علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹:
عشوه
/'eSve/
مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز
برابر پارسی: کِرشمه
عشوه گری
لغتنامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
عشوه
/'eSve/
مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز
برابر پارسی: کِرشمه
عشوه گری
لغتنامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۰ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲:
عشوه
/'eSve/
مترادف عشوه: اخمناز، ادا، شیوه، غمزه، فریب، کرشمه، لوندی، ناز
برابر پارسی: کِرشمه
عشوه گری
لغتنامه دهخدا
عشوه گری . [ ع ِش ْ وَ / وِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت عشوه گر. عشوه سازی . عشوه کاری . (فرهنگ فارسی معین ). دلفریبی و شوخ چشمی
رضا س در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
در مورد بیت پنجم:
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط/ مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
مصطبه به معنای سکو و تخت و جای نشستن به کار میره ولی معنای میکده هم داره. اینجا با توجه به پای خم که بلافاصله اومده معنی میکده میده و اگه به سکو و تخت معنی کنیم شعر دچار تناقض میشه. حافظ میگه ایوان و طنبی و طاق خانقاه و رباط رو به نیم جو نمیخره چون به میکده راه داره و پای خم مینشینه.
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۲:
«فاتحه» از ریشه «فتح»، و به معنی «گشاینده» و آغاز کننده است. از آنرو که قرآن با این سوره آغاز میشود، ان را «فاتحه الکتاب» به معنی «آغازگر کتاب خدا» نامگذاری کردهاند.
نام دیگر آن «حمد» است. «حمد» به معنای سپاس و ستایش در برابر عمل زیبایی است که کسی به اختیار خویش انجام می دهد. چون تمایم نعمتها از خداست و همه خلقت و زیباییهای آفرینش از اوست، در این سوره خداوند مورد ستایش و حمد قرار گرفته است.
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
فاتحه
/fAtehe/
مترادف فاتحه: آغاز، اول، بدایت، فاتحت، گشایش، مقدمه
متضاد فاتحه: خاتمه
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵:
بستن تبلیغات
فاتحه
/fAtehe/
مترادف فاتحه: آغاز، اول، بدایت، فاتحت، گشایش، مقدمه
متضاد فاتحه: خاتمه
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
مسیحا یا مسیح یا ماشیحا (به معنی لغوی مسح شده) ایدهای در ادیان ابراهیمی به معنی رهبری است که توسط خداوند انتخاب شده باشد. این فرد معمولاً شاه یا کاهنی است که توسط روغن مقدس مسح شده باشد. ایده مسیح از تورات نشات گرفتهاست.
مسیحادم
فرهنگ فارسی معین
(مَ. دَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) کسی که نفسش مانند حضرت عیسی مرده را زنده می کند.
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:
مشفق
لغتنامه دهخدا
مشفق . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) مهربان و نصیحت گر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهربانی کننده . (آنندراج ) (غیاث ).خیرخواه : باش از برای رعیت پدر مشفق . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 213). چنان نمود که وی امروز ناصح تر و مشفق تر بندگانست . (تاریخ بیهقی ).
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
مشفق
لغتنامه دهخدا
مشفق . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) مهربان و نصیحت گر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مهربانی کننده . (آنندراج ) (غیاث ).خیرخواه : باش از برای رعیت پدر مشفق . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 213). چنان نمود که وی امروز ناصح تر و مشفق تر بندگانست . (تاریخ بیهقی ).
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
شفقت
لغتنامه دهخدا
شفقت . [ ش َ ف َ ق َ / ش َ ق َ ] (از ع ، اِمص ) مهربانی . مهر. برّ. رحمت . رأفت . عطوفت . (یادداشت مؤلف ). مهربانی و ترحم و رحم و نرم دلی و ملایمت و مرحمت و عنایت و نوازش و دلنوازی و ملاطفت . (ناظم الاطباء). شفقت که بعضیها به تشدید قاف خوانند در اصل بروزن حرکت است که اسم مصدر اشفاق باشد... و در شعر فارسی گاه به سکون فاء استعمال شود. (از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال 1 شماره ٔ 6 و 7). مهربانی ، و این لفظ را اکثر فارسیان به فتحات استعمال کرده اند اگرچه در عرف به سکون ثانی شهرت دارد و تحقیق این است که شفقت در اصل لغت به معنی ترس است چون مهربان از آفتاب و بلیات دوست خود را ترساننده باشد مجازاً بمعنی مهربانی مستعمل شده . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). مهربانی و... در تداول به تشدید قاف به غلط تلفظ کنند و نیز شعرا به ضرورت به سکون فاء آورده اند. (ازفرهنگ فارسی معین ). این اصطلاح اخلاقی است و عبارت ازملاطفت و مراحمت در حق غیر است و آن بود که از حالی غیرملایم که به کسی رسد مستشعر بود و همت بر ازاله ٔ آن مقصور دارد.
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
شفق
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
شفق نور ضعیفی است که که بعد از غروب یا قبل از طلوع آفتاب، وقتی خورشید در زیر افق قرار دارد، با بازتاب نور خورشید از لایههای بالای جو در روی زمین ناشی میشود که زمین را روشن میکند.
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ حافظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - قصیدهٔ در مدح شاه شیخ ابواسحاق:
شفق نور ضعیفی است که که بعد از غروب یا قبل از طلوع آفتاب، وقتی خورشید در زیر افق قرار دارد، با بازتاب نور خورشید از لایههای بالای جو در روی زمین ناشی میشود که زمین را روشن میکند.
منبع:
پیوند به وبگاه بیرونی
مرجان در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳:
با درود خدمت اساتید محترم
سید محسن در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۷:
یک شاخ گل زگِل نشود پاک گر دوکون---روانتر خوانده میشود
دو کون---به معنی دو جهان آورده شده
مهدی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴۱:
این رُباعی در تصحیحِ فروانفر نیامده است.
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
ظن بُرده بُدم که بیتو من من باشم
من جمله تو بودم و نمیدانستم.
اوحدالدین کرمانی
سفینۀ تبریز، چاپ عکسی / 582
امین صدقی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
بیت مقطع این شعر رو ننوشتید:
حافظ از چون وجرا بگذر و می نوش و می
نزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست
علاوه بر این بیت دوم و سوم به این شکل صحیح هست:
نوبت زهدفروشان گرانجان بگذشت
وقت شادی و طرب کردن رندان برجاست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این نه عیب است بر عاشق رند و نه خطاست
و نیز بیت هشتم:
این نه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
وزبود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
وز بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست
بی نام در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۹:
جناب حسن آقا من در حد و اندازه دانش و برداشت خودم معنی این بیت و میگم
«شاهی بودم ک جام زرینم بود»
؛ میگه من شاهی بودم ک حتی جام می من از طلا بود...
اکنون شده ام...
ولی حالا کوزه ای شدم که در دست هر میخاره ای وجود داره
...
با سپاس
بابک نعمتی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴:
سلام دوستان
من اومدم به سایت وزین و ارزشمند گنجور ، سری بزنم تا معنی و مفهوم یک مصراع از این غزل رو پیدا کنم ، ولی دیدم که با پیش کشیدن یک بیت ، و بحثهای ضد جنسیتی و آنتی فمینیستیک ، کل نظرات ، معطوف به گفتگوی این قضیه شده.
اینکه منظور شیخ اجل ، از “زنم” ، بطور قطع زن بودن و جنسیت زن بوده ، با استناد به بیتی از غزل دیگه که در پایان میارم ، شکی نیست. و جفا زدن که یکی از دوستان ، اون رو تفسیر کرده بود کاملا مردوده. این دوست عزیز ، چنان ارادتی به حضرت سعدی دارند که به مخیله شان هم نمی تواند وارد شود که سعدی ، چنان گفته باشد.
حضرت سعدی در قسمت هزلیات خود هم ، فراوان شیرینی ها و نمک ها در کلام دارد ، خود می فرماید:
الهزل فی الکلام ، کالملح فی الطعام
یعنی هزل در کلام مانند نمک در غذاست.
به نظر من ، اینکه من زنم اگر جفای یار را تحمل نکنم ، نه اشاره به اینکه ضعیفم و حقیرم ، داشته باشه. بلکه چنانچه در قریب به اتفاق غزل های شاعران دیده می شود ، آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت ؛ و دلبری و دلشکنی و عهد گسستن و عشوه های زیر لب و ... همگی از معشوق مونث و در مقابل ، جفا کشیدن و جان دادن و جانبازی و سر باختن و نیاز و کشته شدن ، همه از طرف مذکر بوده.
نبوغ کم مانند شیخ اجل ، سبب نمیشه که ایشان رو عاری از هر گونه اشتباه و در واقع معصوم و منزه بدانیم . ما در مقایسه با فرهنگ امروز و جایگاه زن و حقوق زن ، از اون مصراع تعجب می کنیم ، و گرنه ، چه بسا در اون دوران ، معمول و مرسوم هم بوده است.
جنبه های زیبایی شناختی از دلبری زیبا ، از دهانی فوق العاده کوچک و تنگ و کمری باریک به مانند موی و ابروانی کمانی و به هم پیوسته در آن زمان ، شامل بوده که بسیاری از آنها با استانداردهای امروزی سنخیتی ندارد.
موهای تازه روییده ی پشت لب و بناگوش ، از استعاره ی بتی حکایت دارد که در غزلیات حضرت حافظ ، که بی نظیر در اعجاز احساس و کلمات هستند ، وجود دارد.
خلاصه ، منم ناخواسته وارد این بحث شدم
علی در ۶ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷: