نیما سلیمان زاده در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۸:
این غزل را آقای بهرام باجلان در آلبوم «سروش بهار»، قطعه ی «ساز و آواز دلکش و عراق» در دستگاه ماهور با همراهی تار استاد هوشنگ ظریف اجرا کرده اند. این آواز حاوی ابیاتی از این غزل و غزل حافظ با مطلع “قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود/ ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود” است.
آلبوم "سروش بهار" با آهنگسازی و سرپرستی مرحوم استاد فرامرز پایور و اجرای اساتید نام آشنای موسیقی ایران نظیر هوشنگ ظریف و محمد اسماعیلی صورت گرفته است.
محمدی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۱:
گویا حضرت حافظ خودرا تجرید کرده واز دوچشمش می پرسد شماها که منازل سلمی را می بینید پس سلمایتان کو رخدادی شگفت است واقعه ای نادر که من بر کشته شدنم شکیبایی نمودم ، به جای اینکه من شاکی باشم قاتلم شاکی است
فاطمه تسلیم در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
1.در پاسخ به فرشته:
را کان صنم از پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
محراب مجاز به علاقهی محلیه و به معنای نماز است.
2.در تایید سخن گدار به معنای گردنه، در اشعار محلی نیز به این معنا دیده میشود: از اینجا تا به جهرم پنج گداره/گدار اولش، دیدار یاره...
3.این شعر یکی از شاهکارهای سعدی در مبحث ضمایر رقصان است.
بهشتی پور در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا میگفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق میگفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت:
اگرچه درک دقیق منظور هر شعاری از شعری که سرایده کار بسیار مشکل و در مواردی ناممکن به نظر می رسد اما در باره این شعر می توان گفت پیام اصلی آن مذمت کردن تقلید کورکورانه از رفتارها و برنامه های دیگران برای رفع مشکلات خود است . در سطح کلان هم بعضی ها تصور می کنند برنامه ریزی برای توسعه یک کشور الزاما قابل کپی برداری به منظور اجرای آن در کشور مورد نظر است. مولوی در اینجا هوشمندانه تذکر می دهد برای هر تمثیلی باید به جایگاه ، زمان و مکان توجه داشته باشیم . نمی شود از مکانی که برای تخلیه فضولات بدن است انتظار بوی ریحان و گل داشته باشیم
هانیه در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
چقدرررر خوب بود این شعر...من مردم براش
صبار در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
احمد ظاهر آوازخوان محبوب افغانستان این شعر خاقانی را با تمام کمال در یک آهنگ درآورده
پیوند به وبگاه بیرونی
حمیدرضا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
درود ووقتتون خوش
در تایید صحبت دوستان که اشاره به حذف ابیاتی از این شعر حافظ داشتند باید عرض کنم که در کتاب نگرشی بر اندیشه و شعرحافظ نوشته اسفندیار کاویان این بیت هست که اینجا حذف شده
شیخم به طنز گفت حرام است مِی ،نخور
گفتم به چشم ، گوش به هر خر نمی کنم
رجوع به صفحه16کتاب کنید
حمیدرضا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی ؟.
این ( بلائی ) که شاعر مکرر از آن یاد می کند و می نالد بی گمان بلای بیداد و کشتار و ایلغاراست
بلای تعصبات خشک و جانگداز ریاکاران و زهد فروشان است .
با بررسی کنجکاوانه و ژرف بینانه این گونه ابیات است که می توان به خصلت انسان دوستی و صفا و وفای شاعر پی برد
ورنه ، چنانچه خواننده از دیدگاه دیگری آن چنان که تاکنون گفته اند و نوشته اند ، در جستجوی شناخت اندیشه حافظ و هنر او بر آید به فضائی می رسد نه چندان در خور اندیشه و هنر والای او .
مطالب برگرفته از کتاب نگرشی براندیشه واشعارحافظ به قلم اسفندیار کاویان ص15
S_raisi در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ رهی معیری » ابیات پراکنده » باید خریدارم شوی:
در جواب میتوان اینگونه گفت که:
گر خواهی خریدارت شوم اول نیاور قیمتت
گر خواهی عاشق و زارت شوم اول بیاور گونه ات
الف رسته در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۸ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۱:
بیت آخر
غلط: پای
درست: راه
منبع : دیوان چاپی نزاری از مظاهر مصفا
الف رسته در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۵:
بیت 2
غلط: نگریزد
درست: نگزیرد
منبع: دیوان چاپی نزاری به تصحیح مظاهر مصفا
حمیدرضا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
شاعر که نمی خواهد به همه گفتار و اندیشه هائی که دیگران پیش از او گفته اند و بر زبان و فکر مردم استیلا دارد سر فرود آورد و آنها را دربست بپذیرد از اندیشه هائی که در سر دارد ونام ( فتنه ) از آن یاد می کند ، به خود می بالد و آفرین می گوید:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نهای جان من خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست
مهرداد پارسا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
بتپرستی معنا ندارد، بت ها معمولا در نقش توتم یک قوم ظاهر می شدند و روح جمعی و هویت معنوی داشتند. اگر کسی امروز بگوید مسلمان ها سنگ پرست یا کعبه پرست هستند لفظ شی پرستی هم برای سایر اقوام جور در می آید.
مذموم بودن بت پرستی در اکثر موارد از جهاتی بوده که هیچ ربطی به ذات الهیاتی آن نداشته، بلکه بیشتر به استهلاک تاریخی آنها که در اجتماع به سوء استفاده و مسح معنوی آنها منجر می شده بر می گشته است. یعنی اگر در بت پرستی افراد را به ورطۀ بهرکشی مادی و معنوی می کشیدند در ادیان توحیدی هم در بسیاری از ادوار تاریخ و حتی امروز نمونه های آن بسیار است.
پس ذات این ادیان مشابه بوده، اما استهلاک مفاهیم ناب اولیه معمولا در طی زمان مشکل ساز می شده. مثلا در طی زمان استمداد از قبور صالحین تبدیل به ساختن باروها و مرقدهای پرهزینه شده که این تجلی حقیقی بت پرستی است و تهی کردن یک توتم جمعی که نماد روح معنوی یک قوم است به یک شی بدون روح و صرفا تزئینی.
و در آخر اینکه تفاسیر معنوی حافظ از روی خوب معشوق در جای جای اشعارش خود تاییدکننده این دیدگاه معنوی نسبت به بتان است.
Ali در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:
اصلاح شود:
بسیار بر آهوان دعا کد
وانگاه ز دامشان رها کرد
مهرداد پارسا در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
من نیز با دیدگاه مزدک در باب تفاوت «واقعیت» و «حقیقت» همداستان هستم. حقیقت آن چیزی که ما از جهان انتظار داریم و همیشه معیارها و خواست های بشری در آن دست اندر کار است؛ لیک واقعیت امری است که وجود دارد و فارغ از تمایلات و برداشت های درونی ماست.
حتی خطاهای حسی ما نیز واقعیتی از واقعیت های جهان است، اما برداشت درونی ما از آن می تواند حقیقت باشد. یعنی مثلا اینکه نور یک ستاره پس از مرگش به چشم ما می رسد در کلیتش آن یک واقعیت است که از سرعت نور و فاصله مادی آن ستاره تا زمین ناشی شده. اما اینکه ما پیش خودمان بگوییم این ستاره الان هنوز هم وجود خارجی دارد و خود را از لحاظ فضا-زمان هم تراز آن تصور کنیم از کم دانشی و محدودیت فهم ما ناشی می شود نوعی «حقیقت» شخصی است.
البته که نمی شود گفت آن ستاره ضرورتا امروز وجود ندارد. چون باز فضا-زمان را نمی توان به طور مقطعی مورد قضاوت قرار داد و آن ستاره در آن موقعیت فضا-زمانی خود هنوز هم می تواند موجود تصور شود. می بینیم که حتی درک ما از مسائل فیزیک هم آلوده به «حقایق درونی»ای است که از بدفهمی مسائل ناشی می شود.
رضا ساقی در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:
درد عشقی کشیدهام که مپرس
زهرهجری چشیدهام که مپرس
این غزل احتمالاً کنایه ایست به صوفی مشهورشاه نعمت الله ولی.
این صوفی پرآوازه درغزلی شروع به تعریف وتمجید ازخود کرده وادّعانموده که درسیرو سلوک به مقاماتی رسیده است!
احتمالاً حافظ تحت تاثیراین غزل قرارگرفته وبه منظوربه رُخ کشیدن ِ قدرت عشق ونشان دادن مناظرزیبا وخیال انگیزطریق عشق، تصمیم به خَلق این اثرزیبا (درپاسخ به صوفی شهر) گرفته است.
غزل شاه نعمت اله:
رنج عشقی کشیده ام که مپرس
دُرد دردی چشیده ام که مپرس
در طریقی که نیست پایانش
بروبحری بریده ام که مپرس
دیده ام صورتی که دیده ندید
معنی ای را شنیده ام که مپرس
گفته ام نکته ای تو را که مگو
خط به حرفی کشیده ام که مپرس
بلبل مست گلشن عشقم
ز آشیانی پریده ام که مپرس
عاشق و رند و لاابالی وار
ازجهانی رسیده ام که مپرس
بنده ای وا فروختم به بها
سیدی را خریده ایم که مپرس
باکمی دقّت درمضامین وعبارات این غزل، صحِت ِگمانه زنی درشان نزول غزل حافظ بشرحی که گذشت قوّت بیشتری به خودمی گیرد. امّا نکته ی مهمتراینکه : درمقایسه ی این دوغزل است که آدمی به جادوی کلام حافظ،قدرت وپختگی درسخنوری، اعجازقلم ،زبان وبیان رندانه ولطایف شعری خواجه ی شیراز پی می برد وبی اختیارزبان به تحسین می گشاید.
معنی بیت: درطریق عشق درد ورنجهایی متحمّل شده ام که بازگویی آنهاازعهده ی زبان وقلم خارج است ازشدّت درد زهرتوانسوزهجران مپرس وهیچ مگو ازمیزان رنج های جانگدازی که ازدوری دوست کشیده ام مپرس که گفتنی نیست.
گفتگوهاست دراین راه که جان بگدازد
هرکسی عربده ای این که مبین آن که مپرس!
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
اگرگمازنی ما درمورد شان نزول غزل درست بوده باشد بی تردید این بیت نیزپاسخی به ادّعای شاه نعمت اله است که بازبانی نه چندان شاعرانع می گوید:
دیده ام صورتی که دیده ندید
معنی ای را شنیده ام که مپرس
امّاچنانکه ملاحظه می شودپاسخ حافظ چقدرلطیف وحس انگیزاننده وزیباست.
معنی بیت: همه ی جهان را گشته وهمه ی باورها واعتقادات رابااشتیاق کاویده وسرانجام دلبر ومعشوقی برگزیده ام که همه ی خوبیها وزیبائیها رایکجا دارد مپرس که نمی توان بازبان وقلم به شرح آنها پرداخت.
دلفریبان نباتی همه زیوربستند
دلبرماست که باحُسن خدادادآمد
آن چنان درهوای خاک درش
میرود آب دیدهام که مپرس
در هوای : در آرزویِ
معنی بیت: آنسان درآرزوی خاک بارگاهِ دوست، سیلاب اشکم جاریست که شرح آن قابل توصیف وبیان نیست مپرس
ترسم که اشک درغم ما پرده دَرشود
وین رازسربه مُهربه عالم سمرشود
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
معنی بیت: من ازدهان همین دلبری که برگُزیده ام دیشب سخنانی شنیده ام که هرعاشق دلداده ای آرزو دارد آنهارااززبان معشوق خویش بشنود مپرس که ناگفتنیست.
سرفراگوش من آورد به آوازحزین
گفت ای عاشق بیچاره ی من خوابت هست؟
سوی من لب چه میگزی که مگوی؟
لب لَعلی گزیدهام که مپرس
معنی بیت: برای من بالب گزیدن تذکرمی دهی که اسراردلم رابیش ازاین برای دیگران بازگونکنم امّانمی دانی من چه حالی دارم من دوش لبِ لَعل وآبداری را بوسیده ام که مپرس من هنوزمست ومدهوش آن بوسه هاهستم.
درقلم آوردحافظ قصّه ی لعل لبش
آب حیوان می رودهردَم زاقلامم هنوز
بی تودرکلبه ی گدایی خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
معنی بیت: ای محبوب درفراق تو درکلبه ی درویشی وفقیرانه ی خویش، درد ورنجهایی رابه تنهایی کشیده وتجربه کرده ام که به شرح نمی آیند وبازگفتنی نیستند.
زبان خامه ندارد سر ِ بیان فراق
وگرنه شرح دهم باتوداستان فراق
همچوحافظ غریب درره عشق
به مقامی رسیدهام که مپرس
در طریق عشق ومعرفت،همانند حافظ غریبانه وبی کس، به جایگاهی رسیده ام که دورازانتظاروتصوّراست باور کردنی نیست مپرس.
تاگنج غمت دردل ویرانه مقیم است
همواره مراکوی خرابات مقام است.
محسن در ۷ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:
آق دکتر
The Tongue of the Unseen
این گنده ،،،ی ها جاش اینجا نیس
شاهرخ در ۷ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:
چقد خوب بود که موسیقی هم داشت . مرسی
۸ در ۷ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:
جناب دکتر
نخست بفرمایید ای واژه های حرامزاده :
دوما ، سوما را از کدام زبان به عاریت گرفته اید
پس به کار حافظ برخیزید
اصغر عسگری در ۷ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷: