احمدرضا AR.fakhri.vet@gmail.com در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۳ - حکایت:
گمان کنم ،در بیت آخر اگر : بران از خودت تا نراند کس ، معنای بهتری بدهد. { فقط یک حدس است}
مهدی خورسندی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹۸:
در لَت دوم از رج سوم این سروده:
"پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم" واژه "شاید" به چَم (معنی) "شایسته است" می باشد و نه "احتمالا"!!! چرا که از نگاه عرفانی جان را بدون درنگ و اندیشه باید فدای معشوق حقیقی و قربانی او کرد!.
شاپور در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
البته بنده این عمل کارد زدن بخ پهلوی گاور رو اولین بار است که میشنوم و بعید میدانم که وافعی باشد. حالا گیرم که وجود داشته باشه. با جای پاره گی کارد چیکار میکنن. بخیه و پانسمان میکنن یا رها میکنن خودش خوب بشه. دوستانی که چنین چیزی رو دیدن یا شنیدن بیشتر توضیح بدن.
شاپور در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۷:
باسلام.
در مورد نظر خانم مرسده اگه یه همچین کاری باشه که پهلوی گاو پر خور را کارد میزنن تا محتویات به بیرون ریخته شود، برداشتی که بنده میکنم ابنه که این عمل رو برا نجات جان گاو میکنن نه برا کشتنش. که این تعبیر در این جا جایی نداره به سهراب هشدار داده میشه که کشته خواهی شد نه اینکه خنجر میخوری که نجات پیدا کنی. به نظر بنده استدلال ادبیب بزرگوار بهرام مشیری کامل تر باشه. دوستان میتونند در مورد صحبت بنده داوری کرده و نظر بدهند.
Moheb در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
بیت نهم را می شود به این صورت معنی کرد...
این سرکش و یاغی ای که الان مثل کنگره(یا همان تکه های بالای قلعه) بر بالای کنگره ی کاخ است سر ها خود به خانه ی او از تن جدا شود
سعید پرسا در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰۵:
کُلفَت در مصرع اول به معنیِ سختی و محنت آمده و در دایرهی تکلف و تکلیف خوانده میشود.
حسین شنبهزاده در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
ببخشید که بهعنوان یک بیسواد در بحث ادبیِ دوستان شرکت میکنم؛ ولی هرچه از قدرت و درخششِ این «براعت استهلال» فردوسیِ کبیر بگم کم گفتهام. هر بار خوندنش برام مثل بار اوّله. هر بار میخکوبم میکنه. تصاویرِ زنده و روشن و جونداری که بسیار شاد شروع میشن (چون هفت خان، یا هفت خوان اسفندیار تازه تموم شده و وقت جشن گرفتنه)؛ ناگهان خداوندگار طوس، نهیبی به خواننده میزنه دربارهٔ فقر خودش، اما جز این خراشِ کوتهِ خاطر، دلِ خواننده هم همراه با شاعرْ شاده، به مِیخواری و درمپراکنی و قربانی کردن میگذره، در هوای خوش و پر جوش و خروشِ شادترین بهار؛ ولی کمکم تصاویر و الفاظْ غمگین و غمگینتر میشن، کمکم به موتیفهایی از قبیل ناله و گریه و جامه دریدن و این کلمهٔ درخشان و متأسفانه فراموششدهٔ فارسی، یعنی «دُژَم» (معمولاً در معنای غمگین و خشمگین همزمان) میرسیم، کمکم این «غمِ لعنتی» به جانِ خواننده میزنه، کمکم، کمکم، آغازِ این غمگینترین، درخشانترین، و جانفرساترین داستانِ شاهنامه (و شاید تمام اساطیر جهان)، به این «داستان داستانها»، که توش فردوسی به سوگِ عزیزترین و برومندترین فرزندِ طبعش، و دلاورترین پهلوان اساطیر جهان، یعنی رستم میشینه، به اوجِ جانکاه خودش نزدیک میشه. حرکت از منتهای شادی به قلهٔ غم، درخشانتر و قویتر از این قابل تصور نیست؛ و فردوسی با زیرکیِ تمااااام از سرودنِ سوگنامهٔ مفصل پرهیز کرده و دلیل و طرفینِ این غمِ حقیقتاً کُشنده رو فقط و فقط در دو بیت به روشنی توصیف کرده و شرح داده. دو بیت که مثل سنگینترین و سریعترین تازیانهای بر جان مخاطب فرود میاد. فقط در دو بیت از سوگ اسفندیار و اندوهِ کُشندهٔ نفرینی که رستم به جان میخره حرف زده. این شعر نیست، این اعجازه، جادوست، معجزهست.
اما رفقا! من البته سوادی در زمینهٔ ادبیات ندارم و نوآموزم؛ ولی افرادی که این کامنت رو میبینن، لطفاً دقت کنن؛ هرگز نمیشه در زمینهٔ تصحیح شعر گفت «به نظرِ من، فلان کلمه باید یه طور دیگه نوشته بشه». جسارتاً شما هر کس باشید، حتی اگه محمد قزوینی و جلال خالقی مطلق باشید، نظرتون به خودیِ خود در تصحیح شعر اهمیت نداره. اگه ایراد تایپیِ فاحش میبینید که مشخصاً ایراد تایپیه یا به وزن مسلطید و تشخیص میدید که یه کلمه مشخصاً مُخلّ وزنه باید تذکر بدید (معمولاً تذکرات دوستان در این باب هم اشتباهه و تسکینِ عروضی رو مُخلّ وزن تشخیص میدن)؛ اما اگه فکر میکنید یه کلمه یا جمله «خوش نمیشینه»، نظرتون و فکرتون واقعاً هیچ اهمیتی نداره جز این که دیده باشید در نسخه یا تصحیحِ دیگهای، طور دیگهای نوشته شده. در این صورت باید بفرمایید «در فلان نسخه، فلان طور گفته شده»، یا «فلان استاد، فلانطور تصحیح کرده». در غیر این صورت، و در صورتی که از نسَخِ دیگه، یا از تصحیحات دیگه اطلاع ندارید، روا نیست نظر بدید که «فلان کلمه باید فلانطور باشه». مخلص همگی.
محمد مهدی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۴:
بسیار زیبا
ردیف ها غلط املایی دارند
شعیب در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۴:
با حرمت و عجز
در غزل هیج عنایتی به الله عرب نکرده و گفتن شنیدن را نفی کرده / خداوند او بیناز است
ح. س. در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامی اساتید و شاعران و شعردوستان
بنده الان بیش از سه ساعت هست که حاشیههای این شعر زیبا را میخوانم و فکر میکنم!
اینجا هم اصلا قصد نظر دادن ندارم که "سخن" درست است یا "سخی"؛ فقط، شعر دوست دارم و از خواندن شعر و فهمیدن معنی آن ـ هرچند مختصر ـ لذت میبرم.
اما حین خواندن حاشیهها، استدلالها و معانی مختلف، در نگاه اول چیزی در ذهنم تداعی شد که در حاشیهها مطلبی دربارهاش نیافتم (شاید هم از نگاه من پنهان مانده)، و آن این است:
در مصرع اول، مقام قمر را تا جایی بالا برده که خود را به منظور احترام به مقام بالای قمر، غلام نموده)، و از آنجایی که مصرع اول (قمر)، مقدم بر مصرع دوم (شمع و شکر) است و نیز در مصرع اول تأکید نموده که "غیر قمر هیچ مگو"، به نظر نمی رسد که در برابر مقام قمر (که توصیفش ذکر شد) بخواهد دیگر از سخاوتمندی شمع و شکر تعریف و تمجید نماید.
به هر حال، علیرغم بحث زیاد در این خصوص و ضمن پوزش از تصدع اوقات شریفتان، باز هم، این نوشته را حمل بر پرسش بنده نمایید.
حمید در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
بی نظیره
یک شاهکار ادبی
چند نفر داریم که مغز آدم رو به عرش میبرن مولوی.نطامی.جامی .باباطاهر و خواجه عبدالله انصاری
روحشون شاد.
دلباختهی ادبیات فارسی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵:
بس بگفتم کو وصال و کو نجاح: "کو گفتن" کنایه از دنبال چیزی گشتن و طلب کردن آن. میگوید: آنقدر وصال تو را و رستگاری را طلب کردم که ...
برد این "کو؟ کو؟" مرا در کوی تو: "کو؟ کو؟" باز به کنایه یعنی طلب کردن. میگوید: این دو طلب که من کردم (طلب وصال و نجاح) بالاخره مرا در مسیر تو انداخت و باعث شد سالک طریق تو شوم.
البته که معنی کردن این ابیات وجهی ندارد، با تعمق میتوانید به معنی دست پیدا کنید. معنی واژگان را هم در وبگاه دهخدا بیابید؛ اینجا چه سوال میکنید؟!
احسان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۳:
معنی و مفهوم بیت
نیست در مغز زمین موج طراوت از محیط
این سفال خشک، سیراب از خط ریحان اوست
رو کسی میدونه؟
خط ریحان استعاره از چیه؟
آریا در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۷:
به نظر وزن این غزل اشتباه برآورد شده است. یک بررسی مجدد بفرمایید.
مبین در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » تورکون دیلی:
استاد شهریار
الله رحمت اِلَسین سَنی
بیردَنَ کیشی سَن سَن
باشمیزین اوجالی سان
ستاره زینلی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود:
با سلام
در بیت چهارم،
واحد رای است و اختر واره ای
آسمان قدر است و آتش پاره ای
صحیح می باشد. نام مصحح و نسخه، بی اطلاع هستم اما از لفظ آقای وحید رهبانی شنیده ام که ایشان در رابطه با زبان و شعر پارسی ، تحقیق های فراوان کرده اند و می کنند. با تشکر
محمد جوادی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۲:
با سلام در جایی دیدم که بیت پنجم «می زُهد» نوشته شده است نه «ذوق».
سعید در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۶ - تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی:
به نظر میاد چندتا اشکال تایپی داره:
و گر آتش نهای صبح روشن
(و گر آتش نهای ای صبح روشن)
چرا نایی برون بیسنگ و آهن
بیت یکی مونده به آخر «دیگربار» با وزن شعر نمیخونه. به نظر میاد «دگربار» صحیحه!
هادی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۵:
مولانا چه میخواهد بگوید؟ عجب است که دل را از آتش عشق برحذر می دارد. یا من درست نمی فهمم!؟ این مرتبه ایست بعد از عشق؟
محمد غافری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - مطلع دوم: