گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت 

آری به اتفاق جهان می توان گرفت 

حسن خداوند پیش از خلقت انسان ، در کوه و دریا و جنگل ، یعنی جمادات و نباتات و سپس جانداران زمینی و سمایی و دریایی متجلی شده بود ، اما این تجلی کامل نبود زیرا هیچکدام از این مخلوقات به زیور عقل آراسته نیستند ،  و لاجرم آن حسن و زیبایی های تجلی یافته در موجودات و جهان ماده از ملاحت و نمک لازم بی بهره اند ، پس خداوند با نظر خواهی از فرشتگان (عقل ) مصمم به خلق انسان شد تا انسان پس از حضور در این جهان با اتفاق ، ‌یعنی رسیدن به وحدت و یکی شدن با خداوند ، موجبات آشکار شدن آن گنج پنهان در سرتاسر عرصه حیات جسمی و مادی را فراهم کند  ، با این اتفاق و وحدت انسان با خداوند در روی زمین است که آن جهانگیری مورد نظر اتفاق افتاده و کامل خواهد شد ، حافظ انگیزه خدا یا زندگی از خلقت انسان و یادآوری پیمان الست به انسان در جهت برآورده شدن خواست و مشیت الهی را در همین یک بیت به زیبایی بیان می کند .

افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع 

شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت 

این مسئولیتی ست بزرگ که مشیت الهی بر گذاشتن چنین بار سنگینی بر روی دوش انسان قرار گرفته است ، مسئولیتی که کوهها از پذیرش آن سر باز زدند اما بنا به فرموده قرآن ، انسان جهالت کرده و آن را می‌پذیرد  ،‌ پس در پیمان الست با خداوند عهد می بندد و اقرار می کند که از جنس و امتداد اوست  و این مأموریت را به انجام خواهد رساند ، شمعی که در آن مجلس بود خواست که راز این مکر خلوتیان یا طرح خداوند را برای انسان برملا کرده و انسان را از پذیرش چنین مسولیتی پشیمان کند این شمع که عقل جزوی یا جسمی انسان است در برابر آن یگانه آفتاب تابان ناچیز بودن خود را درک و سکوت اختیار می کند ، حافظ می‌فرماید خدا را شکر که این سِر را در دهان گرفت و برای انسان فاش نکرد ، زیرا ممکن بود انسان با خداوند عهد موسوم به الست را امضاء نکند . بسیاری از ما انسانها آرزو می کنیم که ای کاش آن شمع محفل لطف می کرد ، راز را فاش نموده و انسان را از اینهمه رنجی که در انتظارش بود آگاه و نجات می داد  ، در آن محفل فرشتگان که نماد عقل هستند نیز به این انتخاب و قرار دادن مسولیتی چنین سنگین بر انسان اعتراض کرده ، گفتند انسان ضعیف است و در زمین ظلم و فساد کرده ، جنگ و خونریزی  ها میکند و از عهده این امر مهم بر نمی آید ، اما خداوند که عقل کل است این اعتراض را رد نموده  پاسخ داد که او به امری آگاه است که آنان ، یعنی عقل و خرد آنان که  بیشتر از آن شمع است از آن بی اطلاع هستند و تصمیم نهایی گرفته شد .

زین آتش نهفته که در سینه من است 

خورشید شعله ای ست که در آسمان گرفت 

اما انسان به وعده آتش عشقی که خداوند قول داد در سینه اش نهفته کند دلخوش داشته و به سخن خداوند که می فرماید انسان را مکرم داشته و اصلآ  خورشید که منشأ حیات کل هستی و جهان ماده است را به انگیزه آن آتش و عشق درونی انسان آفریده است اعتماد کرده ، بلای معروف الست را بر زبان جاری می کند که بلای جان بسیاری از مردمان شده و تنها اندکی از انسانها هستند که تا به اینجا موفق به وفای عهد خود شده و رستگار شدند .

می خواست گِل که دم زند از رنگ و بوی دوست 

از غیرت صبا ، نفسش در دهان گرفت 

اما در آن محفل ، انسان عجول که هنوز گِل یا خاک و از جنس ماده است و خام و دارای هشیاری در اندازه یک شمع است  ، با این بلی گفتن گمان کرد که در لحظه از جنس خداوند شده و خواست بر فرشتگان و خلوتیان فخر فروخته و دم از رنگ و روی حضرت دوست بزند (همان لحظه بوسیله خرد جزوی خود اسیر نفس شد ) ، اما از غیرت و شاید عتاب باد صبا زبان به دهان گرفت ، پس سرانجام  باد صبا  نفخه الهی را در او دمید یعنی همان روحی که در ادیان به آن اشاره شده است و چنین خلق جدیدی از اینجا آدم لقب گرفت اما هنوز فضیلتی بر فرشتگان  ندارد .

آسوده بر کنار ، چو پرگار می شدم 

دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت 

 پرگار در نجوم به معنی ستاره یا صور فلکی دوردست و کم فروغ است که در فرهنگ لغات قابل مشاهده می باشد  و در اینجا آن ابزار به یاد مانده از کلاسهای درس هندسه مورد نظر نیست  ، نقطه از لحاظ اینکه فاقد بعد و اندازه است نماد فضای عدم و بینهایت خداوندی می باشد ، در مصرع دوم می‌فرماید  پس از اینکه انسان متعهد به الست شد  به زمین و چرخه هستی هبوط کرد ، و این چرخه جهان ماده ، یا دوران سرانجام انسان را که اصل و ذاتش نقطه بینهایت خداوند است در قالب جسمانی در میان گرفت ، یعنی انسان متولد شد و پای در جهان فرم و ماده گذاشت  ، پس انسان در زمین آرامش نسبی یافت  که  این  آسودگی مرهون آن ذات یا  هشیاری و خرد خداوندی ست که انسان در زمینِ  فرم از آن برخوردار شده است ، اما  همچون پرگار ، ستاره کم فروغی ست که در صور فلکی دور دست دیده می شود ولی این آسودگی و سکون منظور اصلی آفرینش انسان نبوده ، و بنا بر پیمان الست قرار است این نقطه یا ستاره کم فروغ تبدیل به خورشید بینهایت و گسترده خداوندی  شود  که با پروسه ای که حافظ در ابیات بعد به آن می پردازد نقطه ذات انسان گشوده و باز خواهد شد و آن خورشید  ، آفتاب جهانگیر  شده و گنج پنهان خداوند در زمین و جهان ماده آشکار می شود و منظور اصلی حضور انسان در زمین محقق می گردد . مولانا آن نقطه را ذره می نامد و فرموده است : آفتابی در یکی ذره نهان  / ناگهان آن ذره بگشاید دهان  ،  ذره ذره گردد افلاک و  زمین  / پیش آن خورشید چون جست از کمین  

آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت 

کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت 

اکنون انسان که با وعده حمایت خداوند پای به عرصه وجود  و هستی گذاشته است  بمنظور تطبیق شرایط زیست و برآورده شدن نیازهای مادی و جسمانی خود در این جهان خواستن های خود را با گریه آغاز می کند که مادر اجابت می کند و روزانه شاهد رشد جسمانی این نوزاد است ، اما عادت به خواستن در انسان فروکش نمی کند ، با بزرگتر شدن خواسته های او نیز افزون می شوند در حالیکه برابر قانون زندگی و ادامه حیات  نیازی به اینهمه خواسته های جورواجور ندارد و اکنون که تبدیل به جوانی رشید و بلند بالا شده است خرمنی عظیم از تعلقات دنیوی و نفسانی مانعی بزرگ برای وفای به عهد اوست با خداوند برای اتفاق و جهانگیری ، انسانهایی چون حافظ و دیگر بزرگان که خیلی زود به مسؤلیت و هدف حضور در این جهان آگاه شدند با  دریافت اولین ساغر از دست خداوند یا زندگی ، و با دیدن عکس رخسار آن ساقی زیبا روی به یاد اولین ساغری که روز الست از دست آن ساقی یگانه دریافت نموده است و عهد و پیمان خود افتاده ، در خرمن تعلقات و انباشت دلبستگی های مادی و ذهنی او آتش افتاده و اثری از آن چیزهای مادی و ذهنی بر جای نمی ماند . اما انسانهایی که بجای طلب شراب خرد ایزدی ، بر خواست خود از شرابهای مجازی مانند شراب ثروت ، شراب تایید و اعتبار ، شراب اعتقادات تقلیدی و ذهنی اصرار می کنند ، پس‌ساغری از حضرت دوست دریافت ننموده و چشم عدم بین و نقطه خود را از دست داده ، همچنان تا پایان عمر بر خرمن تعلقات خود می افزایند و درنتیجه بکلی منکر هر گونه عهد و پیمانی می شوند .

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان 

زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت 

آستین فشان یعنی دست افشانی  و پایکوبی ،‌کنایه از شادی بینهایت و بدون علتهای بیرونی،  کوی مغان تمثیلی ست از فضای عدم  و بینهایت خداوندی که از انفجار آن نقطه در برابر سالک گشوده می شود  ، پس رند زیرکی چون حافظ که با همان اولین ساغر ، عکس رخ حضرتش را در آن جام مشاهده کرده و آتش بر خرمن هستی مجازی خود می زند ، با این سوختن خرمن و دلبستگی  های دنیوی خود به همان نقطه ای که در روز الست بود باز می گردد یعنی جهان بدون بعد و جهات  و در حالیکه بدون آن تعلقات شادمان است دست افشانی می کند ، در مصرع دوم فتنه یعنی آشوب و درهم ریختن نظمی که انسان با خرمن تعلقات  دنیوی برای خود تدارک دیده است و همانگونه که با در افتادن آتش در خرمن گندم ، کلیه نظم روستا و منطقه درهم می ریزد ، نظم ایجاد شده در ذهن انسان که از این خرمن ، طلب امنیت و نیکبختی  می نمود آشفته می شود ، آخر زمان قیامت فردی انسان‌ است  در همین جهان مادی که منجر به درگرفته آتش در خرمن هستی های مجازی می شود ، دیدن عکس رخ معشوق در ساغر  ثمره خواست و طلب انسان است و قیام در جهت وفای به عهد و پیمان خود با خداوند .

می خور که هرکه  آخر کار جهان بدید 

از غم  سبک  برآمد و رطل گران  گرفت 

آخر کار جهان برای انسانی که قیامت فردی وی فرارسیده و او بمنظور وفای به عهد خود قیام کند خوش سرانجام است،  یعنی سبک و به راحتی از غمهای خود آزاد شده و آستین افشان بسوی کوی مغان یا فضای گشوده شده و آسمان یکتایی اوج می‌گیرد ، پس‌ عروج برای مراتب بالاتر از ملائک نیازمند رطل گران یا پیمانه ای بزرگتر از آن می ناب است .

بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند 

کان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت 

شقایق گل عاشق و نماد عاشقی ست ، حافظ می‌فرماید چه لطیف این نکته را بر برگ شقایق نوشته اند که تا انسان عاشق نشود و سپس خون دلبستگی‌های دنیوی یا سر خویشتن ذهنیش نریزد ، پخته و  شایسته دریافت آن شراب ارغوانی رنگ نخواهد شد . اشاره به حدیثی ست که خداوند می فرماید " هر کس که به من عشق ورزد ، عاشقش خواهم شد ، و چون عاشق شوم ، او را خواهم کشت ، و هرکس را که من بکشم خود خونبهای او خواهم بود " حافظ این حدیث را علیرغم خشونت ظاهری بسیار لطیف می داند که گویی بر گلبرگ شقایق نوشته اند .

حافظ چو آب لطف ز نظم تو می چکد 

حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت 

حالیکه از نظم و شعر حافظ آب حیات زنده کننده ای می چکد که با لطف و عنایت خداوند بر زبان حافظ جاری می شود ، پس‌حاسدان قادر به نقد و نکته بینی و ایراد گیری از این ابیات نیستند . یعنی شعرهایی را که شعرای دیگر  با ذهن خود می سرایند پر از نکته و ایراد است اما بدلیل اینکه شعر حافظ زبان حق است  و از عالم معنا می آید بدون نقص و نکته می باشد .

مرتضی بختیاری در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۷:

لا تری الجاهل الا مفرطا او مفرطا(مولا در این حکمت یکی از نشانه های جاهل رو افراط گری و تفریط کاری میداند)...

شاپور بختیار در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز:

وثاق درست است

دکتر محمد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۳ - در مطایبه و تخلص به ستایش شاهنشاه فردوس آرامگاه محمد شاه طاب ثراه گوید:

گوش بُرند واژه صحیح است
در اینجا به غلط گوش به رند نوشته شده
لطفا اصلاح کنید سپاس
پاینده ایران

ابوحمزه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۱ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۶۴ - نامهٔ چهارم خشنودى نمودن از فراق و امید بستن بر وصل:

پر از غلط املایی

سیدمسعود در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۵:

جناب رضا ساقی
چه بی پروا حافظ ،حافظ ، بر زبان می رانید و او را خیلی راحت به شراب خواری متهم می نمائید و گویا لحظه ای نمی اندیشید که این کسی که راجع به او اینقدر سطحی قضاوت می کنید اولاً حافظِ قرآن بوده و ثانیاً اصرار داشته که در تمام غزلهایش این " حافظ" بودن خود را اعلام نماید و تخلص خود را به رخ خواننده بکشد
گویا پس از صحبت از می و میخانه و ساقی و خم و ... اصرار داشته در آخر کلیه غزلها بگوید ای خواننده با خواندن این تعابیر در شعر ، سطحی قضاوت مکن و فراموش مکن که این تعابیر را از یک حافظ قرآن می شنوی که در آیه 90 سوره مائده آن قرآن می فرماید :
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (سوره مائده آیه 90)
ای کسانی که ایمان آورده‏ اید شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دوری گزینید باشد که رستگار شوید
اگر غزلهای هر شاعر دیگری را به حسب ظاهر تفسیر کنید ولی با حافظ که قریب 500 بار (در پایان همه غزل هایش ) از تخلص حافظ استفاده کرده و حافظ القرآن بودن خود را گوشزد نموده ، نمی توانید چنین برخورد نمائید مگر اینکه او را کم عقل بدانید که هم خود را حافظ قرآن بداند و تکرار کند و هم بر خلاف نص صریح همان قرآن اعتراف و افتخار به شرابخواری و نظر بازی نماید
لذا بهتر است تفسیر آن می و میخانه و ساقی و ...را از زبان هاتف اصفهانی بشنویم که در پایان ترجیع بند زیبا و معروف خود (که در گنجور قابل دسترسی است ) آورده است
هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مُغ و دیر و شاهد و زُنار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بری گر به رازشان ، دانی
که همین است سر آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

مقصود این معامله نه بازارتیزی است

تنها در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷:

ور پنهانست او خضروار
تنها به کناره‌های دریا
ای باد سلام ما بدو بر
کاندر دل ما از اوست غوغا
دانم که سلام‌های سوزان
آرد به حبیب عاشقان را
ذکرست کمند وصل محبوب
خاموش که جوش کرد سودا

اللهم عجل لولیک الفرج و الظهور

مسیحا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

دوستان عزیز تا کتاب مقدس رو نخونید خصوصا عهد جدید رو معانی خیلی از شعرهای حافظ و مولانا و بعضی شعرهای سعدی رو متوجه نمیشید . برای من که اینطوری بود . تا قبلش فکر میکردم یاری که دار به خاطرش ارزشمند شد منصور حلاجه بعدا متوجه شدم حافظ داره چی میگه . نه تنها حفظ بودن بلکه ایمان داشتند.

یاسر رحمانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۳۵:

سلام
فک کنم گهی بتو نگرم گویم از تو بزرگوار تر کیست. درست باشه

یاسر رحمانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۲۲:

سلام واژه "گریستنی" رو جایگزین گریسنی کنید .

پویا حمیدی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:

بابک خان، ممنون از توضیح کاملتون. نثر شما را دوست دارم.

سناء در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷:

در جواب آقای سید مهدی باید عرض کنم که واژه ی هنر اکثراً در ادبیات به معنای فضیلت می باشد. فضیلت بسیار بالاتر است از بصیرت.

منصور در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۷:

سلام
این شعر را آقای محمدرضا هدایتی در فیلم ایران برگر با همراهی سه تار خوانده است. و چه زیبا اجرا کرده است.

محمد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۵:

باسلام این غزل درلینک ذیل توسط استاد حاجی بلند شرح شده است انشا.. مورد توجه مولوی دوستان قرار گیرد پیوند به وبگاه بیرونی

امیرحسین در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن:

این تصنیف رو جناب آقای شاهرخ سالار هم با گوره عشاق اجرا کرده اند. گوش دادنش خالی از لطف نیست. من خودم این تصنیف رو با اجرای اساتید بزرگ رو بیشتر قبول دارم، اما همکاری این گروه با جناب شاهرخ سالار رو هم حیفم اومد که نامی ازش نباشه.
یک آواز هم در مایه ی دشتی توی این آلبوم هست که با این مصرع شروع میشه: بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست، توصیه میکنم حتما گوش بدید.

سیدمسعود در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:

با سلام
بیت سیزدهم به شکل زیر رایج تر و زیبا تر می باشد
اگر تو از آموختن‌سر نتابی
بجوید سر تو همی سروری را
چون " سر بتابی " و " نجوید" هر دو بار منفی دارد و وقتی می شود با جمله مثبت معنی را رساند چرا منفی در منفی در جمله بیاوریم

سیدمسعود در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶:

با سلام
مصراع دوم از بیت دوم به شکل زیر رایج تر و روان تر است
نشاید نکوهش ز دانش بری را
در بیت بیست و دوم
بنا به ضرورتِ وزن ، قرآن به صورت " قران " باید خوانده شود مثل کلمه فلان

مجید در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

بر طبق نسخه زنده یاد فروغی
به دیگران نگذاریم باغ و صحرا را
درست است که از نظر وحدت معنایی هم خوانی بهتری با مصرع اول دارد.

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

منزل به منزل و کو به کو فیوضات والا تر و شرط کسب آن نیز دشوارتر می شود . نکته ای که مولانا در این شعر بدان پرداخته و به نوعی حجت را تمام کرده است.
روی سخن با آنانیست که ظاهرا خود را در سرمنزل مقصود می دانند و نایل به وادی ایمن می شمارند که سرمستی دیروز برای منزل امروز جوابگو نیست . دیروز با یک تسلیم و سرسپردگی به داخل کشتی آمدی ولی امروز اگر تحفه ای برای ناخدا عرضه نداری حتی ممکن است از کشتی به دریا انداخته شوی !
همانگونه که عاشقی تحفهء جدیدی برای معشوقش نبرد از چشم او خواهد افتاد سالک نیز اگر قدرت کسب فیض جدید درخود نپرورد محکوم به هبوط است.
در هر حالی از هر چه که با آن در ارتباطی باید شکرگزار باشی و این عمل باعث گشودگی درهای بسته می گردد.مداومت در شکرگزاری باعث تعالی در سیرصعودی است.
در عین سکون و بی عملی خود نهایت فاعلیت خواهی شد چنانچه نظر آن جان جانان را جلب نمایی.

۱
۲۸۴۰
۲۸۴۱
۲۸۴۲
۲۸۴۳
۲۸۴۴
۵۷۲۹