گنجور

حاشیه‌ها

احمد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:

بیت سیزدهم
مفکن مرا به پیچ و خم، این تارِ زلفِ دل
در حلقۀ تو رفته، من اینها ندانمی

مرتضی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:

استاد شجریان در کنسرت فریاد مراکش این آواز را در ابوعطا اجرا کرده اند

امیر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۵۵ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۷۴:

الهی دانایی ده که در راه نیوفتیم
بینایی ده که در چاه نیوفتیم
بگشای دری که در گشاینده تویی
بنمای رهی که ره نماینده تویی
من دست به هیچ دستگیری ندهم
کیشان همه فانی اند و پاینده تویی

بهادر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

دوستان میشود معنی داع در بیت پنجم را بگویید چیست؟ سپاس

عباس در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی به‌وَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان به‌وی و حکایت معلم:

باتشکر از دست اندر کاران محترم سایت ارزشمند گنجور.
با سلام و درود به آقای معین آهنگ هیچ ارتباطی ‌بین این شعر با حکایت بیماری کرونا وجود نداره.اگر ا‌‌شتباه میگم لطفا مرا اصلاح کنید.

سیدمسعود در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

هر کدام از دوستان در مورد عشق مذکر و مونث نظری دادند
به نظر بنده وحشی بعد از اینکه داستان عشق خود را با یارش و بی وفائی او را می گوید گویا به داستان را به نتیجه می رساند و بعد پسر خود را نصیحت می کند که گول مردمان دنیا را نخورد
شاهد این مدعا آنجاست که به او می گوید : "باش مردانه که ناگاه قفائی نخوری "
آیا یک همجنس باز به دوست پسرش می گوید " باش مردانه "
اگر آن پسر بخواهد مردانه باشد که دیگر معشوق مردی نمی شود
لذا نتیجه می گیرم که بعد از بیان داستان عشق خود و شکست و بی وفایی معشوق گریزی می زند و به نصیحت پسرش مشغول می شود
یک باز دیگر شعر را بخوانید و ببینید از آنجا که می گوید " ای پسر " دیگر لحنش عاشقانه نیست بلکه لحن دلسوزانه است

اصغر عباسی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

به نظر من در بیت
دوش بر یاد حریفان بخرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گی بود
یک حرف "و" بین دیدم و خون قرار میگیرد تا جمله بصورت روان خوانده شود

Polestar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹۱:

در بیت 9 ، اشتباه فاحشی هست: بوس بهار... باید بوی بهار باشه

تیرداد صادقیه در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » بیان وادی طلب:

در پاسخ به آقای رضا ..معنی بیت 4 : میگه باید از دنیا بگذری.

ماهان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱۵:

بیت یکی مانده به بیت آخر را هم اینگونه شنیده ایم : « نعمت هر دو جهان ، قسمت پر رویان است / خون دل میخورد هر کس که حیایی دارد » .

امیر مستلزم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:

در ضمن خیره ماندن به معنای تاریک شدن چشم از شدت روشنایی است.
موفق باشی!

امیر مستلزم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:

جناب احسان !
سعدی توانایی حرکت و پویایی را دارد لیکن جرأت نمی کند تکانی بخورد زیرا معشوق کمان ابرو او را به تیر خواهد بست!
نمی یارم :جرأت نمی کنم

امیر مستلزم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

جناب مجید 28
ت بر می گردد به واژه ( سر ) که همان سر مگس تلقی می شود
دوستانی که می گویند واژه ی (شاید) به معنی شایسته و سزاوار ،نیست به بیراهه رفتید ، به زبان سعدی نزدیک نیست این سخنتان سعدی همیشه در برابر معشوق و خواسته هایش تواضع و رضا داشته نه اینکه چو مگسی باشد که از عشق و عاشقی غرضی داشته باشید (سماجت در رسیدن به شکر و معشوق) هر چه معشوق حکم دهد برای سعدی رواست و حکم او دوری بود که ان را پذیرفت!

امیر مستلزم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

درود خدمت دوستان .لازم دونستم معانی چند بیت از غزل را بنویسم تا قضیه روشن شود.
بیت 2_ اگر در اندوه عشق یارم ،بگریم و زاری کنم ، عقل من را به سخره می گیرد و می فرماید کار های مشکل (عشق و عاشقی) باید به کاردان و افراد باهوش سپرد.(تقابل عشق و عقل که من زیاد به این قضیه معتقد نیستم)
بیت 10_ شکر فروش مصری استعاره از معشوق شیرین سخن ، مگس استعاره از عاشق و اینکه در دنیای واقعی پشه و مگس مجذوب شکر می شوند که همان شیفتگی و دلدادگی عاشق است . استین فشاندن کنایه از دوری و رد کردن و بی اعتنایی کردن
معنی:شکر فروش مصری از حال و هوای مگس چیزی نمی داند
مگس شوق و اشتیاق دیدار با یارش را دارد و ان (شکر فروش) بی اعتنا است و از عاشق خود دوری می کند.
بیت11_ شاید به معنای شایسته است
آستین مجاز از دست است.
شکر دهانان استعاره از خوبرویان شیرین
معنی: ای سعدی که همچون مگسی شیفته معشوقان شکر دهنی شایسته است که آستین بر سرت زنند(با تکان دادن دست ،تو را از شکر دور کنند (معشوق)).
موفق باشید!

امیر مستلزم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۱:

سرکار شقایق!
سعدی به علت عشق و عاشقی مورد ملامت و سرزنش قرار می گرفت زیرا عاشقی را در ان زمان کاری پوچ و بیهوده و سخت می دانستند.

سحر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » مجالس سبعه » المجلس الاوّل » مناجات:

با سلام..
{قال ما را خلاصهٔ حال «یوفیهم اجورهم بغیرحساب » چوبک می‌زنند از اجرای گردانی.} اشتباه است و از چاپ نا معتبر؛
صحیح آن در ادامه است:
قال و قیل ما را و گفت‌و‌شنود ما را که چون پاسبانان بر بام سلطنت عشق، چوبک می‌زنند از اجرای «یُوَفّیهِم اُجُورَهُم بِغَیْرِ حِسابٍ» نصیب مدام بخشش فرما. قال ما را خلاصه‌ی حال گردان. حال ما را از شرفات قال درگذران،.....

مهرداد خلیلی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:

فکر میکنم در مصرع آخر تنگ خانه درست باشه و از تنگی خانه به بام سما رفتن درست باشه و احتمالا استاد شجریان بدون تحقیق اقدام به خواندن شعر نکرده است

بهنام در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:

درود
همه ی عزیزان،دوستان،کارشناسان،صاحب نظران و اهل فن نقد،نظر و
حاشیه بر این غزل استاد سخن سعدی شیراز بیان داشته اند.به ویژه
در مورد این بیت که فرموده : سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل ...
و به خصوص در کلمه ی الا و جایگزین آن حتی سنتهایی به میان آمده است .اما ندیدم کسی در مورد کلمه ی «مهری»نقدی داشته باشد.با توجه به ابیات گذشته ی این غزل و حال و هوای شاعر وآن اندوه و غمی که از وداع یار بر دل او نهاده شده، حاکی از داغ سنگینی است بر دل که براحتی از دل برون نمیرود . فلذا میتوان گفت و یا بهتر اینکه گفته شود :سعدی به روزگاران«داغی» نشسته بر دل بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران.معمولا وداع یار و دوری از او یک داغ بر دل می نشاند نه اینکه بخواهد مهری که از گذشته در دل او بوده از دل بیرون کند. بمرور زمان و گذشت روزگار است که میتوان این داغ جدایی رو قابل تحمل کرد واز دل بیرون برد. پس بنظر میرسد تعبیر اخیر بمعنی واقعی نزدیکتر باشد. دوم اینکه چه لزومی دارد مهری که در مدت زمان مدیدی بر دل نشسته است بخواهیم از دل بیرون کنیم!
چرا که گفته شده: مهرت برون نرود از سینه ام که هست این سینه خانه تو و این دل سرای تو. وجود مهر در دل آسیبی به انسان نمیزند حتی موجبات مسرت راهم فراهم میکند. بلکه این وجود غم و داغ جداییست که آسیب زننده و رنج آور است که باید از دل بیرون کرد. نظرات ارزشمند اساتید و سخندانان در مرقومه اخیر مزید امتنان خواهد بود.

پاییز در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۴ - در حسب حال خویش و مدح سیف الدوله محمود:

گزارم صحیح است زیرا گزاردن معنی ادا کردن و انجام دادن می دهد.

تنها خراسانی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

زمام دل به کسی داده‌ام من درویش
که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی!
با تشکر از رضا ساقی اما برداشت حقیر این است که مصرع دوم این بیت
اشاره به آن معشوقی است که به کسی بابت تاج و تخت(منویات دنیونی) التفات و توجه ای نمی کند. معشوق راستین دل در گرو یار دارد نه تاج و تخت!

۱
۱۷۷۸
۱۷۷۹
۱۷۸۰
۱۷۸۱
۱۷۸۲
۵۷۳۳