پرویز جیهانی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:
متن اشتباه خوانده شده. نفس است با فتحه اول و سکون دوم و سوم ولی خواننده آن را با فتحه اول و دوم خوانده است. هرزه ی بوورم نیست هرزه بورم است. بورم با فتحه دوم و ضمه سوم درست است
پرویز جیهانی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰:
متاسفانە دوبیتی غلط خواندە شدە. نفس با فتحە اول و دوم خواندە شدە کە غلط است، نفس با فتحە اول و سکون دوم و سوم بە معنی وجوداست. هرزەی بوروم نیست، هرزە بورم است
مجتبی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۰:
به نظرم میرسد که وزن صحیح شعر (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) باشد اگر چنین است لطفاً تصحیح بفرمایید.
ا - س در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب » بخش ۱ - سرآغاز:
در مضرع دوم بیت برآرد تهی دستهای نیاز ز رحمت نگردد تهیدست باز
باید بصورت ز رحمت نگردد تهی دست باز تصحیح شود چون این مصرع اشاره به این مضمون دارد که رحمت پروردگار بطور پیوسته جریان دارد و دستی که برای دریافت این افاضات باز باشد غیر ممکن است تهی باز گردد
رضا ساقی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵:
گلبرگ را ز سُنبل مُشکین نقاب کن
یعنی که رُخ بپوش و جهانی خراب کن
"گلبرگ"کنایه از رخسار معشوق است
"سنبل"کنایه ازگیسو
مُشکین: سیاه ومعطّر
نقاب: حجاب، روبند
معنی بیت: رخسار خودرا با گیسوان معطّر وخوشبو بپوشان تا ازنادیدن روی ماه توفغان دردل مردمان بیافتد وجهانی خمار وخرای گردد.
بُتی دارم که گِردگل زسنبل سایبان دارد
بهارعارض اَش خطی به خون ارغوان دارد.
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشههای دیده ی ما پرگلاب کن
دراین بیت صورت یاربه باغ تشبیه شده است.
شیشه های دیده: چشم های اشگبار به شیشه های گلاب تشبیه شده است.
"گلاب" کنایه ازعرق است.
معنی بیت: ازچهره ی خود عرق بیفشان و گِرداگرد باغ ِ رخسارخویش راهمچون چشمهای اشگبارما باقطرات گلاب تزیین کن.
گل بررخ رنگین توتالطف عرق دید
درآتش شوق ازغم دل غرق گلاب است
ایّام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دور باده ی گلگون شتاب کن
دورباده: گردش جام باده
معنی بیت: زمان ماندگاری وشادابی گل همچون قافله ی عمرشتاب برداشته ودرحال تمام شدن است ای ساقی درگردشِ جام باده ی گلرنگ شتاب کن
صبح است ساقیاقدحی پرشراب کن
دورفلک درنگ ندارد شتاب کن
بگشا به شیوه نرگس پرخواب مست را
و از رَشک چشم نرگس رعنا به خواب کن
شیوه: راه ورسم، نازوادا،افاده
"نرگس" درمصرع اوّل به معنی چشم ودرمصرع دوم به معنای گل است.
رشک: حسد
معنی بیت: بانازوافاده چشم مست وخواب آلود خودرابگشا تا گل نرگس رعناازحسادت نتواند توراببیند ودرخواب فرو رود.
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس
شیوه ی تونشدش حاصل وبیمار بماند.
بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر
بنگربه رنگ لاله وعزم شراب کن
معنی بیت: به تفرّج بیا به چمن شمیم بنفشه بشنو به ذوق درآی وبه بازی زلف نگارخویش بگیرسپس رنگ ارغوانی لاله راتماشا کن وجام شرابی بخواه.
به باغ تازه کن آئین دین زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
زان جا که رسم و عادت عاشق کُشیّ ِ توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن
قدح: جام شراب،کاسه ی بزرگ
عتاب: تندی ونامهربانی سرزنش
معنی بیت: ازآنجائیکه که رسم وعادت همیشگی توزجردادن وکُشتن عاشقان است وهیچ وقت باعاشقان خود مهربان نبوده ای حال نیز مطابق روال با دشمنان به عیش ونوش بپرداز وبادوستان وعا شقانت کج خُلقی وبدرفتاری کن.
چودست برسرزلفش زنم به تاب رود
وَرآشتی طلبم باسرعتاب رود
همچون حباب دیده به روی قدح گشای
وین خانه را قیاس اساس از حباب کن
حباب: . گنبدآب که به شیشه می ماند ودیری نمی کشد که می ترکد. در اصل حَباب است که درزبان محاوره ای حُباب گفته می شود.
"خانه" کنایه از دنیاست.
قیاس کن: مقایسه کن
اساس: بنیاد، پایه
همچون حباب دیده به روی قدح گشای: حباب وقتی چشم بازمی کند باتمام وجودبازمی کند اشاره به همین مطلب است.
معنی بیت: همانند حباب بااشتیاق وباتمام وجود به قدح نگاه کن وآن را بخواه چراکه اگرنیک بنگری این دنیا واین زندگانی، مانند حباب ناپایدار است وبه زودی ازبین خواهد رفت. میزان فناپذیری دنیاراباحباب مقایسه کن هردو ناپایدارهستند.
حباب راچوفتدبادنخوت اندر سر
کلاهداری اَش اندرسرشراب رود.
حافظ وصال میطلبد از ره دعا
یا رب دعای خسته دلان مُستجاب کن
مستجاب: جواب گرفتن، برآورده شدن دعا
معنی بیت : حافظ وصال یاررا ازطریق دعا می طلبد خداوندا دعا ها ودرخواستهای عاشقان خسته دل رابرآورده کن
می کندحافظ دعایی بشنو وآمین بگو
روزیِ ماباد لَعل شکّرافشان شما
رضا ساقی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
زدر درآ و شبستان ما منوّر کن
هوای مجلس روحانیان معطّر کن
شبستان:خوابگاه،دراینجا خوابگاه نیست بلکه محفل عاشقان است که درنبودِ معشوق به تاریکخانه ای مبدّل شده است.
منوّر: نورانی
مجلس روحانیان: محفل عاشقان واهل شعروادب و معنویّت.
معنی بیت: بیا که بی حضورگرم ونورانی تو محفل عاشقانت به تاریکخانه ای مبدّل شده است بیا ومحفل مارانورباران کن بیا تافضای محفل عاشقانت به بوی جانبخش تومعطّر گردد.
بیا به شام غریبان وآب دیده ی من بین
بسان باده ی صافی درآبگینه ی شامی
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیالهای بدهش گو دِماغ را تر کن
فقیه: عالم دینی
دماغ را تَرکن: خشکه مغزی رابانوشیدن مِی برطرف کن وانعطاف داشته باش، باطراوت باش، ضمن آنکه خشکه مغز به دیوانه می گفتند حافظ به طعنه وطنز می فرماید باده بنوش تاعاقل شوی تودیوانه ای که منع عشق می کنی.
معنی بیت: اگرفقیه تورانصیت کرد وتوراازعشقبازی منع نمود یک کاسه شراب به اوبده وبگو بنوش تا برسرعقل بیایی بنوش تاشاداب وباطروات گردی.
ظاهراً درجایی دیگرکسی به این فقیه موردنظرحافظ مِی تعارف کرده ودماغش ترشده بوده که این فتوای جالب راصادرکرده است:
فقیه مدرسه دی مست بود وفتوی داد
که مِی حرام ولی بِه مال اوقاف است.
به چشم وابروی جانان سپردهام دل وجان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
طاق: ،سقف منحنی وقوس دار ، کنایه از قوس وکمان ابرو.
مَنظر: نظرگاه، کنایه ازچشم جانان.
معنی بیت: به کیفیّتِ چشم وکمان ابروی معشوق دل باخته وجان سپرده ام بیا بیا توهم قوس وکمان دلکش وچشمان افسونگر معشوق مرا تماشاکن
پیش ازاین کین سقف سبزوطاق مینابرکنند
مَنظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود
ستاره ی شب هجران نمیفشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مَه برکن
ستاره ی شب هجران: آسمان شب عاشق نیزهمانند خانه اش درنبودمعشوق تاریک است وستاره هانیزنورافشانی ندارند.
چراغ مَه بَرکن: چراغ روی ماهت رابرافروز خودرا بنما
معنی بیت:درفراق توحتّا ستاره هانیزهیچ نوری نمی فشانند آسمان شبم تاریک است عنایت کن به بام بارگاه خویش برآی وچراغ رخسارماهت راروشن کن
فروغ ماه می دیدم زبام قصراوروشن
که روازشرم آن خورشید بردیوارمی آورد
بگو به خازن جنّت که خاکِ این مجلس
به تُحفه برسوی فردوس وعودمِجمر کن
خازن: خزینه دار، نگاهبان خزینه
جنّت: بهشت
به تحفه:، به عنوان هدیه
فردوس: بهشت
مِجمر:آتشدان، عودسوز
معنی بیت:به نگاهبان بهشت بگوکه ازخاک محفل عاشقان که ازگذرمعشوق معطّرشده به عنوان هدیه به بهشت ببر وبه جای عود درآتش دان بسوزان تابهشت خوشبو گردد.
باهمه عطردامنت آیدم ازصباعجب
کزگذرتوخاک رامُشک خُتن نمی کند
از این مُزوَّجَه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه ی صوفی وَشم قلندر کن
مُزَوَّجَه: نوعی کلاه قدیمی که میان رویه و آستر آن پنبه میدوختند؛ مزدوجه. کلاه مخصوص درویشان و صوفیان.
خرقه: لباس صوفیان
نیک به تنگ آمدن: کامل به ستوه آمدن وبیزارشدن
کرشمه: حرکات دلانگیز چشم و ابروی دلبران،عشوه
قلندر: رهاشده ازقید وبندها.
صوفی وش: صوفی مانند. بنظرمی رسد دراصل، صوفی کُش بوده واحتمالاً به اشتباه صوفی وش ثبت شده است.چراکه حافظ دراینجا ازخرقه ی صوفیگری به ستوه آمده وقصد دارد به بهانه ای ازاین قید وبندِ لباس وکلاه خلاص گردد.
کرشمه ی صوفی کش: عشوه ای ویرانگر ازجانب دلبر که می تواند صوفی متعصّب رانیزازراه بدرکند طوری که حاضرشود دست ازصوفیگری بردارد.
معنی بیت: من ازاین لباس صوفیگری وکلاه وخرقه بیزارم ای معشوق نازوعشوه ای بکن به من انگیزه ای بده تابتوانم ازشرّ این خرقه وکلاه راحت شوم به من کمک کن صفتِ صوفیگری رااز بین ببرم ومثل یک قلندرازقید وبندها رها شوم. (ازآن عشوه بکارمن ببند که مُفتی وصوفی وزاهد را ازپای درمی آورد)
آن عشوه دادعشق که مُفتی زره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذرگرفت
چو شاهدان چمن زیردستِ حُسن تواند
کرشمه بر سَمن و جلوه بر صنوبر کن
شاهدان: زیبارویان،دراینجاکنایه ازهمه ی درختان وگلهای زیبایی باغ وگلشن که هرکدام باویژگی خاصی دلبری می کنند لیکن به دلبریِ معشوق حافظ نمی رسند وهمگی فرمانبرداراوهستند.
"چمن" کنایه ازدنیا، بانظرداشت این کنایه، زیبارویان نیزهمان دلبران ودلسِتانان هستند که درعشوه وکرشمه دستی برآتش دارند لیکن نمی توانند با معشوق حافظ رقابت کنندهمگی زیردست وفرمانبردارند. حافظ بابکارگیری هنرمندانه ی چمن وکنایه آمیز دارکردن واژه ها، همه ی زیبارویان دنیا ودرختان وگلهای زیبا رابه قلمرو فرمانروایی معشوق خویش کشیده وبه خدمت گرفته است.
کرشمه: ناز و عشوه.
معنی بیت: حال که همه ی زیبارویان زیردست توهستند وتوفرمانروای مطلق عرصه ی زیبایی هستی کرشمه ای به سمن وصنوبرکن تاهمه بدانندکه هیچ زیبارویی نمی تواندباتوبرابری کند.
کرشمه ای کن وبازارساحری بشکن
به غمزه رونق وناموس دلبری بشکن
فضولِ نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
فضولِ نفس: ازنظرگاه حافظ، آدمی دونوع ندای درونی دارد یکی دلسوزانه انسان را به عشق وعیش وعشرت دعوت می کند(سروش) دیگری بیهوده گوی است ومدام ملامت می کندو ازباده نوشی وعشقبازی ایرادمی گیرد(نفس فضول واهریمنی)
درراه عشق وسوسه ی اهرمن بسیست
پیش آی وگوش به پیغام سروش کن
معنی بیت: ای ساقی ،نفس ِ فضول، دایم درحال ملامت کردن وایرادگرفتن است تودر گردش جام تعلّل مکن گوش به بیهوده گویی نفس ِفضول مده ومی به ساغرکن.
چه ملامت بُوَدآن راکه چنین باده خورد؟
این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست
حجابِ دیده ی ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
حجاب، پوشش، روبند
ادراک: ،قوه ی درک وفهم،دست یابی به چیزی، رسیدن
شعاع: پرتو ونور،خط روشنی ازمرکزروشنایی تانقطه ی دیگر
جمال: زیبایی،نیکوصورتی وخوشگلی. دراینجازیبایی ِ رخسارمعشوق همانندآفتاب پرتو وشعاعی دارد. شعاعی که مثل حجاب عمل می کند و چشم عاشق رامی بندد. همانطورکه نور خورشید چشم آدمی رامی بندد.
معنی مصرع اوّل: چشم ما ازشعاع آفتابِ زیبایی رخسارتو بسته می شود ونورشدید زیبایی تو (وقتی که مثل خورشید ازما دورهستی) چشمانمان رامی بندد ومانع ازدیدن تومی شود.
خرگه: خرگاه، چادر وخیمه ی بزرگِ دایره ای شکل ، کنایه ازچشم است. چشمی که دایره ای شکل است ومحل نشستن معشوق. شاه نشین چشم عاشق، تکیه گاه وخانه ی معشوق است.
"خورشید" درمصرع دوّم کنایه ازرخسارنورانیِ معشوق است.
منوّرکن: نورانی کن
معنی مصرع دوّم: بیا وباآمدنت وبانشستن درشاه نشین ِچشم ما، چشم ما راکه بسته شده نورانی کن (خرگاه خورشید را که همان چشم ما وبه عبارتی خانه ی خودت هست ) روشن کن.
رواق منظرچشم من آشیانه ی توست
کرم نما وفرودآ که خانه خانه ی توست
طمع به قندِ وصال تو حدّ ما نبُوَد
حوالتم به لبِ لَعل همچو شکر کن
حوالت: ارجاع دادن، واگذارکردن
لب لعل: لبی که سرخرنگ وشیرین ومثل یاقوت ارزشمند است.
معنی بیت: قندوصال توبرای ماخیلی زیاداست ماشایستگی رسیدن به وصال تورانداریم عنایت فرما ما رابه لب سرخرنگ وآبدار وشیرینت ارجاع بده ماقانع هستیم بوسه هم کفایت می کند مارا.
طمع برآن لب شیرین نکردنم اولا
ولی چگونه مگس ازپی شکرنرود.
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
دقیقه: نکته ی باریک ولطیف، کار ظریف، زمان کوتاه.
دماغ: مغز
معنی بیت: (ای معشوق اگر حوالت به لب لعل میسّرنیست ) حداقل لب پیاله راببوس وآن رابه مستان بده تا به لطفِ اینکارظریف،وقت عاشقانت طرب انگیزگردد ودلشان به این خوش باشد که باجامی باده می نوشند که متبرّک به دهان توست.
گفت مگرزلعل من بوسه نداری آرزو؟
مُردم ازاین هوس ولی قدرت واختیارکو؟
پس از مُلازمت عیش و عشق مَه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
مُلازمت: همیشه در خدمت کسی بودن، در جایی ماندن و اقامت کردن، پرداختن ومشغول بودن
معنی بیت: پس ازآنکه به عیش و عشرت وعشقبازی بازیبارویان پرداختی ازدیگرکارهای مهمّی که بایدبه آن بپردازی حفظ کردن شعرحافظ است تا عیش توکامل گردد.
شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین برنفس دلکش ولطف سخنش
مینا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱۱ - حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت:
میشه یه نفر لطفا معنی دقیق "مخور هول شیطان تا جان دهد" رو توضیح بده؟
آوای آرام در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
تنگ شد ازغم دل جای به من ، به چه معنی هست؟
کسرا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۹:
بسیااار زیباست
کسرا در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۲:
شاهکار دکلمه این اثر را در برنامه یک شاخه گل شماره 338 به گوش جان سپارید .
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
ﺩﺭ اﺩاﻣﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ و ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﻴﺖ ﺳﻮﻡ,
ﻳﻚ ﻭاﮊﻩ, ﻣﺒﻬﻢ اﺳﺖ و ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﻧﻴﺰ,
ﺗﻔﺎﻭﺕ اﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﺪ!!!
ﻭاﮊﻩ *ﻫﺮﮔﺰ* ﺩﺭ ﺑﻴﺖ ﺳﻮﻡ,
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ?!
اﮔﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﻴﺪﻭﻧﻪ, ﭘﺎﺳﺦ ﺑﮕﻪ. ﺳﭙﺎﺳﮕﺰاﺭﻡ.
مزدک در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
با سلام
یک سوال و یک پیشنهاد
سوال: شایق شما چرسی هستی؟
پیشنهاد: اگر چرسی نیستی اسم خود را به حادق تغییر دهید.
تماشاگه راز در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
معانی لغات غزل(224 )
خوشا:خوش به احوال ….، چه خوب است ، چه خوش است.
مدام: پیوسته ، همیشه .
نظر:نگاه، و در اصطلاح صوفیه علم نظر آن است که عارف از دیدن جمال زیبا ، آنگونه لذت ببرد که از نظر در سبزه و گل و آب روان یعنی بدون شهوت و به منظور مظهر جمال غیبی
.اَولی: بهتر ، سزاوار تر.
سواد: سیاهی .
شریعت:دین و دستورات دینی.
گدا:بی نوا.
کمر: میان، کمربند.
مکارم:کَرَم ، بزرگواری ، ( جمع مکرمت) .
مکارم اخلاق:خویهای پسندیده ، صفات عالی.
علم دگر:دنیای دیگر، جهانی دیگر.
وفای به عهد:به جای آوردن عهد وپیمان.
سیاه نامه:نامه سیاه، کنایه از سوابق سوء ، گناهکاری و آلودگی .
تاج هُدهُد: تاج کوچک و محقر هدهد ، کنایه از تحفه اندک و ناقابل وشیء بدلی که به جای اصل به کار برده می شود.
باز سفید: عقاب سفید، حیوان پرندهشکاری، با جثه قوی وبالهای گسترده و چنگال ونوک نیرومند.
باشَه:پرنده کوچک شکاری به اندازه کبوتر که مرغان کوچک چون گنجشک را شکار می کند.
سخن به در نرود: خبر به بیرون انتشار نیابد.
معانی ابیات غزل: (224)
(1) خوش به حالی که پیوسته به دنبال خواهشهای دیده راه نیفتاد و به هر جا که او را فراخوانند نپذیرفته و شتابزده به آنجا نرود.
(2) بهتر این است که به لبهای شیرین یار طمع نداشته باشیم اما چگونه امکان دارد که مگس به سوی شیرینی گرایش نداشته باشد؟
(3) سعی مکن که سیاهی دیدگان غمزده مرا با اشک شسته و بزدایی ، چرا که تصویر خال سیاه تو در دیدگان من ، هر گز از پیش چشم به دور نمی شود.
(4) ای دل، این گونه هرزه گرد و هر جایی مباش و بدانکه با این یاوه پویی ها که آن را هنر می پنداری هرگز به جایی نخواهی رسید.
(5) در من مست وگناهکار ، دیده خردی و خواری منگر که آبرو وحیثیت شریعت دیدن با این گناه کوچک از میان نمی رود.
(6) من بی نوا آرزوی دیدار یار بلند بالایی را در سر می پرورم که جز با بخشش زرو سیم نمی توان دست در کمر او برد.
(7) تو، که به خاطر داشتن صفات عالی اخلاقی ، چنان مانی که از دنیای دیگری بوده و از مردم این جهان برتری ، مطمئنم که وفا کردن به عهد وپیمانی که با من بسته یی از خاطرت نمی رود.
(8) کسی که نامه اعمالش سیاهتر و گناهتر از من باشد ، سراغ ندارم . بنابراین چگونه مانند قلمم ، دودِ سیاه آه دل به مانند مرکب ، از ادوات سینه برنخیزد وبه سرم سرایت نکند.
(9) با پرهای تاج مانند هدهد لاغر اندام ، من را گول نزن . من باشه نیستم . عقابِ سفیدم و به دنبال شکارِ کوچکی به پرواز در نمی آیم.
(10) شراب بیاور و اولین جام آن را هم به حافظ عطا کن . مشروط بر آنکه خبرش از ا ین مجلس به خارج درز نکند.
شرح ابیات غزل( 224)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون محذوف
*
جلال: مرا که بی سر زلفت شبی به سر نرود هوای روز وصالت ز دل به در نرود
*
این غزل در زمان شاه شجاع و در دوره یی که حافظ باشاه روابط حسنه ومراوده و رفت وآمد داشته ، سروده است و از مفاد ابیات و ایهامات آن چنین برمی آید که شاه شجاع تلویحاً وعده مقررّی مناسبی را به حافظ داده بود لیکن کمتر از آن پرداخت کرده و در نتیجه سبب کدورت و نارضایتی حافظ شده و این شاعر چیره دست،گله ها و توقعّات خود را در ای غزل گنجانیده تا شاید سبب تغییر تصمیم و عقیده سلطان شده و مقرری او زیادتر گردد.
مطلع غزل دارای ایهامی است که حاکی از پشتیبانی شاعر در نزدیک شدن به در بار بوده و چنین مستفادمی شود که بیشتر حالت گلایه دارد زیرا در بیت دوم تلویحاً شاعر می گوید که مننمی توانم دست از میل باطنی خودم که تقرّب به آن سلطان محبوب است بکشم و در بیت سوم با مضمونی زیبا و جمله زیباتر خود را شیفته خال سیاه صورت شاه شجاع جلوه می دهد که داین آن را در نظر خویش مجسم می بیند.
شاعردر ابیات چهارم الی هشتم با شکوه وگلایه از بخت بد خود از محبوب انتظار دارد که شاه شجاع به عهدی که بااو بسته وفادار و پای بند باشد. آنگاه در بین نهم حرف قاطع خود را باز گو می کند و به شاه می گوید با اندک هدیه مرا گول مزن عقاب سفید بلند نظرم ، باشه نیستم که به دنبال صید حقیر و کوچک باشم . چنین مضامینی می رساند که فر ق است بین شاعر مداح قصیده گویی که به بیش وکم خرسند است تا شاعر بلند نظری که قدر خود وکلام خود را می داند ودر مقام اعتراض بر می آید .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
انجد در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۴:
بیت یک: پو ئیسی سی افندی مو
به خط یونانی: Πού είσαι συ, αφέντη μου
به خط لاتین: Poú eísai sy, afénti mou
به معنای: کجایی تو ای سرور من؟
بیت دوم: نه ایپو سَراکینیکا
به خط یونانی: Να είπω σαρακηνικά
به خط لاتین: Na eípo sarakiniká
به معنای: به زبان مسلمانان به تو میگویم.
بیت چهارم: افندی او، تی ثیلیِس سی، ثلو، کَی پَراکَلو
به خط یونانی: Αφέντη ό, τι θέλεις συ, θέλω και παρακαλώ
به خط لاتین: Afénti ó, ti théleis sy, thélo kai parakaló
ترجمه: ای سرور! هر چه تو میخواهی، من همان میخواهم، خواهش میکنم.
بیت پنجم: وُیثیس مه کَناکی مو، سیمِرا پَرالالو
به خط یونانی: Βοήθησ’ με κανάκι μου, σήμερα παραλαλώ
به خط لاتین: Voíthis’ me kanáki mou, símera paralaló
به معنای: مرا یاری کن ای محبوب من! امروز، سوگند میخورم
بیت هشتم: پو ئیسی چلبی؟ پو ئیسی؟ ئی پو ئیسی؟ آگاپو سی!
به خط یونانی: Πού είσαι τσελεμπή, πού είσαι, έη πού ‘σαι; αγαπώ σε
به خط لاتین: Poú eísai tselempí, poú eísai, éi poú ‘sai? agapó se
ترجمه: ای چلبی [=آقا] کجایی؟ کجایی؟ آی کجایی؟ دوستت دارم (عاشق تو ام)
نقل از آدرس: پیوند به وبگاه بیرونی
حجتی در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنیعباس:
دوستان عزیز سلام
من که هر هفته باید این شعر را بخوانم و احساس. سعدی بزرگ را به طور کامل درک میکنم، یادمان باشد که بعد از عباسیان دیگر منطقه خاورمیانه روی آرامش و اقتدار را ندید و با هزار تکه شدن و درگیری های مذهبی به قهقرا رفتیم که هنوز هم با شدت ادامه دارد، کاش ما هم مثل اتحادیه اروپا مجدداً کنار هم جمع میشدیم و از هر لحاظ ترقی میکردیم، حتی از نظر ادبی هم به دلیل انزوا و عدم برخورد اندیشه درمقیاس بزرگ رو به افول رفتیم.
روحت شاد ای مرد بزرگ تاریخ
احمد در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
البته با کسره بستانِ ... وزن درسته
اگه اونی که اول گفتم باشه اشتباه تایپیه اگه کسره داشته باشه که درسته وزن من اشتباه کردم ببخشید ... چون کلا منتقدم با دید انتقادی نگاه کردم ☺
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:
از دو یا عدم و هستی و رسیدن آنها به یگانگی میگوید و اینکه اگر عارفی تاریکی را دید از آن بهروشنائی میرسد و درک سیاه به درک سفید ودرک جمعشان درک عارف از خداست!
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۶:
میفرماید یکی از مادیوانه شد ویدانید کار ما افسون نیست او خود افسانه شد یا به افسون پیوست!
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸:
آن کیست آن آن کیست آن کو سینه را غمگین کند اول که آن کیست:او کیست یعنی خدا کیست!؟ صاحب صاحب خدای او کیست؟ وقانون دایره وچرخش درجهان را میرساندومیگوید اگر رسیدی چه هاتوان کنی!؟
۷ در ۷ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۱۱ - حکایت مرد کوته نظر و زن عالی همت: