گنجور

حاشیه‌ها

فرهود در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۵۴ در پاسخ به به دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » فی لسان الاصفهانیه » شمارهٔ ۲:

شاعر اهل مراغه بوده است. گفته‌می‌شود زبان قدیم آذربایجان و تاتی و تالشی از یک خانواده بوده‌اند.

بنابراین با پرسیدن از کسانی‌که زبان تاتی و تالشی را مسلط باشند و شعر را بشناسند‌، گویا بتوان به نتیجه رسید.

ولی در عنوان شعر نوشته‌شده زبان اصفهانی. معلوم نیست! 

 

سید محمد مرعشی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

با سلام و پوزش از اینکه لینک  شرح این غزل دوبار تکرار شده است 

سید محمد مرعشی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

با سلام شرح این غزل رو اینجا ببینید 

پیوند به وبگاه بیرونی

مریم فقیهی کیا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۲۳ - طرابرزن، جبیل و بیروت:

و از آنجا به شهر بیروت رسیدیم، طاقی سنگین دیدم چنانکه راه به میان آن طاق بیرون می‌رفت، بالای آن طاق را پنجاه گز تقدیر کردم.

تقدیر صحیح است‌.

یوسف شیردلپور در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۲۱ در پاسخ به میر ذبیح الله تاتار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

جناب آقای میر ذبیح الله تاتار عزیز درودبرشما بسیار توضیحات تان عالی بود پیرامون این شعر وغزل حضرت حافظ درمورد ساقی وساغر بهرمند شدیم آرزوی بهترینها ❤️❤️🌷🌷👍🙏

وحید نجف آبادی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:

جرعت دارد حوادث (اتفاقات تلخ روزانه)

که اطراف ما بگردد

به در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » فی لسان الاصفهانیه » شمارهٔ ۲:

کسی معنای این ابیات را می‌داند؟

بابک چندم در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۳ در پاسخ به دکتر حافظ رهنورد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

از مصرع آخر دو معنی کاملاً متضاد می توان گرفت:

۱- در تمامی وجودت کلاً و ابداً هیچ هنری نیست

۲-در تمامی وجودت هیچ هنری نیست که موجود نباشد-> وجودت سراپا مملو از هنر است

این یعنی منفی در منفی برابر است با مثبت(double negative) که در همین حاشیه چند نفر پیشتر توضیح داده اند...

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

 

دوستان فرمودند که خواجه با خدا رازونیاز کرده در این غزل و چون وصال دوست فلان است و بیسار، خواجه فرموده غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

ولی آیا حافظ به خدای خودش می‌گه در سراپای وجودت هنری نیست که نیست؟

 

جعفر عسکری در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۳ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۴ - رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی:

چون اختیارات شاعری دارن. یعنی شاعر میتونه به جای دو هجای کوتاه، یک هجای بلند بیاره، (برعکسش ممکن نیست) در وزن مشکلی ایجاد نمیکنه، صرفا در خوانش ممکنه ایجاد سکته کنه!

مهرناز در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۴ - رفتن پدر مجنون به خواستاری لیلی:

ابیات ۵,۷,۸چرا توی وزن درست خونده نمیشن ،میشه لطف کنید بفرمایید کجاها باید مکث کرد .من تا حالا به این مشکل نخورده بودم 

مهرانی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶:

با توجه به معنا و آهنگ شعر در مصراع اول بیت اول مراد صحیح نمیباشد و این یک اشتباه چاپی در نسخه ارائه شده است .

بیت به صورت زیر بیان کننده مفهوم مورد نظر می‌باشد.

 

هیچ می گوئی مرا  دلداده ای دیوانه بود
با خیالم آشنا وز خویشتن بیگانه بود

علی ا.م در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸:

آری درس یک مدرس خوانده‌اند

مژگان چگینی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۹ در پاسخ به یوسف شیردلپور دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۲:

خیلی قشنگ بود

مژگان چگینی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۰:

درازی شب از بیمار واپرس

دکتر حافظ رهنورد در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

و در بیت بعد که مدعی‌ست قدسیان شعرش را از بر می‌کنند به‌همین دلیل است که بیت قبل تضمینی‌ست بر آیه قدسی؛ پس قدسیان آن‌را از بر می‌کنند.

فاطمه زندی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۲۶:

درود خداوند بر روان پاک حضرت سعدی باد

اگر نادانی زبان درازی کند 

که فلانی انسان بدی هست (فلانی یعنی ما)و به فسق ممتاز و مشخص شده است ..بدی و فسق ما باید با دلیلی تبین بشود.یا فردی که پشت سرش حرف بد می‌زنند، باید ثابت بشود که اوانسان  بدی هست..و گفتهٔ ی یک  نادان حجت و دلیل نخواهد شد .اما حرف زدن سخن چین نشان دهنده ی بد بودن و فسق او به یقین هست...

و به قول حضرت سعدی : سخن چین بدبخت هیزم کش ست ...

یار در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق:

این بیت آیا توی این شعر نیست؟

بر سر هر لقمه بنوشته عیان

کاین بود رزق فلان بن فلان

خلیل شفیعی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

✅ نگاه دوم :

عناصر برجستهٔ غزل ۲۵۰ حافظ

۱. ساختار دوگانه‌ی فنا و بقا

غزل با دعوت به فنا آغاز می‌شود: «روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر» و در میانه با اشاره به «دولت پیر مغان» و لزوم «طاعت استاد» به بقا در طریق حقیقت می‌رسد. حافظ در این ساختار، از خودبیخودی (فنا) به مرشدشناسی (بقا) گذر می‌کند.

۲. تقابل عاشق و معشوق در دو سطح زمینی و عرفانی

بیت‌های سوم و چهارم به‌ظاهر معشوقی زمینی را توصیف می‌کنند (زلف عنبرین، مژگان)، اما با نشانه‌هایی چون «خام طمع»، «آتشکدهٔ فارس»، «رخ دجلهٔ بغداد»، معنای عرفانی در پسِ ظاهر جلوه می‌کند. این دوگانگی، زیبایی رمزآلود غزل را می‌سازد.

۳. نمادهای جغرافیایی ـ فرهنگی: از فارس تا بغداد

در بیت چهارم، حافظ با آوردن دو مکان مهم تمدنی ـ «آتشکدهٔ فارس» و «دجلهٔ بغداد» ـ عمق تاریخی و فرهنگیِ بیان را افزایش می‌دهد. این کاربرد مکان‌ها، از عظمتِ سوز درون عاشق حکایت دارد که از آتشکده‌های باستان تا رودهای تمدن عباسی را به چالش می‌کشد.

۴. شخصیت «پیر مغان» به‌مثابه قطب هدایت

در بیت پنجم، «پیر مغان» نه‌فقط پیر خرابات است، بلکه مرشد عارفی است که حافظ همه چیز را در سایهٔ حضور او بی‌ارزش می‌داند. این شخصیت، هم جایگاه رندی دارد و هم منزلت عرفانی؛ هم پیر میخانه است و هم پیر طریقت.

۵. جوهر اخلاق سلوک: «سعی» و «طاعت»

بیت ششم یکی از اصول بنیادی طریقت را بیان می‌کند: بدون تلاش و اطاعت، به وصال نمی‌رسی. حافظ در این بیت، با زبانی ساده اما اثرگذار، حقیقتی بزرگ از اخلاق عرفانی را بازتاب می‌دهد.

۶. نگاه عارفانه به مرگ و دیدار

در بیت هفتم، حافظ از مرگ نمی‌هراسد، بلکه آن را موعد «وعدهٔ دیدار» می‌داند. این نگاه، یادآور تعلیمات غزالی و ابن‌عربی‌ است، جایی که مرگ «فراق» نیست، بلکه «لقاء» است.

۷. طنز ظریف تهدید معشوق

بیت هشتم با لحنی شوخ و در عین حال لطیف، تهدید معشوق به «کشتن با مژگان» را بازتاب می‌دهد. این «قتل عاشقانه»، نمایی از عشق بازی و گفت‌وگوی شبانه‌ی ذهن عاشق است که حتی ستم معشوق را با لذت بازگو می‌کند.

۸. نکته‌سنجی عاشق در رعایت خاطر یار

بیت پایانی، اوج پختگی عاشق است؛ دیگر از فغان دست می‌کشد تا دل نازک معشوق را نیازارد. اینجا عشق از شور به شعور می‌رسد، از ناله به نگه‌داری حرمت.

۹. پیوند خیال و حقیقت در سراسر غزل

تصویرهای غزل، بین خیال عاشقانه و حقیقت عرفانی نوسان دارند. از «سیل غم» و «آتشکده» تا «مژگان قاتل» و «وعدهٔ دیدار»؛ همه در مرز باریکی میان رؤیا و حقیقت، سماع می‌کنند.

✅ خلیل شفیعی: مدرس زبان و ادبیات فارسی

خردادماه ۱۴۰۴

پیوند به وبگاه بیرونی

خلیل شفیعی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

✅ نگاه اول: شرح مختصر غزل ۲۵۰ 

۱. روی بنمای و وجودِ خودم از یاد ببر

خِرمنِ سوختگان را همه گو باد ببر

◽️ ای معشوق! چهره ات را نشان بده تا در برابر جلوهٔ پرشکوهت از خود بی‌خود شوم و هستی‌ام را فراموش کنم.

▪️ آن‌گاه، بگذار باد، خرمن هستیِ سوختگان راه عشق را ببرد؛ چه اهمیتی دارد این توده‌های خاکسترشده، وقتی روی تو پیداست؟

♦️ این بیت، دعوتی است به فنا در جمال، و رها شدن از «خود» در برابر جلوهٔ معشوق.

۲. ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

◽️ ما که دل و جان خود را به گرداب مصیبت و ابتلای عشق سپرده‌ایم، دیگر چه باک اگر سیلاب غم، اساس هستی‌مان را ویران کند؟

♦️ عاشقِ واصل به بلا، در برابر غم و ویرانی، دل‌آرام است.

۳. زلف چون عنبر خامش که ببوید؟ هیهات

ای دل خام طمع، این سخن از یاد ببر

◽️ زلف عنبرین و خالص معشوق را که می تواند بویید؟ دریغ که این رؤیا محال است.

▪️ ای دلِ خوش خیال، این آرزوی بعید را از یاد ببر.

♦️ در لایه‌ای عرفانی، اشاره دارد به بُعد محال وصال سالک بی عمل  با ذات مطلق.

۴. سینه گو شعلهٔ آتشکدهٔ فارس بکش

دیده گو آبِ رخ دجلهٔ بغداد ببر

◽️ بگو که در برابر سینهٔ من، آتشکده‌های پارس خاموش شوند، و چشم اشک‌بارم آبروی دجله را ببرد.

♦️ تصویر اغراق‌آمیز از جوشش درون عاشق و سرازیر شدن اشک حسرت، بیانگر شدت سوز و گداز عشقی بی‌وصال است.

۵. دولت پیر مغان باد که باقی سهل است

دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

◽️ بخت و دولت پیر مغان، یعنی مرشد واصل، پاینده باد، که هر آنچه جز اوست ناچیز است.

▪️ به غیر بگو که اگر نامم را هم فراموش کند، اهمیت ندارد.

♦️ بی‌اعتنایی به خلق در برابر عارف کامل، و تأکید بر اولویت ولایت و هدایت حقیقی.

 

۶. سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

◽️ بدون کوشش در این راه، به مقصد نمی‌رسی؛ اگر پاداشی می‌خواهی، باید فرمان استاد را گردن نهی.

♦️ راه حقیقت با رنج و اطاعت از مرشد همراه است؛ معرفت، بدون سلوک و ادب حاصل نمی‌شود.

 

۷. روز مرگم نفسی وعدهٔ دیدار بده

وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

◽️ در لحظهٔ مرگم، یک دم وعدهٔ دیدارت را بده، تا با دل آسوده و آزاد، پای در گور نهم.

♦️ آرزوی عاشقانهٔ دیدار، حتی در لحظهٔ گذار از دنیا، ریشه در دیدگاه عرفانی  دارد: عارف، وعده‌گاه مرگ را غنیمت می‌شمرد چون «جای دیدار» است.

۸. دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم

یا رب از خاطرش اندیشهٔ بیداد ببر

◽️ دیشب معشوق گفت: با تیر مژگان بلند، جانت را می‌ستانم!

▪️ خدایا! اندیشهٔ این بیداد را از خاطرش دور ساز.

♦️ گفت‌وگوی در  خواب و خیال عاشق، گاه تهدیدی شیرین و گاه تمنایی جان‌فرساست.

 

۹. حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار

برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

◽️ حافظ! از لطافت و رنجوری دل محبوبت آگاه باش؛ ناله و فغانت را از آستان او دور کن.

♦️ توصیه‌ای به سکوت در برابر معشوقی که نازک‌دل است؛ فریاد عاشق شاید دل معشوق را بیازارد.

✅ خلیل شفیعی (مدرس زبان و ادبیات فارسی)

خرداد ماه ۱۴۰۴

پیوند به وبگاه بیرونی

 

۱
۴۱۸
۴۱۹
۴۲۰
۴۲۱
۴۲۲
۵۸۲۳