علیرضا شیشهگر در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » مجلد هفتم » بخش ۳ - طغرل:
در بند ۶ منظور از شغل وکالت نه وکالت دادگستری بلکه منظور نوعی نیابت بوده که در قدیم به عنوان وکالت ذکر میگردیده است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد:
چند بیت آخر را ، علی جهاندار با همراهی پیرنیاکان خوانده است
احمدرضا نظری چروده در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۸:
دوستی و دشمنی بسا خلق صائب آفتاب است
از جدل آسوده شد هر کس ز مهر و کین گذشت
گنجور لطفا مصراع نخست بیت فوق را به شکل زیرتصحیح کنید.
دوستی ودشمنی با خلق صائب آفت است
بهزاد دماوندی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:
درودها
سپاس از گنجور .
به پایان آمد شاهنامه در25 فروردین 1404 در حالیکه برای دریافت درست و دقیق برخی ابیات به حاشیه های گنجور مراجعه می کردم و می آموختم ازحاشیه های دوستان .
خلیل شفیعی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
نگاه دوم : عناصر برجستهی غزل ۲۴۴
✨ معاشران! گره از زلف یار باز کنید / شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
دعوت به زدودن موانع میان دلها و ایجاد صمیمیت
لذت از شب وصل، با کشدادن و ادامه دادن لحظههای خوش
اهمیت قصه و گفتوگو در کنار یار، برای طولانی کردن حال خوش
✨ حضور خلوت اُنس است و دوستان جمعند / و اِن یَکاد بخوانید و در فراز کنید
اشاره به فضای خلوت و معنوی همراهان رازدار
توصیه به حفظ حرمت و حفاظت از لحظههای ناب با قرائت آیهی «و إن یکاد»
تأکید بر در بستن و نگهداشتن صفای محفل از چشم بد و مزاحمان
✨ رَباب و چنگ به بانگ بلند میگویند / که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
موسیقی بهعنوان واسطهٔ انتقال پیام معنوی
توصیه به شنیدن آگاهانه و دلسپردن به پیامهای پنهان اهل راز
اهمیت دریافتن معنا از دل صداها، نه صرفاً شنیدن آنها
✨ به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد / گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
تأکید بر ایمان و توکل به یار (یا نیروی برتر)
آرامش در گروی اعتماد به لطف کارساز
اطمینان از نرسیدن اندوه به دل اگر دل به یار بسپاری
✨ میان عاشق و معشوق فرق بسیار است / چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
ترسیم رابطهی عاطفی در محور ناز و نیاز
شناخت جایگاه خود در نسبت عاشقانه و احترام به این نقش
پذیرش قاعدهٔ زیبای رابطهٔ یکسویه در جهان عشق
✨ نخست موعظهٔ پیر صحبت این حرف است / که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
توصیه به دوری از همنشینان نامتناسب و ناسازگار
هشدار نسبت به تأثیرات منفی معاشرتهای آلوده
انتخاب دقیق دوستان برای حفظ صفای دل و جان
✨ هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق / بر او نمرده، به فتوای من نماز کنید
عشق، شرط حیات حقیقی و معیار زندهدلی
تقبیح بیعشقی به عنوان نوعی مردگی پنهان
ارزشگذاری عرفانی بر زیستن با عشق، نه صرفاً زنده بودن
✨ وگر طلب کند انعامی از شما حافظ / حوالتش به لب یار دلنواز کنید
نشان از بیاعتنایی حافظ به انعامهای مادی
غایت لذت و پاداش در نظر حافظ، رسیدن به لب یار است
لب یار به عنوان نماد همهٔ خواستههای روحی و شورانگیز
⬅️ خلیل شفیعی (مدرس ادبیات فارسی)
اردیبهشت ماه ۱۴۰۴
احمدرضا نظری چروده در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۸۵:
سرگردان باید سرگران باشد. گنجور تصحیح نماید.
سرگران یعنی سرسنگین ومغرورانه رفتار کردن.
با خاکسار خویش چنین سرگردان مباش
از آفتاب فیض به دیوار میرسد
تصحیح
با خاکسارخویش چنین سرگران مباش
ازآفتاب فیض به دیوار می رسد.
خلیل شفیعی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
✨ معاشران! گره از زلف یار باز کنید / شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید
در جمع یاران، گره از زلف یار بگشایید؛ یعنی موانع را بردارید تا نزدیکی و صمیمیت بیشتر شود. این شب خوش و دلپذیر، با ادامه دادن این قصهی شیرین، دلنشینتر خواهد شد.
✨ حضور خلوت اُنس است و دوستان جمعند / و اِن یَکاد بخوانید و در فراز کنید
اکنون که محفل اُنس برپاست و دوستان حاضرند، برای دفع چشمزخم آیهی «و اِن یکاد» را بخوانید و در خلوت را ببندید تا این صفای یگانگی حفظ شود.
✨ رَباب و چنگ به بانگ بلند میگویند / که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
نوای سازها بلند است و معنایی در خود دارد؛ میگوید با دلی آگاه و گوشِ هوشیار، پیام اهل دل را بشنو، نه فقط صدا را.
✨ به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد / گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
به جان یار، اگر کار را به لطف یار (یا خداوند کارگشا) بسپارید، غم راهی به دل شما نمییابد.
✨ میان عاشق و معشوق فرق بسیار است / چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
رابطهی عاشق و معشوق نابرابر است؛ ناز از یار و نیاز از عاشق زیبنده است. این قانون عشق است.
✨ نخست موعظهی پیر صحبت این حرف است / که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
نخستین پند بزرگانِ آگاه آن است که از همنشینی با افراد ناباب و ناجنس دوری کنید، که خلوت جان را آلوده میکنند.
✨ هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق / بر او نمرده، به فتوای من نماز کنید
اگر کسی در حلقهی عاشقان نباشد و دلش با عشق نتپد، در حقیقت مرده است، گرچه راه میرود؛ پس بر او نماز میت بخوانید.
✨ وگر طلب کند انعامی از شما حافظ / حوالتش به لب یار دلنواز کنید
و اگر حافظ، پاداشی طلب کرد، دلش را به لب شیرین یار حواله دهید، که آن تنها پاداشیست که آرامش میدهد.
⬅️ خلیل شفیعی ( مدرس ادبیات فارسی)
اردیبهشت ماه ۱۴۰۴
برمک در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۶ در پاسخ به بهرنگ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:
بدین گونه میگوید نقطه خال تو بالای لب هست و گویی نوشته غلط هست و چون هرجا نوشته غلط باشه باید انرا مکید (پاک کرد) پس من نیز لبت را بکم
برمک در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به بهرنگ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:
مکیدن به معنی پسودن و پاک کردن است مس/مج/مک/ماچ چیزی را مالیدن(دست کشیدن ) است که معنی پاک کردن و بوسه و مکیدن نیز میدهند واژگان مک/مچ/مج/مس/ ماچ/ بوسه همریشه اند واژگان ماچ و بوسه نیز در ریشه خود یعنی مس کردن و لمس است مانند مک .
مس را عربان نیز به گونه مس و مسح گرفته اند
اوستایی ان بگونه مرز امده به معنی روفتن و پاک کردن است
بنگرید به لغتنامه دهخدا ذیل واژگان مجیدن / برمجیدن / مکیدن
بیشتر که کاغذها کاهی بود و نوشتن با مرکب پاک کردن دردسر داشت برای پاک کردن معمولا روی نوشته غلط با چکه ای اب تر میکردند انگاه با یک پنبه خشک روی ان میگرفتند تا اب جوهر را بمکد و نوشته پاک شود برای همین به پاک کردن مکیدن میگفتند هم اکنون هم برای پاک کردن میگویند دست بکش اگر توانستی دستی به مبلها بکش یعنی پاکشون کن .
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ ابوالفضل بیهقی » تاریخ بیهقی » باقیماندهٔ مجلد پنجم » بخش ۲ - نامهٔ حشم تگینآباد:
(( مناظرهای در خلوت خویشتن با خدای خویش))
دل شکسته گفت:
«ای خدای بینهایت، چرا این بار گران بر دوش من گذاشتی؟
آیا من بندهات نبودم؟ در دل شبها، خالصانه پیشت بودم، چرا اینگونه در غم غرق شدم؟»خدا گفت:
«ای دلِ شکسته، آیا ندانستی که در سختیهاست که میشناسی من را؟
من همیشه در کنار تو بودهام، تو فقط از من غافلی. از سکوت دنیا به صدای من گوش کن، که من در دل شبها برای تو میخوانم.»دل شکسته آه کشید:
«ای خدا، دستم خالی است، هیچکس جز تو، بر دوشم نمیبیند.»خدا گفت:
«دست خالیات پر خواهد شد، نه از مال و زر، که از نور ایمان.
تو با هر اشک، به من نزدیکتر میشوی. آرام باش، همه چیز از آنِ من است.»دل شکسته گفت:
«اما چرا اینقدر دردم طول کشید؟»خدا جواب داد:
«رنج، درسِ حقیقت است. در تندباد سختیها، دریا به جوش میآید و در آن، گوهرها پدیدار میشود.
تو در هر درد، بذر حکمت را میکاری و فریدران در درونت، شکوفا میشود.»دل شکسته به سکوت نشست، و آرام آرام اشکهایش خشک شد؛
اینبار نه از رنج، بلکه از نورِ فهم، که عشقِ بیپایان خدا در دلش نشست.---
نثر مقفی : فریدران - فرید کیومرثیان
اول بهار 1404 شیراز
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۴ - فصل تنزیه قِدم:
(( امرَ کلُّهُ لله ))
مگر نه خالق از ازل فرمود، بیچون و چرا
که: «قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ»، ای دل، باخدا!به اختیار ما نباشد ذرهای در کار خلق،
کلّ هستی زیر فرمان است و در قبض قضادل شکسته، آمدم با دست خالی، بینفس
با هزاران اشک و آه از غربتِ این ماجراای خدایم، ای که لطف از توست بیمنّت و زور،
من ندانم جز تو درمانی برایم در بلاتوکّل بر تو کردم، ای امینِ آسمان،
نه به زر، نه تاج، نه شمشیر و کاخ پادشاتو بس آرامشی، ای حاکم کلِّ جهان،
که فرو ریزد ز نامت، فتنه و شور و جفابه دست قدرتت، ای دوست، دل آرام شود،
گر هزاران زخم باشد، میشود صبر و شفابندهات هستم، چه با فقرم، چه با تنگی و درد،
تا تو باشی، زندهام با عزم و مهر و ارتجافریدران، در خویشتن خویش از درد زمان،
لیک آرامش بجوید از تو، ای نورِ هُدی
قصیده : شاعر فریدران - فرید کیومرثیان شیرازی
اول بهار 1404 فارس
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشاندهای بر سر راه بر کن:
(( امرَ کلُّهُ لله ))
مگر نه خالق از ازل فرمود، بیچون و چرا
که: «قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ»، ای دل، باخدا!به اختیار ما نباشد ذرهای در کار خلق،
کلّ هستی زیر فرمان است و در قبض قضادل شکسته، آمدم با دست خالی، بینفس
با هزاران اشک و آه از غربتِ این ماجراای خدایم، ای که لطف از توست بیمنّت و زور،
من ندانم جز تو درمانی برایم در بلاتوکّل بر تو کردم، ای امینِ آسمان،
نه به زر، نه تاج، نه شمشیر و کاخ پادشاتو بس آرامشی، ای حاکم کلِّ جهان،
که فرو ریزد ز نامت، فتنه و شور و جفابه دست قدرتت، ای دوست، دل آرام شود،
گر هزاران زخم باشد، میشود صبر و شفابندهات هستم، چه با فقرم، چه با تنگی و درد،
تا تو باشی، زندهام با عزم و مهر و ارتجافریدران، در خویشتن خویش از درد زمان،
لیک آرامش بجوید از تو، ای نورِ هُدی
قصیده : شاعر فریدران - فرید کیومرثیان شیرازی
اول بهار 1404 فارس
روحالله نوری در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴:
مصراع اول بیت ۷، «نبوید» درست است، اصلاح شود.
مصراع دوم بیت ۱۱، «بنگر» درست است، اصلاح شود.
.فصیحی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
سلام وعرض ادب جناب برگ بیبرگی
تشکر از شرح زیباتون💐
خلیل شفیعی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:
نگاه دوم: عناصر برجستهی غزل ۲۴۳
✿ ۱. بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید
از یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
➤ معشوق آنچنان آشناست که حتی بوی او، پیامی آشنا در جان مینشاند.
➤ حضور غیرمستقیم او، از جنس شناخت قبلی و عمیق است.❦
۲. ای شاهِ حُسن، چَشم به حالِ گدا فِکَن
کاین گوش بس حکایتِ شاه و گدا شنید
➤ تمنای توجه از مقامی بلند، اما با لحنی خونسرد و آشنا؛ نه غریبه، نه فروتن.
➤ گدا، شنوندهای مجرب است؛ شایسته التفات.❧
۳. خوش میکنم به بادهٔ مُشکین مَشامِ جان
کز دلقپوشِ صومعه بویِ ریا شنید
➤ پاکی جان از طریق حقیقت و راستی حاصل میشود نه زهد ظاهری.
➤ دوری از تظاهر دینی و پناه به لذت روحانی.✧
۴. سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت
در حیرتم که بادهفروش از کجا شنید
➤ شگفتی آگاهانه از انتقال ناگهانی راز به کسی خارج از عرف سلوک.
➤ تأکید بر اینکه راز حقیقت، در انحصار هیچکس نیست و آشکار می شود✿
۵. یا رب کجاست محرمِ رازی که یک زمان
دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چهها شنید
➤ طلب همدل و همزبان برای بیان تجربههای لطیف روحانی.
➤ سکوت دل تا وقتی که شنوندهای واقعی نباشد.❦
۶. اینَش سزا نبود دلِ حقگُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
➤ گلایه از ناسپاسی کسی که باید مایهی آرامش باشد.
➤ بیمهری در برابر مهربانی، ناعادلانه و غیرمنتظره است.❧
۷. محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید؟
➤ دلآساییِ خود از فراق: این درد، همگانی است.
➤ نفی انتظار وفاداری از جهان یا معشوق دنیوی.✧
۸. ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصهٔ ما، هم ز ما شنید
➤ عشق خود سخنگوست؛ حقیقت آن در درون ماست، نه در گفتهٔ دیگران.
➤ آوای درونی عشق، دلیلِ صداقت و اصالتِ تجربهی عاشقانه است.✿
۹. ما باده زیرِ خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید
➤ مستی عرفانی سنتی دیرپا دارد، تازهکار نیستیم.
➤ تاییدِ سلوک ما توسط پیر دانا، حجت بر صداقت آن است.❦
۱۰. ما مِی به بانگِ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید
➤ پیوند بین نغمهٔ عشق و هستی، با سابقهای ازلی.
➤ جهان گوش سپرده است به زمزمهٔ عاشقان، از گذشتههای دور.❧
۱۱. پندِ حکیمْ محضِ صَواب است و عینِ خیر
فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید
➤ ستایش آگاهی و پذیرش خردمندی.
➤ خیر واقعی در پذیرش با دل است، نه صرفاً شنیدنِ لفظی.✧
۱۲. حافظ، وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید
➤ پیام نهایی: دعا وظیفهٔ عاشق است، نه شرطی برای پاسخ گرفتن.
➤ بیتعلق به نتیجه؛ اوج تسلیم و آزادگی در عشق⬅️ خلیل شفیعی ( مدرس ادبیات فارسی)
فروردین ماه ۱۴۰۴
خلیل شفیعی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:
نگاه اول: شرح غزل ۲۴۳ دیوان حافظ
(براساس نسخهی قزوینی و غنی)
✿ ۱. بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنید
از یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
هر که نسیمی از بوی جانافزای تو را از باد صبا دریافت، گویی پیامی دلانگیز از دوست آشنا شنیده است. صبا، قاصد مهر است و نشانهٔ حضور یار.
❦
۲. ای شاهِ حُسن، چَشم به حالِ گدا فِکَن
کاین گوش بس حکایتِ شاه و گدا شنید
ای پادشاه زیبایی، نگاهی به این دلباختهی نیازمند بینداز؛ این دل بسیار قصهی شاه و گدا را شنیده و چشمبهراه التفات توست.
❧
۳. خوش میکنم به بادهٔ مُشکین مَشامِ جان
کز دلقپوشِ صومعه بویِ ریا شنید
جانم را با بادهٔ خوشبو شاد میکنم، چرا که از زاهد ظاهرپرست جز بوی ریا نشنیدم. مشام جان، حقیقت را از صداقت میفهمد، نه ریا و زهد.
✧
۴. سِرِّ خدا که عارفِ سالِک به کَس نگفت
در حیرتم که بادهفروش از کجا شنید
رازی که اهل سلوک به کسی نمیگویند، چگونه به گوش بادهفروش رسیده؟ حیرت از آن است که اسرار دل، گاه از راهی دیگر برملا میشود.(رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر)
✿
۵. یا رب کجاست محرمِ رازی که یک زمان
دل شرحِ آن دهد که چه گفت و چهها شنید
ای پروردگار، کجاست آن همدل رازدار تا دل من لحظهای بنشیند و همه آنچه را شنید و گفت، بیکموکاست بازگو کند؟ ( دلی پر از نغمه، اما بیهمنفس.)
❦
۶. اینَش سزا نبود دلِ حقگُزارِ من
کز غمگسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
دل وفادار من شایسته آن نبود که از غمگسارش سخنی تلخ بشنود. کسی که قدردان محبت است، نباید طعنهی بیمهری ببیند.
❧
۷. محروم اگر شدم ز سرِ کویِ او چه شد؟
از گلشنِ زمانه که بویِ وفا شنید؟
اگر از کوی یار بینصیب ماندم، چه باک؟ مگر کسی در این زمانه ی بیوفا، بوی وفاداری شنیده است؟
✧
۸. ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کان کس که گفت قصهٔ ما، هم ز ما شنید
ای ساقی، بیا! که عشق با صدای بلند میگوید که هر که راز ما را گفت، از خود ما شنیده است. این سخن، از سرچشمهی جان برخاسته است.
✿
۹. ما باده زیرِ خرقه نه امروز میخوریم
صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید
ما از دیرباز، زیر خرقه شراب نوشیدهایم، نه امروز. پیرِ میکده بارها حکایت حال ما را شنیده؛ این راه تازهای نیست.
❦
۱۰. ما مِی به بانگِ چنگ نه امروز میکشیم
بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید
با آواز چنگ ،شراب مینوشیم و این نیز تازه نیست. سالهاست که فلک آواز شور و مستی ما را شنیده است.
❧
۱۱. پندِ حکیمْ محضِ صَواب است و عینِ خیر
فرخنده آن کسی که به سَمعِ رضا شنید
پند حکیم دانا، عین درستی و نیکی است؛ خوشا آنکه با گوش جان و دل پذیرایش شد و قدر آن را دانست.
✧
۱۲. حافظ، وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بَندِ آن مباش که نشنید یا شنید
ای حافظ، وظیفهات فقط دعا کردن است؛ نگران آن نباش که معشوق یا خداوند بشنود یا نه. دعا خود راهی است بسوی وصال.
⬅️ خلیل شفیعی ( مدرس ادبیات فارسی)
عرب عامری.بتول در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۱۸:
با احترام
آذرخش، ذرخش: جهیدن برق در آسمان
در فصل بهار، اگر آذرخش در آسمان نخندد، ابر بهاری چنین نمی گرید. (تا از اشکش، نباتات جوانه زند و حیات تازه آغاز شود.)
علی خسروانی در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۱ در پاسخ به فیروزه سعادت یار دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
درود و سپاس از ظرافت و نکته سنجی و دقت نظر شما. صحیح و دقیق و متناسب و متعهد به مضمون اصلی منظور در بیت همین بوده است؛ لیکن به اشتباه بخاطر تشبیه در نوشتار، بعدها « ارزان » خوانده و نوشته شده است در صورتی که در حقیقت « عقیق نادری آر، ز آنم آرزوست » حق است
مرضیه رادفر در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
واژه ملح با فتحه روی "م' خوانده شود.
آهوبره نماد انسان و شیر ،نماد مرگ میباشد .
مصراع دوم استفهام انکاری
بیت دوم هم اشاره به ناپایداری پدیده ها دارد .
برمک در ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۴ در پاسخ به علی رضا صادقی دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو: