علی احمدی در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:
دیدم به خوابِ خوش که به دستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
از حال و هوای پایان این غزل چنین بر می آید که حضرت حافظ این شعر را به عنوان مدح سروده و خوانده است .خواندن شعری با این محتوا برای مدح پادشاه دل و جرآت بسیار می خواهد و سعایت طاعنان را بر می انگیزد.
دیشب در خواب دیدم که پیاله شراب در دست من است و تعبیرش این بود که کار و بار خوب خواهد شد.
چل سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبت
تدبیرِ ما به دستِ شرابِ دوساله بود
عجیب است که بیش از چهل سال رنج کشیدیم و غصه خوردیم ولی در نهایت چاره کار ما با شراب دوساله بود . تضاد زیبای این بیت در « رنج و غصه » در مقابل « شراب دوساله » شکل گرفته است . شراب جا افتاده دوساله برای درمان رنج و غصه به کار می رود. چیزی که برای اهل دانش یا اهل شریعت عجیب است . چهل سال رنج شاید نماد تلاش برای رسیدن به معرفت باشد چون تلاش برای رسیدن به امکانات دیگر سالهای زیادی را به خود مشغول نمی کند . با این حال افسوس خود را اعلام می کند که چرا زودتر از این به شراب دوساله و تاثیرات آن پی نبرده است.
نگاه حافظ به آیات حرمت شراب در قرآن بیشتر نگاه نفع گرایانه است . در قرآن کریم علاوه بر حرمت شراب به منافع آن نیز اشاره شده است و حافظ این بیان را بی حکمت نمی داند و از متولیان شریعت تعجب می کند که این بخش از آیه را نادیده می گیرند. «عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو/ نفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند» . ولی جدا از تاثیرات درمانی شراب دوساله حافظ به نکته ای دیگر نیز پی برده است .او بر این باور است که هر انسانی باید برای رفع غم و رنج و اضطراب زمانه شرابی داشته باشد . آنهم شرابی که رسیده و با تاثیر باشد .چنین کشفی در زمان حافظ بسیار بدیع بوده ولی متاسفانه کسی خریدار چنین باور هایی نبوده است.«دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد/ گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد»
آن نافهٔ مراد که میخواستم ز بخت
در چینِ زلفِ آن بتِ مشکین کُلاله بود
مراد یا آرزو به نافه تشبیه شده . نافه حاوی مشک سیاه خوشبو است که در شکم آهوی چینی نهان است و یافتن آن مشکل بوده است .برعکس زلف چین خورده سیاه معشوق که بوی مشک می دهد کاملا عیان است و با حضورش جلوه می کند اما شرط درک آن زلف، مستی ناشی از شراب دوساله است.باز هم تضادی زیبا بین نافه که مشک را پنهان کرده و یافتن آن دشوار است و زلفی که با مستی حاصل از شراب قابل درک است و عیان .تضاد و تقابل دوچین هم زیباست . نافه در چین است و زلف که خود چین دارد .
می گوید من از بخت نافه حاوی مشک خوشبو را آرزو می کردم در حالیکه مراد واقعی در زلف آن یار بود که کاکلی خوشبو و آغشته به مشک داشت
از دست برده بود خمارِ غمم سحر
دولت مساعد آمد و مِی در پیاله بود
غم به خماری تشبیه شده است . در وقت سحر غم مثل خماری گویا جانم را می گرفت. اقبال نیکی رخ داد و در پیاله شرابی بود که توانستم غم خود را دفع کنم و از خماری بیرون آیم.
بیان عیان این اشعار در آن زمان بسیار دشوار بوده است و به اکنون ننگرید که هزاران مدعی اشعار حافظ را به نفع خود شرح می دهند .با این سروده ها عجیب نیست که اطرافیان شاه بخصوص زاهد مآبان برای حافظ دسیسه چینی کنند.
بر آستانِ میکده خون میخورم مدام
روزیِّ ما ز خوانِ قَدَر این نَواله بود
قَدَر همان تقدیر است که روزی انسانها را قسمت شده عرضه می کنند . حافظ می گوید روزی ما این مقدار بوده که بر درگاه میکده دایم خون می خورم . حافظ خوش ذوق جلوه معشوق و جام شراب را یکجا در قالب خون خوردن نمایش داده است . از یک طرف بر درگاه میکده غم دوری و عدم وصال معشوق را دارد و دلش خون است و از طرفی باز به امید مستی دوباره و درک حضور یار از خون درخت انگور می خورد و این را روزی مقدر خود می داند.
هر کو نکاشت مِهر و ز خوبی گُلی نچید
در رهگذارِ باد نگهبانِ لاله بود
و هدف خود از این کارها را کاشتن تخم مهر و چیدن گل خوبی می داند . او جز تولید عشق چیزی نمی شناسد و سایر کارها به جز عشق و مهرورزی را حفاظت از گل لاله در برابر باد می داند که کاری سخت و رنج آور است و پایانی جز غصه ندارد.
بر طَرْفِ گلشنم گذر افتاد وقتِ صبح
آن دَم که کارِ مرغِ سحر آه و ناله بود
هنگام صبح که مرغ سحر ( بلبل ) آه و ناله سر می داد ،
دیدیم شعرِ دلکش حافظ به مدحِ شاه
یک بیت از این قصیده به از صد رساله بود
دیدیم که شعر زیبای حافظ را در مدح شاه می خوانند و به راستی که یک بیت از این قصیده از صدها کتاب بهتر بود و پند های فراوانی برای پادشاه داشت.
آن شاهِ تندحمله که خورشیدِ شیرگیر
پیشش به روزِ معرکه کمتر غزاله بود
همان پادشاهی که با حمله ای برق آسا شهر را فتح می کند.و خورشیدی که در میانه تابستان ( برج اسد یا مردادماه ) در اوج تابش است ، نزد او کمتر از یک بچه آهوست.( اسد = شیر)
حافظ در پایان غزل از شاه تعریف می کند که نشان دهد قرار بوده این غزل در مدح شاه باشد.
HRezaa در ۱۵ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:
هزاران درود بر روانت ....
علی احمدی در ۱۵ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
یکی از ویزگی های عاشق راستین پایداری در عشق است .این خصلت از ابتدا تا انتهای راه عاشقی ادامه می یابد و علیرغم خستگی ها و سوز و گداز های ناشی از درد عاشقی بر اوح دل و جان عاشق می ماند. حضرت حافظ در این غزل تعهد و پایداری خود را به معشوق اعلام می دارد.
گوهرِ مخزنِ اسرار همان است که بود
حُقِّهٔ مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
گوهر گرانبهاست و در مخزن نگهداری می شود در اینجا خطاب به معشوق می گوید گوهر عشقی که تو به من دادی هنوز در مخزن یعنی در دل دارم.
حقّه صندوقچه یا همان مخزن است که می فرماید این صندوقچه مهر و محبت همان نشان و مُهر تو را بر خود دارد .یعنی مهر دیگری در آن جای ندارد .وقتی معشوق منحصر به فرد می شود بیشتر منظور شاعر عشق متعالی است.
عاشقان زُمرهٔ اربابِ امانت باشند
لاجرم چشمِ گهربار همان است که بود
اصولا عاشقان گروهی هستند که امانتدار خوبی هستند پس چشمان گهربار عاشق به همان روال که پیش از این بود پایدار می ماند. چشم اشکبار داستان عاشقی را باز می گوید و به عبارتی خبر از گوهر عشق در مخزن دل می دهد و عاشق را رسوا می کند.وقتی اشکی در چشمی دیدی بدان دل گرفتار دلبندی است. چون در واقع دارد گوهر عشق را از چشم می ریزد.
از صبا پرس که ما را همه شب تا دمِ صبح
بویِ زلفِ تو همان مونسِ جان است که بود
زلف یار همان نماد راه عاشقی است عاشق مونس همیشگی راه عاشقی است چون راه عاشقی خط مشی تعیین شده معشوق برای عاشق است . باد صبا بوی زلف یار را به عاشق می رساند و ادامه راه را به عاشق نشان می دهد . حافظ به معشوق می گوید از باد صبا بپرس که ما هنوز همدم بوی زلف تو هستیم یعنی هنوز در این راه طی مسیر می کنیم.
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید
همچُنان در عملِ معدن و کان است که بود
کسی به دنبال جواهری مثل عشق و محبت نیست وگرنه خورشید هنوز در کار تولید جواهر است . ( گویا در قدیم خورشید را در تولید و به عمل آوری جواهر معدنی موثر می دانستند.) هنوز هم معشوق گوهر عشق را تولید می کند و با جلوه گری خود عشق را به انسان هدیه می دهد ولی کو خریدار .
کشتهٔ غمزهٔ خود را به زیارت دریاب
زانکه بیچاره همان دلنگران است که بود
در میان این همه بی توجهی مردم به عشق، مرا که با غمزه تو جان داده ام برای زیارت دریاب. یعنی مرا به حضور بطلب . چون من بیچاره هنوز هم دل نگران هستم . این نگرانی همان غم عاشقی است که به دنبال حسرت از عدم وصال برای عاشق رخ می دهد.
رنگِ خونِ دلِ ما را که نهان میداری
همچنان در لبِ لعلِ تو عیان است که بود
دل ما از غم و درد عاشقی خون است و تو آن را پنهان می کنی انگار که اتفاقی نیفتاده . اما این رنگ دل خونین ما در لب لعل وش سرخ فام تو خود را نمایان کرده است و قابل پنهان کردن نیست.
زلفِ هندویِ تو گفتم که دگر رَه نزند
سالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
نکته زیبایی که در این غزل نهفته است تازگی اتفاقات راه عاشقی برای عاشق است . حافظ با اینکه کارکشته این راه است اما هنوز زلف سیاه معشوق را راهزن می داند . یک دلیل آن است که ممکن است عاشق به راه عاشقی عادت کند و دلزده شود لذا راهزنی معشوق ادامه دارد تا بازهم عاشق را مجذوب خودش کند . از این رو عاشق در این راه همیشه شیوه های جدید راهزنی زلف معشوق را درک می کند . این راهزنی گاهی با عتاب و چالش همراه است گاهی با گشایش و رحمت . در هر حال همیشه سبب تعجب عاشق است.
می گوید به زلف سیاهت گفتم که دیگر راهزنی نکند ولی در این سالها همان رفتاری که داشت را تکرار می کند.
حافظا بازنما قصه خونابهٔ چشم
که بر این چشمه همان آبِ روان است که بود
ای حافظ مثل همیشه داستان خونابه چشم را که حکایت راه عاشقیست را نشان بده که از این چشمه اشکبار همان اشکهایی روان است که پیش از این بود.
اشعار حضرت حافظ حکایت همان خونابه چشم اوست و دریست به سوی مخزن دلش که ما را از رازهای راه عاشقی آگاه می کند.
علی میراحمدی در ۱۵ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۱۶ در پاسخ به ژاله دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
در اینکه هوش مصنوعی در شرح یا معنا کردن اشعار ناتوان است هیچ شکی نیست ،
اما گاهی اشعار سبک هندی هم پیچیدگی بیش از حدی پیدا میکنند!
مثلاً ما برای معنا کردن این بیت ابتدا باید بدانیم که منظور از تیغ کج چیست
وقتی فهمیدیم که منظور شمشیر عربی است ،حالا باید کشف کنیم که شمشیر عربی نماد تکبر و خودبینی است و برای فهم این نماد باید بدانیم که عرب به شمشیر خود مفتخر بوده است!سپس ربط دل دو نیم با ذوالفقار دوسر و برتری ذوالفقار بر شمشیرهای معمولی
خود دل دونیم هم با شمشیر تناسبی دارد زیرا بوسیله شمشیر میتوان عمل دو نیم کردن را انجام داد!
استاد شفیعی کدکنی در کتاب «شاعر آینه ها»که در مورد شعر بیدل است اشاره میکند که گاهی شعر بیدل از فرط پیچیدگی به معما بیشتر شبیه است تا شعر !
احمد خرمآبادیزاد در ۱۵ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۱ - در تعریض بر بُندار رازی:
به استناد لغتنامه دهخدا (ستون دوم، صفحه 5696، چاپ دانشگاه تهران، 1377) «پلنگمُشک» در بیت 6 گیاهی دارویی است که گل آن بوی مُشک میدهد و مانند پشت پلنگ دارای کُرک است (به آن بیدمشک هم گفته میشود).
*با توجه به معنی بسیار روشن بیت 6، «بانِ آهو» همان «مُشکِ آهو» است.
ژاله در ۱۵ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
با سپاس از جناب میراحمدی. تفسیری که هوش مصنوعی گذاشته انقدر دور از معناست که با دیدن آنها کلا معناومفهوم بیت ها عوض شدند. ای کاش تفسیرهای هوش مصنوعی در این سایت قابل مشاهده نبود. ضمن اینکه خانم عندلیب در خواندن شعر به تیغ، کج نشود راست میخواند که آنهم مزید بر سرگردانی اینجانب برای رسیدن به مفهوم بیت شد. درهرحال ازاینکه معناکردید بیت مذکور را بسیار سپاسگزارم.
سید رضوی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ عراقی » عشاقنامه » فصل هفتم » بخش ۴ - حکایت:
حقیقتِ عشقِ مجازی را به وضوح میتوان در این شعر دید.
عشق مجازی آن است که در مرحلهٔ اول صفات و کمالات معشوقِ مجازی را در معشوقِ حقیقی به نحو أکمل و أتمّ ببینی؛ و در مرحلهٔ بعد، صفات و کمالات معشوق مجازی را فانیِ در معشوق حقیقی ببینی؛ و در مرحلهٔ آخر اصلاً غیرِ معشوقِ حقیقی را نبینی و این را بیابی که عشق و عاشق و معشوق یکی است و غیر او چیزی نیست.
که یکی است و هیچ نیست جز او، وحده لا اله الا هو
علی میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۳۳ در پاسخ به ژاله دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
تیغ کج همان شمشیرهای عربی است که حالتی قوسی و خمیده دارند و درین بیت نماد قدرت و تکبر و خود بینی است زیرا عرب همیشه به شمشیر خود افتخار کرده است.
دل دو نیم هم نماد شکسته دلی و تواضع است .
با توجه به ساحت دینی عرفانی که در کل غزل جریان دارد معنا این میشود:
در پیشگاه خداوندی تکبر و خودبینی جایی ندارد و اینجا شکسته دلی و تواضع است که میتواند کار را پیش ببرد و موجب جلب عنایت دوست گردد.
شاعر ارتباطی هم بین دل دو نیم با ذوالفقار که گویا شمشیری دو سر بوده نیز برقرار کرده و به برتری این ذوالفقار یا دل دونیم بر تیغ کج یا شمشیرهای معمولی اشاره کرده است.
«در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس»
حافظ
ژاله در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
بیت اول را معنا میکنید ؟
احمد خرمآبادیزاد در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷۶ - در موعظه:
به استناد نسخه عبدالرسولی، در مصراع نخست بیت 2 «خَلاب» (به جای «خلاف») به معنی «منجلاب» درست است.
علیرضا قهری در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۲ - سخن دقیقی:
درود بر شما
تلفظ صحیح کدام است:
گَشتاسپ یا گُشتاسپ؟
علی احمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:
اگرچه جناب حافظ در پایان این غزل به پریشانی این نظم اشاره کرده و آن را حاصل شور عاشقی دانسته اما در همین غزل نیز تصویری زیبا از مرام عاشقی نمایان است.
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود
دیروز وقت سحر دو جام شراب با هم و پی در پی نصیبم شد که اتفاق جالبی بود .و از هنر لب ساقی بود که گفت بیا دوباره بنوش و این دو جام شراب در مذاق من افتاد.
ابتدای چرخه عاشقی نوشیدن باده ایست که منظور نظر حافظ است همان باده ای که امید به مست شدن را در دل عاشق می افزاید . حال که دوباره به وی باده نوشانده اند باید مستی بهتری را تجربه کند.
از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب
رجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بود
آنقدر مست شدم که حال و هوای سرمستی دوره جوانی به سرم زد و دلم می خواست بار دیگر تجربه همنشینی با زیباروی دوره جوانی را تجربه کنم اما من دوره جوانی را طوری طلاق داده ام که بازگشتی به آن دوره امکان پذیر نیست.( معلوم است که حافظ در دوره پیری است .)
پس در بیت اول به باده اشاره شد و در بیت دوم به مستی که مرحله بعد از باده نوشی است.مستی حالتی فراتر از هشیاریست.
در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر
عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود
در اینجا گریزی به موضوع نظر بازی می زند که بی ربط هم نیست وقتی در راه عاشقی این چرخه ها را طی می کردیم دیدیم که نظربازی از سلامت دور است .
اول اینکه نظربازی چیزیست که حافظ انتظار دارد در مستی به آن برسد.گویا شرط عاشقی که مرحله بعد از مستی است نظربازیست.
دوم اینکه وقتی صحبت از نظربازیست دیگران به سلامت قلب عاشق شک می کنند و او را هوسران می پندارند چون در نظر عامه مردم نظر بازی همان هوسبازی است.
سوم اینکه نظر بازی از نگاه حافظ هوسبازی نیست . او از آیه قرآن که می گوید نگاه های خود را کوتاه کنید برداشت حرمت نگاه را ندارد بلکه برداشت او پرهیز از نگاه هوس آلود است.نظربازی حافظ به اختیار خودش نیست که هوس باشد. عاشق اسیر جلوه معشوق می شود و گرنه تمایلی به نظربازی ندارد .
ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریق
هر که عاشقوَش نیامد در نفاق افتاده بود
به ساقی می گوید این دو جام که پی در پی داده ای را بازهم بده تا در مستی به درک بهتری از معشوق برسیم.
برای عاشق بودن باید اهل نظربازی باشی . باید خود را آماده درک حضور و جلوه معشوق نمایی تا بتوانی اسیر آن جلوه شوی و نگاهت به او خیره بماند .در راه عاشقی اگر مانند عاشقان نظرباز نباشی ریاکار هستی و دورویی می کنی .نمیتوان عاشق بود و گفت من نظر به روی معشوق نمی کنم .وقتی پای زیبایی در میان است و جلوه زیبایی، عاشق را می رباید نمی توان نظرباز نبود ( حال هر نوع زیبایی که باشد)
ای مُعَبِّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود
وثاق به معنای خانه یا اقامتگاه است . می گوید من خوابی شیرین در هنگام صبح دیدم که آفتاب با من هم اتاق شده بود . حافظ جلوه ای از حضور معشوق را درک می کند و این نتیجه مستی ناشی از باده نوشی اش بود . او هم آماده نظربازی پس از کسی که تعبیر خواب می کند می خواهد مژده درک واقعی حضور معشوق را بدهد.
نقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشمِ مست
طاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود
در ذهنم چنین نقش می بست که از آن چشم مست معشوق که می بینم به گوشه ای پناه ببرم و درگیر نظربازی نشوم اما هرچه خواستم این بار نظربازی نکنم طاقتم طاق و صبرم تمام شد و نظر به خم ابرویش انداختم. یار همچون سواریست که یکه و تنها مُلک دل و دین را فتح می کند
گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم
کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود
اتساق هم معنای نظم و ترتیب را می دهد.چون در ابیات بالا حافظ احساس خود را از یک اشتیاق عاشقی بیان می کند، از شاه یحیی مایه می گیرد و به طعنه می گوید عشق چنان همه چیز را پریشان می کند که اگر شاه یحیی که یاریگر دین و فرمانروایی است نبود ملک و دین هم به هم می ریخت .از طرف دیگر این را می رساند که حتی در زمانی که شاه یحیی حاکم است ( احتمالا در شهر یزد) باز هم من به شور و اشتیاق عاشقی می پردازم.
حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان مینوشت
طایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود
و در آخر اینکه می گوید اگر می بینید ابیات این غزل کمی پریشان است به خاطر شدت اشتیاقیست که بر فکر حافظ تاثیر گذاشته است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱:
گفتا ز خویش بگذر ، اگر میتوان گذشت
سام در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹:
از قحط سخن سنج به لب مهر خموشی است
زین مرده دلان خامه ی امنا شمع مزار است اینجا باید تصحیح شود
از قحط سخن سنج به لب مهر خموشی است
زین مرده دلان خامه ی من شمع مزار است صحیح بین من است
افسانه چراغی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۶ در پاسخ به محسن عبدی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۵ - شنیدن خسرو از اوصاف شِکر خانمِ اسپهانی (اصفهانی):
درود بر شما. از توضیح شما سپاسگزارم. اتفاقا فرمایش شما با مثالی که زدید، تایید همین حرف است؛ سخَن در قافیه با سمَن، حتما سخَن است و در قافیه با کُن حتما سخُن است. عیسی و عیسا اختلافی در تلفظ ندارند، بلکه در نوشتار مختلفند. تاکید من بر این نکته است که وقتی متن کهن میخوانیم، لازم است که کلمات را درست تلفظ کنیم؛ به همان شکلی که در دورۀ خود تلفظ میشدهاند. به عنوان کسی که عمرش را با ادبیات کلاسیک گذرانده، وظیفۀ خود میدانم که نکات درست را گوشزد کنم. حال اگر کسی امروزه میخواهد ویس را وِیس بخواند، خودش میداند، اما باید دانست که برخلاف تصور شما هر دو تلفظ درست نیست. فکر نمیکنم با همۀ نمونههایی که از بزرگان شعر در این باره ذکر کردم، برای کسی که به ادبیات متعهد است، تردیدی باقی مانده باشد. در غیر این صورت با فجایعی مثل «گلوی سیاوش به خنجر بِ...رید» مواجه میشویم. مراجعان این سایت قطعا به دنبال یافتن درستیها هستند نه خوانشهای عوامانه و غلطهای رایج، پس تاکید من بر تلفظ خاصی (مثلا طبق سلیقۀ شخصی) نیست، بلکه تاکید بیشازحد بر تلفظ درست (طبق نظر شاعران همان دوره) است.
امیررضا ابراهیمی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
آقا رضای عزیز سلام
ممنون بخاطر تفاسیر درست و روان و صریح غزل های حافظ
واقعا خیلی زحمت میکشید
ممنونم
صادق مظفری در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:
چو مهمان را نیامد چشم برزر
زلب بگشاد خسرو درج گوهر
هنگامی که فرهاد چشمش به زر گرم نشد و فریب زر رو نخورد ،خسرو با فرهاد به گفتگو و سوال و جواب در باب عشق شیرین لب گشود
علی میراحمدی در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
از واژه تا فرهنگ | بهاءالدین خرمشاهی
ذهن و ضمیر حافظ با ادبیات و متون عربی مأنوس است ولی زبانش از نقل عین و تمامی آن الفاظ بی آنکه قوه متصرفه ناطقه شاعره اش اقتضا کند خاموش است. یعنی همه آنچه را که میداند و با آنها اندیشیده است لزوماً بروز نمی دهد ولی برعکس آنچه را که بروز میدهد در ذهنش جا افتاده و با خاطره و خیال و خونش در آمیخته است.
از آثار فصحای عرب یا عربی زبان مهارت و سخنوری و سخن سنجی آموخته است و نیز از فصحای عجم و به مرور زمان طبع سخندان و ملکه فصاحت یافته است.
انتشارات ناهید
طاقچه
برمک در ۱۵ روز قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۹ در پاسخ به ادوین دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:
البته کمان مهره به معنی کمان دقیق هم هست مهر در پهلوی متر است با همان متر انگلیسی یکیاست
HRezaa در ۱۴ روز قبل، شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶: