گنجور

حاشیه‌ها

A.p در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » وصف شراب:

که متاسفانه هر دو شعر ابیات آغازین و پایانی آنها از دستبرد حوادث زمان در امان نمانده

A.p در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » وصف شراب:

ناخودآگاه یاد این ابیات به جا مانده از قصید رودکی افتادم

زان می، که گر سرشکی ازان درچکد به نیل
صدسال مست باشد از بوی او نهنگ
آهو به دشت اگر بخورد قطره‌ای ازو
غرنده شیر گردد و نندیشد از پلنگ

فرزاد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

با اینکه رباعی بسیارژرف وپرمعنایی است ولی باید گفت که ازحکیم عمرخیام نیست وسروده شاعران بعدازخیام است که به خیام منسوب شده است.

زینب زاهد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا بگیر دماغت تا بوی من نیاید

فرهاد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶:

استاد ایرج در بزم خصوصی در همدان با استاد و نوازنده تار مسعود جمالی

همین ابیات آوازی درمایه ابوعطا به یادگار گذاشتند

محمدرضا اسمعیلی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸:

درود بر شما
تفاسیر دوستان عزیز (حمیدرضا و حمید) نمیتواند درست باشد.
میتوان گفت مسئله ارتباط جنسی و نظر بازی با همجنس در ادبیات فارسی تقریبا با انتقال قدرت از بخارا به غزنین شروع میشود و این مورد تمایلات جنسی به جز موارد اندک در دربار سامانی وجود نداشت.با روی کار آمدن غزنویان و ارادت محمود به خلافت بغداد و قدرت گرفتن دوباره مذهب دیگر خبری از ورود زنان به مجالس شاه و بزم های اشراف نبود و پسران جوان و کم سن جایگزین زنان شدند.
مقصود رودکی در این شعر احتمالا باید از کنیزان یکی از درباریان بوده باشد زیرا شخصی تحت عنوان (میر ) اورا به علت شنیدن اشعار رودکی در وصفش به اصطلاح خوار میگیرد و کنیز آرزوی مرگ میر یا رهایی خود از دست او را میکند.

میثم ططری در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

یک ویرایش برای پیام پیشین:
مقدمه بر تاریخ علم، پوشینه 2 می باشد که به اشتباه 3 نوشته ام.

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

خلافِ تمام نبردهای شاهنامه، در داستان ضحاک، فریدون حق کشتن ضحاک را ندارد و تنها باید او را محبوس کند که از نظر عرفانی نمادی است از به بند کشیدن هواهای نفسانی.

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:

داستان فریدون و ضحاک (اژی دهاک) در شاهنامه، داستانی رمزی است. از منظر عرفانی، فریدون وضحاک نماد نیکی و بدی هستند.
.

خیام عباسی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

به نوع ادای کسانی مانند نامجو بهتر آن است توجه نشود چرا که دقتی که کسی مانند حضرت استاد شجریان در انتخاب و بیان کردن شعر داشت، امثال نامجو ندارد.
شچریان به مشورت با بزرگانی چون سایه و م.سرشک، در نحوۀ بیان بیت ها و کلمات هم وسواس داشتند. برای نمونه به بیان کلمۀ ابد در همین آلبوم دقت کنید. زمان تا ابد، حتما زمان کشداری است. در روخوانی طبیعی از این شعر، ابد تنها به عنوان یک کلمه تلفظ می شود، اما در متن موسیقی و آواز شجریان، چنان کلمۀ ابد کشیده می شود که درازای تا آن زمان و مشقتهای مترتب بر آن را به شنونده گوشزد می کند.
البته بدون تعصب عرض می کنم نشانیدن اسم شجریان در کنار نامحو و مقایسۀ آن دو از حیث موسیقی، نا به جاست. در مقایسه باید که وجه مشترکی باشد که در میان این دو مطلقاً نیست.

زهره مجیدی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸:

من هم از روی کتاب و با کمک سایت فرهیخته ی گنجور رباعیات خیام رو یکبار مطالعه کردم و ازین بابت بسیار خوشحالم.اگرچه فکر میکنم این روخوانی و مطالعه ی مختصر کافی نیست و نیاز به مطالعات جانبی برای درک بهتر شیوه ی اندیشه حکیم عمر خیام دارم.

جعفر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینیم دیدار .....
سوار برکشتی ساکن و بی حرکت هستیم ای باد شرطه حرکت کن تا از سکون درآییم و شاید به دیدار دوستان نائل شویم
کشتی شکسته که غرق میشه...

افسر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

شاعر نوشته "زاهد" و این یعنی استثنا و ننوشته "زاهدان" تا همه رو دربر بگیره؛ تعدادی واژگان در شعر و نثر ادبی استعاره و ایجاز هستن و نمی شه توضیحی پاش نوشت و گاهی هم منظور شاعر از فلان واژه، تعابیر دیگری هست؛ شعر نوشتن، ذهن خلاق می خواد و مثل طرح یک جدول است و شاعر چندان دستش باز نیست تا مثل یک نوشته راحت حرفشو بزنه و این بر عهده خواننده ی شعر است تا شعرِ شاعری که اگه چندان تفهیم نیست، مثل یک‌ معما حل کنه

محمدمهدی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۴:

در بیت خدای خصم شما ... مصرع دوم وزن اشتباه است باید جای ستاره و چراغ تعویض شود. به این صورت درست است:
ز ماه و شمع و چراغ و ستاره نام برید

احمد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص):

در این مقاله مولف با تیزبینی ، نگاهی منتقدانه نسبت به حکایتی منقول از باب دوم بوستان دارد طرح رفتاری ناملایم از سوی سپاه اسلام به امیران و از آن جمله دختر حاتم طایی ، مولف را بر آن داشته که در صحت مأخذ این قول تردید کند تا آنجا که با بررسی و جستجو و سپس با دستیابی به ماخذ دست اول حقیقت مطلب را بر خوانندگان آشکار ساخته است: پیوند به وبگاه بیرونی

امین کیخا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲- سورة البقره‏ » بخش ۱۳ - ۳ - النوبة الاولی‏:

راغ را به معنای راست و بلند بکار برده است شاید باغ در کوهپایه را نیز راغ بگویند . در لری راک هم در نام کوه ها هست . دینراک یعنی پشت کوه در مسجد سلیمان نام روستایی است ، راکی یعنی کوهستانی .

امین کیخا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۲- سورة البقره‏ » بخش ۱۱ - ۳ - النوبة الثانیة:

پاسیدن را برای لمس کردن آورده است . در لری پلماسیدن یا پرماسیدن رایج است .

میثم ططری در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

با درود و مهر.
جناب سورنا ارجمند گفته اند «حتی نظریات قرآن هم بر پایه هیئت بطلمیوسیه». برگردان گفتۀ ایشان این است که پیامبر (ص) با زبان یونانی آشنا بوده، که این سخن برای هر کسی بسی خنده دار است. همۀ اسناد بر امی بودن او هم سخن اند. بهتر بود ایشان داو خودشان را به اُستوانش می رساند، چنان که گفته می شود «البینه علی المدعی».
تا پیش از سده ششم ترسایی، هیچ نپیگی از زبان یونانی به زبان عربی برگردان نشده بود. نخستین بار، نوشته های یونانی را به زبان سریانی برگردانیدند، و در سده های پسین هجری از سریانی به زبان عربی در آمد. این رویداد پس از درگذشت پیامبر (ص) بوده است.
ایشان باز مدعی شده اند که در این باره ابوعلی سینا و فارابی پیرو بطلمیوس بوده است! کاش ما را به کتاب های این دو دانشمند بزرگ ارجاع می دادید. بطلمیوس به زمین مرکزی باور داشت، حال آن که بیش ترین شک ها را ابن هیثم در نپیگ «الشکوک علی بطلمیوس» بر دیدگاه های بطلمیوس وارد کرده است. ابن سینا هم دورۀ ایشان بود. علی بن عمر کاتبی، ابوالفرج و قطب الدین شیرازی بر انگاشتۀ زمین مرکزی خُرده وارد کرده اند، چنان که زمینه ساز کوپرنیکی گردید.
نوشته اند: «شکیاتی که در این آثار عربی بیان شد بی حاصل نبود. اینها همراه با انتقاد مداوم از اخترشناسی بطلمیوسی ... به زمینه سازی اصلاح کوپرنیکی در سال 1543 کمک کرد.»
(مقدمه بر تاریخ علم، پوشینه 3، رویه 832، جُرج سارتن، ترجمه ی صدری افشار، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی؛ تهران: 1389)
این گونه نبوده است که دانشمندان مسلمان سخنان یونانیان را بی چون و چرا بپذیرند. ابوسعید احمد بن عبدالجلیل سِجزِی از حرکت زمین دفاع کرد و ستاره سنجی (= اسطرلاب) ساخت که برپایه چرخش زمین کار می کرد. نپیگ «لأعلاق ‌النفیسه» نوشته ی ابن رسته اصفهانی، 700 سال پیش از کوپرنیک، نظریه های دانشمندان مسلمان ایرانی را گرد آورده است که برخی از آنان بر یک یا دو حرکت وضعی و انتقالی زمین باورمند بوده اند. این نپیگ با ترگمان جناب حسین قره چانلو از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. در برگ 33 آن آمده است: «گردشی که از ستارگان به نظر می رسد، در واقع حرکت زمین است، نه فلک خورشید».
ابوریحان بیرونی در این باره فرمودن: «رد نظریه سجزی کار ساده ای نیست»
(قانون مسعودی، به کوشش عبدالکریم الجندی، بیروت، 2002 میلادی، جلد دوم، فصل ششم، برگ 148)
در جای دیگری از فرمایشاتشان گفته اند: «...خرد گرایی و نه دینی...». چه این که اهمیت خرد در شاهنامه را رد نمی کنم؛ اما جستار دین در جای جای شاهنامه موج می زند و این بر هیچ شاهنامه پژوه و شاهنامه شناسی پوشیده نیست.
ترا دانش و دین رهاند درست / در رستگاری ببایدت جست
وگر دل نخواهی که باشد نژند / نخواهی که دایم بوی مستمند
به گفتار پیغمبرت راه جوی / دل از تیرگی ها بدین آب شوی
***
گرت زین بد آید گناه منست / چنین است و این دین و راه منست
***
همش داد و هم دین و هم فرهی / همش تاج و هم تخت شاهنشهی
***
که فرزند گر سر بپیچید ز دین / پدر را بدو مهر افزون ز کین
***
همم دین و هم فرهٔ ایزدیست / همم بخت نیکی و هم بخردیست
***
همه دست بر روی گریان زنیم / همه داستانها ز یزدان زنیم
کزو تاج و تختست ازویم سپاه / ازویم سپاس و بدویم پناه
براه فریدون فرخ رویم / نیامان کهن بود گر ما نویم
هر آنکس که در هفت کشور زمین / بگردد ز راه و بتابد ز دین
نمایندهٔ رنج درویش را / زبون داشتن مردم خویش را
برافراختن سر به بیشی و گنج / به رنجور مردم نماینده رنج
همه نزد من سر به سر کافرند / وز آهرمن بدکنش بدترند
هر آن کس که او جز برین دین بود / ز یزدان و از منش نفرین بود
***
نگر تا نتابی ز دین خدای / که دین خدای آورد پاک رای
***
اگر دادگر باشی و پاک دین / ز هر کس نیابی به جز آفرین
***
خرد را و دین را رهی دیگرست / سخن های نیکو به بند اندرست
زیاد هست، که من به همین بسنده می کنم. به ضحاک گوید «ناپاک دین»، یعنی کافر و بی دین.
به فرجام آمد این پیام به یاری دادار اورمزد.
بدرود.

سمیرا شیخی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق:

هر یکی جان را ستاند ده بها
از نبی خوان عشرة امثالها
لطف میکنید معنی این دو بیت را برای من بنویسید

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷:

تو تاجدار زیبارویانی و چنان شایسته که جملگی دلبران به تو( که شاهی-در بیت آخر اشاره شده-) خراج می دهند( پادشاهی تو بر خود را پذیرفته اند)
دو چشم شوخ تو بر هم زده خطا و حبش
به چین زلف تو ماچین و هند داده خراج
دو چشم زیبا و گستاخت از سرزمین خطا( شهری در ترکستان مشهور به زیبارویان و مشک) تا حبش را به ریخته، چین پهناور و هند به شکن زلفت خراج می دهند.
3- سپیدی رویت چون رخسار روز روشن و سیاهی مویت چون تاریکی شب ظلمانی
4- دهان شیرین تو به آب زندگانی خضر شهرت داده، و لب شکرین تو رونق نبات مصر را شکسته است.
5-( و من در برابر چنین زیبارویی) از بیماری عشق حقیقتا شفا نمی یابم، ای مایه جان، درد دل عاشقم از تو درمان نمی شود( هر لحظه این درد شیرین را زیادتر می کنی)
6- اما چرا با سنگدلی پیوسته دلم را می شکنی، دلی که از نازکی چون شیشه است.
7-( حقیقتا) لب تو خضر است و دهانت چشمه آب زندگانی،( چه آنکه) قد چون سرو و کمر چون موی باریک و آغوش چون عاج سفید است.
8- عشق چون تو شاهی در دل حافظ افتاده، ای کاش کمترین ذره خاک درگاهت بودم.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

۱
۱۷۷۶
۱۷۷۷
۱۷۷۸
۱۷۷۹
۱۷۸۰
۵۷۳۳