کامیار احمدی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:
ره هووووس! همون راهیه که عالیجناب سعدی گفت عمر گرانمایه در آن صرف شد تا چه خوریم صیف و چه پوشیم شتا
صمداله قنبری در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۸:
باسلام
وزن این شعر مفتعلن مفتعلن فاعلن است ولی فاعلاتن فاعلاتن فاعلن درج شده
زکریا علیان در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۰۲ - پیام ایران:
سلام
در رابطه با مصراع_ عظام بالیه کی رتبت عصام دهد_ همانطور که دوستان گفتند عظام بالیه منظور استخوان های پوسیده هستند که ارزشی ندارند اما اینجا اشاره به این دارد که به استخوان های پوسیده نیاکان خود تکیه نکنید چون ارزشی ندارد.
اما منظور از عصام یک شخص خود ساخته در عرب هست ، در مثلی هم از اون یاد میکنند :
کن عصامیاََ ، لاعظامیا :یعنی مانند عصام یک فرد خود ساخته باش و خودت برای خودت ارزش بساز و به نیاکانت تکیه نکن (همان مثل معروف گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تورا چه حاصل)
حال این مصراع هم می گوید اینکه تو مانند عصام برای خودت جایگاه والا بسازی و خودت برای این جایگاه تلاش کنی بسیار بالاتر از این هست که به نسب خود تکیه کنی در حالی که آنها در قبرستان به تکه ایی استخوان پوسیده تبدیل شده اند
زکریا علیان ، مورخه ۱۴۰۴/۲/۶
حسام بی گاه در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۳ - سپید دلم را سیاه کردی:
درود،
بیت پنجم مصراع اول اشتباه تایپ شده است، صورت صحیح:
به روز ابر به نور رخت چو از خورشید
فرید کیومرثیان زند در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی:
فریدران در بندِ خویشتن افتاده است
زنجیری به دست و قفسی بر جانِ خویشفرید کیومرثیان از شیراز
کیومرث محمدی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
استاد شجریان در آلبوم "سخن عشق" این شعر را در بیات اصفهان و با تار لطفی به زیبایی اجرا کرده اند
فاطمه زندی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۹:
@Omid Shojaee
درود
آدمی که اهل دل نیست یعنی معرفتی ندارد و حضرت سعدی ،چنین فردی را به گردو یا بادامی بدون مغز تشبیه کرده اند.چون در قدیم موقع خرید بادام یا گردو را ،سبک ،سنگین می کردند ،اگر سنگین بود،یعنی مغز دارد و سرمایه یا ارزش دارد.مغزهایی که پُر باشند سرمایه و ارزش پیدا می کنند .انسان نیز زمانی ارزش،پیدا می کند که معرفت یابد و از حضرت حق پیروی نماید.
فرهود در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۴۴ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل:
منظور در ابیات بعدی مشخص میشود:
یعنی در برابر قضا، تسلیم شود و راه زاری و تسلیم در پیش بگیرد. زاری در اینجا بهمعنی ضعف و ناتوانیاست متضاد «زور و جنگ» که در همان مصرع است.
افسانه چراغی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰:
خطاب به شمس تبریزی میگوید: راهی برای دیدار دوباره هموار کن و بیا!
مهرناز در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۹ - قصهٔ آدم علیهالسلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صریح نهی و ترک تاویل:
زور را بگذاشت او زاری گرفت منظور از زاری ،گریه و زاری است یا گرفتن دست آدم زار و نزار (نیازمند)؟
ابوتراب. عبودی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹:
باسلام و عرض ادب
تقدیم به محضر جمیع فرهیختگان فعال در گنجور.
تصویری از بهشت است اردیبهشتِ شیراز
با عطر گل سرشت است اردیبهشتِ شیراز
نقش آفـــریـــنِ هستـی آن خالقِ یگانـه
بر برگ گل نوشت است اردیبهشتِ شیراز
با احترام،دبوان ابوتراب عبودی،چاپ دوم
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
چه خواهی کرد خود را نیمجانی
چو دایم زندگیِّ تو به بار است
امیررضا فراهانی در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶:
آقای علی مهدوی تبار، با استناد به چه چیزی میفرمایید خیام صاحب مذهب و طریقت و اندیشه الهی بوده؟ در صورتی که بارها و بارها عقاید مذهبی و تعصبات و قوانین دین و معاد رو زیر سوال برده؟
معروف ترینش که خاطرم هست:
خورشید به گِل نهفت می نتوانم...
زیر سوال بردن آیه ۸۶ سوره کهف
مهرناز در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش:
یارم اززفتی سه چندان بد که من،
نوشته شده دو چندان
دکتر صحافیان در ۱۰ ماه قبل، شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
یعقوب! یوسف گمشدهات به کنعان بازمیگردد اندوهگین نباش! و کلبه اندوهت* به گلستان حضور او مبدل میشود(ایهام: هر کس در زوایای جانش گمشدهای دارد که تمام همت جسم و جانش مصروف یافتن آن است)
*حزن: در فلسفه از کیفیات نفس است که از تبعات آن حرکت تدریجی روح به درون است یا حصول قبض است بر اثر مکروه یا فوت محبوب( معین)
۲- حال خوش به سراغ دل غمگینت میآید نگرانی به خود راه نده! و آشفتگیات سامان می یابد(خانلری: این دل غمدیده حالش)
۳- ای پرنده خوشآواز! چون بهار و زیبایی عمر فرارسد بر تخت چمن چتر گل را بالای سر میگیری(نهایت سعادت)
۴-اگر مدتی گردش ایام، بر مراد نیست، اندوهگین نباش که احوال زمانه یکسان نیست.
۵- آگاه باش و نومید نشو! چون بر راز پنهان دسترسی نداری و زمانه در پشت پرده خود بازیگریهای نهان دارد(زندگی و جهان نمایش است)
۶- ای دل آگاه! چون سیل و طوفان نیستی اساس هستی را برکند آرام باش! زیرا کشتیبان تو نوح است.
۷- آری اکنون که به شوق کعبه، قدم در راه گذاشتهای، از گزند خارهای مغیلان ناراحت نشو!
۸-اگر چه منزل پر خطر مقصد بسیار دور است اما هر راهی پایانی دارد اندوهگین نباش!(نسخه دانشگاه پرینستون و نسخه قاسم انوار در گنجور:مقصد ناپدید)
۹- آری حال زار ما در فراق معشوق و ملال افزایی رقیب(ایهام به ابلیس) همه را خدای دگرگونکننده حال میداند.
۱۰-در گوشه درویشی و بیکسی شبهای تاریک تا ذکر و دعایت کتاب خداست اندوهگین نباش!
آرامش و پرواز روح
دکتر حافظ رهنورد در ۱۰ ماه قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
پس از خواندن حواشی این غزل نکتهای بهنظرم رسید که با گنجوریان در میان میگذارم
هر متنی با متون دیگر در ارتباط است و نشانههایی از متون دیگر را میتوان در آن دید؛ این تظریهی ژرار ژنت هست معروف است به نظریهی بینامتنیت در عینحال هر متنی برای درک شدن ارجاعاتی بیرونی دارد که پنهان است و ارجاعاتی درونی که آشکار است
تعدادی از دوستان تنها ارجاعات درونی متن را در نظر دارند و تعدادی دیگر ارجاعات بیرونی متن را که البته هیچکدام غلط نیست.
خواجه اوج هنرش در این بوده که هر متن (شعر) خود را مالامال از ارجاعات بیرونی با متون دیگر اعم از قرآن و دواوین دیگران کرده(بینامتنیت) و هم با استفاده از کلمات و ترکیبات وزین و سنگین آنها را چند بعدی عرضه داشته؛ مثل کلمه خلوتیان یا ترکیب تماشاگه راز و از این دست ترکیبات
بههرحال باید گفت که هر کس با دیدگاه درونی خود میتواند اشعار وی را از کرانهی کفر والحاد و بیخدایی تا کرانهی وحدانیت و یکتاپرستی درککند.
اما نکات کلیدی محتوای کلی اشعار کاملن دقیق و بدون ابهام است؛ مثل عشق ورزیدن. محبت داشتن. انسان بودن و از خمه مهمتر ریا نکردن و سالوس نبودن.
غزل ارغوان در ۱۰ ماه قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۳:
نشود بند گفت و گوی جهان...
ای کاش میتونستم خودمو از این بند خلاص کنم
همایون در ۱۰ ماه قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶:
فردوسی شبانه داستان زیبای بیژن و منیژه را در شبی تاریک از همسر خود میشنود و می نویسد، شب یلدا
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
دگرگونه آرایشی کرد ماه
بسیچ گذر کرد بر پیشگاه
شده تیره اندر سرای درنگ
میان کرده باریک و دل کرده تنگ
ز تاجش سه بهره شده لاژورد
سپرده هوا را به زنگار و گرد
سپاه شب تیره بر دشت و راغ
یکی فرش گسترده از پرّ زاغ
نموده ز هر سو به چشم اهرمن
چو مار سیه باز کرده دهن
چو پولاد زنگار خورده سپهر
تو گفتی به قیر اندر اندود چهر
هرآنگه که برزد یکی باد سرد
چو زنگی برانگیخت ز انگشت گرد
چنان گشت باغ و لب جویبار
کجا موج خیزد ز دریای قار
فرو ماند گردون گردان به جای
شده سست خورشید را دست و پای
سپهر اندر آن چادر قیرگون
تو گفتی شدستی به خواب اندرون
جهان از دل خویشتن پر هراس
جرس برکشیده نگهبان پاس
نه آوای مرغ و نه هُرّای دد
زمانه زبان بسته از نیک و بد
نبد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد زان شب دیریاز
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت بباید همی
بدو گفتم ای بت نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب
بنه پیشم و بزم را ساز کن
به چنگ آر چنگ و می آغاز کن
بیاورد شمع و بیامد به باغ
برافروخت رخشنده شمع و چراغ
می آورد و نار و ترنج و بهی
زدوده یکی جام شاهنشهی
مرا گفت برخیز و دل شاددار
روان را ز درد و غم آزاد دار
نگر تا که دل را نداری تباه
ز اندیشه و داد فریاد خواه
جهان چون گذاری همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
گهی می گسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کام پیروز کرد
که بر من شب تیره نوروز کرد
بدان سرو بن گفتم ای ماهروی
یکی داستان امشبم بازگوی
که دل گیرد از مهر او فر و مهر
بدو اندرون خیره ماند سپهر
مرا مهربان یار بشنو چه گفت
ازان پس که با کام گشتیم جفت
بپیمای می تا یکی داستان
بگویَمْت از گفتهٔ باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همان از در مرد فرهنگ و سنگ
بگفتم بیار ای بت خوب چهر
بخوان داستان و بیفزای مهر
ز نیک و بد چرخ ناسازگار
که آرد به مردم ز هرگونه کار
نگر تا نداری دل خویش تنگ
بتابی ازو چند جویی درنگ
نداند کسی راه و سامان اوی
نه پیدا بود درد و درمان اوی
پس آنگه بگفت ار ز من بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی
همت گویم و هم پذیرم سپاس
کنون بشنو ای جفت نیکیشناس
برمک در ۱۰ ماه قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۵ در پاسخ به ارشک دادور دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۲۰:
افرین خودت هم این کار را نکن
گفته در بوته دیرم در بوته دیرم
بوته برای انسان تن هست
بوته یعنی قالب یا همان کالبد تن
بوته واژی پارسی است و با بادی انگلیسی از یک ریشه است به چم تن
محمد نبیزاده در ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۹ در پاسخ به گنجی دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱: