S J در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۹ - داستان کسری با بوزرجمهر:
با سلام
گویا در چاپ کلکته شاهنامه فصلی درباره خواب دیدن خسرو انوشیروان درباره تولد پیامبر هست که در این نسخه مشاهده نمیشود .
لطفا با مراجعه به آدرس زیر نظر خود را بیان کنید
پیوند به وبگاه بیرونی
رهگذر در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۳:
باز هم تحریف و سانسور
شمس الدین جلیلیان در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
با درود به پیشگاه دوستان آقای ناغانی نامه ی رستم فرخزاد و پیش گویی نابسامانی های ایران در چهارصد سال آینده که تا روزگار پادشاهی محمود را دربر می گیرد ، بسیار فراتر از یک پیش گویی و گونه ای نیش و سرزنش فردوسی به محمود است
شود بنده ی بی هنر شهریار. نژاد و بزرگی نیاید به کار
محسن همایون در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:
معنی بیت 1( ای باد بهاری تو بوی خوش گیسوی یار را به همراه آورده ای تا نزد ما ارمغانی از دوست باشی زیرا تو بوی جان بخش دوست را همراه داری )معنی بیت 2( دلم را که گنجینه اسرار زیبای محوبب است به دست تو می توانم بسپارم به شرط آنکه از آن خوبی نگهداری کنی ) معنی بیت 3( در مورد روی زیبا و اخلاق خوب تو جای برای سخن گفتن نمی باشد جز آنکه باید گفت که نگهبان کوی تو بد اخلاق و تند خو هستند )معنی بتی 4( ای دل اگر گوش خود را به آواز پرندگان یاوه سرا ببسپاری ذوق لطیف تو از بین می رود انوقت آواز بلبلان راخوش نمی داری ) معنی بیت 5( با یک جرعه از جام شرابت مست شدم نوشت باد شرابی که خوردی عجب است این شراب که در سبو درای از کدام خم برداشتی ) معنی بیت 60 ای سرو جویبار به بلندی خود فخر مکن زیار ار با آن محبوب برخورد کنی واو را ببینی از شرم سرت پایین می آید و تسلیم می شوی)
محسن همایون در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:
شرح غزل :
معانی لغات غزل (446)
صبا: باد خنکی که صبح و عصر از جانب شمال شرقی می وزد.
نکهت: بوی خوش.
زلف مشکبو: زلفی که بوی مشک می دهد.
به یادگار: به عنوان یادبود، به عنوان ارمغان.
به یادگار بمانی: به عنوان یادبود پیوسته و پا برجا بمانی.
گوهر اسرارِ… : (اضافه تشبیهی) اسرار حسن و عشق به گوهر تشبیه شده.
اسرار: رازها.
شمایل: جمع شمیله = خلق و خوی و در زبان فارسی به معنای قد و بالای موزون.
مطبوع: مورد قبول طبع، دلپسند.
رقیبان: مراقبان و محافظان.
گوش و هوش: گوش شنوا و نیروی درک و فهم.
هرزه گو: هرزه درای، یاوه سرا.
جرعه: یک دهان آشامیدنی، اندکی از شراب.
نوشت باد: بر تو گوارا باد.
سرکشی: سرافرازی، سربلندی، گردن کشی و نافرمانی و در اینجا به معنای قدّ رسا توأم با تفاخر.
مناز: ناز مکن، فخر مکن.
ممالک: (جمع مملکت) کشورها.
ممالک خوبی: (اضافه تشبیهی) خوبی به کشورها تشبیه شده.
دم از ممالک خوبی زدن: داعیه مالکیت بر کشورهای حسن و خوبی داشتن.
قبای حسن: (اضافه تشبیهی) حسن به قبا تشبیه شده.
قبای حسن فروشی: تفاخر و خودنمایی در قبای حسن.
برازیدن: برازنده بودن، سزاوار بودن، زیبنده بودن.
آئین: راه و رسم و روش.
صومعه: خانقاه.
گوهر عشق: (اضافه تشبیهی) عشق به گوهر تشبیه شده است.
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:
مگر حواشی اینجا سانسور میشوند؟ تقریباّ مطمءنم که اینجا کلی حواشی نوشته بودند.
محمد علی ح در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۲:
با درود به دوستان گرامی :
هیچ سخنی را بی تحقیق قبول نکنید ، به جزییات توجه کنید و در همه ی سایتها جستجو کنید و سپس نتیجه گیری کنید . آنچه از عرفان صحبت شده و می شود ، چیزی نیست که مختص به اسلام بوده و باشد ، طی قرنهای متمادی و حتی هزاران سال قبل از اسلام به لحاظ تاریخی جریان داشته و مثلاً در اروپای قبل از مسیح، کسانی که به بُعد جسمی خود اهمیت کمتری می داده اند و از شهر و مردمان فاصله می گرفته اند ، « آندره » نام داشته اند و این سبقه ی تاریخی گواه وجود درویشان و عرفا از سالیانی ست که هیچ اثری مکتوب از آنان به ما نرسیده و فقط برخی محققان از نوشته های دیگران درباره ی این درویشان به وجود آنان پی برده اند . این سلسله ها بوده و جریان داشته و با ظهور اسلام تمام خوبی های اسلام هم به آن اضافه شده و مکتب و مرامی ست که نه مکتب است و نه مرام و نه هیچ چیز زمینی ی دیگر . زیرا به لحاظ ماهوی بیشتر به جنبه ی روح و نه جسم می پردازد . روح ها یی که به زمین تبعید می شوند درجه های مختلفی دارند و اکثرا با امواج ضعیف هستند و برای تکامل به این کره فرستاده می شوند . شخصی که به لذت زندگی به عنوان هدفش از زندگی نگاه می کند ، در درجه است که نمی تواند لذت برتری را تجربه کند . لذا با همین لذت خوش است و به آن افتخار می کند و به قول یکی از بزرگان عرفان ، فَرَحِ حیوانی در او زیاد است و بدنی سالم دارد و از زندگی اش راضی است . گمشده ای ندارد که در پی آن باشد . مرحله ی اول عرفان طلب است و در صورت تکامل در طلب ، نوبت عشق فرا خواهد رسید . این چنین بشری ، شوت را عشق می پندارد و با آن خوش است . کسی که در کلاس اول ابتدایی هنوز ثبت نام نکرده ، چگونه می تواند از حل یک معادله ی درجه ی سه ی ساده سر در بیاورد چه رسد به دروس پیچیده ی دانشگاه . هر چیزی مربوط به یک کلاسی ست و کسانی که در باره ی شعر پارسی و عرفان پارسی سررشته ای ندارند ، اینچنین بی پروا به این بزرگان توهین نکنند که این توهین ، ابتدا به خود ما ایرانیان و پارسی زبانان و سپس به بزرگانمان بر می گردد . (همانطور که Hamishe bidar عزیز از مولانا ابیاتی را انتخاب کرده و نوشته اند ) عشق در ابیاتی در بالا گفته شده ، امّا فردی که در مرحله ی فرح حیوانی به سر می برد طلب ندارد چه رسد به عشق . شوربختانه چنین فردی خود را صالح در نظر دادن راجع به شعر خیام ی می داند که دنیا را با کمتر از صد بیت تکان داده و اشعارِ او را منسوب به دنیا می داند . این همه از میگساری در شعر شاعران دیگر هست ، چرا به آنان توجه نشده ؟ این سوال را همیشه از خود بپرسید . چه چیزی و چه فلسفه ای که فلسفه نیست و هست در شعر خیام جریان دارد که آن را لایق این همه در مرکز توجه بودن کرده ؟ حضرتِ خیامی که هفت مرحله ی عرفان را پشت سر گذاشته و سرآمدِ بسیاری از عارفانِ هم عصر خود (چه بسا تمامی آنانی که شناسانده شده اند) بوده است . صائب نیز بی شک طی طریق کرده و مقداری از راه ، به او نشان داده است ، اما در زمره ی عرفای ایران محسوب نمی شود . اگر شعر سبک هندی و سروده شود توسط عارف کامل می خواهید به اشعارِ حضرتِ بیدل دهلوی مراجعه کنید . اشعارِ حضرتِ صائب هم اجتماعی و هم عرفانی و اخلاقی ست و حدودِ صد هزار بیت به جا مانده از این بزرگوار ، یکی از گنجینه های ادب پارسی است . همه ی شعر ها ی این بزرگواران باید خوانده شوند و هر کس به اندازه ی کلاس خودش از آن بهره می گیرد . پارسی و ایرانی بودن ما با این اشعار و این ادبیات است که معنا دارد ، وگر نه ما هم مانند بقیه مردم دنیا . هیچ فرقی با آنان نخواهیم داشت .
اسماعیل در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان:
جان گشاید سوی بالا بالها
تن زده اندر زمین چنگال ها
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
با عرض سلام خدمت بانو روفیا
وقت خود را خرج فرقه این و آن کردن به نظر حقیر درست نیست.
فرمودید: "برداشت Shia یا Sunni از اسلام یک واقعیت است. نه حقیقت."
شاید اینطور باشد ولی تا حقیقت اصلی و جهت حرکت معلوم نشود امکان گمراهی زیاد است، سرور گرامی.
راه حقیقت از نظر شیخ محمود فقط با شریعت و طریقت طی می شود. تمثیل در بیان رابطهٔ شریعت و طریقت و حقیقت را که میشناسید دوست گرامی؟ پس پیدا کردن شریعت و طریقتِ درست از اصول حقیقت شناسی است.
ولایت یک اصل است که قابل انکار نیست. دوست عزیز آنری کوربین (Henry Corbin) بدون آنکه از مذهب خود بگوید به ولایت اعتقاد داشت.
شاید اسم فرقه به قول شما فقط یک واقعییت باشد، ولی اصول حقیقت شناسی حقیقت هستند و لازم هم هستند. و کسانی که مشتاق حقیقت و صادق هستند به حقیقت میرسند.
فرمودید: "این خود یک معیار به دست شما برای تفکیک حقیقت و واقعیت میدهد."
سرور گرامی در تمثیل غار دیدید که همه طالب حقیقت نیستیم. پس معیاری که فرمودید برای همه مردم اهمیت ندارد، دوست عزیز. قومهایی در این کره زمین وجود دارند که اصل حکومت خود را بر بنای آزار دیگران نهاده اند.
آن اصل که فرمودید آنجا قابل بحث نخواهد بود. پس قاعده مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن همه جای این سیاره برای مردم اهمیت ندارد و در بعضی موارد شما را گرفتار هم میکند.حقیقت هر جا منافع دنیوی عده ای را به خطر اندازد، بسیار خطرناک هم هست.
خودِ اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و فیزیک الکترونها و فوتنها دلیل بر این دارد که با علم ظاهری حقیقت قابل دیدن و اندازه گیری نیست. اینشتین که از نظریه عدم قطعیت هایزنبرگ تعجب کرده بود اظهار کرد که "خدا با جهان تاس بازی نمیکند".
اینکه شما سعی میکنید کیفیت زندگی خود و اطرافیان را ارتقا بدهید خیلی کار مقدسی است، دوست عزیز.
موفق باشید و خدا شما را یاری کند سرور گرامی.
راضی در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
هر کسی از ظن خود شد یار من. از درون من نجست اسرار من.
قابل توجه آقا رضا و کورش عزیز که توصیفاتشون زمین تا آسمون فرق داره
رسول در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۱۴۶۴:
این بیت تلنگر ی است به آنها یی که تلاش نمی کنند و در خواب غفلت فرو رفته اند در حالی که همقطارانشان رفته و برگشته و گرد سفر از خود می تکانند.
وووووووووووو در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
آهو است یا نافه
محبوبه در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶ - نگین گم شده:
الحق در عشق تتهمتن بوذو واقعا عاشق معاصر استت یا بهتر یکوییم مجنون معاصر استت
نامbi در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱:
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانیها بسی زیر زمین دارد
the most important message in this poem
میرزارفیعا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
چند نکته دیگر:
دوست عزیز، نسخه فروغی تاحدودی مقدس است و خود فروغی هم از مقدسات مملکت ماست، بهتر است بیشتر از او بدانید و ...
درضمن تصحیح سعدی و حافظ کار هرکسی نیست و نیازمند سالها تجربه و تخصص و مدارک و اسناد و کتاب و کتابخانه...
و اظهارنظر گرفتن از عموم مردم و اهالی کوچه و بازار، برای روشن شدن صورت صحیح گفته های سعدی و ... کاملا بی معنی است
همین میشود که استاد شجریان غلط میخوانند چون تخصص ندارد ...
بگذریم
در بیت 4، چاپهای معتبر همه «تسبیح وجود» است و نه «تسبیح و سجود»
بیت 5: در اغلب نسخه ها «ببینی» آمده و نه «نبینی»، و بعد از می جست، واو ربط ندارد
در بیت 6: چاپ استاد یوسفی همانند متن گنجور است، آن نسخه بدلی که ذکر شد فقط برای مقایسه و بررسی و تامل بود.
بیت 6: ... باز دانستم که شهدآلوده زهر ناب داشت
بیت 7: مصرع دوم، در برخی نسخ چنین آمده: کاول آخر در صبوری ...
میرزارفیعا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
باسلام،
این سایت بسیار کارآمد است ولی ای کاش دقیقتر میبود و بطور مشخص میگفت که این شعر در کدام صفحه از کدام چاپ آمده است ...
از مسئول محترم خواهش میکنم نسبت به اعتبار متن اشعار و مطابق بودن با چاپهای معتبر و آدرس دار کردن اشعار بکوشند
تفاوت نسخه گنجور با نسخه استاد غلامحسین یوسفی (انتشارات سخن، 1385ش، ص243):
بیت دوم: نز تفکر عقل مسکین پایمال صبر شد/ نز پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
بیت سوم: ... سرای عمر
بیت 5: دیده ام می جست، گفتندم ببینی روی دوست/ عاقبت معلوم کردم کاندر او سیماب داشت
نکته: دیده ام می جست (ج مفتوح)
بیت 6: مصرع اول در نسخ اختلاف دارد از جمله در بعضی نسخ اینگونه آمده:
روزگارم حسن خوبان، شهد فایق می نمود/ باز دانستم که شهدآلوده زیهر ناب داشت
روفیا در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
درود همیشه بیدار عزیز
در مورد کشف حقیقت بنده عرض نکردم به دنبال کشف آن نباید رفت.
بلکه تفاوت حقیقت و واقعیت و اهمیت اولویت بندی به خاطر محدودیت در منابع را خاطر نشان کردم.
بنده خودم عاشق سینه چاک حقیقت هستم.
اما بر این باورم بسیاری از چیزها که ما عمر گرانمایه را صرف آن میکنیم حقیقت نیستند.
زیرا حقیقت قابل وصول و دستیابی است و قطعی،
واقعیت یک امر حقیقی نیست بلکه یک امر اعتباریست و هر لحظه شان و اعتبارش در معرض سقوط است. مانند بهای ارز.
شما اگر قاعده مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن را چون حافظ کشف کنید به هر کجای این سیاره که بروید و توضیحات منطقی ارایه کنید برای مردم اهمیت دارد. در مسجد و دانشگاه و بیمارستان و معدن و بار و رصدخانه همه گوششان را تیز میکنند بینند شما چه میگویید!
ولی بروید در قطب یا اکوادور درباره جبر گرایی حافظ یا روابط میان مولانا و شمس یا اختلافات شیعه و سنی سخن برانید.
Who cares
این خود یک معیار به دست شما برای تفکیک حقیقت و واقعیت میدهد.
قاعده مباش در پی... یک حقیقت است که همه جا کار میکند.
برداشت شیعی یا تسنن از اسلام یک واقعیت است. نه حقیقت.
دریک دوره این رنگ میبازد در دوره ای آن. در یک نقطه یکی معتبر است در نقطه ای دیگر باطل. اثبات حقانیت آنها با مدارک موجود میسر نیست.
در مورد قاعده ریاضی که فرمودید من نوعی آن را انکار میکنم، اگر من نوعی عقل داشته باشم چیزی که بر آن اشراف ندارم را انکار نمیکنم بلکه جایگاه آن قاعده در زندگی حقیقی خود را ارزیابی کرده در صورت دارا بودن کارکرد قابل توجه در زندگی ام متناسب با کارکرد آن برای فهم آن وقت و انرژی صرف میکنم.
باری دوست نادیده، زمانی تلاش کردم اصل عدم قطعیت هایزنبرگ را بخوانم و بفهمم. ولی موفق نبودم. پس از چند روز به این نتیجه رسیدم که به اندازه زمان و انرژی ای که صرف میکنم بهره مند و برخوردار نخواهم شد.
پس بی درنگ آنرا رها کردم.
من باور ندارم حقیقت یافتنی نیست.
بلکه مانند اصل اقلیدس و اینکه اگر محیط هر دایره ای را بر قطر آن تقسیم کنیم عدد 3.14 به دست می آید دست یافتنی است.
بنده عرض کردم واقعیت مناقشه برانگیز و صعب الحصول است نه حقیقت!
من که کل عمرم دو روز است یک ساعت آن را صرف کشف فرقه این و آن نمی کنم،
بلکه تمام ثانیه ها را صرف کشف این حقیقت میکنم که خودم در این جهان کیستم و جایگاهم کجاست و دیگران و محیط چه جایگاهی در زندگی من دارند و چگونه میتوانم کیفیت زندگی خود و اطرافیانم را ارتقا بدهم.
منصور پویان در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر:
در این داستان، اَستر نـُمایانندهء آدمی ست که در مـَـنـیـت گرفتار و فرا تر از چارچوب عقلانیت و منافع ایدئولوژیکی و دنیوی خویش؛ نمی تواند واجد ِدراکی سپهری بوده و از معرفت ِتمامیت ِوجودی برخوردار باشد. در مقابل، شتر دیده و بصیرتی جهان-شمول و فراگستر دارد که همانا نـُمایاننده عارفان بیدار-دل و زنده به عشق می باشد.
استر گفت چشم من ز تو روشنترست و از منظرگاهی بلند می نگرم و مابعد مِاجرا ها را می بینم؛ در حالیکه تو بخاطر ذهنیت و گرفتار بودن در دام ِافکار و هویت های کاذب؛ چند قدم جلو تر از پیش ِپای خود را نتوانی دیدن.
reza در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
من در یکی از نسخ قدیمی بعد از بیت ؛ بگو تا چه داری ز رستم نشان ؛؛ این بیت را دیدم ؛ که رستم منم کم مماناد نام ؛ نشیند بر ماتمم پور سام
مهدی نظریان در ۱۰ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸: