بهزاد علوی (باب) در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۳ - انس مجنون با وحوش و سباع:
89
دادی به سگانم از یک آزار
و این بد که بند سگ آشنا خوار
بهتر است مصرع 2 به این صورت اصلاح شود:
و این بد که نبد سگ آشنا خوار
بهزاد علوی (باب) در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۳ - انس مجنون با وحوش و سباع:
89
دادی به سگانم از یک آزار
و این بد که بند سگ آشنا خوار\
مصرع 2 به این صورت اصلاح شود:
و این بد که نبد سگ آشنا خوار
مصیب در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۸:
اگر اشعار ملک الشعرا را خوانده باش می بیند در هر اشعارش غزل کامل سعدی است او قدر سعدی را می دانست و غزلی درباره ی سعدی نوشته برای قدر دانی از خداوندگار شعر که گذاشته از اشعارش استفاده کند من نمی دونم چی بگم از سعدی ترین های شعر و اخلاق و ... مال سعدیست همین
مصیب در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۸:
آقای حمید سامانی بله اگر سعدی نبود حافظ نبود خواجو نبود اصلا زبان فارسی عظمتی نداشت سعدی تنها خدای شعر است ما پنج یا شیش تا خدا نداریم خدا یکتاست و سعدی هم یکتاست من اول می گفتم که سعدی شاعری نیست اصلا اشعارش خوب نیست آنموقعه من دیوانه بودم در جهل زندگی می کردم وقتی کتاب گلستان و دیوان حافظ و رباعیات خیام و مثنوی معنوی گرفتم تا مقایسه کنم گفتم حافظ مولانا و خیام به گرد پای سعدی هم نمی رسه من حسرت پسر سعد زنگی می خوردم که معلم خصوصی چون سعدی داشت وای زبان من نمی تواند در مورد وصف سعدی بچرخد وای به حال اینکه بخوام کسی یا خودم را با اون مقایسه کنم نیما یوشیج می گفت سعدی شاعریه که همه جا پیدا میشه شاعر کوچکیه و حافظ بزرگه من حاضرم شرط ببندم که نیما به سعدی حسودی می کرده و می خواست اونو کوچک بشماره سعدی بزرگ است بزرگ
masoomeh در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۳ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:
آقای زند وکیلی در ترک دلدار در آلبوم دشت جنون این شعر را خوانده
مینا غرویان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
از خواندن نظرات دوستان و علاقمندان به ادبیات و شعر زیبای سعدی لذت بردم.
به نظر من می رسد که مصرع ‹چون مرغ طمع به دانه در دام› به صورت ‹چون مرغِ طمعْ به دانه، در دام› باید خواند که طمع به دانه دراینجا صفت مرغی آمده که در دام افتاده است ...
و در مورد مصرع ای سرو بلند قامت ای دوست نیز
بیشتر ای سروِ بلندقامتْ ای دوست ...... بیشتر به معنای شعر می اید...
همچنین درمصرع نه باغ ارم که باغ مینوست ....به نظر می رسد سعدی دو باغ ارم شیراز و بهشت برین را مقایسه کرده است.
در ضمن این ترجیع بند معروف در کتاب کلیات سعدی تصحیح و به اهتمام محمد علی فروغی ... موسسه انتاشرات امیرکبیر سال 1363 که من دارم وجود ندارد....
سیامک در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۳ - گره گشای:
چقدر این شعر زیبا و پند آموزه فقط حیف که اون کیسه زر حتما صاحبی داشته و شرعا باید به دست صاحبش برسه
خسرو در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
نمی خواید آدم بشید هر شعر مولوی رو به دجال و اهل ییتش ربط می دید؟ این شعر در مورد حضرت عیسی مسیح و رسیدن به زندگی جاودانه هست
کاظم ایاصوفی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۹:
مصراع اول بیت اول آن را که غم تو یار باشد درست است
دانیال در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳۲:
این شعر رو اگر با صدای استاد شجریان نشنوید به شعر و موسیقی خیانت کردهاید
بی نشان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
سلام و عرض ادب و احترام
با عرض تشکر و قدردانی از نظرات اعزه ی فرهیختگان و ادب دوستان نکاتی چند تنها به عنوان برداشت شخصی از متن غزل و بدون برون رفت از فضای درون گفتمانی آن تقدیم می گردد :
اول باید دقت کرد که این دو هزاران من و ما اشاره به چه چیز دارد و از چه امری ناشی و منبعث گردیده و چه خویشکاری دارد که چونان مولوی را به عربده و فریاد و جنونی هر چه در مسیر را شکن تبدیل نموده است؟!
آیا این من و ماها اشاره به تعاریفی دارد از من وجود انسان در مواجهه با دیگران که هر کدام به تبع نوع و میزان شناخت از موضوع شناخت خویش یعنی دیگری وی را متکثر و چندهزار تکه می نمایند؟!
اشارات رندانه ی ابیات بعد مخاطب را در یافتن پاسخی شاید از میان پاسخ ها یاری نموده و به برداشتی در خور خویش نه غایت و نهایت برداشت رهنمون می شود....
بنده ی کمترین تنها اشاره هایی در خور فهم قلیل به عرض رسانده باب تفکر بر روی ظواهر و بواطن بیانات و معانی و مفاهیم و حقایق را به اهل آن وامیگذارم امید که در نظر افتد:
در بیت سوم : زانکه دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود ؟! دلم آینه ای در کف تو و هر نفسی دنگ و مجنون و مست و شیدای خیالی از تو پس در هر نفسی به تبع عدم تکرار در تجلی تصویری نو و موضوع ادراکی تازه و من و مایی بدیع و یگانه و منفرد که هم من هست و هم من نیست چونان تصویری که خود از جنس خیال است و محاکات چرا که هم نشانی تام از صاحب تصویر هست و هم نیست و این مقام حیرانی است .....
صفات و تجلیات اسمآء جمال و جلال او را که طرب و حزن سرنمونی از آن هاست را غایت و نهایت نیست و یقینا دو هزاران ابتدای بیت در مقام توسع و کثرت است و اشاره به بی نهایت دارد نه تعدادی محدود و مقیّد و قابل احصاء و اِعداد.....
به تبع مظروفیت آینه سان هر یک از این قسم تجلیات ظرف خود را شکل و شمایلی شهود می نماید و در پی شناخت هر یک از این وجوه بیکرانه سر به شیدایی و عربده کشی می سپارد تا از مقام تلوین به جایگاه رفیع تمکن فنای تام ذاتی نائل شود و در مقام بقا و قرارگاه سکینه و اطمینان آرام گیرد......
گوش دادن به عربده ی چنین جان جانانه ای بدین دلیل از جانب وی به تمامی مخاطبان حال و قال وی توصیه می شود و از دست نهادن بر دهان عربده گر منع می شود که این حالی است که در مقام انسان بما هو انسان باید و غایت اوست و هر ذی وجودی باید و شاید در مقام شناخت خویشکاری آینگی خویش و معرفت نسبت به نسبت خود و آن تجلی گر بی تکرار بوده و در پی الگو و شابلون و نباء و نمودگاری باشد که خویشتن خویش را در آینه ی حالات وی به نظاره بنشیند و این یکی از اسرار و رموز ظهور و بروز حالت اولیاء الله در قالب کلمات است برای گستره ی انسان و انسانیت همان گونه که در قرآن رمزگان امر تحدیث و بیان تجربیات تام انفسی حضرت محمد مصطفی صل الله در قالب کتاب انزال و تدوین از باب شکرگزاری نعمت که همان آشکار نمودن آن است بیان گردیده است.....
غزل بینهایت اسرار آمیز و حاوی بیکران معارف است که اهلی می باید تا از ابکار این اسرار پرده بردارد.....
انسان در هجوم خروشان این سیل بنیان کن این بیکران من و ما در پی چیست؟!
چرا طغیان نموده و مجنون وار سیر می نماید و از خویش رفته است؟!
مستی و بی خویشی و از دست شدن چه ارتباطی با مقام آیینگی و مظهریت و خلیفة اللهی دارد؟!
در عین اینکه همه یاین بیکران من و ما هست اما نیست و در پی یافتن من یگانه ی منفرد مستجمعی در مقام جمع الجمعی است ...
مستی و راستی و پرده دری و راز آشکاری همواره ملازم همند:
چو رازها طلبی در میان مستان رو
که راز را سر سرمست بی حیا گوید ....
پس در این خمخانه ی مست آفریده و مستی آفرین هرجا سخن از بی خویشی است رندانه به دنبال اسرار باشیم ( خطاب به نویسنده فافهم)
انسان هرگز از شناخت فارغ نخواهد بود وقتی تنها در درون وی بیکران من و ما برای شناختن و مخطب پرسش چیستی و چرایی و چگونگی است تا برسد به مقام اسرار انباشته ی کتاب تدوین و تکوین و برقراری در پی معرفت و شناخت رابطه ی این همانی این سه ساحت با یکدیگر .... انسان کبیر و عالم صغیر و عالم کبیر و انسان صغیر ....
من و ما خود سراسر سر است که در تقابل و تضاد و اتحاد و سازندگی و فروپاشندگی حاوی بدایع نکاتی است ....
دو هزاران من و ماست اما در هنگام دست نهادن بر دهان یک دهان است ( تفکر عمیق در چرایی و چگونگی این اتحاد متکثر)
اشاراتی کوتاه و گذرا به ابیات سپسین:
با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم ( غایت و نهایت " راضیه مرضیه "
یافتن خویشکاری خویش در گستره ی نظام خلقت و اعراف و اشعار نسبت به سنخیت خویش با او ..... ( آینه ام در کف تو)
و ابیات بعد رمزگشایی های سراسر شهد و شکر این فرید دوران و یگانه ی اعصار ..... در خطابات بی تو و با توهای مولوی گنجینه ی از رازهای مگوست ......
و کلام آخرین و نهایت و غایت کلام :
زانکه دلم هر نفسی دنگ خیال تو بود/ دست برم هر نفسی سوی گریبان بتی/ هر نفسی کوزه ی خود / دست منه عربده را / زین دو هزاران من و ما .... ای عجبا من چه منم ؟!
حمید دبیقی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵:
طبق قانون فیزیک قرار دادن یک آهن در میدان مغناطیسی آنرا به آهنربا تبدیل میکند. حال قرار دادن یک ذهن در در میدان مغناطیسی بدبختی میشود بدبختی ربا وقرار دادن در میدان مغناطیسی خوشبختی میشود خوشبختی ربا هرچه را که می بینید و هر چه راکه میبیند وهرانچه را که میشنوید و هرحرفی راکه میزنید همه دارای انرژی مغناطیسی هستند وذهن شما راهمان ربا میکنند. تا ما چه بخواهیم و چگونه عمل کنیم. زیرا تفاوت انسان با دیگر موجودات درشعور عقلانی اوست..
تادرطلب گوهر کانی. کانی
تادر هوس لقمه نانی. نانی
من فاش کنم حقیقت مطلب را
هر چیز که درچستن آنی انی
nabavar در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
گرامی ناشناس
دیش به مانای ” به او بده “ است، ده اش
خویش بیگانه گردد از پی سود
خواهی آن روز؟ مزد کمتر دیش
اگر میخواهی به روزی برسی که از خود بیگانه نگردی، حرص دنیا را از خود دور کن، به دنبال سود نباش و بهای کمتری به مالَ بیشتر بده.
در جای دیگری نیز چنین سروده:
هر کو برود راست، نشسته ست بشادی
و آنکو نرود راست همه مژده همی دیش.
کمیل قزلباش در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۰:
حاصلم زین مزرع بی بر نمیدانم چه شد
خاک بودم خون شدم دیگر نمیدانم چه شد
ناله بالی میزند دیگر مپرس از حال دل
رشته در خون میطپد گوهر نمیدانم چه شد
ساختم باغم دماغ ساغر عیشم نماند
در بهشت آتش زدم کوثر نمیدانم چه شد
محرم عجز آشنائیهای حیرت نیستم
اینقدر دانم که سعی پر نمیدانم چه شد
بیش ازین در خلوت تحقیق وصلم بار نیست
جستجوها خاک شد دیگر نمیدانم چه شد
مشت خونیب کز طپیدن صد جهان امید داشت
تا درت دل بود آنسوتر نمیدانم چه شد
سیر حسنی داشتم در حیرت آباد خیال
تا شکست آینه ام دلبر نمیدانم چه شد
دی من و صوفی بدرس معرفت پرداختم
او رقم گم کرد و من دفتر نمیدانم چه شد
بیدماغ طاقت از سودای هستی فارغ است
تا چو اشک از پا فتادم سر نمیدانم چه شد
بیدل اکنون با خودم غیر از ندامت هیچ نیست
آنچه بی خود داشتم در بر نمیدانم چه شد
کمیل قزلباش در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۰:
سلام..این غزل پر از اشتباه های تایپی است.لطفا اصلاح نمایید
مجتبی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۶۱ - فصل فی شرائط صلوة الخمس والمناجات والتضرّع والخشوع والوقار والدعاء:
در بخش مقدمه شعر شکل صحیح کلمه الطبیب، "الطیب" به معنی بوی خوش است
سرو در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
محب صادق کسی است که از خود بیخود شده و خودی نیست تا بتونه معشوق رو ببینه.همه او شده.انالحق
.
منصوری نیست و همه خداست.
میگه من در تعجبم با اینکه خودی ندارم و فانی شدم در تو هنوز میتونم در تو نظر کنم.
دختر آسمان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در رثای شهید بلخی:
سلام وقت بخیر درمورد معنی بیت خویش بیگانه گردد از پی سود
خواهی آن روز مزد کمتر دیش
اگه کسی اطلاع داره میگه..
سعید در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
...شاه بیت این غزل این بیت است:
چه جای شکر و شکایت زنقش نیک و بد است /چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند !
حافظ با رندی خاص خود ، با زبانی دوپهلو ...تکلیف آدمیان را مشخص می کند ،
ادعای «رقم» نماندن بر صحیفه هستی ، بسیار ادعای بزرگی است که فیلسوفان تیز فهمی چون خیام ،رازی ،سارتر ...می توانند مطرحش سازند...این بیت بسیار به اشعار و تفکر خیام نزدیک است...و اینکه چطور از ممیزی مقدسین و محترمین شاه شجاع و بقیه درباریان نزدیک بین عبور کرده ...خود معجزه ای است !
باربد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹: