رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
وقت را غنیمت دان آن قَدر که بتوانی
حاصل ازحیات ای جان این دم است تا دانی
حافظ درسراسر دیوان خویش برای "وقت" و "زمان" اهمیّت فوق العاده ای قایل شده ومخاطبین خویش را برای دانستن قدر وقت توصیه کرده است. حافظ با برجسته سازی "وقت" درغزلیّات خویش می خواهد مارابه این نکته ی حکمت آمیزرهنمون گردد که "وقت"ثروتِ ارزشمندیست که باز تولید نمی شود "زمان" ماشینی است که دنده عقب ندارد. دانستن ِ قدر وقت درنظرگاه حافظ داشتن رفتارهای نیک و برانگیختن احساسات زیبا در درون است که با عشق ومحبّت تحقّق می پذیرد.
معنی بیت: تاآنجاکه درتوان داری برای وقت، حفظ وبهرمندی درست ازآن اهمیّت بده ،ای عزیزتمام محصول زندگانی همین "لحظه" ، "دَم" یا وقتیست که ما دراختیارداریم. به بیانی دیگر "گذشته" ازدست رفته، "آینده" دراختیارمانیست وتنها "حال" است که زندگانی ما دربسترآن جریان دارد. روی کردن به عشق وانسانیّت ومحبّت ورزی، وشادخواری وشادکردن دل اطرافیان، حافظانه ترین رفتاریست که به منظور دانستن قدروقت می توان انجام داد.
الا ای دولت طالع که قدروقت می دانی
گوارابادت این عشرت که داری روزگاری خوش
کام بخشی ِگردون عمر درعوض دارد
جَهدکن که ازدولت دادِعیش بستانی
کام بخشی ِگردون : چرخ فلک وقتی آرزوهارا برآورده می کند
دولت: ثروت، وقت وهرآنچه که دراختیارداریم.
معنی بیت: ای دل، دلخوش به برآورده شدن ِ آرزوهایت مباش! چرخ فلک درقبال گرفتن ِ ارزشمندترین ثروت تو(عمر) کام می بخشد وتوازاین نکته غافل هستی! بنابراین تلاش کن که از ثروت خویش(عمرووقت خویش) بهترین استفاده راببری وحق عیش وشادمانی را به وَجه احسن اَدا کنی.
به بیانی دیگر،اگر امروزآرزوی توبرآورده گردیده، بدان که به رایگان کام تورابرآورده نساخته اند! بلکه درقبال آن بخشی از عمرگرانمایه راازتو گرفته اند تونیز سعی کن به اندازه ی ارزش واقعی عمری که ازدست داده ای کام جویی کنی.
دست رنج توهمان بِه که شودصرف به کام
دانی آخرکه به ناکام چه خواهدبودن
باغبان چومن زین جا بگذرم حرامت باد
گربه جای من سروی غیر دوست بنشانی
ازکنایه ها وطعنه هایی که دراین غزل بکاررفته چنین استنباط می گردد که این غزل درزمان روزهای آغازین به تخت نشستن امیرمبارزالدّین سروده شده است. هم اوکه شیخ ابواسحاق، هم پیاله وهمرازحافظ را ازتخت پادشاهی سرنگون وسپس جان اورانیز گرفت. شیخ ابواسحاق که خود فردی بسیارخوشگذران وعیّاش بود نسبت به حافظ ارادتی خاص داشت وبین آن دو رابطه ی احساسی وعاطفی عمیقی برقرار بود.
همچنین حافظ علاوه بردوستی با شیخ ابواسحق، دردستگاه دولت او نیزدارای منصب ومقامی درخوربود. طبیعیست که پس ازسرنگونی اودیگرجایی برای حافظ دردستگاه دولتی نمانده است. این بیت احتمالاً در بیان همین منظورمی باشد.
"باغبان" دراینجا استعاره ازچرخ گردون یاهمان روزگاراست.
بگذرم زین جا: ازاین دستگاه دولت خارج شون
"به جای من": جایگزین من
"سروی غیر دوست" استعاره ازشخصی غیرازدوستان وهمفکران ما
معنی بیت: ای باغبان (ای چرخ گردون) اگرروزی من ازاین باغ (دستگاه دولت) خارج شدم حرامت بادا چنانچه شخص ناکارآمد وبی کفایتی، جایگزین من کنی. انتظار دارم حال که من ازاینجامی روم حداقل به جایگاه من، یکنفرازدوستان وهمفکران خودم تکیه بزند.
به روزواقعه تابوت مازسروکنید
که می رویم به داغ بلند بالایی
زاهد ِ پشیمان را ذوق ِباده خواهد کُشت
عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی
"زاهدِ پشیمان" احتمالاً کنایه ی پنهانی به امیرمبارزالدّین است. چرا که وی پیش ازبه قدرت رسیدن، شرابخواری قهّاربوده لیکن پس ازبه تخت نشستن، به منظورجلب نظرفقها وبرخورداری ازحمایت متشرّعین ِ بانفوذ زمانه، ژست زاهدی به خودگرفته ودرجلدِ پرهیزگاری فرورفت وبارندان باده نوش ومیخواران نیزبدرفتاریهای زیادی کردبه همین سبب لقب محتسب رابه اودادند.
ذوق: میل به چشیدن و مزه کردن چیزی، خوشی ونشاط
معنی بیت: زاهد ازاینکه زهد پیشه کرده ونمی تواندباده نوشی کند سخت نادم وپشیمان است ذوق ووسوسه ی نوشیدن ِ شراب که لحظه ای اورارهانمی سازد سرانجام اورااز بین خواهدبرد آخر ای عاقل چرادست به کاری می زنی(پرهیزاز نوشیدن ِ شراب) که عاقبتش پشیمانیست؟
زاهد باپرداختن به زهدو پرهیزگاری، خودرا در شرایط سختی قرارداده است ازیکسو ذوق باده نوشی ومیل درونی به خوشی ونشاط اورا رها نمی کند وازسوی دیگر خرقه ی زهد برتن داردواگردراین لباس اقدام به شرابخواری کند این لکّه را نخواهدتوانست ازخودپاک کند.
نه به هفت آب که رنگش به صدآتش نرود
آنچه باخرقه ی زاهد مِی انگوری کرد
مُحتسب نمیداند این قَدَر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لَعل رُمّانی
محتسب : مأمور رسیدگی به تخلّفات شرعی مثل شراب نوشیدن، معمولاً درغزلیّات حافظ "محتسب" کنایه ازامیرمبارزالدّین است.
صوفی را: برای صوفی
جنس خانگی : شرابی که در خانه تهیّه شود.
لعل رُمّانی : نوعی یاقوت مرغوب،آنچه در شکل ورنگ شبیه دانه ی انارباشد.
معنی بیت: محتسب (امیرمبارزالدّین) که اینگونه تاخت وتازمی کند ودل خوش به بستن میخانه ها کرده است غافل است نمی داند که صوفیان از طریقی دیگرنیازخودرا برطرف خواهندکرد شراب خانگی برای صوفیان به مانند یاقوت سرخرنگ ارزشمنداست وآن را درخانه های خویش تهیّه خواهند نمود.
دراین بیت حافظ رندانه یک طعنه ی پنهانی نیزبه صوفیان زده است صوفیانی که بظاهرخرقه ی زهد برتن کرده لیکن درخلوت خویش اقدام به شرابخواری می کنند.
صوفیان جمله حریفند ونظرباز ولی
زین میان حافظ ِ دلسوخته بدنام افتاد
با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز
درپناه یک اسم است خاتم سلیمانی
"شکردهان" کنایه ای به امیرمبارزالدّین است گویند اوبد دهن وفحّاش نیزبوده است.
خاتم : انگشتری
سلیمانی: حضرت سلیمان
معنی بیت: ای شکردهان! با عارفان شب زنده دارمبارزه مکن وازدعای آنها بترس که انگشتری حضرت سلیمان فقط به برکت داشتن یک دعا(اسم اعظم) آن همه قدرت اعجاب انگیزداشت.
خاتم جم رابشارت ده به حُست خاتمت
کاسم اعظم کرد ازاوکوتاه دست اهرمت
پند عاشقان بشنو و از در طَرب بازآ
کاین همه نمیارزد شغل عالم فانی
اگرچه غزل درزمان حاکمیّت امیرمبارزالدّین سروده شده لیکن بنظرمی رسدمخاطب غزل خودِ امیرنیست بلکه احتمالاً وزیر فاضل وباکفایت،خواجه قوام الدین صاحب عیاراست که باحافظ نیزرابطه ی صمیمانه ودوستانه ای داشت.
معنی بیت: (ای خواجه که دررکاب ستمگری چون امیرمبارزالدّین خدمتگزاری می کنی) پند واندرز عاشقان وعارفان را بپذیر تونیزازدرعیش وعشرت درآی وبه جاه ومقام دنیوی دلخوش مکن پرداختن به مشاغل دنیوی که ناپایدارهستند این همه ارزش ندارد.
دونصیحت کنمت بشنو وصدگنج ببر
ازدرعیش درآی وبه ره عیب مپوی
یوسف عزیزم رفت ای برادران رَحمی
کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی
"یوسف عزیز" احتمالاً استعاره از"شاه شیخ ابواسحاق" است. حافظ دراینجا بادستآویز قراردادن داستان یوسف، مضمونی خَلق کرده تا عواطف درونی خویش را درمورد همدم وهم پیاله ی صمیمی خویش دراین بستر ابرازنماید.
معنی بیت: ای برادران، یوسف عزیزم(شیخ اسحاق) ازدست رفت به حال غم انگیزمن رحم کنید که درغیاب او حالی شبیه حال اندوهباریعقوب پدریوسف رادارم.
حافظ مکن اندیشه که آن یوسفِ مه رو
بازآید وازکلبه ی احزان بدرآیی
پیش زاهد ازرندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نامحرم حال درد پنهانی
"رندی" دراینجا عشقورزی، رهایی ازتعلّقات دُنیی ودنیوی وآزادگی ووارستگیست و"زاهد" کنایه ازمتظاهرانیست که دردوره ی حاکمیّت امیرمبارزالدّین نقاب شریعت به چهره ی خویش زده وعرصه رابه رندان آزاده تنگ کرده بودند.
معنی بیت: بدان مثل که باطبیب نامحرم نمی توان ازدرد خویش سخن گفت پیش زاهدِ متشرّع ِ متعصّب، ازرندی ،اسرار عشقبازی وآزادگی حرفی نزنید اوقادربه درکِ اندیشه های رندانه وفهم رموزعشقبازی نیست.
زاهداَرراه به رندی نبردمعذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
میرویّ ومژگانت خون خَلق میریزد
تیزمیروی جانا ترسمت فرومانی
معنی بیت: به غمزه وعتاب راه می روی وهمینطور تیر مژگانت خون مردم را می ریزد ای جان من، خیلی تند وتیزمی روی بیم آن دارم که نتوانی به همین سیاق تاپایان راه بروی،بی تردیدازادامه ی راه بازخواهی ماند!
دراین بیت عبارات باادبیّات عاشقانه مطرح شده لیکن باتوجّه به سختی وتندی کلام بنظرمی رسد حافظ ازهمکاری خواجه قوام با امیرمبارزالدّین دلگیر وناخشنوداست لذا ازهمین روست که دراین ابیات یکی به نعل ویکی به میخ می زند تا به دوست خود خواجه قوام بفهماندکه بااین شیوه ای که درپیش گرفته ودرراستای اهداف امیرمبارزالدّین سعی و تلاش می کنی(بارندان باده نوش سختگیری می کنی) زیاددوام نخواهی آورد.
عجب ازلطف توای گل که نشستی باخار
ظاهراً مصلحت وقت درآن می بینی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن
ابروی کماندارت میبرد به پیشانی
ناوک:پیکان وتیر کوچک که باکمان انداخته شود، ناوک چشم همان تیر مژگان است.
گوش داشتن: مراقب ومواظب بودن
"پیشانی"ایهام دارد:1- جبین وجلوی سر2- جسارت وگستاخی معنای دوّم دراینجا مدّنظراست معنای اوّل به منظورهم جنس شدن واژه هاست. حافظ درخَلق مضامین بِکربا واژه های هم خویشاوند وهم جنس بی نظیراست. دراین بیت واژه های: دل،ناوک(مژگان)چشم،گوش، ابرو، کماندار(انحنای ابرو) وپیشانی همه خویشاوندان یکدیگرند.
معنی بیت: (ای خواجه قوام) درقبال تیرمژگانت سعی می کنم ازدل مراقبت کنم(وخود راحتی الامکان ازتودورنگاه دارم) لیکن ابروی تیراندازتو بیش ازحد دلیری می کند وباجسارت وبی باکی دلم راشکار می کند.
حافظ درشرایط سختی قرارگرفته است. ازسویی ازهمکاری خواجه قوام با امیرمبارز ملول ودلگیراست ازسوی دیگرحق دوستی با خواجه اورا وادارمی سازد که ارتباط خودرا ازدوست فاضل خود قطع نکند.
دراین بیت چنانکه شاهدهستیم حافظ سعی می کند مراقب دل خویش باشد تا به دام دلبریهای خواجه قوام نیافتد لیکن اعتراف می کند که ابروی کماندارخواجه با جسارت وسماجت دل اورابه یغمامی برد.
جان درازیّ توبادا که یقین می دانم
درکمان ناوک مژگان توبی چیزی نیست
جمع کن به احسانی حافظ پریشان را
ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
حافظِ پریشان: حافظی که به واسطه ی ازدست رفتن شیخ اسحق پریشان خاطراست.
جمع کن: خاطرپریشان ماراجمع کن، آرامش وقرار ببخش
مجمع پریشانی:1- جایی که دلهای پریشان درآنجا تجمّع کرده است.2- سرچشمه ی بی قراری وپریشانی آنجاست.
معنی بیت: درادامه ی سخن...... ای خواجه که چین وشکن گیسوان توخاطرهرآدمی راپریشان وشیدا وبیقرارمی سازد باابرازلطف کرم خویش،خاطرپریشان وبیقرار حافظ راقرارو آرامش ببخش.
باسرزلف تومجموع پریشانی خویش
کومجالی که سراسرهمه تقریرکنم
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل
حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی
گرتوفارغی ازما: اگرتونسبت به ما بی اعتنا وبی خیال هستی
آصف: وزیرباکفایت حضرت سلیمان
ثانی: دومی، دیگری
آصف ثانی: "آصف" لقبی است که حافظ برای وزیران باکفایت مانند تورانشاه وخواجه قوام بکارمی برد. دراین غزل که مخاطب سخن خواجه قوام است حافظ دربیت پایانی خطاب به اومی فرماید: اگرتوعنایتی به عرایض من نکنی من پیش آصفِ ثانی( وزیرباکفایت دیگری خواهم رفت)
معنی بیت: ای خواجه قوام که با سرسنگین شده ای اگربه حال دل پریشان من توجّهی نکنی وهمچنان نسبت به حال من بی اعتنایی کنی من درد دل خودراباوزیرباکفایت دیگری درمیان خواهم نهاد.
حافظاگرندهدداددلت آصف عهد
کام دشواربه دست آوری از خودکامی
فرهاد میم در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳۷:
خیلی شعر زیبا و دلنوازی بود.
مسعود رستگاری در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:
بیت چهارم مصرع اول «مثلت» صحیح است نه «مثلث»
مولانا و عشق در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
در بیت دوم ،
ای شاه، عشق پرور، مانندِ شیرِ مادر.... صحیح است و کسره در زیر ه آخرِ لغت شاه، غلط می باشد!
مقصود مولانا این بوده است که ای انسانیکه شاهنشاهِ عالم هستی، عشق بپرور مانندِ مادری که از عشقِ به فرزند شیر که مایهء حیاتِ نوزادش است، در جانش پرورانده میشود و زندگی می بخشد...
و
یا شاید مناجاتی باشد و دعایی که از شاهِ عالم
( خدا) طلبِ عشق می کند در جانِ انسانی...
در هر حال شاهِ عشق پرور غلط می باشد!
M.S در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:
این شعر فقط با صدای محسن چاوشی قشنگه
عباس مهدیان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:
در بیت ششم حافظ در مصرع اول به شدت از دیدن معشوق تعجب کرده و نکته مهم در مصرع دوم از صدای او زیاد استفاده کرده که خود به خود حالت بوسه رو القا میکنه
روحالله مجدالدین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۲ - در توحید باری:
فلک بر پای دارو ... » فلک بر پای دار و ...
کوروش روحانی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
هوالحق
سلام خدمت همگی
این غزل،غزلی است در اوج عرفان که نه از کلک زبان حافظ
بل از قلم دلش تراوش کرده است و چه نغز و جانفزاست عقاید به تجلی نشسته ایی که در آن است
اینست معراج سخن!!
عروجی که سبب سازش هم فصاحت و بلاغت ظاهر است و هم عدیده سخن های نهفته در باطن
بس سخن ها پشت پرده ی قالب است
معجر خاکش و لیکن روی بست
ستر این مستور گر افتد زجا
کنه هر اندیشه گردد بر ملا
ظهر هر ظاهر همی غیری بود
پشت هر شری بسا خیری بود............
و لیک زیبایی و نیکویی این غزل وقتی بیشتر می شود که هر یک به گونه ایی از آن برداشت میکنند!!
اما غافل نیز نشویم که مقصود حقیقی را حافظ میداند و خدای حافظ!
این هنر خامه ی حافظ است که کلام را به گونه ایی صیقل میدهد تا همچون آینه ایی تجلی چهره ی هر کس به گونه ایی در آن بیافتد
همچنان که آینه ،
رخسار آدم را با آدم متفاوت نشان میدهد
این نیز آینه ایست که بازتابش نه چهره ی ظاهر هر کس است بلکه چهره ی باطن است
اما بدترین و خیره گون ترین نوع لفظ سخن اینست که زمره ایی،جرگه ایی دیگر را به تمسخر و ملامت میگیرند سببش نیز نوع برداشت و عقیده ی متفاوتشان است هرکس خود را علامه میداند!
اما چه زود از خاطر می برند
که:مقصود حقیقی را حافظ میداند و خدای حافظ!
به قول سعدی شیرین سخن:
یکی یهود و مسلمان نزاع می کردند
چنان که خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان:گر این قباله من
درست نیست،خدایا یهود میرانم
یهود گفت:به تورات میخورم سوگند
و گر خلاف کنم،همچو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد **
به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم **
بیت آخر مناسب این احوال است
دیگر کلامی در خورجین دل ندارم که گفتنی ها را گفتم گر چه هیچگاه تمام نشود
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنی ها گفتمی
فقط در نهایت حرف اگر بخواهم تنها یک موعظه بدهم اینست:
مقصود کلام را حافظ میداند و خدای حافظ!
باشد که دیگر چنین رفتارهایی نبینیم
و بالله توفیق
با احترام کوروش روحانی
سلحشور فاطمه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳:
با سلام زر مغشوش کم بهاست برنج صحیح است. زیرا برنج نوعی فلز آلیاژی زرد رنگ است که بهای او با زر مقایسه شده.
شاپور در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:
در واقع زیباترین بخش این شعر مربوط به حقوق حیوانات و جانداران و در یک کلمه حفاظت محیط زیست می شود که انسان بی وجدان آن را به ورطه نابودی کشانده است. همچنین در ابتدا به زیبایی اشاره می کند که بسیاری از شاهان بزرگ بدلیل شکوه و فَر خود مورد حسادت و خیانت و توطئه اهریمنان قرار گرفته و کشته شده اند...
دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوم کز ناف من
ریخت این صیاد خون صاف من
ای من آن روباه صحرا کز کمین
سر بریدندش برای پوستین
ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان
آنک کشتستم پی مادون من
مینداند که نخسپد خون من
بر منست امروز و فردا بر ویست
خون چون من کس چنین ضایع کیست
مصطفی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴۹:
زبن بیهنران سفله ای دل مخروش
کانها همه میروند و ما میمانیم
زین بیهنران سفله ای دل مخروش
کانها همه میروند و ما میمانیم
دکتر مضطرزاده در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
خیام در جای دیگری هم در ناپایداری دنیا می گوید:
پیری دیدم به خانهی خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری
غزال در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۷:
با سلام
فکر میکنم در مصرع دوم بیت
گوساله زرین را آن قوم پرستیده
گوساله گرگینم گر عشق بنپرستم
بنپرستیدم صحیح باشه
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۰:
بندگی
علیرضا دباغ (باران) در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸ - رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را:
آنچنان رو که همه زرق و شرست
از مسلمانان نهان اولیترست
بیت بصورت بالا صحیح است ولی در متن فعلی بجای زرق ( بمعنای ریا ، فریب ، نیرنگ ) ، به اشتباه رزق تایپ شده است .
پژمان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۷:
با درود و ارج، به نظرم این بیت؛
برتند با او دو فرزند او
پر از آب رخ دل پر از پند او
اشکال تایپی دارد، واژه ی نخستین این بیت باید "برفتند" باشه که "ف" هنگام تایپ جا مانده است.
علیرضا دباغ (باران) در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده:
زین سپس بستان تو آب از آسمان
چون ندیدی تو وفا در ناودان
متن صحیح چنان است که در بالا نوشته ام . درحالیکه در متن فعلی "بستان " به اشتباه ، پستان تایپ شده است
علیرضا دباغ (باران) در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده:
زین سپس "بستان " تو آب از اسمان چون ندیدی تو وفا در ناودان
بیت فوق بنحوی که در بالا نوشته ام صحیح میباشد ولی اشتباه بجای بستان ، پستان تایپ شده است.
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۰:
عالمی بخشد به هر بنده جدا
کیست کو اندر دو عالم این کند
به هر که بنگی او می کند عالمی جداگانه می بخشد که تنها به او اختصاص دارد و خدای آن عالم خواهد بود
کدام خدا چنین رحمت و لطفی می تواند کند جز خدای ارحم الرحمین
ولی بنده ای که شایستگی خود را به کمال رساند
nabavar در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۷: