امین در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
سلام.میخواستم بگم من شنیدم آقای شفیعی کدکنی که بعضی از شعر های دیوان شمس رو تصحیح کرده ، این شعر هم جزوش بوده و اون بیت ای خوش کمر برقص آ رو کلا نیاورده و اون رو جزو "جعلیات" میدونه . الان کی درست میگه ؟؟
Parviz Jafari در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۲:
سخن با عشق میگویم که او شیر و من آهویم
چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو
شرحی مختصر بر این بیت بنا بر خواسته دوستان ☝️
مولانا ( عارف) چون آهویی است که در سرزمین عشق اسیر شیر(خداوند و تجلیات خداوند) است نه اینکه راه خلاصی ندارد بلکه عاشقانه اسیر این شیر است
* این آهوی عاشق اسیر، خود در سرزمین شیران (مریدان؛ جویندگان راه حق) سخن برای گفتن دارد و خود نگهبان شیران است و توانائی پایبند کردن و اسیر کردن شیران را دارد
حجت در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
این شعر واقعاً از شاهکارهای ادبیات فارسی است. اگه ابتدا نام شاعر گفته نشود انسان احاس می کند که شعر از مولوی است. البته در سبک و سیاق مثنوی هم سروده شده است. مفاهیم عالی توحیدی با استناد به آیات قرآنی و در قالب شعری فوق العاده . خداوند این بانوی شاعره پروین اعتصامی را غریق رحمت بی کران خود بگرداند .
رفیع در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۰ - زیافت تأویل رکیک مگس:
روفیای بزرگوار
دید بسیار زیبایی دارید و از پنجره زیبایی به مطالب می نگرید ، خداوند به وجودتان برکت دهاد.
اسماء جوان در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
*بچشانید
اسماء جوان در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
متاسفانه در اینجا هم بچسبانید شد بچسبانید .
Benazier در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » دریادل:
این شعر ناب را احمـد ظـاهـر همیشه جاویدان به آواز ملکوتی خویش در قالب یک آهنگ خیلی زیبا سروده
پیوند به وبگاه بیرونی
احسان راطبی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - در تعمیر تربت پاک امیرالمؤمنین علی (ع) و آوردن نهری از فرات به نجف به فرمان شاه صفی:
سلام. اقای احمد مجاب دو غلط از متن را یادآوری کرده، نوشته اند. بهتر است ان دو غلط اصلاح شود نه اینکه در حاشیه ها عینا آورده شود. با تشکر بسیار
سالک در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
تقسیم عرفان به عربی و ایرانی و شرقی و غربی ناشی از عدم درک عرفان است
عرفان حقیقی وابسته به جایی نیست جز دین حق
در مورد بیت سوم که یک بار طائفه دارد و یک بار سلسله
علتش این است که اولیاء در سلسله هستند و به هم متصل هستند تا به ولی مطلق که خداونداست اما گمراهان بصورت پراکنده و طائفه طائفه هستند
س در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۷ - در حکمت و اندرز:
اصلاح:
از شما نحس میشوند این قوم
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
به نام او
حافظ با این غزل مبانی ابتدایی عرفان را به جویندگان حقیقت می آموزد!
ابتدا سخن از این است که آتش عشق او را در دل خویش پروردن و مداومت و پایداری در این راه در نهایت تمام هستی انسان را شعل ور می گرداند و تا با تمام وجود عاشق نباشی و در آتش عشق گرفتار نگردی در حقیقت بروی تو گشوده نخواهد شد.
در این راه زهد و تقوا و همچنین عقل و خرد عواملی بیرونی هستند که در نهایت خویش تو را از دنیا و هرچه در آنست سرخورده و نالان می گردانند که راه درون در پیش گیری و به دیدار استاد درون نایل شوی!
استاد درون تو را به سمت سفر روح هدایت می نماید و نظری اجمالی به آنچه در بالاست خواهی انداخت. ولی هنوز راه به پایان نرسیده و جایگاه تو در عالم بالا تثبیت نگردیده است بنابراین باید که برگردی و توشه راه فراهم آوری زیرا هر آنچه از قبل داشتی همه سوخت و از میان رفت و ارزش و اعتباری برآن نبود . پس به دنبال آن چیزی باید بود که در آنسو به کار تو می آید.
ولی اگر زهد و تقوا و عقل وخرد در آنسو بکار نمی آید پس چه چیزی باید بعنوان توشهء راه با خود ببریم؟!
تمامی شاعران و عارفان ما تا بدینجا هدایتگر ما بودند ولی پس از آنرا مسکوت گذاشته و خاموشی پیشه کرده اند !!!
نکته در اینجاست !
هنگامی که استاد درون را یافتی دیگر به عوامل بیرونی نیازی نیست و هر آنچه که زان پس از تو به فعلیت خواهد رسید عین ثواب است و توشهء راه !!
زیرا که از بند نیک و بد رسته ای و همگام با ذات هستی به سمت بالا کشیده می شوی !
باشد که چنین سعادتی نصیب آنان که شمع راه گردیده اند شود.
Revival در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۰:
این شعر رو خیلی بد نوشتید و پر از غلط،حیفه واقعا شعر ب این زیبایی....
کاسه گد....کاسه ی گدا
درپن...درین
قستیم....شکستیم
پرپا...زیر پا
یکی (ودیگر هیچ) در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
به نام او
رسد آدمی به جایی که به جز از خدا نبیند
در نگاه اول *از* حرف اضافه ای است که بودن یا نبودن آن تفاوت چندانی در معنای شعر ایجاد نمی کند ولی بسته به عمق معنا تفاوت احساس خواهد شد.
از آنجاییکه اکثریت متشرعین بر این باورند که خدا چه در این جهان و چه در جهان پس از مرگ قابل رویت و مشاهده نبوده و نخواهد بود بنابراین *از* را لازم دانسته و اینگونه معنی می کردند که آدمی به جایی می تواند برسد که با ایمان قلبی همهء آنچه هست و نیست را از جانب خداوند ببیند و به نفس مطمئنه دست یابد.
در مقابل آنانکه اندیشه و گرایش عرفانی دارند بر این باورند که خدا قابل رویت است حال با چشم سر باشد یا چشم دل ! بنابراین *از* را اضافه دانسته و حذف نمودند.
ولی اگر برای این معنی بدنبال عمق بیشتر باشیم بدین نکته می رسیم که آدمی به جایی می رسد که از منظر خدایی به جهان می نگرد .
اگر خدا را به خود آمدن یعنی جایگاه خدا شدن در نظر آوریم با *از* معنی کامل می گردد و کمال مطلب ادا می شود.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!
امین در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم که بانگ اید روزی که ایبیخبران راه نه ان است نه این
همه ادعا انالحق...
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایتِ شمارهٔ ۴۲:
صاحبدلی زور آزمایی دید به هم بر آمده و کف بر دماغ انداخته گفت این را چه حال است گفتند دشنامش دادند،0 گفت زورمند فرومایه هزار من سنگ بر میدارد،طاقت سخنی اما ندارد
مرد آن است که شیرین کندش اودهنی
مرد آن نیست که مشتی بزند بر دهنی
بنی آدم سرشتندش ز خاکی
بنی آدم نه ای چون سر زخاکی
مهدی قناعت پیشه در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۱:
روزگاری در فلان آباد
تن و جان مردمان خلاف افتاد
این به آن گفت:خواجه ها شانیم
بنده بارگاه سلطانیم
تو نه رنج آزمودهه ای نه خمار
نه بیابان دیده ای و گرد و غبار
آن به این گفت::
که تو ای عاشق یار
گو چرا به من کنی تکرار
که نکو رویت ازبندگان، دار
توکه دانی سر بر آسمان دارم
و نه سر بر آستان زارم
گفت: چون تکی در زشتی و ادبار
چشم زنندت به روز بیش از صدبار
امیرمسعود در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱ - نیروی اشک:
عرض درود و ادب
لطفا اشتباه تایپی «غلطیدن» را به «غلتیدن» اصلاح بفرمایید.
حتی اگر در نسخههای چاپی و اصلی منبع با «ط» نگاشته شده باشد، باز هم اشتباه بوده و صحیح آن با «ت» میباشد. این کلمه چند بار در شعر به گونههای مختلف تکرار شده است.
سپاس از توجّهتان.
ازیتا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۹ - داستان پیر خشتزن:
توی این مثنوی مشاهده میشه ک پیرمرد جواب جوان را ب زیبایی میده.
و اون جوان زمانی ک دید اون پیرمرد پاسخشو میده بخاطر اینکه تحت تاثیر سخنان پیر قرار گرفت ب گریه افتاد.ترجمه اش میشه
با سخنی ک پیرمرد سرزنش کننده ب اون جوان زد با حالت گریه ک ناشی از تاثیر از حرف پیرمرد بود از کنار پیرمرو رد شد
اسماء جوان در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام و عرض معذرت از اشتباهی که در کلمه مرسد رخ داده بود.البته اینها شوخیهایی است که گاهی کی بردها انجام میدهند. و انشاءالله که بجای مرسدس سواری سوار بر مرکب نفس شده و با دستی افسار مجاهدت وبا دست دیگر شلاق ریاضت چنان به کوی عشق تاخت دهیم که هیچ مجنونی به گردمان نرسد. و اما مهران عزیز نمیدانم چطور شروع کنم .برایم خیلی مشکل است که بخواهم حضورتان مطالبی را بنویسم این چند مواردی هم که تا حالا نوشته ام از اینجا و آنجا یا از دهان دیگران یاد گرفته و تایپ کرده ام. ایکاش میتوانستم با همین زبان ساده بی تکلف وعامیانه حرفهایم را برایتان بازگو کنم وشما توضیهاتی را در جوابم میفرمودید و بنده از شنیدنش لذت میبردم .تا حالا هم هر چه مطالبتان را میخوانم احساس میکنم شما بر مسندید و بنده در مقابلتان دو زانو نشسته گوش جان سپرده و از بیاناتتان غرق لذتم برایم این یک حالت خوب و لذت بخشی است احساس میکنم در بهشتم و آیه متکیین علیها متقابلین شاملمان گردیده. چه خوب بود اگر همه مریدان مقابل مراد خویش نشسته و سخنان گرم دلپذیر و آرامبخش پیر وشیخ و مرشد خود را استماع میکردند غرق در لذت . لا یسمعون فیها لغوآ ولا تأثیما . الا قیلأ سلامأ سلامأ . دیگر هیچ حرف لغو و بیهوده و ناراحت کننده ای نبود .کسی اعتراض نمیکرد و از بزرگانی چون مولانا و شمس و دیگر بزرگان ایراد نمیگرفت .وفقط حرفهای زیبا و قشنگ و سلام و تحیات از یکدیگر میشنیدند .خب بهتر است بیش از این روده درازی نکنم که این کار گنگ و کوری چون من نیست . وخود را بیحرکت در اختیار استاد قرار دهم
تا شوم تسلیم من در امر پیر
همچو صید مرده در چنگال شیر
کردم از موت ارادی ما گزیر
که به بالا رفته گاهی هم به زیر
و از همین جا در کلاس درس استاد شاگرد شویم و مطالبی را به عنوان شروع درس بشنویم و از آن شراب معرفت ما را هم بچسبانید .
من لم یذق لم یدر . تا این شراب شوق که را در گلو کنند.
انشاءالله بعد از این بتوانم لااقل هفته ای یک درس را از شما مرور کنم
سقاهم ربهم شرابٱ طهورا .
و با امید به لطف و احسان شما .
نویا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵: