مهدی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:
چقد سایت خوبی دارید
محسن حیدرزاده جزی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۵:
در بیت ماقبل آخر ، مرده باید به مردم تغیر یابد :
ای که مشغول به سنجیدن مردم شده ای ......
همایون در ۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۵:
این هم از غزلهای پیش از ملاقات بزرگ با شمس که هیچ نشانی از فرهنگ بر آمده از عشق نوین ندارد و همه روایت عشق انسان به خدای دینی و مذهبی است و روایات کهنه و پذیرش احکام دین و خود بزرگ بینی مذهبی
محسن در ۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:
آنقدر ها هم خوب نبود
شعر شناسی هم سلیقه می خواد هم تجربه و سواد
همایون در ۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳۳:
غزل قصیدهای زیبا از عشق، عشق جلال دین به پیر خود شمس و توضیح این عشق خاص که با هر گونه تعاریف دیگر از عشق که یک سوی آن بیرون از زندگی و انسان است تفاوتی اساسی دارد بطوریکه فریاد الله اکبر از نهاد آدمی و از حیرت بزرگ او بر میآورد که این چگونه عشق عظیمی است که هر دو سر آن انسان است بی آنکه از نوع عشقی زمینی و جسمانی باشد
مانند قصیده با مقدمهای شیرین از توصیف یک ماجرا و یا زیبائی طبیعی سخن آغاز میشود، یک ناز و نیاز و یک تعقیب و گریز عاشقانه که ویژه عشقی جسمانی میان دو انسان است که بی شک با سبقهای واقعی نیز توأمان بوده است و شاعر نیز تلاش میکند آنرا تا حد تمنای بوسیدن زورکی به استعاره در آورد تا گستاخی کلام را در بلاغت و رسایی ژرفای کشش و علاقه خود به حد اعلی برساند
و سخن به آنجا میکشد که جلال دین آشنایی خود با شمس را به زنده شدن نقشی بر کاغذ تشبیه میکند و خود را تمامی محو و فنا در او میبیند و در این سخن هم حقیقت و هم واقعیت نهفته است بطوری که شمس میگوید نیازی به گفتن نیست و تا وقتی حرف میزنی چون برفی روی گل را میپوشانی ولی مگر کسی میتواند به این حالت شگرف برسد و آن را بیان نکند
ولی راز همین است که بتوانی صبر کنی یعنی این حالت را در خود نگاه داری بی آنکه آن را به حرف مبدل سازی، آن موقع است که جان تو درخشیدن میگیرد و وجود تو نور افشانی میکند چون طلای خالص و همه از آن برخوردار میشوند وقتی به تو نگاه میکنند و سخن ترا میشنوند
می گوید که میترسم آن گوهری که از دیدن تو در چشم من نشسته است از بین برود که برای من همان بس و کافی است
شمس پیامی دیگر میدهد و آن این است که این عشق از بین رفتنی نیست تو همیشه از من برخورداری و این باغ همیشه میوه میدهد و تا ابد ادامه خواهد یافت
امیر محمد در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۶ - حکایت:
گویا حین نگارش و درج در سایت، بیت آخر این حکایت پیشین ذیل این حکایت منتقل شده است
برو اندرونی به دست آر، پاک/ شکم پر نخواهد شد الّا به خاک
(تصحیح جناب محمد علی فروغی)
امیر محمد در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن:
گویا حین نگارش و درج در سایت، بیت آخر این حکایت جا افتاده و به حکایت بعدی منتقل شده است
برو اندرونی به دست آر، پاک/ شکم پر نخواهد شد الّا به خاک
(تصحیح جناب محمد علی فروغی)
زهرا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:
درود بر وحید عزیز،بسیار زیبا تفسیر کرده اید
با تشکر از گردانندگان گنجور
سید عامر هاشمی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۰:
نظر بنده اینچنین است:
همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال
یکی جهود و مسلمان نزاع می کردند/ چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من/ درست نیست خدایا جهود میرانم
جهود گفت به تورات می خورم سوگند/ وگر خلاف کنم همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد/ به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
«میرانم» یعنی خدایا مرا یهود بمیران. بنابراین جدا نوشتنش درست نیست.
با احترام عرض ارادت ـ هاشمی
حسین،۱ در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷:
بال عشق
تا بوی خوش دوست ازین خاک شنیدیم
با بال و پر عشق به افلاک پریدیم
تا از دم گرمش سخن مهر بر آمد
هر حکم که در دور فلک بود خریدیم
توفان ملامت اگر از ابر فرو ریخت
چون شاخه ی بید از دم هر قطره خمیدیم
دردانه لب لعل دل افروز چو بشکفت
در سینه به شادی ز سر شوق تپیدیم
در سایه ی مهرش صف اغیار شکستیم
غیر از سخن عشق صدایی نشنیدیم
از سرزنش خار به هرگوشه ی این دشت
دامن به سراپرده ی گلزار کشیدیم
تا رونق سرو است و گل و لاله و ریحان
در باغ رخ دوست ، چه گلها که نچیدیم
آن قطره که از شوق به رخسار نشسته
مائیم که چون گوهر شهوار چکیدیم
گر نافه ی خوشبوی و اگر عطرگل سرخ
بر دامن ما ریخت ، از آن یار بدیدیم
تا زمزمه و نغمه ی مهر است به لبهاش
بر غمزه ی دربانِ در ِ دوست مریدیم
هرگز نشود شعر ” نیا “ قبله ی دلها
تا جرعه ای از باده ی مهرش نچشیدیم
شیرین در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:
با هشیاری غصه هر چیز خوری
چون مست شدی هرچه بادا بادا
مهدی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
سلام
کم وبیش تمام مطلب رو خوندم و هر کسی از ظن خود،خود رو یار خواحه در تفسیر وتبیین توصیف کرده بود.
کاری به پرمغزی و بیمایگی برخی نقدها ندارم وصدالبته توان کاملی برای اونهم ندارم اما بهرروی این گونه گونگی تفاسیر ناشی از مفهوم رند بودن خود حافظ هست که درتمام غزلیات علاقه وکشش خودش رو به اون ابراز کرده.و ما به عنوان نسلهای بعدی زبان فارسی همچنان درگیررندی خواجه و مستاصل ومردد میان نقد احسن هستیم.
حافظم در محفلی دردی کشم در مجلسی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم
alakayn در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
منو یاد موزیک ای ساربان احمد ظاهر میندازه
شهلا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۴:
طالَ بقا= عمرش دراز باد
سعید در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:
خیام ارج و منزلت بالایی برای انسان قائل است او به اشیای بی جان منزلت می بخشد از این رو که آنها را به وجود آمده از خاک انسان می داند
بیگانه در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:
چه قدر بعضی ابیاتش خوب بود!!...
کمند در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
خسته نباشید در کلیات سعدی تصحیح شادروان فروغی که این غزل در بخش طیبات اومده بیت پنجم عقل بازی هست
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
جناب آقای احمد طالبی تکلدانی
سلام و درود
هرکسی برداشتی را بر اساس اصولی از سخن بزرگان دارد
اگر آقای دکتر سعید واعظ سخنی فرموده اند دلیل نیست که سخن بقیه اشتباه باشد قطعا خودشان هم چنین ادعایی ندارند اما داد از مریدان. کاش می آموختیم که جزمی قضاوت نکنیم و چون خودمان چیزی را می پسندیم نظر دیگران را اشتباه ندانیم. هرچند بنده، نظر ایشان را در این مورد بر نظر خودم و نظر دیگران ارجح و اصحّ می دانم.
اگر طبق نظر ایشان جلو برویم «ترک الناسَ» برای «صاح» جمله وصفیه است، الناس مفعول است و سکاری برای الناس، حال محسوب می شود و باید چنین ترجمه شود: به شخصی هوشیاری که مردم را در حالی که مست هستند از شوق رها کرده است بگو: هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
و با این تعبیر، سخن سعدیانه تر، زیباتر و مؤکدانه تر می شود چون مقول قول را اول آورده است.
طبق نظر دیگر «ترک الناس» مقول قول برای قُل می باشد و این هم بخشی از صحیح بودن را دارد.
و همچنین خانم یا آقای 7 نیز طرف خطاب هستند.
ضمنا خدمت شما عرض کنم احتمالا با سخن حافظ آشنایی ندارید که آن عزیز را به ندانستن و عدم تسلط بر زبان عربی متهم می کنید هرچند هیچکس نه در فارسی نه عربی چون سعدی نخواهد شد و چنین فرزندی به دنیا نخواهد آمد.
ملمعات جناب حافظ را ملاحظه فرمایید.
حافظ فرماید:
اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است
ایام عزت مستدام
سعید در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
رباعی در نفی طالع بینی سروده شده
رضا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱ - در پژوهش این کتاب: