گنجور

حاشیه‌ها

سید محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۲:

بیت اول مصرع دوم ......بنفشه تر (ار) بموی خویش----یعنی چی

سید محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۷:

نغمه های تر شنو از بلبل بستان خویش----درست است

روح الله در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

سلام و درود
در بیت سوم فکر میکنم ورآی مسجد میخانه راهیست درست باشه تااینکه میان مسجد و میخانه

سید محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۲:

دل بتو داده ام ولی باز در این تردیدم----درست است

سید محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۰:

این غزل تکراری است

رضا پهلوانی در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲ - همت ای پیر:

« زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد»
این بیت ایراد وزنی داره
کسی درست این بیت رو می‌دونه چیه؟

امیرحسین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:

در کتاب گزیده غزلیات شمس استاد کدکنی هم بدین گونه آمده:
چیست غذای عشق تو این جگر کباب من

Nariman Farmanfarma در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

*اوحدی، گر عشق می‌ورزی ز سور دل منال
لازمت باشد درین آتش کبابی داشتن*
سور دل با آتش و کباب هرچند بی‌ربط نیست ولی سوز دل بار لغوی بارمعنایی و صنایع ادبی صحیح تر میباشد

معراج در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۷:

بیت پنجم در کتاب دیوان کبیر ذکر شده حمال یار نه جمال یار ..... حمال یار شد قبله نمازم . حمال در دهخدا چنین معنی شده : غرامت و تاوان که قومی از قوم دیگر حمل می کنند!

رضا س در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:

جناب تقوی در زمان شاه ابواسحاق و امیرمبارزالدین حافظ حداکثر سی و پنج سال داشته و پیر نبوده که در بیت دوم بگه بنده‌ی پیر ندانم ز چه آزاد نکرد. این شعر با توجه به بیت دوم و دوبیت آخر در اواخر سلطنت شاه شجاع سروده شده.

عبدالرضا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۳:

به نظرم در بیت آخر کهف اصحاب یمین درست تر است

احمد صفری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

با سلام خدمت تمام خوانندگان این رباعی زیبا
در قدیمی ترین نسخ موجود از کمال اسماعیل این رباعی وجود داره ، و به احتمال خیلی قوی از ایشونه نه هیچ کس دیگه ای من جمله حافظ ره

حمید رضا اکبری در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو می‌افتم و تو نمی‌افتی الا به نادر:

این داستان در دفتر پنجم نیز هست با بیانی دیگر.
اشتری را دید روزی استری
چون که با او جمع شد در آخوری‌
گفت من بسیار می‌افتم به رو
در گریوه و راه و در بازار و کو
خاصه از بالای که تا زیر کوه
در سر آیم هر زمانی از شکوه‌
کم همی‌افتی تو در رو بهر چیست
یا مگر خود جان پاکت دولتی است‌
در سر آیم هر دم و زانو زنم
پوز و زانو ز آن خطا پر خون کنم‌
کژ شود پالان و رختم بر سرم
و ز مکاری هر زمان زخمی خورم‌
همچو کم عقلی که از عقل تباه
بشکند توبه به هر دم در گناه‌
مسخره‌ی ابلیس گردد در زمن
از ضعیفی رای آن توبه شکن‌
در سر آید هر زمان چون اسب لنگ
که بود بارش گران و راه سنگ‌
می‌خورد از غیب بر سر زخم او
از شکست توبه آن ادبار خو
باز توبه می‌کند با رای سست
دیو یک تف کرد و توبه‌ش را سکست‌
ضعف اندر ضعف و کبرش آن چنان
که به خواری بنگرد در واصلان‌
ای شتر که تو مثال مومنی
کم فتی در رو و کم بینی زنی‌
تو چه داری که چنین بی‌آفتی
بی‌عثاری و کم اندر رو فتی‌
گفت گر چه هر سعادت از خداست
در میان ما و تو بس فرق‌هاست‌
سربلندم من دو چشم من بلند
بینش عالی امان است از گزند
از سر که من ببینم پای کوه
هر گو و هموار را من توه توه‌
همچنان که دید آن صدر اجل
پیش کار خویش تا روز اجل‌
آن چه خواهد بود بعد بیست سال
دید اندر حال آن نیکو خصال‌
حال خود تنها ندید آن متقی
بلکه حال مغربی و مشرقی‌
نور در چشم و دلش سازد سکن
بهر چه سازد پی حب الوطن‌
همچو یوسف کاو بدید اول به خواب
که سجودش کرد ماه و آفتاب‌
از پس ده سال بلکه بیشتر
آن چه یوسف دیده بد بر کرد سر
نیست آن ینظر بنور اللَّه گزاف
نور ربانی بود گردون شکاف‌
نیست اندر چشم تو آن نور رو
هستی اندر حس حیوانی گرو
تو ز ضعف چشم بینی پیش پا
تو ضعیف و هم ضعیفت پیشوا
پیشوا چشم است دست و پای را
کاو ببیند جای را ناجای را
دیگر آن که چشم من روشن‌تر است
دیگر آن که خلقت من اطهر است‌
ز انکه هستم من ز اولاد حلال
نه ز اولاد زنا و اهل ضلال‌
تو ز اولاد زنایی بی‌گمان
تیر کژ پرد چو بد باشد کمان‌

محمدامین در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

اینو محسن چاوشی تو آلبوم بی نام (هنوز منتشر نشده) در قطعه ی باز آمدم خونده

Zahra در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۲۶:

سلام.بااین شعر خاطره دارم و امروز باخوندنش باز خاطراتم زنده شد.ممنون ازتون

سید محسن در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

عرض ادب حضور عزیزان جان----بیرون شو یا بیرون شد هردو ترکیب را میتوان بعنوان راه فرار و رهائی در این مصرع گرفت---یعنی کسانی که در دریا گرانبار هستند راه رسیدن بساحل ندارند زیرا کشتی ایشان غرق خواهد شد...به امید پذیرش

بررو در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

سوال دیگر
که شاید در نگاه اول مهم به نظر نرسد ولی بسیار مهم می‌باشد
شهرناز و ارنواز دختران جمشید هستند یا خواهرانش؟

بررو در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

,, درود و عرض ادب خدمت همه دوستان
نظرات شما عزیزان را همه خواندم
پر از نکات جالب ودر خور توجه
دکتر سیرجانی که بدون شک شهید راه آزادی است کناب جالبی دارد با عنوان ضحاک ماردوش خیلی زیبا و خیلی دقیق این قسمت شهنامه را شرح دادن

حمید رضا۴ در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

آرش گرامی،
منکر وجود خدا بودن یک باور فلسفیست و از دید علمی غیر قابل اثبات. خدا باوری هم همین است.
خداباوران و یا خدا ناباورانی مانند هاکینگ تنها می توانند با دلیل و منطق شرح دهند چرا به چنین باوری رسیده اند، نه اینکه ثابت کنند باورشان حقیقت است.
تفاوت عمده ایست بین اینان با کسی که می گوید "نمیدانم، و وقت خود را تلف نمی کنم".
"دشمن به غلط گفت که من فلسفیم …."
پیام خیام بسیار ساده است. هیچکس نمی داند. اما می دانیم همه چیز نابود و تبدیل به خاک می شود، پس تا آن لحظه باید کوشش کرد تا از داده ها لذت برد و شاد بود و با آنان با احترام و مهر برخورد کرد.
"گرد از رخ نازنین به آزرم فشان - کانهم رخ خوب نازنینی بوده است"
او برای کوچکترین ذره در طبیعت احترام قائل بود و انسانی را که هرگز نمی شناخت نازنین می خواند…
در واقع این هاکینگ می بود که می توانست از خیام زندگی را بیاموزد! یاد هر دو گرامی.
شاد باشید

۱
۲۴۳۳
۲۴۳۴
۲۴۳۵
۲۴۳۶
۲۴۳۷
۵۷۳۰