الهی به مستان میخانهات
به عقل آفرینان دیوانهات
به دردی کش لجهٔ کبریا
که آمد به شأنش فرود انّما
به درّی که عرش است او را صدف
به ساقی کوثر، به شاه نجف
به نور دل صبح خیزان عشق
ز شادی به انده گریزان عشق
به رندان سر مست آگاه دل
که هرگز نرفتند جز راه دل
به اندهپرستان بی پا و سر
به شادی فروشان بی شور و شر
کزان خوبرو، چشم بد دور باد
غلط دور گفتم که خود کور باد
به مستان افتاده در پای خم
به مخمور با مرگ با اشتلم
بشام غریبان، به جام صبوح
کز ایشانست شام و سحر را فتوح
که خاکم گل از آب انگور کن
سرا پای من آتش طور کن
خدا را به جان خراباتیان
کزین تهمت هستیم وارهان
به میخانهٔ وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده
که از کثرت خلق تنگ آمدم
به هر جا شدم سر به سنگ آمدم
بیا ساقیا می بگردش در آر
که دلگیرم از گردش روزگار
مئی ده که چون ریزیش در سبو
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که در دل چو منزل کند
بدن را فروزانتر از دل کند
از آن می که گر عکسش افتد بباغ
کند غنچه را گوهر شبچراغ
از آن می که گر شب ببیند به خواب
چو روز از دلش سر زند آفتاب
از آن می که گر عکسش افتد به جان
توانی به جان دید حق را عیان
از آن می که چون شیشه بر لب زند
لب شیشه تبخاله از تب زند
از آن می که گر عکسش افتد به آب
بر آن آب تبخاله افتد جباب
از آن می که چون ریزیش در سبو
بر آرد سبو از دل آواز هو
از آن می که در خم چو گیرد قرار
بر آرد خم آتش ز دل همچو نار
می صاف ز آلودگی بشر
مبدل به خیر اندر او جمله شر
می معنی افروز صورت گداز
مئی گشته معجون راز و نیاز
از آن آب، کاتش به جان افکند
اگر پیر باشد جوان افکند
مئی را کزو جسم جانی کند
بباده، زمین آسمانی کند
مئی از منی و توئی گشته پاک
شود جان، چکد قطرهای گر به خاک
به انوار میخانه ره پوی، آه
چه میخواهی از مسجد و خانقاه
بیا تا سری در سر خم کنیم
من و تو، تو و من، همه گم کنیم
بیک قطره می آبم از سر گذشت
به یک آه، بیمار ما درگذشت
بزن هر قدر خواهیم، پا به سر
سر مست از پا ندارد خبر
چشی گر از این باده، کو کو زنی
شوی چون ازو مست هو هو زنی
مئی سر بسر مایهٔ عقل و هوش
مئی بی خم و شیشه، در ذوق و جوش
دماغم ز میخانه بویی شنید
حذر کن که دیوانه، هویی شنید
بگیرید زنجیرم ای دوستان
که پیلم کند یاد هندوستان
دلا خیز و پائی به میخانه نه
صلائی به مستان دیوانه ده
خدا را ز میخانه گر آگهی
به مخمور بیچاره، بنما رَهی
دلم خون شد از کلفت مدرسه
خدا را خلاصم کن از وسوسه
چو ساقی همه چشم فتان نمود
به یک نازم، از خویش عریان نمود
پریشان دماغیم، ساقی کجاست
شراب ز شب مانده باقی کجاست
بیا ساقیا، می بگردش در آر
که می خوش بود خاصه در بزم یار
مئی بس فروزانتر از شمع و روز
می و ساقی و بادهٔ جام سوز
می صاف ز الایش ما سوی
ازو یک نفس تا بعرش خدا
مئی کو مرا وارهاند ز من
ز آئین و کیفیت ما و من
از آن می حلال است در کیش ما
که هستی وبال است در پیش ما
از آن می حرام است بر غیر ما
که خارج مقام است در سیر ما
مئی را که باشد در او این صفت
نباشد بغیر از می معرفت
به این عالم ار آشنائی کنی
ز خود بگذری و خدائی کنی
کنی خاک میخانه گر توتیا
خدا را ببینی بچشم خدا
به میخانه آی و صفا را ببین
مبین خویشتن را خدا را ببین
تودر حلقهٔ میپرستان در آ
که چیزی نبینی بغیر خدا
بگویم که از خود فنا چون شوی
ز یک قطره زین باده مجنون شوی
بشوریدگان گر شبی سر کنی
از آن می که مستند لب تر کنی
جمال محالی که حاشا کنی
ببندی دو چشم و تماشا کنی
نیاری تو چون تاب دیدار او
ز دیدار رو کن به دیوار او
قمر درد نوش است از جام ما
سحر خوشه چین است از شام ما
مغنی نوای دگر ساز کن
دلم تنگ شد مطرب آواز کن
بگو زاهدان اینقدر تن زنند
که آهن ربائی بر آهن زنند
بس آلودهام آتش می کجاست
پر آسودهام نالهٔ نی کجاست
به پیمانه، پاک از پلیدم کنید
همه دانش و داد و دیدم کنید
چو پیمانه از باده خالی شود
مرا حالت مرگ حالی شود
همه مستی و شور و حالیم ما
نه چون تو همه قیل و قالیم ما
خرابات را گر زیارت کنی
تجلی بخروار غارت کنی
چه افسردهای رنگ رندان بگیر
چرا مردهای آب حیوان بگیر
زنی در سماعی، ز می سرخوشی
سزد گر ازین غصه خود را کشی
توانی اگر دل، دریا کنی
تو آن دُر یکتای پیدا کنی
ندوزی چو حیوان نظر بر گیاه
بیابی اگر لذت اشک و آه
بیا تا بساقی کنیم اتفاق
درونها مصفا کنیم از نفاق
بیائید تا جمله مستان شویم
ز مجموع هستی پریشان شویم
چو مستان بهم مهربانی کنیم
دمی بیریا زندگانی کنیم
بگرییم یکدم چو باران بهم
که اینک فتادیم یاران زهم
جهان منزل راحت اندیش نیست
ازل تا ابد، یکنفس بیش نیست
سراسر جهان گیرم از توست بس
چه میخواهی آخر از این یکنفس
فلک بین که با ما جفا میکند
چها کرده است و چها میکند
برآورد از خاک ما گرد و دود
چه میخواهد از ما سپهر کبود
نمیگردد این آسیا جز بخون
الهی که برگردد این سرنگون
من آن بینوایم که تا بودهام
نیاسایم ار یکدم آسودهام
رسد هر دم از همدمانم غمی
نبودم غمی گر بدم همدمی
در این عالم تنگتر از قفس
به آسودگی کس نزد یک نفس
مرا چشم ساقی چو از هوش برد
چه کارم به صاف و چه کارم به درد
نه در مسجدم ره، نه در خانقاه
از آن هر دو در هر دو، رویم سیاه
نمانده است در هیچکس مردمی
گریزان شده آدم از آدمی
گروهی همه مکر و زرق و حیل
همه مهربان، بهر جنگ و جدل
همه متفق با هم اندر نفاق
به بدخوئی اندر جهان جمله طاق
همه گرگ مانا همه میش پوست
همه دشمنی کرده در کار دوست
شب آلودگی، روز شرمندگی
معاذ الله از اینچنین زندگی
اگر مرد راهی؟ ز دانش مگو
که او را نداند کسی غیر او
برو کفر و دین را وداعی بکن
به وجد اندر آ و سماعی بکن
مکن منعم از باده ای محتسب
که مستم من از جام لا یحتسب
چو ما زین می، ار مست و نادان شوی
ز دانائی خود پشیمان شوی
خوری باده، خورشید رخشان شوی
چه دنبال لعل بدخشان شوی
صبوح است ساقی برو می بیار
فتوح است مطرب دف و نی بیار
از ان می که در دل اثر چون کند
قلندر بیک خرقه قارون کند
نوای مغنی چه تأثیر داشت
که دیوانه نتوان به زنجیر داشت
مغنی سحر شد خروشی بر آر
ز خامان افسرده جوشی بر آر
که افسردهٔ صحبت زاهدم
خراب می و ساغر و شاهدم
سرم در سر میپرستان مست
که جزمی فراموششان هر چه هست
به می گرم کن جان افسرده را
که می زنده دارد تن مرده را
مگو تلخ و شور آب انگور را
که روشن کند دیدهٔ کور را
بده ساقی آن آب آتش خواص
که از هستیم زود سازد خلاص
بمن عشوه چشم ساقی فروخت
که دین و دل و عقل را جمله سوخت
ازین دین به دنیا فروشان مباش
بجز بندهٔ بادهنوشان مباش
کدورت کشی از کف کوفیان
صفا خواهی، اینک صف صوفیان
چو گرم سماعند هر سو صفی
حریفان اصولی ندیمان کفی
چه درماندهٔ دلق و سجادهای
مکش بار محنت، بکش بادهای
ز قطره سخن پیش دریا مکن
حدیث فقیهان بر ما مکن
مکن قصهٔ زاهدان هیچ گوش
قدح تا توانی بنوشان و نوش
سحر چون نبردی به میخانه راه
چراغی به مسجد مبر شامگاه
خراباتیا، سوی منبر مشو
بهشتی، بدوزخ برابر مشو
بزن ناخن و نغمهای بر دلم
دمار کدورت بر آر از گلم
بکش باده تلخ و شیرین بخند
فنا گرد و بر کفر و بر دین بخند
که نور یقین در دلم جوش زد
جنون آمد و بر صف هوش زد
قلم بشکن و دور افکن سبق
بسوزان کتاب و بشویان ورق
تعالی اللّه از جلوهٔ آن شراب
که بر جملگی تافت چون آفتاب
تو زین جلوه از جا نرفتی کهای
تو سنگی، کلوخی، جمادی، چهای
رخ ای زاهد از می پرستان متاب
تو در آتش افتادهای من در آب
که گفته است چندین ورق را ببین
بگردان ورق را و حق را ببین
مگو هیچ با ما ز آئین عقل
که کفر است در کیش ما دین و عقل
ز ما دست ای شیخ مسجد بدار
خراباتیان را به مسجد چکار
ردا کز ریا بر زنخ بستهای
بینداز دورش که یخ بستهای
فزون از دو عالم تو در عالمی
بدینسان چرا کوتهی و کمی
تو شادی بدین زندگی عار کو
گشودند گیرم درت بار کو؟
نماز ار نه از روی مستی کنی
به مسجد درون بتپرستی کنی
به مسجد رو و قتل و غارت ببین
به میخاه آی و فراغت ببین
به میخانه آی و حضوری بکن
سیه کاسهای کسب نوری بکن
چو من گر ازین می تو بی من شوی
بگلخن درون رشک گلشن شوی
چه میخواهد از مسجد و خانقاه
هر آنکو به میخانه برده است راه
نه سودای کفر و نه پروای دین
نه ذوقی به آن و نه شوقی به این
برونها سفید و درونها سیاه
فغان از چنین زندگی آه، آه
همه سر برون کرده از جیب هم
هنرمند گردیده در عیب هم
خروشیم بر هم چو شیر و پلنگ
همه آشتیهای بدتر ز جنگ
فرو رفته اشک و فرا رفته آه
که باشند بر دعوی ما گواه
بفرمای گور و بیاور کفن
که افتادهام از دل مرد و زن
دلم گه از آن گه ازین جویدش
ببین کاسمان از زمین جویدش
به می هستی خود فنا کردهایم
نکرده کسی آنچه ما کردهایم
دگر طعنهٔ باده بر ما مزن
که صد بار زن بهتر از طعنه زن
نبردست گویا به میخانه راه
که مسجد بنا کرده و خانقاه
چه میخواهد از مسجد و خانقاه
هر آنکو به میخانه بردست راه
روان پاک سازیم از آب تاک
که آلودهٔ کفر و دین است پاک
ندانم چه گرمیست با این شراب
که آتش خورم گویی از جام آب
به می صاحب تخت و تاجم کنید
پریشان دماغم، علاجم کنید
جسد دادم و جان گرفتم ازو
چه میخواستم، آن گرفتم ازو
بینداز این جسم و جان شو همه
جسد چیست؟ روح روان شو همه
گدائی کن و پادشاهی ببین
رهاکن خودی و خدائی ببین
تکلف بود مست از می شدن
خوشا بیخود از نالهٔ نی شدن
درون خرابات ما شاهدیست
که بدنام ازو هر کجا زاهدیست
بخور می که در دور عباس شاه
به کاهی ببخشند کوهی گناه
سکندر توان و سلیمان شدن
ولی شاه عباس نتوان شدن
که آئین شاهی از آن ارجمند
نشسته است برطرف طاق بلند
یکی از سواران رزمش هزار
یکی از گدایان بزمش بهار
سگش بر شهان دارد از آن شرف
که باشد سگ آستان نجف
الهی به آنان که در تو گمند
نهان از دل و دیدهٔ مردمند
نگه دار این دولت از چشم بد
بکش مد اقبال او تا ابد
همیشه چو خور گیتی افروز باد
همه روز او عید نوروز باد
شراب شهادت بکامش رسان
بجد علیه السلامش رسان
رضی روز محشر علی ساقی است
مکن ترک می تا نفس باقی است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف دلبستگی و عشق به میخانه، شراب و آزادی روحانی میپردازد. شاعر از ساقی و مستان میخواهد که باده را به او تقدیم کنند تا از نگرانیهای زندگی رهایی یابد. او بر این باور است که در میخانه به حقیقت و خدا نزدیکتر میشود و از قیود دینی و عقلانی رها میشود. شاعر به زاهدان و متدینان انتقاد میکند و آنها را متهم میکند که در تنگنای زندگی دچار ریاکاری و کینه شدهاند. در پایان، او از میخواهد تا او را از دنیا و خودخواهیها رها کند و به او نور حقیقت ببخشد. شعر با بیان عشق به می و قدرت روحانی آن به زیبایی و آزادی ختم میشود.
هوش مصنوعی: خداوندا، به افرادی که در میخانهات شاد و سرمست هستند، احترام میگذارم و به دیوانههایی که به خاطر عشق تو زندگی را درک میکنند، ارادت میورزم.
هوش مصنوعی: به دریاچهای از بزرگی و عظمت ورود کن که به خاطر جایگاهش فرود آمده است، زیرا تنها به خاطر مقامش است که چنین حالتی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: به گوهری که در عرش قرار دارد، او را در صدفی همچون ساقی کوثر و در مقام شاه نجف میدانند.
هوش مصنوعی: در پرتو دلشاد صبحگاهی، عشق به خوشحالی نزدیک است و از اندوه دوری میجوید.
هوش مصنوعی: آگاه باش که آدمهای سرمست و آزاد، هرگز به جز مسیر دل و احساسات خود قدم نمیگذارند.
هوش مصنوعی: این بیت به افرادی اشاره دارد که همواره در غم و اندوه به سر میبرند و از حال و هوای شادی و هیجان بیبهرهاند. آنها مانند کسانی هستند که نه پای ثابتی دارند و نه سر و سامانی، و نمیتوانند از لذتهای زندگی بهرهمند شوند. در مقابل، کسانی هستند که در شادی و خوشی به سر میبرند اما هیچ شور و خلوص در احساساتشان وجود ندارد. این対比 نشان میدهد که زندگی میتواند به دو صورت کاملاً متفاوت تجربه شود.
هوش مصنوعی: از آن صورت زیبا، چشم حسود دور باد. به اشتباه گفتم که خودم نادیده بمانم.
هوش مصنوعی: افرادی که زیر تاثیر نوشیدنیهای الکلی هستند، به آرامی در حال سقوط به پای محلی هستند که مشروب وجود دارد و در کنار مرگ، به خاطر شوری زندگی خود را تحمل میکنند.
هوش مصنوعی: در دل شب، در میانه جمعیت غریب، نوشیدن شراب صبحگاهی که به خاطر آنها، شب و صبح را فتح میکند.
هوش مصنوعی: مرا به خاک تبدیل کن و از شراب انگور بپوشان، تا تمام وجودم به آتش عشق و شوق تبدیل شود.
هوش مصنوعی: خدا را به جان افرادی که در میخانهها و محافل خوشگذرانی هستند، از این تهمت که ما هم مانند آنها هستیم، نجاتمان بده.
هوش مصنوعی: به من اجازه بده که به مکانی که در آن اتحاد و یکدلی وجود دارد بروم و دل و جانم را زنده و آگاه کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی مردم، دلم تنگ شده و هر جا که میروم، احساس خستگی و ناامیدی میکنم.
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، می را به دور بگردان که از تکرار روزگار دلگیر و غمگینم.
هوش مصنوعی: به من شرابی بده که وقتی در پیاله ریخته میشود، پیاله نیز از دلش آواز عشق را به گوش برساند.
هوش مصنوعی: اگر بدن در دل جا بگیرد، درخشش و درخود بودنش بیشتر از آنچه در دل است خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر تصویر او در باغ بیفتد، غنچههای گل مانند گوهرهای شبچراغ خواهند درخشید.
هوش مصنوعی: اگر کسی در شب به خواب برود، روز که میشود، نور و روشنی از دلش نمایان میشود.
هوش مصنوعی: اگر عکس او به جان تو بیفتد، میتوانی حقیقت حق را به وضوح درک کنی.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که با لطافت و ظرافت برخورد میکند، ممکن است با یک مشکل یا خطر مواجه شود. همانطور که شیشه بسیار حساس است و اگر با آن به طور ناگوار برخورد شود ممکن است بشکند، افراد هم میتوانند با برخورد نادرست دچار آسیب شوند. این اشاره به لطافت و آسیبپذیری افراد دارد.
هوش مصنوعی: اگر تصویری از او در آب بیفتد، آن آب هم به نوعی تحت تأثیر قرار میگیرد و تغییراتی در آن به وجود میآید.
هوش مصنوعی: از آن میفهمم که وقتی شراب در سبو میریزد، سبو آواز میدهد و دل را شاد میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که میخوردن و نوشیدن در حالتی خاص و آرامش برقرار شود، دل مانند آتش و احساسات مشابه به شعلههای نار میشود.
هوش مصنوعی: آب زلال، آلودگیهای بشر را از بین میبرد و در او، تمام بدیها به خوبی تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: می تواند به زیبایی و جذابیت ببخشد، و حالتی دلپذیر و شگفتانگیز را ایجاد کند. همچنین، این اشعار به ارتباط عمیق و خوشایند میان انسان و معنای نهفته در زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر آبی که به آتش میافکند وجود داشته باشد، حتی اگر فردی سالخورده باشد، جوانی را به چالش میکشد.
هوش مصنوعی: مستی که از شراب به وجود میآید، روح را زنده کرده و زمین را به آسمان تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: نوشیدنی از وجود من و تو خالص شده و جان پاکی پیدا میکند، حتی اگر قطرهای از آن به زمین بیفتد.
هوش مصنوعی: در پرتوهای نورانی میخانه قدم بگذارید، وای، مگر چه نیازی به مسجد و خانقاه دارید؟
هوش مصنوعی: بیایید با هم و در کنار هم به یادهایی بپردازیم و خود را در این لحظه گم کنیم.
هوش مصنوعی: با یک قطره آب از روی سرم گذشت و با یک نفس عمیق، بیمار ما از دنیا رفت.
هوش مصنوعی: هرچقدر که بخواهیم، میتوانیم ضربه بزنیم، اما کسی که مست است، از حال و روز خود بیخبر است.
هوش مصنوعی: اگر چشمت از این شراب بنوشد و خود را در حالت مستی غرق کند، مانند کسی خواهی شد که در حال شادی و شور و شوق فریاد میزند.
هوش مصنوعی: میتوان گفت که شراب به نوعی نماد خرد و هوش است و وقتی که انسان به آن میرسد، افکار و احساساتش به طور طبیعی در اوج خود هستند. در واقع، شراب بدون نیاز به ظرف و ابزار خاص، حالتی شگفتانگیز و سرشار از شور و شوق ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: بوی مشروبات از میخانه به مشامم رسید، بنابراین مواظب باش چرا که دیوانهای ممکن است با صدای بلندی فریاد کند.
هوش مصنوعی: ای دوستان، زنجیر مرا بگیرید؛ چرا که خاطرات هندوستان مرا رنج میدهد.
هوش مصنوعی: ای دل، بیدار شو و قدمی به سوی میخانه بردار، ندا و صفا را به مستان دیوانه ببخش.
هوش مصنوعی: اگر خدا را از حال و هوای میخانه خبر داری، به آن مسکین شرابخور نشان بده که چگونه میتواند راهی پیدا کند.
هوش مصنوعی: دلم از سختیها و مشکلاتی که در مدرسه دارم، به شدت ناراحت و آزاریده شده است. خداوند، لطفاً مرا از فکر و دغدغههایی که آزارم میدهد، نجات بده.
هوش مصنوعی: ساقی با ناز و کرشمهاش همهکسی را مجذوب کرد و با یک اشاره، من را بدون هیچ پوششی از خودم بینصیب گذاشت.
هوش مصنوعی: ما بیقرار و نگران هستیم، ای ساقی! از کجا میتوانیم شرابی که از شب به جا مانده را پیدا کنیم؟
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، شراب را در گردشی به ما بده که نوشیدن آن لذتبخش است، بهخصوص در مجالس دوستان.
هوش مصنوعی: مستی و شادابی که در شراب وجود دارد، بسیار بیشتر از نور شمع و روشنایی روز است. وجود می و ساقی و شراب، روح را گرم و شاداب میکند.
هوش مصنوعی: به گونهای زندگی کن که تمام اعمال و افکارت، خالص و آزاد از آلودگیها باشد، طوری که در یک لحظه بتوانی به خداوند نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: مرا از شراب بیرون بیاور و از ویژگیها و حالتهای خودم رها کن.
هوش مصنوعی: در دین و مکتب ما، نوشیدن آن نوشیدنی مجاز است، زیرا وجود و هستی برای ما به نوعی بار و گرانباری به شمار میآید.
هوش مصنوعی: نوشیدنی حرام است بر کسانی که مانند ما در مسیر سیر و سلوک نیستند و از مقام ما دور هستند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهید مایعی را بنوشید که دارای خاصیتهای خاصی باشد، این ویژگیها فقط در میشراب معرفت یافت میشود.
هوش مصنوعی: اگر با این دنیا آشنایی پیدا کنی، به خودت بیاعتنا میشوی و خداگونه میگردی.
هوش مصنوعی: اگر تو موفق به دیدن خداوند با چشم خود شوی، آن وقت حتی گرد و غبار میخانه هم برایت ارزشمند خواهد بود.
هوش مصنوعی: به میخانه برو و شادی و آرامش را ببین، اما به خودت نگاه نکن، بلکه به خدا توجه کن.
هوش مصنوعی: به جمع افرادی بپیوند که در دلشان جز محبت خدا چیزی نمیبیند.
هوش مصنوعی: اگر بگویم که چگونه خود را نابود کنی، باید گفت که با یک قطره از این شراب، دیوانه میگردی.
هوش مصنوعی: اگر در شبی به یاد بشوریدگان فکر کنی، از آن شرابی بنوش که لبهای تو را به مستی بکشاند.
هوش مصنوعی: زیباییای که وجود ندارد و نمیتوانی آن را انکار کنی، حتی اگر چشمانت را ببندی، باز هم باید آن را مشاهده کنی.
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی او را ببینی، پس بهتر است روی خود را به دیوار برگردانی تا از دیدار او دست بکشی.
هوش مصنوعی: ماه نورانی که در دل شب میدرخشد، درد و رنج را از دلمان دور میکند و سرمستی و شعف را به ما میدهد. خوشهچینی که در سحرگاه به خوشی میپردازد، نتیجهٔ زحمات و تلاشهای ماست که از شبهای گذشته نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: خواننده، آهنگی جدید بنواز که دلم گرفته است، ای نوازنده، برایم آواز بخوان.
هوش مصنوعی: به زاهدان بگو که چرا اینقدر سختی و سختی میکشند؛ گویی آهن به آهن جلب میشود و به یکدیگر جذب میشوند.
هوش مصنوعی: من به شدت دچار آلودگی و پریشانی هستم، اما در عین حال احساس آرامش میکنم؛ صدای ناله نی کجا به گوش میرسد؟
هوش مصنوعی: همهی آگاهیها و حقایق من را با دقت و پاکی بررسی کنید و آنچه نیاز است را از من بزدایید.
هوش مصنوعی: وقتی پیمانه خالی از نوشیدنی باشد، احساس میکنم که به مرگ نزدیک شدهام.
هوش مصنوعی: ما همه در حال شادی و سرخوشی هستیم، اما تو فقط درگیر حرف و بحث هستی.
هوش مصنوعی: اگر به میخانه سر بزنی و آنجا را زیارت کنی، به زیباییهای آنجا نگاه و دل را تسخیر خواهی کرد.
هوش مصنوعی: چرا اینقدر غمگینی؟ رنگ و بوی شادابی را بپذیر و زندگی تازهای بگیر تا دوباره زنده شوی.
هوش مصنوعی: زنی در حال رقص و شادی است و این جا جایی برای غم و غصه نیست. بنابراین، اگر از این مشکلات و ناراحتیها خود را رها کند، کار خوبی کرده است.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی دل را به وسعت دریا کنی، آن گاه میتوانی گوهری یکتا و بینظیر را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر به مانند حیوان به گیاه نگاه کنی، میتوانی لذت اشک و آه را پیدا کنی.
هوش مصنوعی: بیا تا با هم به شادی و میگساری بپردازیم و دلهایمان را از نفاق و کینه پاک کنیم.
هوش مصنوعی: بیایید همه با هم شاد و دلخور از مشکلات زندگی شویم و از تمام چیزهایی که ما را نگران کرده کنارهگیری کنیم.
هوش مصنوعی: اگر مثل مستان با هم مهربان باشیم و لحظهای بدون هیچگونه خیالی از زندگی لذت ببریم، زندگی به ما خوش میگذرد.
هوش مصنوعی: برای یک لحظه مانند باران بگرییم، زیرا اکنون دوستانمان از هم جدا شدهاند.
هوش مصنوعی: دنیا جایی برای آرامش خیال نیست، از ابتدای تاریخ تا همیشه، فقط یک لحظه به حساب میآید.
هوش مصنوعی: تمامی جهان از توست، پس چه میخواهی از این نفس واحد؟
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کن که چگونه با ما بدرفتاری میکند و چه کارهایی کرده و همچنان میکند.
هوش مصنوعی: از خاک ما غبار و دود برمیخیزد، آسمان آبی چه توقعی از ما دارد؟
هوش مصنوعی: این آسیاب فقط با خون الهی حرکت میکند تا این سرنگونی به پایان برسد.
هوش مصنوعی: من فردی هستم که همیشه در زحمت بودهام و هیچگاه آرامش نداشتهام. حتی اگر برای یک لحظه هم آرامش یابم، به من دیر یا زود باز میگردد.
هوش مصنوعی: هر لحظه از دوستانم به من غمی میرسد، اما اگر دچار غم هم باشم، باز هم دوستی ندارم.
هوش مصنوعی: در این دنیا که به اندازه یک قفس تنگ و محدود است، هیچکس نمیتواند به راحتی و بدون دغدغه زندگی کند.
هوش مصنوعی: وقتی که چشم ساقی مرا به حالتی دیوانهوار میبرد، اصلاً برایم مهم نیست که حالات جوهر پاک چیست یا درد و رنج چه معنایی دارد.
هوش مصنوعی: نه در مسجد میتوانم به آرامش برسم، نه در خانقاه. از هر دو مکان، دلگیر و ناامید هستم.
هوش مصنوعی: در هیچکس دیگر نشانی از انسانیت و محبت باقی نمانده و آدمها از یکدیگر فاصله گرفتهاند.
هوش مصنوعی: گروهی هستند که با مهربانی ظاهری خود، فقط به دنبال فریب دادن و نقشه کشیدن برای دعوا و نزاع هستند.
هوش مصنوعی: همه در کنار هم در حالت نفاق هستند و به بدی در دنیا به سر میبرند.
هوش مصنوعی: در اینجا به ما میگوید که در میان افراد، حتی کسانی که ظاهر دوستداشتنی دارند، ممکن است در باطن نیتهای بدی داشته باشند. همه در ظاهر میتوانند دوستان خوبی به نظر بیایند، اما در حقیقت ممکن است دشمنان و فریبکارانی باشند که برای رسیدن به هدفهای خود از دیگران سوءاستفاده کنند.
هوش مصنوعی: زندگی در شرایطی پر از فساد و ناپاکی میتواند انسان را به شدت شرمنده و ناراحت کند. چنین وضعیتی واقعاً غیرقابل تحمل است و نباید کسی در شرایطی اینچنینی زندگی کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی در مسیر زندگی جدی و مصمم است، از دانش و آگاهیش سخن مگو، زیرا هیچ کس غیر از او نمیتواند آن را به درستی درک کند.
هوش مصنوعی: برو و از کفر و دین وداع کن، با شادی و شوق به وجد بیا و به خوشحالی بپرداز.
هوش مصنوعی: خود را از نعمت شراب محروم نکن، ای نگهبان، زیرا من از جامی بیحساب و کتاب مست هستم.
هوش مصنوعی: اگر مانند ما از این می بنوشی و مست و نادان شوی، سپس از دانایی خود پشیمان خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر باده بنوشی، به همچون خورشید درخشان خواهی شد؛ پس چرا به دنبال سنگهای قیمتی باشی؟
هوش مصنوعی: صبح است و ای ساقی، باده بیاور که زمان خوشی است. ای نی زن و دف نواز، ساز و آواز را به همراه بیاورید.
هوش مصنوعی: اگر می که در دل تأثیر بگذارد روحی زاهد و پارسا را میتواند به ثروتی بزرگ تبدیل کند.
هوش مصنوعی: صدای خواننده چنان تأثیری دارد که حتی دیوانه هم نمیتواند به زنجیر و قید درآید.
هوش مصنوعی: خواننده آواز سحرگاه، صدای خود را بشارت ده تا شور و شوقی در دلهای غمگین ایجاد کند.
هوش مصنوعی: افسردگی حاصل از گفتگو با زاهد مرا به نوشیدن می و استفاده از ساغر جذب کرده و شاهد این تحول هستم.
هوش مصنوعی: سرم در حالی است که در کنار کسانی هستم که دلداده به می و مستی هستند و هر چیزی جز عشق و جنون را فراموش کردهاند.
هوش مصنوعی: دل خسته و غمگین را با می تازه کن، زیرا که نوشیدنی، زندگی را به تن بیروح میبخشد.
هوش مصنوعی: نگو که طعم تلخ و شور آب انگور چه حالی دارد، زیرا این احساس نمیتواند به کسی که نابینا است، بینش و روشنایی بخشد.
هوش مصنوعی: بده به من آن آب آتشین را که بتواند به سرعت من را از وجودم رها کند.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و فریبنده ساقی، به من عشوه و ناز کردند و همه وجودم را، از دین و دل و عقل، ویران کردند.
هوش مصنوعی: از این دین کسانی که برای دنیا ارزش قائل هستند و آن را به بهای دینشان میفروشند، نباش. جز آنهایی که به خوشگذرانی و نوشیدن شراب مشغولند، با هیچ کس دیگری ارتباط برقرار نکن.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از کدورت و زشتیهای مردم کوفه رهایی یابی و به صفای دل برسید، اینک به جمع صوفیان بپیوند.
هوش مصنوعی: وقتی که حریفان در حال رقص و شادی هستند و هر سو را پر کردهاند، دوستان و یاران نیز در کنارشان به خوبی و خوشی مشغولاند.
هوش مصنوعی: مغتنم دان که در حالتی ناامید و پریشان هستی، بار سنگین غم و درد را از دوش خود برکن و به جای آن، از لذتهای زندگی بهرهبرداری کن.
هوش مصنوعی: سخن از قطره را در برابر دریا مطرح نکن و ما را به گفتار فقیهان ارجاع نده.
هوش مصنوعی: به هیچوجه داستان زاهدان را نسرای؛ هر زمان که ممکن است، شراب بنوش و لذت ببر.
هوش مصنوعی: در صبح زود، اگر به میخانه بروی، چراغی برای مسجد نبر؛ وقتی که شب فرامیرسد.
هوش مصنوعی: ای کسانی که در خراباتی زندگی میکنید، به سمت جایگاه دینی نروید و خود را بهشتی ندانید، زیرا در حقیقت، به دوزخ نزدیکتر هستید.
هوش مصنوعی: به من کمک کن تا غم و اندوهم را از بین ببرم و شادابی را به قلبم برگردان.
هوش مصنوعی: نوشیدن شراب تلخ و شیرین را امتحان کن و بر روی گذرای زندگی بخند، خواه به کفر و خواه به دین، بخند.
هوش مصنوعی: نور یقین در دل من شعلهور شد و این حالت شادی و شگفتی موجب شد که عقل و هوش خود را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: قلم را بشکن و دور بینداز، دفتر را بسوزان و کتاب را بشوی.
هوش مصنوعی: عظمت خداوند از نور و زیبایی آن شراب نمایان است که مثل آفتاب بر همه چیز درخشش دارد.
هوش مصنوعی: تو به خاطر این زیبایی و جلوهات از جا و جایگاه خودت حرکت نکردی، که تو در واقع مانند یک سنگ یا خاک و غیره هستی، چه موجودی هستی!
هوش مصنوعی: ای زاهد، رویت را از میپرستان برگردان؛ تو در آتش شور و هیجان گرفتار شدهای، اما من در آرامش و سکون هستم.
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که به مطالب مختلف توجه کنیم و آنها را با دقت بررسی کنیم. با وارونه کردن صفحاتی که برای ما ارائه شده، میتوانیم حقیقتها را بهتر درک کنیم و به واقعیتهایی برسیم که شاید در نگاه اول دیده نشوند.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی درباره روشهای عقلانی با ما نگویید، زیرا در مذهب ما این نوع تفکر نادرست و به نوعی کفر محسوب میشود.
هوش مصنوعی: ای شیخ، از ما دست بردار! خراباتیها به مسجد نیازی ندارند.
هوش مصنوعی: لباسی که به خاطر ریا بر شانهات انداختهای را دور بینداز، چون به شدت سرد و یخزده شدهای.
هوش مصنوعی: چرا با وجود اینکه تو از هر دو جهان باارزشتری، اینگونه خودت را کوچک و کمارزش میپنداری؟
هوش مصنوعی: تو شادی زندگی را به دست آوردهای، پس چرا به عار و ننگ فکر میکنی؟ اگر در این دنیا بار سنگینی بر دوش داری، به جای آن، شادی را در خود بپروران.
هوش مصنوعی: اگر نماز را به خاطر هوش و حواس صحیح و با تمرکز نخوانی، در واقع در دام بتپرستی و خرافات خواهی افتاد.
هوش مصنوعی: به مسجد برو و نگاهی به کشتار و غارتها بینداز، سپس به میخانه برو و از آرامش و راحتی لذت ببر.
هوش مصنوعی: به میخانه بیا و به جمع ما ملحق شو، تا سیاهروشن کن و از نور و روشنی بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: اگر من از این می بیتو بیخبر شوم، در دنیای گل و بویش، به درختان گل حسادت خواهم کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقیقت و عشق دست یافته، با وجود مکانهایی مثل مسجد و خانقاه، به سمت میخانه رفته است و این نشاندهندهی روحیهی اوست.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فرد نه به فکر کفر و بیدینی است و نه نگرانی از دین و مذهبی دارد. او نه از عقاید مذهبی لذت میبرد و نه به دلایل دینی اشتیاقی دارد. این نشاندهنده نوعی بیتفاوتی یا عدم تعلق به هر دو سوی موضوع است.
هوش مصنوعی: زندگی ظاهری روشن و زیبا دارد، اما درونش پر از درد و رنج است، که باید از این وضعیت ناامیدکننده افسوس خورد.
هوش مصنوعی: همه افراد به نوعی از مشکلات و عیوب خود خارج شدهاند و نشان دادهاند که در مواجهه با این عیوب، به نوعی هنری در بروز و حل آنها دست یافتهاند.
هوش مصنوعی: ما با تمام قدرت و صدا بر هم میزنیم، مانند شیر و پلنگ. تمام آشتیهایی که از جنگ بدترند را رد میکنیم.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که اشکها در دل فرو رفتهاند و آهها از دل بلند شدهاند؛ این احساسات درد و اندوه ما بر حقانیت ادعای ما گواهی میدهند.
هوش مصنوعی: بیزحمت قبر را آماده کن و کفن را بیاور، زیرا من به شدت دیوانهوار از دل مردان و زنان افتادهام.
هوش مصنوعی: دل من گهگاه از این دنیا و گهگاه از آن دنیا خواستههایی دارد، ببین که آسمان چگونه از زمین خواستههایی میجوید.
هوش مصنوعی: ما برای سیراب کردن روح خود، به می و زندگی با نشاط وابستهایم و هیچکس مانند ما چنین حسی را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: دیگر به ما طعنه نزن که بارها بهتر است از اینکه طعنهزن باشی.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نمیتوان به سادگی از میخانه و مسجد جدا شد، زیرا هر دو در نوعی مبارزه هستند. این به این معناست که جبهههای مختلفی در زندگی وجود دارد، و به نظر میرسد هر دو مکان، یعنی میخانه و مسجد، به نوعی نقش مهمی در زندگی انسانها ایفا میکنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که راهی به میخانه پیدا کرده، دیگر از عبادتگاهها و مکانهای مذهبی چیزی نمیخواهد.
هوش مصنوعی: باید روح خود را از آلودگیهای کفر و دین پاک کنیم مانند اینکه آب را از کثافت پاک میسازیم.
هوش مصنوعی: نمیدانم این شراب چه خاصیتی دارد که احساس میکنم با نوشیدنش آتش میزنم، در حالی که انگار فقط یک لیوان آب مینوشم.
هوش مصنوعی: به من که در حال پریشانی و آشفتگی هستم، کمک کنید تا آرام شوم و به سلامت برگردم. من به مشروباتی که از طرف صاحب قدرت و مقام تهیه شده، نیاز دارم تا حال و روزم عوض شود.
هوش مصنوعی: من جسم خود را به او تقدیم کردم و از او روح و جان گرفتم. از او چه چیزی میخواستم که تمام آنچه نیاز داشتم را به دست آوردم.
هوش مصنوعی: خود را از قید جسم و جان رها کن و ببین که حقیقت وجود چیست. باید به عمق روح و روان خود پی ببری و آنرا درک کنی.
هوش مصنوعی: اگر از خودخواهی و خودپسندی بگذری و به humble بودن و درخواست از دیگران بپردازی، زیبایی و عظمت الهی را تجربه خواهی کرد.
هوش مصنوعی: بیمکلفی و بیقید و شرط از لذّت نوشیدن شراب خوشتر است، چرا که مستی و خوشی واقعی در غرق شدن در احساسات و آوای نی نهفته است.
هوش مصنوعی: در میخانه ما گواهی وجود دارد که به خاطر شهرت بدش، هر جا که زاهدی باشد، او را میشناسند.
هوش مصنوعی: لذت ببر و از زندگی استفاده کن، چرا که در زمان عباس شاه، ممکن بود به خاطر یک اشتباه کوچک، گناهی بزرگ به حساب بیاید.
هوش مصنوعی: سکندر میتواند قدرت و سلطنت مانند سلیمان داشته باشد، اما شاه عباس هرگز نمیتواند به آن درجه از عظمت و شکوه برسد.
هوش مصنوعی: آیین پادشاهی به خاطر ارزش و مقامش در بالای یک سازه مرتفع قرار دارد.
هوش مصنوعی: یک نفر از سواران جنگیاش به اندازه هزار نفر قوی است، اما یکی از گدایانی که در میهمانیاش حاضر است برایش مثل بهار است.
هوش مصنوعی: سگی که در دروازه نجف است، از آنجا که در کنار شخصیتهای بزرگ قرار دارد، به مقام و شرافتی دست یافته است که حتی یک شاه نیز نمیتواند به آن دست یابد.
هوش مصنوعی: خداوندا، به کسانی که در تو وجود دارند و از نظر دل و چشم مردم پنهاناند، توجه کن.
هوش مصنوعی: این بیت خواستار این است که این موقعیت و نعمت حفظ شود و از آسیبدیدن در امان بماند. همچنین به امید این است که این خوشبختی و فرصت برای همیشه ادامه داشته باشد.
هوش مصنوعی: همیشه مانند آفتاب که دنیا را روشن میکند، باشد که هر روز برای ما عید نوروز باشد.
هوش مصنوعی: بادهای که انسان را به مقام شهادت میرساند، به او بنوشان و به او کمک کن تا به این حالتی که شایستهاش است، دست یابد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، علی به عنوان ساقی نوشیدنی خواهد بود، پس تا زمانی که نفس در بدن داری، از می نوشیدن دست برندار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۶۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.