گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

خواجه و بچگان جهازی ساختند

بر ستوران جانب ده تاختند

شادمانه سوی صحرا راندند

سافروا کی تغنموا بر خواندند

کز سفرها ماه کیخسرو شود

بی سفرها ماه کی خسرو شود

از سفر بیدق شود فرزین راد

وز سفر یابید یوسف صد مراد

روز روی از آفتابی سوختند

شب ز اختر راه می‌آموختند

خوب گشته پیش ایشان راه زشت

از نشاط ده شده ره چون بهشت

تلخ از شیرین‌لبان خوش می‌شود

خار از گلزار دلکش می‌شود

حنظل از معشوق خرما می‌شود

خانه از همخانه صحرا می‌شود

ای بسا از نازنینان خارکش

بر امید گل‌عذار ماه‌وش

ای بسا حمال گشته پشت‌ریش

از برای دلبر مه‌روی خویش

کرده آهنگر جمال خود سیاه

تا که شب آید ببوسد روی ماه

خواجه تا شب بر دکانی چار میخ

زانک سروی در دلش کردست بیخ

تاجری دریا و خشکی می‌رود

آن بمهر خانه‌شینی می‌دود

هر که را با مرده سودایی بود

بر امید زنده‌سیمایی بود

آن دروگر روی آورده به چوب

بر امید خدمت مه‌روی خوب

بر امید زنده‌ای کن اجتهاد

کو نگردد بعد روزی دو جماد

مونسی مگزین خسی را از خسی

عاریت باشد درو آن مونسی

انس تو با مادر و بابا کجاست

گر به جز حق مونسانت را وفاست

انس تو با دایه و لالا چه شد

گر کسی شاید بغیر حق عضد

انس تو با شیر و با پستان نماند

نفرت تو از دبیرستان نماند

آن شعاعی بود بر دیوارشان

جانب خورشید وا رفت آن نشان

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع

تو بر آن هم عاشق آیی ای شجاع

عشق تو بر هر چه آن موجود بود

آن ز وصف حق زر اندود بود

چون زری با اصل رفت و مس بماند

طبع سیر آمد طلاق او براند

از زر اندود صفاتش پا بکش

از جهالت قلب را کم گوی خوش

کان خوشی در قلبها عاریتست

زیر زینت مایهٔ بی زینتست

زر ز روی قلب در کان می‌رود

سوی آن کان رو تو هم کان می‌رود

نور از دیوار تا خور می‌رود

تو بدان خور رو که در خور می‌رود

زین سپس بستان تو آب از آسمان

چون ندیدی تو وفا در ناودان

معدن دنبه نباشد دام گرگ

کی شناسد معدن آن گرگ سترگ

زر گمان بردند بسته در گره

می‌شتابیدند مغروران به ده

همچنین خندان و رقصان می‌شدند

سوی آن دولاب چرخی می‌زدند

چون همی‌دیدند مرغی می‌پرید

جانب ده صبر جامه می‌درید

هر که می‌آمد ز ده از سوی او

بوسه می‌دادند خوش بر روی او

گر تو روی یار ما را دیده‌ای

پس تو جان را جان و ما را دیده‌ای

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۲۷ نوشته:

در مصرع «زین سپس پستان تو آب از آسمان» درست آن این است:
زین سپس بستان تو آب از آسمان.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امین کیخا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۳۱ نوشته:

بیدق عربی شده پیادک است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرشید در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۲ نوشته:

محسن عزیز "پستان" درست هست منظور مولوی از پستان "تراوش" هست همانطوری که میدانید از پستان ماده شیر تراوش می شود ... اینجا منظور تراوش آب از آسمان هست همان باران .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ نوشته:

هر که را با مرده سودایی بود
ان ز عشق زنده سیمایی بود
یعنی :
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظرم اینچنین خوشش آراست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سامان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

بله بنظر منم پستان درسته. آخه مولاناهم دل داشته و تفسیر فرشید کاملا درسته

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۰۹ نوشته:

بیدق با پیش روی فرزانه می شود نه فرزین چون خود مولوی فرموده
تاکی چو فرزین کج روی فرزانه شو فرزانه شو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
گمنام در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۴ نوشته:

رضای گرامی،
بیدق معرب پیاده است در شترنج، که چون تا به آنسوی میدان پیشروی کند، فرزین( فرزان، وزیر ) میشود.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
روفیا در ‫۴ سال قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ نوشته:

خواجه تا شب بر دکانی چار میخ
زانک سروی در دلش کردست بیخ
ها ها...
چقدر زیباست که سرو را به استعاره آورده به جای زن!
زیبا، لطیف، سودمند، معطر، ریشه دار، مقاوم...
در سایه سارش می توان دمی غنود!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بی سواد در ‫۴ سال قبل، سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۷ نوشته:

روزگار غریبی است ! روزگار هرزه گرایی
حتا ازبرای آسمان " پستان " آفریده اند.
به پیر به پیغمبر بستان است ، می گوید ناودان ار خشک است ، آب از آسمان بگیر.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یوسف در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ نوشته:

سلام بیسواد جان، حق باش شماست به نظر من هم بستان درست است . معنی بستان مشخص است که یعنی بگیر یا به دست بیاور که معنای این مصرع میشه " آب را از آسمان بخواه و به دست بیاور"ممنون

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محدث در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۷ نوشته:

درود بر روح و روانت مولوی جان... تحلیل هنرمندانه ی هدف زیست انسانی اصیل...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سوسن قربانی در ‫۳ سال قبل، سه شنبه ۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ نوشته:

هر که می‌آمد ز ده از سوی او
بوسه می‌دادند خوش بر روی او
گر , تو روی یار ما را دیده‌ای
پس تو جان را جان و ما را , دیده‌ای
دیده ی دوم به معنی چشم است,در خواندن توجه شود.*

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا دباغ (باران) در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۳ نوشته:

زین سپس "بستان " تو آب از اسمان چون ندیدی تو وفا در ناودان
بیت فوق بنحوی که در بالا نوشته ام صحیح میباشد ولی اشتباه بجای بستان ، پستان تایپ شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا دباغ (باران) در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۷ نوشته:

زین سپس بستان تو آب از آسمان
چون ندیدی تو وفا در ناودان
متن صحیح چنان است که در بالا نوشته ام . درحالیکه در متن فعلی "بستان " به اشتباه ، پستان تایپ شده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سراج در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۶ نوشته:

در خیلی از نسخه های معتبر بیت آخر مصرع اول آمده...
که تو روی یار ِ ما را دیده‌ای
پس تو جان را جان و ما را دیده‌ای ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
شکوهی در ‫۱ سال قبل، پنج شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۳ نوشته:

آموزه:
مولوی بلخی از روی قلب (:باژگونگی)‌ می‌گوید که اگر زر را باژگونه ببینی، خواهی دانست که زر از کان به دست می‌آید. پس کان مادر زر است.
هم چنین اگر باز هم باژگونه بنگری خواهی دید که نور از دیوار تا خورشید می‌رود. پس خورشید مادر نور است.
زین سبب و از همین روی اگر بنگری می‌بینی که آب از آسمان می‌آید. پس آسمان مادر آب است. حال اگر آب می‌خواهی باید آب را از آسمان «بِستانی»!
پس لَخت درست چنین است: زین سپس بِستان، تو آب از آسمان.
دیگر این که اگر به جای بِستان ما پستان بگذاریم، وزن شعر به هم می‌ریزد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.