بر سر بازار جانبازان منادی میزنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
دختر رز چند روزی شد که از ما گم شدهست
رفت تا گیرد سر خود، هان و هان حاضر شوید
جامهای دارد ز لعل و نیمتاجی از حباب
عقل و دانش بُرد و شد تا ایمن از وی نغنوید
هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم
ور بوُد پوشیده و پنهان به دوزخ در روید
دختری شبگردِ تندِ تلخِ گلرنگ است و مست
گر بیابیدش به سوی خانهٔ حافظ بَرید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دنبال دختری به نام "دختر رز" است که مدتی است گم شده. او این دختر را به زیبایی توصیف میکند و از ساکنان محله میخواهد تا به جستجوی او بپردازند. دختر با جامهای زیبا و خاص توصیف شده که عقل و دانش را به همراه برده است. شاعر به نوعی هشدار میدهد که اگر کسی این دختر را پیدا کند باید او را به خانه حافظ بیاورد. این شعر به مقوله عشق و زیبایی اشاره دارد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به این دختر گمشده نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در بازار جانبازان، طنینافکنهایی به صدا درآمدهاند که صدا میزنند، ای ساکنان محل رندی، گوش سپارید و بشنوید.
هوش مصنوعی: دختر گل چند روزی است که از ما دور شده و رفته تا به زندگی و خواستههای خود برسد. حالا بیایید و آماده باشید.
هوش مصنوعی: این متن به زیبایی از ویژگیهای خاص یک جامه سخن میگوید که از سنگهای قیمتی و معرفت بافته شده است. این جامه به صاحبش کمک میکند تا از خطرات و مشکلات دور بماند و او را در مسیر درست هدایت میکند. به نوعی این جامه نمادی از ارزشهای والای انسانی و دانش است که فرد را از ندانمکاریها و نابسامانیها محفوظ نگه میدارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به من بدی کند، جانم را برایش میدهم. اما اگر این بدی پنهان باشد، او در جهنم خواهد رفت.
هوش مصنوعی: دختری با ویژگیهای خاص و جالبی مانند زیبایی و طبعی تند و تلخ دارد. اگر به او برخورد کنی، ممکن است به سوی منزل حافظ هدایت شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
این جهان بیوفا را بر گزیدو بد گزید
لاجرم بر دست خویش ار بد گزید او خود گزید
هر که دنیا را به نادانی به برنائی بخورد
خورد حسرت چون به رویش باد پیری بروزید
گشت بدبخت جهان و شد به نفرین و خزی
[...]
تا شه عالم به بهروزی و پیروزی رسید
باغ پیروزی شکفت و صبح بهروزی دمید
کرد باید سروران را در چنین روزی نشاط
خورد باید بندگان را در چنین وقتی نبید
فرخ آمد طلعت سلطان برین فرخنده باغ
[...]
میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید
مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید
نامه آن نامهست کاکنون عاشقی خواهد نوشت
پرده آن پردهست کاکنون عاشقی خواهد درید
دلبران را جان همی بر روی او باید فشاند
[...]
عید شد ایام ما ناآمده ایام عید
چون رسید از راه با شاه جهان میرعمید
سعد دین صدری که دیدار همایونش بفال
همچو نام شاه مسعود است و چون بختش سعید
قبله اهل قلم ممدوح مخدومی که هست
[...]
خسرو از اصطبل معمورت که آن معمور باد
کامور اعمار اسبان شیخ ابوعامر رسید
مرکب میمون ادام الله توفیقه که هست
یادگار نوح پیغمبر که در کشتی کشید
گفتم ای پیر مبارک خیر مقدم مرحبا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.