گنجور

حاشیه‌ها

مهدی ابراهیمی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

(پیرِ ما) گفت خطا بر قلمِ صُنع نرفت
(آفرین) (بر نظرِ پاکِ خطا پوشش) (باد)
"حافظ"
در رَخْشان ی و شفاف ی این جملاتِ پُرابهام و ایهام چه سرها و عمرها که نرفت!؟
به‌ یقین در سیاهه‌اش، سرِ قلم و جانِ کاغذ نیز ثبت افتاده است.
به خونِ سیاووشش، غرض کرشمه ی حُسن و جلوه‌ گری نیست.
آن ایّام که همه‌اش آلوده نبود!؟ اینَ ش او گواست، و هنوز باد یکی ز چهار رُکنِ هستی به شمار می رفت و بس در فایده، هر هنگام که غذایی به خاک‌ ی آلوده می‌ گشت به تیزی سرپنجه به کنارِ لب رفته و به قوتِ باد(فوت) پاک می شد و آلودگیِ چشم ( شما بخوانید نظر) نیز به همین منوال رفع می گشت.
در هر هنگامه ای که این جمله‌اش را می‌خوانم...
آفرین بر نظرِ پاکِ خطا پوشش"
و به بادَ ش می‌رسم.
بی (اختیار)
یادِ آن (آفرینش) و آنِ آن پاکَ ش می‌افتم و آفرینَ ش می‌گویم و صدآفرین نیز به آن پیر
و نظرِ کم سو اَش در رفع و رجوع.
چرایی‌‌اش را هم نمی‌دانم.
و شاید هم...
" قسمت بود"
1) : پیر و مرشدِ ما گفت که بر قلمی که سرنوشتِ آدمی را رقم می‌زند خطا و ناروایی نرفته است، آفرین بر نظرِ پاک او که پوشاننده خطاست"
2) : مُرشدِ ما گفت درکارِ تعیین سرنوشت، سهو وخطایی نرفته است آفرین بر نظریه پاک او که خطای خطاکاران را می‌پوشاند."( دکتر جلالیان)
فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحسَنُ الخالِقین"
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد"
در هر صورت، باده، حرامِ صوفی باد.

حمیدرضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

سعدی را همه میشناسیم اوگلستانی دارد و بوستانی و دیوانی
گلستان را اگر بخوانید سراپا ساختگی است
یعنی این شخص تعمد داشته است که لغات سنگین(عربی) بکار برد که دیگران نمیدانند .
میخواهم ببینم در آن موقع چه کسی درگفتارخود این کلمات را بکار میبرده است که او در نوشته خود بکار گرفته مانند این جمله :
" تخم خرما به یمن تربیتش نخل باسق گشته ."
سعدی درنثر عنان و اختیار را بدست فضل فروشی داده ودرنظم بسادگی گرائیده است
استادپورداود

حمیدرضا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

مثلا در این قسمت سعدی می گوید:
ای کریمی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری
او دراین بیت دین مسیح و گبر یعنی مذهب زرتشت راکه دین پدران ما بوده اند دشمن خدا دانسته
چه لزومی دارد که با تدریس این کتاب ما به کودکان خود بگوئیم که پدرانشان دشمنان خدابوده اند ؟و با خواندن اشعاروقیحانه اوبرای جوانان ماچه لطفی دارد؟
اگر خواندن آنها لازم است چرا اشعار عبید زاکانی را که دارای نظامی زیبا وروان است تدرس نمیکنند و گلستان را با نثر ساختگیش بجوانان تحمیل میکنند؟
ما باید سعی کنیم در گفتار خود از لغات فارسی استفاده کنیم
امکان دارد که د روهله اول این واژه ها بذهنمان نامأنوس آید ولی بتدریج با آن مانوس خواهیم شد
مانند واژه تاجر که دیگر ورشکسته شده و همه میگویند ، بازرگان .
من یک بار بوزارت آموزش و پرورش پیشنهاد کردم که گلستان را از برنامه درسی خارج کنند
ولی ترتیب اثرندادند

تدریس گلستان جز گمراه کردن ذهن جوانان هیح نفعی ندارد
استاد پورداود

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

@KashkooleGibi
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق . 【مولوی】
ــــــــــ
▣ اشتیاقِ راوی قابلیتِ شرح دارد .
▣ راوی راغب است اشتیاقش را شرح بدهد .
▣ راوی می خواهد دست به گزینش مخاطب بزند و معیار و ابزار شناسایی او فراق است .
▣ راوی برای فراق درجه بندی قائل است و اشتیاقش را در برابر فراقی ارزانی می کند که آن فراق سینه ای را شرحه شرحه کرده باشد .
▣ راوی دنبال «مخاطب ویژه» است و اذعان می دارد که در گزینش مخاطب ، سختگیرانه است و مو را از ماست بیرون خواهد کشید و سینه ای را انتخاب خواهد کرد که به نهایت فراق رسیده و شرحه شرحه شده باشد . یعنی هر فراقی از غربال او رد نخواهد شد . به معنای دیگر این طور نیست که هر چه قدر پول بدهی همان قدر هلیم می خوری بلکه اگر پولت به اندازه ای که هلیم فروش تعیین کرده است نباشد رنگ هلیم را نخواهی دید .
▣ در نظر راوی فراق از دو دو تای ریاضی به دست نمی آید و جایگاه آن در سینه است . البته به همان میزان که فراق یک حالت درونی است می تواند کیفیت بیرونی هم داشته باشد .
▣ تکرار دندانه ها در بیت به گونه ی جالب توجهی به «سینمایی شدنِ» تعبیر شرحه شرحه یاری رسانده است .
▣ این که راوی «سینه ها» نگفته است و «سینه» گفته است نشان می دهد که راوی انتظار دارد  با «مخاطب اندکی» روبه رو شود .
▣ راوی شرحِ اشتیاق را التیام بخش سینه های شرحه شرحه از فراق می داند .
▣ «شرحه شرحه» و «شرح» علاوه بر این که نشان می دهد ذهن راوی وارد بازی های زبانی شده است خبر از علاقه ی راوی به جزئیات دارد . در مجموع «شرحه شرحه» به تنهایی درصد بالایی از غنا و ارزش سینمایی شعر را به دوش می کِشد . دهخدا در برابر واژه شرحه نوشته است «تکه تکه بریدن گوشت یا دنبه و جدا کردن تکه های آن از یکدیگر / تشریح »
▣ شرحه شرحه شدن سینه توسط فراق نشان از خشونتِ  پلکانی و تا حدودی نهفته یِ فراق دارد . انگار که فراق مثل قصاب زبردستی باشد که رفتار خشن با گوشت برای او عادی شده است .
▣ ضمیر متصل «م» در «خواهم» و «بگویم» نشان می دهد که راوی بر اوضاع سیطره ی کامل دارد و آن را با قدرت مدیریت و کارگردانی می کند .
 ▣ ما در مصراع اول فقط یک تصویر بی صدا داریم که خالق آن «فراق» است  و در مصراع دوم یک صوت ، که آفریننده ی آن «راوی» است . در واقع هر دو مصراع به مفعولیتِ سینه اشاره دارند و هر گونه فاعلیت را در آن خفه کرده اند . این صحنه چه قدر یادآور این سخن است که سالک و رونده باید شبیه مُرده در دست مرده شوی باشد و چون و چرا نکند .
▍ احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ 7 دی 97
پیوند به وبگاه بیرونی

محمدامین طغانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۷ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:

دوست عزیز محمد ع.ا کازاده ای که شاعر در رباعی آورده به معنای به آسودگی و آسانی میده نه به مفهومی که شما اشاره کردین..

H Gh در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۴۰:

این رباعی رو البته با غلط فراوان جواد یساری در کنسرتی قبل از آهنگ محراب میخونه
مصرع اول و چهارم رو درست و مصرعهای دوم و سوم و به صورت من درآوردی و غلط میخونه

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸:

که برد به نزد شاهان ز منِ گدا پیامی
که به کوی می فروشان دوهزار جم به جامی
گرچه دراین غزل هیچ اسم واشاره ی روشنی به مخاطب غزل نشده است بااینحال باتوجّه براینکه حال وهوای غزل با حس وحال غزل ِ "آنان که خاک رابنظرکیمییاکنند" یکیست، بعضی ازشارحان براین باورند که مخاطب این غزل نیزشاه نعمت اله می باشد. بانظرداشتِ طنز وکنایه ای که درمتن ِابیات غزل وجود دارد بنظرمی رسد که این ظن وگمان به یقین نزدیکتراست.
شاهان: شاهنشاه، شاه شاهان( شاه نعمت اله)
گدا: نیازمندتوجّه یاروتهیدست
کوی می فروشان : محلّه ی باده فروشان، کنایه ازکوی وخانه ای که پیرومرشد رندان سکونت دارد. محل تجمّع رندان وعاشقان راه حقیقت.
جَم: جمشید پادشاه افسانه ای که به شکوه وعظمت شهرت دارد.
حافظِ رند درمصرع اوّل مخاطب خودراازروی طنز، "شاه شاهان" خطاب می کند وخودراازفروتنی وتواضع "گدا" می خواند! لیکن درمصرع دوّم صریح تر وبی پرده ترطعنه زده وحرف دلش راکوبنده ترمی زند.
معنی بیت: چه کسی پیغام مرابه شاهنشاه شاهان می برد که (زیاد به عنوان شاهی خود دل خوش مکن) درکوی بادفروشان دوهزارپادشاهی مثل جمشید افسانه ای را به یک کاسه شراب می فروشند!
ساقی بیارباده وبا محتسب بگو
انکارمامکن که چنین جام جَم نداشت
شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم
که به همّت عزیزان برسم به نیک نامی
خراب: گناهکار و رسوا
به همّت: به لطف، باکمک
معنی بیت: گرچه رسوای زمانه شده وخراب وبدنام هستم امّاامیدوارم که با عنایت ومساعدت دوستان من هم اعتبار وآبروی خویش رابدست آورده وبه خوشنامی برسم.
صوفیان جمله حریفند ونظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی
کیمیا : درقدیم بسیاری براین بودند که دانشی پیداکنند که بواسطه ی آن بتوانند آهن ومس را به طلا مبدّل کنند. بعضی نیزهمانند شاه نعمت اله ادّعای کرامت داشته ومدّعی بودند که قادرندبا نظرکردن درخاک وسنگ آنها راتبدیل به طلا کنند. "کیمیافروش" طعنه به شاه نعمت اله هست که غزلی بامطلع "ماخاک رابه نظرکیمیاکنیم" سروده بودوحافظ نیز پاسخ آن را"باغزل آنانکه خاک رابه نظرکیمیاکنند"داده بود.
قلب: 1- دل، 2- سکّه ی تقلّبی
بِضاعت: سرمایه ودارایی
معنی بیت: ای مدّعی ِ کیمیاگری! ای کیمیافروش، به قلب سیاه وتقلّبی ما نظری بیافکن(وبا آن کرامتی که داری تبدیل به طلا کن!) که هیچ سرمایه ای جزاین سکّه ی تقلّبی وبی ارزش دراختیارنداریم!
برای مقابله بامدّعی حافظ بهترین راه راانتخاب می کندهرگزنمی گوید تودرغگو وحُقّه بازهستی او باکمال ادب ونزاکت، برای کسی که ادّعای کیمیاگری دارد یک سکّه ی تقلّبی می دهد وازاومی خواهدکه تبدیل به سکّه کند! روشن است که این روش برای تحقیروبازکردن مشتِ دروغین حُقّه بازحافظانه ترین راه است.
آنان که خاک رابه نظرکیمیاکنند
آیابود که گوشه ی چشمی به ماکنند!
عجب ازوفای جانان که عنایتی نفرمود
نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی
خامه: قلم
معنی بیت: شگفتا ازوفاداری جانان که هیچ توجّهی به مریدان خویش نکرد! نه نامه ای نه پیغامی فرستاد ونه باقلم سلامی برای ما نوشت!
چنین بنظرمی رسد شاه نعمت اله ازحافظ به سبب صراحتِ لهجه ورُک وبی پروا بودنش، زیاد دل خوشی نداشته وهنگام ورودبه شیراز سراغی ازوی نگرفته که حافظ اینگونه به اوطعنه می زند. توبه سلامی ونامه ای ازاحوالات ما جویا نشدی لیکن بیا به میکده ی ما ببین که چگونه رندان ِ خاکسار فروتنانه اوقات خودرابرای دعا به توصرف خواهندکرد.
بگذربه کوی میکده تا زُمره ی حضور
اوقات خودزبهرتوصرفِ دعاکنند.
اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
کسی چه می داند شاید شاه نعمت اله که اندیشه های ناب حافظانه رابرنمی تابیده، طعنه ای به حافظ زده وجهان بینی اورامثل شراب خام شمرده که حافظ نوشیدن شراب خام را به دیدار حریف ِ مدّعی ترجیح داده وبه استقبال وملاقات اونرفته است!
معنی بیت: (نشستن درخانه و....) شراب خام نوشیدن،درنظرمن هزار باربهترازملاقات و دیدارهزارطبیبِ مدّعی (شاه نعمت اله ) هست.
دردم نهفته بِه زطبیبان مدّعی
باشد که ازخزانه ی غیبم دَوا کنند
ز رَهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح
که چومرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
معنی بیت: ای شیخ که بادانه های تسبیح دام گسترانیده ای تاافرادساده لوح رابه دام بیاندازی! برای من تبلیغات مکن، بدان که وقتی مرغ زیرک وهوشیارباشد به هیچ دامی نمی افتد.
گرجلوه می نمایی وگرطعنه می زنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
بخرم: مرا خریداری کن
باتوجّه به اینکه لحن کلام دراین سه بیت پایانی کاملاًتغییریافته است دواحتمال متصوّراست: اوّل اینکه شایدحافظ پس ازآنکه چندپاسخ دندان شکن وتحقیرکننده به شاه نعمت اله گفته، باملایم کردن لحن کلام شاید می خواسته حرمت اورانگاه دارد وازجاده ی ادب ومعرفت خارج نگردد.
احتمال دوّم این است که بنظرچنین می رسد که حافظ دراین سه بیتِ پایانی،ازپرداختن به شاه نعمت اله فارغ شده و روی سخن رابه طرف محبوب خویش گرفته است.
معنی بیت: ای حبیب، هوای خدمتگذاری تورادارم می خواهم به غلامی تومشغول باشم مراازروی لطف بخرونگاهدارکه چنین غلام مبارک وبنده ی مطیع کمترپیدا می شود.
به لابه گفت شبی میرمجلس توشوم
شدم به رغبت خویشش غلام ونشد
به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
معنی بیت: ای محبوب، من این گله وشکایت به کجاببرم واین حکایت غم انگیزباچه کسی بازگویم که لبان تو زندگانی ما وآب حیات مابود دریغا که دوام نداشت وهمیشگی نبود.
دربزم دوریک دوقدح درکش وبرو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ
که چنان کُشنده‌ای را نکند کس انتقامی
معنی بیت: بگشای چشم وبا تیرغمزه ی مژگان خونم رابریز که ازدل هیچکس برنمی آید تا از کُشنده ای لطیف مثل تو انتقام گیرد.
خونم بخورکه هیچ ملک باچنان جمال
ازدل نیایدش که نویسد گناه تو

امید راهی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱:

میگوید می بنوش که سرمست شوی تا ندانی از کجا آمده یی و می بنوش تا مست‌شوی و‌ندانی که بکجا میروی. بقول خواجه عبدالله انصار رح همه از آخر ترسند عبدالله از اول ترسد. یعنی من‌نمیدانم روز اول روز الست من به کجا توجه کردم به عالم بالا یا به عالم سفلی ازآنجاست که نوع زندگانی خود را رقم زدم اگر در آن عالم مطلق محو عالم قدس بودم پس درین دنیا هم از ابتدای پیدایش تا دم مرگ متوجه عالم قدس خواهم بود ولی اگر در آن عالم به عالم قدس نپرداخته ام پس درین دنیا نیز نخواهم پرداخت ولی این دگر مطلق نیست انسان با سعی و تلاش و پیگیری تعالیم انبیا و‌اولیای حق میتواند توجه خود را بسوی عالم بالا بگرداند و مردم از آخر از آن می ترسند که نمی دانند با ایشان چه خواهد شد. لهذا نسخه علاج این دو ترس از دیدگاه خیام نوشیدن می است که نه از جنس شراب یعنی الکهول است بلکه فیوضات ربانیست که از میخانه قرآن به قلب‌و‌روح انسان میرسد یعنی با آن فیوضات ربانی روحت را سرمست‌کن و با عشق زندگی کن تا در فکر این‌نباشی که از کجا آمده یی و بکجا خواهی رفت.

صابر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:

احمد ظاهر هنرمند فقید افغانستان این شعر را بسیار به زیبایی هایش در قالب یک آهنگ درآورده
پیوند به وبگاه بیرونی

اکرام مهرآوا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

با درود 
به نظرم پایت با هوایت هماهنگ تر است ضمن آنکه سر و پا هم دارای تناسب هستند
همچنین بهتر است بجای روز بعد روز وصل بخوانیم چراکه اگر روز بعد وعده شده باشد نیازی نیست که روز و شب را بشماریم و فردا روز موعود است و انتظار و هیجانی ندارد ... اما روز وصل یک وعده ی مبهم است که حتا اتفاق افتادنش هنوز احتمال است و سرشار از دلهره ، بیم و امید و انتظار است و با این ویژگیها خواب جایگاهی ندارد و لاجرم باید روز و شب شمرد و شمرد و شمرد تا ....

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۸:

تا رهم از لطف فنا، ...

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۵:

گنج روان در دلت
بر سر گنج این گلت..

صابر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

احمد ظاهر هنرمند فقید افغانستان این شعر حافظ را بسیار با زیبایی های در قالب یک آهنگ درآورده
پیوند به وبگاه بیرونی

نادر.. در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹۰:

سجاده آتشین کن..

عباس بایندر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

دردی خرابات کسی میدونه یعنی چی

محمد حسین ملک صبا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

در زبان و ادبیات پارسی، رباعی های کوتاه بسیار است؛ اما تبهر رودکی در کوتاه سرودن بلند سروده هاست. رودکی نثری را که چند بند درازنا دارد، با مناظره های دلنشین و زیبا، این گونه کوتاه به نظم در می آورد و این هنر رودکی است؛ هنری ناب از رباعی سرای پارسی

سید احمد مجاب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۶:

(برخود) کنم چگونه گوارا زمانه را ...

امید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۱:

اگر به وزن شعر هم توجه کنید؛ درصورتیکه منظور شاعر "شهریار" باشه موزون خواهد بود و بر وزن "فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن" اجرا خواهد شد؛ ولی اگر "شهر، یار" باشه یک هجا از شعر کم میشه و از حالت موزون خارج می شه؛ پس صرفا اینطور نیست که از هر شعری که چندین برداشت کردیم اون شعر قویه!! شعر باید اهداف و مضمون مورد منظور شاعر رو به ترتیب از ابتدا تا انتها دنبال داشته باشه و شعری در حالت چند منظوری قوی هست که منظم از پایه با چند معنا به سمت انتهای ابیات حرکت کنه؛ پس این شعر ظاهرا تک برداشت هست / بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام (بر تو باد حکومتی مقاوم و پایدار.) نه اینکه یاری مقاوم و پایدار پیدا کنی یا داشته باشی! این برداشت یعنی یا مخاطب شاعر یک آدم ظالمه! و این مدح درباره ی ظالم صحیح نیست! یا همه در دوران سختی هستند... ولی اگر به مصراع پایانی توجه کنید آمده که: اصل ثابت نسل باقی تخت عالی... این یعنی حاکم مورد مخاطب هست؛ اصالت، نژاد و تخت پادشاهی مورد منظور هست.

عباس الاشعری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

می شود بگویید کجایش طعن به امام محمد غزالی دارد؟؟؟در هر دو بیت بیت به ایهام از این کتاب تمجید می کند. اگر این کتاب را مطالعە کردە باشید متوجه می شوید که از زیباترین و شیوا ترین متون فارسی است که قریب به یک هزار سال پیش نوشته شده است.که بسیار به نوشتار امروز نزدیک است . و موضوع آن همان طور که از اسمش پیداست نشان دادن راه سعادت بشر است.

۱
۲۸۱۱
۲۸۱۲
۲۸۱۳
۲۸۱۴
۲۸۱۵
۵۷۲۹