند) قادر است این دل را دوباره زنده کند و نیرو ببخشد.

 

"بیا که در تنِ مُرده رَوان درآید باز" این بخش از شعر اشاره به مرگِ روح و تن انسان دارد. در عرفان، "تنِ مرده" می‌تواند نماد زندگی مادی و دوری از معنویت باشد. انسان بدون ارتباط با حقیقت الهی مانند جسدی بی‌روح است. تنها معشوق می‌تواند روان (روح) را به تن بازگرداند و زندگی معنوی را در فرد ایجاد کند.

 

"بیا که فُرقَتِ تو چشمِ من چُنان در بست / که فتحِ بابِ وصالت مگر گشاید باز" این دو بیت به شدت بر دوری و فراق تأکید دارد. "فُرقَتِ تو" همان فراق و جدایی از معشوق است که چشم انسان را بسته و او را از حقیقت غافل کرده است. "فتح بابِ وصال" به معنای گشوده شدن درب وصل به حقیقت و خداوند است. بنابراین، این بخش از شعر به نیاز انسان برای رسیدن به حقیقت و باز شدن چشم باطنی اشاره دارد.

 

"غمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل بگرفت / ز خیلِ شادیِ رومِ رُخَت زُدایَد باز" در این مصرع، حافظ به غم و اندوه ناشی از جدایی و فراق اشاره می‌کند که مانند یک "سپۀ زنگ" دل را تسخیر کرده است. این غم، به اندازه‌ای سنگین است که حتی شادابی و لذت را از دیدن جمال معشوق می‌زداید. از دیدگاه عرفانی، این غم نماد دل‌بستگی‌های دنیوی و غفلت از خداوند است که انسان را از توجه به حقیقت باز می‌دارد.

 

"به پیشِ آینهٔ دل هر آن چه می‌دارم / بجز خیالِ جمالت نمی‌نماید باز" آینه دل در اینجا نماد روح انسان است که در حالت طبیعی، تنها می‌تواند بازتاب حقیقت الهی را در خود ببیند. وقتی انسان از معشوق خود غافل می‌شود، هیچ چیزی جز خیال و وهم در دل او باقی نمی‌ماند. این خیالِ جمال معشوق همان تمایلات دنیوی و مفاهیم ناپایدار است که به حقیقت راه نمی‌دهند. حافظ به دنبال آن است که با درک حقیقت، فقط جمال الهی را در دل مشاهده کند.

 

"بدان مَثَل که شب آبستن است روز از تو / ستاره می‌شِمُرَم تا که شب چه زاید باز" در این بیت، شب نماد غفلت، جهل، و دوری از خداوند است. روز نماد روشنایی و حقیقت است که تنها از معشوق (خداوند) برخواهد خواست. حافظ در انتظار "روز" است، همان‌طور که ستاره‌ای در شب می‌سوزد و در انتظار روشنی روز می‌ماند. این نمادین است برای راهی که انسان باید طی کند تا از غفلت و جهل به حقیقت نائل آید.

 

"بیا که بلبلِ مطبوعِ خاطرِ حافظ / به بویِ گُلبُنِ وصلِ تو می‌سُراید باز" در اینجا حافظ خود را بلبل عاشق می‌داند که در انتظار وصال معشوق است. بلبل نماد عاشق و گُل‌بن وصل نماد حقیقت و پرتو خداوند است. حافظ در اینجا از معشوق خود خواسته تا با بوی گل وصال، دل او را از یادِ خود و از غم‌های مادی رهایی بخشد و او را به سوی خداوند هدایت کند.

 

در مجموع، این غزل حافظ به سفر روحانی انسان اشاره دارد؛ سفری که از فراق و غم آغاز می‌شود، اما در نهایت با بازگشت به حقیقت و وصال الهی به پایان می‌رسد. غم‌ها و فراق‌ها به عنوان معبرهایی برای رسیدن به وصال و حقیقت در نظر گرفته می‌شوند، و حافظ در جستجوی معشوق حقیقی است که روحش را از ظلمت به روشنایی هدایت کند.

 

 

 

 

 

 

 

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

درود برشما 

 لا تقل = چیزی مگو 

لا تخف = خوف نداشته باش ، مترس 

  شاد باشید 

منصور در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۰ در پاسخ به سپهر نواب زاده دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۵:

اطلاق عنوان قربان به اسحاق از سوی مولانا نه از روی حفظ قالب و ظاهر شعر، بلکه به این دلیل است که برخی مفسران و علما(از جمله حضرت مولانا)  اسحاق را ذبیح  میدانند . در خود آیه مربوط به ذبح فرزند از سوی ابراهیم در قرآن(آیه 107 سوره صافات) نیز ، نامی از اسماعیل برده نشده:( فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ).با توجه به بعد فاصله محل زندگی ابراهیم در کنعان تا مکه(حدود هزار وپانصد کیلومتر) هم منطقا" اسماعیل نمی توانسته ذبیح باشد  

۱
۴۳۹
۴۴۰
۴۴۱
۴۴۲
۴۴۳
۵۷۷۳