گنجور

 
هلالی جغتایی
 

خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم

بحال ما نظری کن، که ما خراب توایم

سؤال ما بتو از حد گذشت، لب بگشا

که سالهاست که در حسرت جواب توایم

چه حد آن که توانیم هم عنان تو شد؟

همین سعادت ما بس که: در رکاب توایم

عتاب تو کشد و ناز تو هلاک کند

هلاک ناز تو و کشته عتاب توایم

عجب نباشد اگر از لبت بکام رسیم

که مست باده نازی و ما کباب توایم

ز مهر روی تو داریم داغها بر دل

ستاره سوخته از تاب آفتاب توایم

من و هلالی ازین در بهیچ جا نرویم

چرا که همچو سگان بسته طناب توایم