گنجور

حاشیه‌ها

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲
        
برکناری شُو ، ز هر نقشی ، که آن آید پدید
تا تو را ، نقّاشِ مطلق ، زان میان آید پدید

بگذر از نقشِ دو عالم ، خواه نیک و خواه بد
تا ز بی نقشی ت ، نقشی جاودان آید پدید

تو ز چشمِ خویش پنهانی ، اگر پیدا شَوی
در میانِ جانِ تو ، گنجی نهان آید پدید

تو طلسمِ گنجِ جانی ، گر طلسم ات بشکنی
زاژدها هرگز نترسی ، گنجِ جان آید پدید

ای دل ، از تن گر برَفتی ، رفته باشی زآسمان
در خیالِ آسمان ، کِی آسمان آید پدید

جز خیالی ، چشمِ تو ، هرگز نبیند از جهان
از خیالِ جمله بگذر ، تا جِنان آید پدید

ناپدید از فرع شُو، در هرچه پیوستی ببُر
تا پدید آرندهٔ اصلِ عیان آید پدید

چون تفاوت نیست ، در پیشانِ معنی ، ذرّه‌ای
کَس نگشت آگاه ، تا چون این و آن آید پدید

چون در اصلِ کار ، راه و رهبر و رهرُو ، یکی است
اختلاف از بهرِ چه ، در کاروان آید پدید

خار و گل ، چون مختلف افتاد ، حیران مانده‌ام
تا چرا خار و گل ، از یک گلسِتان آید پدید

باز کن چشم و ببین ، کز بی نشانی ، چشم را
نور با آبِ سیَه ، در یک مکان آید پدید

بود دریایِ دو عالم ، قطره نا افشانده‌ای
چون چنین می‌خواست آمد ، تا چنان آید پدید

گر تو نشنودی ز من ، بشنُو که شاهی ، ای عجب
میزبانی کرده عمری ، میهمان آید پدید

ای عجب ، چون گاوِ گردون می‌کِشد ، باری که هست
دایم از گردون ، چرا بانگ و فغان آید پدید

چون توانم کرد شرح ، این داستان را ذرّه‌ای
زانکه اینجا هر نفَس ، صد داستان آید پدید

این زمان باری ، فروشُد صد جهان جان ، بی‌نشان
تا ازین پس ، از کدامین جان ، نشان آید پدید

چون بزرگان را ، در این ره ، آنچه باید حل نشد
حلِّ این ، کِی از فریدِ خرده‌دان آید پدید

سینا صفی‌زاده در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

آواز آسمانی پریسا روی این شعر رو حتما بشنوید.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

عطّار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱
  
قطره گم گردان ، چو دریا شد پدید
خانه ویران کن ، چو صحرا شد پدید

گم نیارد گشت ، در دریا دمی
هر که در قطره ، هویدا شد پدید

گر کَسی ، در قطره بودن ، بازماند
قطره مانَد ، گرچه دریا شد پدید

گم شُو اینجا ، از وجودِ خویش ، پاک
کان که اینجا گم شد ، آنجا شد پدید

ناپدید امروز شُو ، از هرچه هست
کین چنین شد ، هر که فردا شد پدید

روی‌هایِ زشتِ فانی ، محو بِه
خاصه ، دایم ، روی زیبا شد پدید

دوش ام ، از پیشان ، خطاب آمد به جان
کان که پنهان گشت ، پیدا شد پدید

ناپدید از خویش شُو ، یکبارگی
کان که از خود محو، از ما شد پدید

بستهٔ پَستی مباش ، ای مرغِ عرش
پَر برآور ، هین ، که بالا شد پدید

گم شدن فرض است ، هر دو کُون را
لا چه وزن آرد ، چو الّا شد پدید

خُرد مشمر لا ، که از لا بود و بس
کز ثری تا بر ثریّا شد پدید

در احد ، چون اسمِ ما ، یک جلوه کرد
در عدد بنگر ، چه اسما شد پدید

ترکِ اسما کن ، که هر کو ترک کرد
در مسمّا رفت و تنها شد پدید

از هزاران درد ، دایم باز رست
تا ابد ، در یک تماشا شد پدید

در چنین بازار ، چون عطّار را
سودِ وافر بود ، سودا شد پدید

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۹:

برخورد خیام هم با تمدن برباد رفته ایرانی برخوردی است از سر افسوس و عبرت که برخورد خردمندانه ای است و رنگی از تعصب ناسیونالیستی در آن نیست.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۵۱ - در تعداد پایتخت دول عالم:

«مَجَر» و «نَسمه» («نَسما») در مصراع نخست بیت 6، به ترتیب مجارستان و اتریش است. درخور یادآوری است که از سال 1485 تا 1490میلادی، پایتخت مجارستان «وین Vienna» بوده است.

پیوند به وبگاه بیرونی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۷ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۸:

سلام و عرض ادب

چه ضرری به احوال شما دارد؟

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:

می‌پردازم به نحوه برخورد خاقانی با خرابه های طاق کسری و ایوان مداین درین قصیده معروف
خاقانی به عنوان یک ایرانی گویا حسرت و غمی از ویرانی طاق کسری در دل خود دارد و آن غم را چنین بازگو میکند:
«گه‌گه به زبانِ اشک آواز ده ایوان را
تا بو که به گوشِ دل پاسخ شنوی ز ایوان»


مواجهه دیگر او با طاق کسری نوعی افتخار به تمدن پیشین ایرانی است:
«این است همان ایوان کز نقشِ رخِ مردم
خاکِ درِ او بودی دیوارِ نگارستان»


خاقانی مواجهه دیگری نیز با خرابه های ایوان مداین دارد که آن مواجهه ای عبرت آموز است که به نا پایداری تمدنی و پادشاهی اشاره دارد و از مطلع قصیده نیز پیداست که قصد اصلی شاعر بیان چنین نکته ای است:
«مست است زمین زیرا خورده‌ست به‌جای می
در کاسِ سرِ هُرمُز، خونِ دلِ نُوشِروان»


و در انتها برخورد دیگر خاقانی از روبرویی با ویرانه های تمدن و پادشاهی ایران برخورد حکمت آمیز و قرآنی و اشاره به یکی از آیات قرآن است  که از مسلمانی چون خاقانی انتظار هم میرود:
«پرویز کنون گم شد، زان گم‌شده کم‌تر گو
زرّین‌تره کو برخوان؟ رو «کَم تَرَکوا» برخوان»

لحن سخن را ببینید در مورد خسرو پرویز چه میگوید:«پرویز کنون گم شد...»

خاقانی میداند که اینجا فقط جای افتخار و باد در غبغب انداختن و ملی گرایی افراطی نیست!


ملاحظه می‌کنید که انسان خردمندی چون خاقانی در برخورد با ویرانه های های تمدن ایرانی چند نوع برداشت دارد و هر کدام از وجهی
غم ،افتخار،عبرت و حکمت
اما انسان متعصب در روبرو شدن با چنین آثاری فقط بر تعصب خود پای می‌فشارد که تمدن ما چنین بود و چنان بود و الان خرابه اش فلان است و سنگهایش در بهمان موزه است و ما این بودیم و دیگری آن بود!
انسان متعصب از عبرت و حکمت کناره  میگیرد،زیرا تعصب مانع عبرت و حکمت میشود.
قرآن کریم میفرماید در روی زمین بگردید تا عاقبت تکذیب کنندگان را ببینید ،این یعنی اگر ایرانی خردمندی باشی در ویرانه های های تخت جمشید و طاق کسری برایت عبرتی نیز هست


تعصب همواره مانع دیدن وجوه مختلف یک موضوع میگردد و آدمی را از بسیاری درک و دریافتها دور میدارد و خردمندی باعث میگردد انسان با دیدی باز و ذهنی وسیع مسایل را ارزیابی کند کاری که خاقانی درین قصیده بی همتا کرده است.

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵:

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۵
                             
مرغِ دلِ ما ، در قفس ات دانه ندارد،
ور زآن که رها می کنی اش ، خانه ندارد

دیوانه شدم ، بس که به ویرانه نشستم،
ای خُوش به دیارِ تو ، که ویرانه ندارد

ناصح ، مکن افسوس و مزن راهِ من از عشق،
سُودا زدهء غم ، سرِ افسانه ندارد

عشّاقِ تو در غم ، همه یار اند و موافق،
بزمی بوُد این بزم ، که بیگانه ندارد

سَر در خُمِ مِی بُرده فرو ، ساقیِ مستان،
این باده ، مگر جرعه و پیمانه ندارد؟

گر چنگ زند مطرب و گر عود ، که بی عشق،
ساز اش همه ، یک نغمهء مستانه ندارد

با طایرِ آزاد بگویید که "افسر"،
در دامگهِ عشقِ بتان ، دانه ندارد

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۵۰:

واژه «اسیترپی» در مصراع دوم بیت دوم باید «اِستروپیه» estropié باشد؛ یعنی کسی که عضوی از بدن خود را از دست داده است.

پیوند به وبگاه بیرونی

رضا از کرمان در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۴۲ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

رضا از کرمان در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۹ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

آنکس که بدم گفت بدی سیرت اوست 

آنکس که نکو داشت مرا خود نیکوست 

 

حال متکلم از کلامش پیداست 

از کوزه همان  برون تراود که در اوست 

شما هم به امید جنت وحوری در اوهامات خود خوش باشید عزیزم 

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۶ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

ببین عزیز من 

امروز بسیاری از بختیاری عزیز ما بخش‌هایی از شاهنامه را از بر هستند با آنکه شاید سواد چندانی هم نداشته باشند.

این یعنی حافظه ادبی

حافظه ادبی را هیچکس نمی‌تواند از بین ببرد و بسوزاند

اینها بهانه است که مسلمین کتاب‌های ما را سوزاندند و هیچ نماند.

بحث من هم اصلا کتابسوزی نیست 

من گفتم شاعران بزرگ ما تحت فرهنگ ایرانی اسلامی رشد کردند و اگر اسلام نبود ما اینها را نداشتیم.

شما اگر ادعا میکنید که پیش از اسلام ما دارای چنین بعد فرهنگی ادبی بودیم و کتابهایشان سوزانده شد نام چند شاعر دوره باستان را بیاورید،آثارشان پیشکش

در غیر این صورت لازم نیست این بحث را ادامه بدهید.

رضا از کرمان در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

درود بر شما 

برای بنده وبرای هر فرد اهل تحقیق ثابت شده است شاید برای حضرتعالی هنوز ثابت نشده آنهم بدلیل اینکه احتمالا اهل مطالعه نیستید وبیشتر به حرفهای آب دوغ خیاری علاقه مندید اگر وقت داشتید آثار شجاع الدین شفا، محمد معین وعبدالحسین زرین کوب را در این خصوص  لا اقل بخوانید  ومهمترین سند کتاب مقدمه ابن خلدون است که به این فرهنگ سوزی اشاره دارد در ثانی پس از فتح ایران زبان پهلوی منسوخ که چه عرض کنم مغضوب شد وهرکه با این زبان مینوشت یا میخواند محکوم به مرگ بوده ودیگر چه توقعی از حافظه جمعی داری عزیزم  به این نوشته ابن خلدون توجه کن :

در مورد کتاب‌سوزی عرب‌ها در خوارزم، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه فصل سوم در بخش تاریخ اهل خوارزم، چنین می‌نویسد:

«قتیبة بن مسلم هر کس را که خط خوارزمی می‌دانست از دم شمشیر گذرانید و آنانکه از اخبار خوارزمیان آگاه بودند و این اخبار و اطلاعات را میان خود تدریس می‌کردند ایشان را نیز به دستهٔ پیشین ملحق ساخت بدین سبب اخبار خوارزم طوری پوشیده ماند که پس از اسلام نمی‌شود آن‌ها را دانست» 

تازه همان فردوسی را که مایه فخر دوران اسلام میدانید مگر شاهنامه تاریخ پیش از اسلام است یا قبل اسلام 

شاد باشی 

 

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۳ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

 

حرفی نیست

شما بمانید زیر خرابه های طاق کسری و بر تعصب ملی گرایی خود بیفزایید 

اما شعر شاعران ایرانی پس از اسلام را نخوانید و برای خودتان از همان دوره پیش از اسلام شاعری بیابید و دوره‌اش کنید!

نمیشود که بر خوان نعمتی نشست و همزمان  کفرانش کرد!!

 

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۴۵ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

ادعای شما در باب کتاب سوزی مسلمین ثابت شدنی نیست در وهله اول

نکته دوم آنکه مغول هم سوزاند و رفت ،پس چرا ما هنوز این همه آثار پیش از حمله مغول  داریم؟!!

بر فرض که مسلمین کتاب سوزانده باشند،شما حداقل نام یک شاعر بزرگ پیش از اسلام را بیاور  و بگو کتابش را مسلمین سوزاندند!

ما این همه شاعر داریم پیش از حمله مغول که فقط ابیاتی از آنها مانده ولی اسامی آنها هست 

یک نمونه رودکی

ما رودکی را به نام می‌شناسیم

شما نام پنج شاعر ریز و درشت پیش از اسلام بیاور،آثارشان پیشکش

بر فرض کتابسوزی هم شده باشد آیا یک ایرانی نبوده که حداقل چهار بیت از بر بوده باشد و این ابیات را به ایران پس از اسلام برساند؟!

مکتوب را سوزانده باشند اما حافظه ادبی که دیگر سوزاندنی نیست 

این نباشد که تا مسئله ای مطرح می‌شود میگویید مسلمین کتاب سوزاندند و همه چیز را از بین بردند و صورت مسئله را با این حرفها پاک کنید

در مورد معماری و علم و هنر اسلامی، این جریان دینی فرهنگی  باید به تکامل برسد تا این اینها پدید بیاید

میدان نقش جهان اصفهان در مهد اسلام به وجود نمی آید همانطور که مثنوی مولوی در آن زمان سروده نمیشود و این یک جریان تکاملی است  و اتفاقا این جریان تکاملی نشان از قابلیت بالای اسلام داشته است که توانسته در طول قرن‌ها چنین در ابعاد و اشکال مختلف خود را نشان بدهد.و در ملت‌های مختلف بازخوردهای مختلف داشته باشد.

آیا شما انتظار دارید در قرن اول هجری میدان نقش جهان ساخته بشود یا دیوان حافظ سروده بشود؟!!!

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

صد حجاب از دل بسوی دیده شد

مولانا

 

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۸ در پاسخ به همایون دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

نه مطرب که آواز پای ستور
سماع است اگر عشق داری و شور

مگس پیشِ شوریده‌دل پر نزد
که او چون مگس دست بر سر نزد

سعدی میگوید صدای وزوز مگس یا نوای  پای مرکب نیز سماع  است اگر عاشقی و اهل دل
آن وقت شما میگویید این غزل مولانا سماعی برنمی انگیزد!!
فرق است بین عارف با مدعی عرفان .
عارف روح خود را پاک کرده است با تزکیه و عبادت و تقوا و این روح پاک است که با کوچکترین نوایی شور میگیرد و با ضربی به اوج می‌رسد.
مدعی عرفان اما در بند تعاریف و کلمات و خرافات مانده است و منتظر است ارکستر سمفونیک لندن یک سمفونی در مایه شیش و هشت برایش اجرا کند تا سماع آغاز کند!

رضا از کرمان در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

درود بر شما 

اینکه میفرمایید یک شعر قبل از اسلام نیست باید یادآور شما گردم  که مسلمین پس از فتح هرسرزمین  تمام کتب ونوشته ها را نابود میکردند وفقط به قرآن باورمند بودند شاهدش کتابخانه اسکندریه وجندی شاپور وکتاب سوزی مغان و... است   دوم بر آن اگر معماری بجا مانده اسلامی است چرا در مهد اسلام یک نشان از این معماری وجود ندارد  یک نگاهی به سازه باستانی   طاق کسری درمداین (که یکی از افتخارات ماست که در موزه ملی آلمان مایه مباهات هر ایرانی است ) وچادرهای اعراب بکنید    وبی سند ومدرک واز روی هوا  ننویسید  و حالا قضاوت بفرمایید چه کسی تعصب دارد .

شاد باشید 

 

علی میراحمدی در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

بسیاری از ما ایرانیان عاشق ادبیات فارسی و شاعران پارسی گوی هستیم ولی متاسفانه و  بخاطر برخی مسائل نظیر تعصبات یا عدم شناخت درست یا چیزهای دیگر با دین(اسلام) و مذهب زاویه داریم .
ما شعر پارسی را دوست داریم و شاعر پارسی گوی را نیز ؛اما نمیدانم چرا نمی‌خواهیم قبول کنیم که شاعران پارسی گوی بزرگ ما همگی مسلمان و مذهبی بوده اند.
چرا واقعیت را انکار کرده یا تحریف میکنیم؟!!
اگر اسلام نبود که ما یک فردوسی و حافظ و مولانا و سعدی هم نداشتیم .

حتی خیام هم نداشتیم!

بگردید پیش از اسلام یک شاعر بزرگ پیدا کنید !
حافظ می‌گوید هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم، آن وقت کاربر محترم گنجور حاشیه میگذارد که حافظ کافر بوده است!!
اسدی طوسی دین را می‌ستاید ،آن وقت کاربر محترم گنجور حاشیه میگذارد منظور اسدی دین نیست و راه راست است!!
مولانا عارف مسلمان مذهبی است و  سرتاسر مثنوی اش آیات قرآن موج می‌زند ،آن وقت کاربر محترم گنجور چیز دیگر میگوید!!
کمی وسعت مشرب داشته باشیم و تعصبات را کنار بگذاریم
تعصبات را کنار بگذاریم و با شناخت صحیح با مسایل برخورد کنیم .
البته بحث من به هیچ وجه بحث مذهبی نیست و هیچ اجباری در دین و اعتقادات نیست و کسی هم حق ندارد اعتقادات خود را به دیگری تحمیل کند اما  آنچه را که هست و متنش موجود و مستند  است را دیگر به نفع خود تغییر ندهیم یا تحریف نکنیم.
آیا شما وقتی مثلا به  میدان نقش جهان اصفهان میروید چشم خود را می‌بندید که مبادا نگاهی به معماری و هنر  شگفت آور اسلامی بیندازید یا چنین ادعا میکنید که اینها را بی دینان ساخته اند و تزیین کرده اند!!

بخواهیم و نخواهیم فرهنگ اسلامی جزیی جدایی ناپذیر از فرهنگ ما ایرانیان است .
بخواهیم و نخواهیم بزرگترین شاعر ملی و حماسی ما شیعه است
بخواهیم و نخواهیم محبوب‌ترین شاعر ادبیات ما حافظ قرآن است

به قول استاد خرمشاهی فرهنگ ایرانی پدربزرگ ماست و فرهنگ اسلامی پدر ما و چگونه ممکن است کسی پدربزرگش را دوست داشته باشد ولی به پدرش بی علاقه باشد!(نقل به مضمون)

همایون در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۲ در پاسخ به علی میراحمدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸:

چو سال سال نشاطست و روز روز طرب

بدان که شماره شیش و چهار و دو دارد

همایون در ‫۱۴ روز قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۶:

ابیات غزل پخته و سنجیده نیست هرچند تک بیت بسیار زیبا دارد

من مصحف باطلم ولیکن

تصحیح شوم چو تو بخوانی

۱
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۵۷۱۶