گنجور

حاشیه‌ها

یحیی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

بر خودم گریه همی اید و بر خنده تو ...
اشاره به بیت اول هست و « صبح میخندد»

کیانوش در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:

من تاب خواندن این غزل رو ندارم ..‌ اشک و دگرگونی چنانم می برد که آبرویم پیش جمع میره.. نمی دونم چه در روان شاعر میگذشته و از کجا می‌گفته و چه حقیقتی بر او تصویر شده که اینطور حضور اونی که توصیفی براش ندارم میاد و جان آدمو پر می کنه .. مصداق جامه دران همایون است .. کاش تن نبود و قصه ی پر تشویش زندگی با پایان خوش این حقیقت که در شعر مولانا تابیده به بیداری می انجامید ..

آرش در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

در بیت ما قبل آخر بجای سلامت، صلابت نیز آورده اند.
صبح خیزی و صلابت طلبی چون حافظ...
بدان جهت که صبح خیزی ممکن است کاری دشوار باشد و نیاز به استواری و ثبات قدم دارد.
همچنین صلابت طلبی در صبح و سحر که سالک از خواب غفلت خود میزند تا دم را غنیمت شمارد و به عبادت مشغول شود، به منظور استقامت در طی طریق و توکل جستن است.
به همین جهت، و به نظر این حقیر، «صلابت» بر این بیت شایسته تر می نماید.

آزادبخت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

دوستی گفت پای از پایستن است آنگاه پایستن به چه معنی است
پای خودش بن است بن را با مصدر معر فی نمیکنند بلکه مصدر با بن معرفی میشود و اگر پایستن را به معنی پاییدن پ پابس2س ن طسبیق6بب

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:

هر لحظه ز من ناله نو می‌خیزد
پیری ز تنم خرابه‌ای انگیزد
پوسیده شدست خانه آب و گلم
هر جه که نهم دست فرو می‌ریزد
(رباعی شماره 63 از سلمان ساوجی)

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

با گل گفتم ابر چرا می گرید
ماتم زده نیست بر کجا می گرید
گل گفت راست همی باید گفت
بر عمر من و عهد شما می گرید
(انوری رباعی شماره 219)

حمیدرضا در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۲۲:

اینکه درباره دی ان ای حرف بزنیم ، بنظرم درک نکردن این رباعی هستش ، اشاره خیام به نیست و از بین رفتن انسان بعد از مرگ هست و اینکه هیچ امیدی و اگاهی نیست که اصلا بعد از مرگ چی میشه و آیا دوباره در دنیای دیگر زنده میشیم یا در همین دنیا ، یا نه...سبزه هر بهار در میاید و تابستان از بین میره ، اما هر باران بهاری و موسوم اعتدال. باعث میشه اگر در یک بیابان خشک هم باشه باز سبز بشه از دل خاک دربیاد

آزادبخت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

دسته گل بود -
جناب ترابی دسته گل بود نیز درست است و چه بسا درست تر باشد اما لازم است نکته ای بدانیم در شیوه نگارش تا چند دهه پیش خانه ای و دسته ای را به گونه خانهٔ دستهٔ و اگر کلیات سعدی چاپ زمان شاه داشته باشید تمام غزلیاتی که قافیه انها باحرف روی ای تمام میشود چون کاشانه ای و دیوانه ای همگی کاشانهٔ نوشته شدنه اند اینکه چرا اینگونه می نوشند دلیل محکمی دارد که خارج از مجال ماست
اما دسته گل بود در این بیت نیز درست است و بهتر - برای اینست که نخست در سخن مردم اینگونه گفته میشود و چنین تعبیرهایی را با معرفه به کار می برند - دیگر انکه این شعر غزل است و شاعر میخواهد پندار ش را تا جایی که میشود به باور مخاطب نزدیک کند و انگاه بگویدنه این دسته گل را دیدی این گل نیست اتش است و نه اینکه ناشناخته دسته گلی را از دور ببند و نکره است و چیز ناشناخته در ان شک است

آزادبخت در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۷ - در مدح جلال الدین شروان شاه اخستان:

پروردگارا این چه سخنوریست که دیوانه میکند و مرا و چونان مرا از پس هشتصد سال اتش به جان در می افکند و دیوانه میکند و می گریاند- خدا می داند این سخنور و یکی دو دیگر کارم جان کشانده و مرا دیوانه و بیمار کرده - زیبایی سحنوری
گوش بربط چون به چوب انباشته
ناله او از زبان برخاسته
نای بی گوش و زبان بسته گلو
از ره چشمش فغان بر خاسته
بهر دستینه رباب از جام و می
زر بسد رایگان برخاسته
در سر زلف گنه کارت نگر
بی گناهان را روان اویخته
تا سرینت با میان در ساخته
کوهی از مویی روان اویخته
اهوی چشمان بدان زنجیر زاف
جان شیران جهان اویخته
در تو اویزم چو مویی از غمت
شد به مویی کار جان اویخته

ع در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۵:

شعری فوق العاده زیبا

میلاد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲:

خیام دانشمندی چند بعدی با ضریب هوشی باور نکردنی به صورتی عجیب (فقط در 2 بیت ) دستگاه کلی منظومه شمسی را با یک (مثال مشخص) به تصویر میکشد .
خیام چند صد سال قبل از کوپرنیک و گالیله بزرگ و جناب هابل کشف کرده بود که خورشید مرکز مداری منظومه شمسی است و زمین به دور ان میگردد .
واقعا باور نکردنیه

رامین در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۵ - حکایت مجنون و صدق محبت او:

حی در این جا به معنی قبیله است.

nabavar در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

گرامی دانیال
غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند
که داد ده ما را ز غم کو گشت در ظلم اژدها
مرد و زن گله مند و نالان از ظلمِ غم، آرزومند رهایی از
این ظلم که بس بزرگ است و چون اژدهایی خود نمایی می کند

محمدحسین زعفرانچی در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۱:

با سلام و با احترام خدمت دوستان
قطعا بسیاری از دوستان با توضیحاتی که راجع به معنی
دست برهم زند طبیب ظریف
چو حرف بیند اوفتاده حریف
ارائه شده قانع نشده اند.
متاسفانه در تاویل پیام چنین بیت و ابیات زیبایی.کم لطفی نموده اند.
باید عرض کنم که در مصرع دوم .حرف درست است.نه خرف
که معنی آن پیر خرفت باشد یا هر چیز دیگری
همانا واژه درست. حرف هست با تلفظ فتحه در
(ح) و (ر) و ساکن در (ف)
و معنی آن حریف علیه هست
یعنی
دست برهم زند طبیب ظریف
دست برهم میمالد یا به آرامی میزند طبیب نکته سنج و ریزبین
(یعنی با نگاهی تشخیص میدهد که مریض رفتنی هست)و تاسفی نمیخورد بواسطه کهولت سن مریض که در این حکایت اشارت بر این امر شده است
چون حرف بیند اوفتاده حریف
همانند حریفی (مثلا در مبارزه) که از افتادن و باختن حریفش مطمئن شده است
البته این شائبه پیش میاید که طبیب و بیمار .حریف مبارزه نیستند .که کاملا بجاست.
این قدرت کلام و لطافت و زیبایی بی بدیل و بی نظیر حضرت شیج اجل .سعدی هست.که به این زیبایی .کلام میراند.
باید توجه کنیم که این کلام را بیمار سالخورده حکایت .بر زبان میراند.
یعنی با زبان طنز به سعدی میفهماند که الان طبیب اگر بیاید .به همان دیده که در سطور بالا نگارش شد.به مرد رو به موت نظر میکند.
کلام آخر در وصف شیخ اجل
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

مهدی.ر در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بلالی باش:

بیت ششم مصرع دوم صحیحش اینگونه است
قوربانام او آلاگوزه ،حیرانام او قلم قاشا
سپاس

دانیال در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

درود بر اهل ادب. لطفا معنی و مفهوم بیت سوم را با افاضات فضلتان بشکافید.

یزدان در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:

سلام خسته نباشید . خواهشمندم غیر از افراد متخصص و منابع رسمی خوانشی رو ذیل ابیات قرار ندید
متاسفانه متاسفانه از این خوانش ها فقط یک خوانش و آنهم بدون در نظر گرفتن لحن !! تقریبااا درست بود .
شما در قبال دنبال کنندگان و خود شخص حافظ شیرازی مسئول هستید .

رسول در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴:

"خلقی به بند کشتنم وین دیده در غمازیم". یعنی چی؟

ایلماه در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

مشخصه که شعر راجع به اسلام و اعتقاد و این چیز ها نیست و کاملا منظور از معشوق چهارده ساله همونه ک شاعر میگه
بعدشم مگه چ اشتباهی توش هست که معشوق چهارده ساله داشته باشه ؟حافظ و معشوق چهارده سالش تو ی دوره دیگه زندگی میکردن ک اولا چهارده ساله هاشون اندازه الان بچه و کوچک و ساده و... نبودن و این از هر لحاظ ثابت شدس (چ بیولوژیکی چ نمونه های متنی و حتی تصاویری ک از همین صد صدوپنجاه سال پیش مونده ک واقعا فعالیت های نوجوان هاشون با الان فرق میکرده و اصلا نمیشه با آلانی ها مقایسه کرد و نتیجه گیری کرد ک حضرت حافظ بچه بازه و یا بهش هر صفت بد دیگه ای داد ) بعدشم
خیلی مسخرس اگه هر چیزی راجع به عشق زمینی دیدیم بگیم نه این راجب خدا و پیامبرو از این قبیل حرف هاست ! ن تنها دارین نابود میکنید حس و حال خواننده شعر رو بلکه درحال نابودی ادبیات کشورمون هم هستید !!

۰ در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا:

این شعر اسرار مهمی توش هست ولی چشم دل میخواد.
تشکر میکنم که همچین سایت خوب و توانمندی و به وجود اوردید.
بسیار تشکر پایا،مانا،پویا باشید،مرسی از زحمتاتون

۱
۱۹۱۱
۱۹۱۲
۱۹۱۳
۱۹۱۴
۱۹۱۵
۵۷۳۱