گنجور

حاشیه‌ها

تماشاگه راز در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

معانی لغات غزل (405)
به جان پیر خرابات: سوگند به جان پیر خرابات.
پیر خرابات: پیر می فروش، پیر مُغان.
و حق نعمت او: و سوگند به حق نعمت او.
هوا: آرزو.
مستظهر: پشت گرمی، مُتَّکی.
همّت: دُعا، اراده و آرزوی اعلا، و در اصطلاح صوفیه توجه کامل قلب به سوی حق.
صاعقه: نور و روشنایی حاصله از رَعْد، برق.
سحاب: ابر.
سروش: فرشته.
نوید: مژده.
عام: فراگیر.
عام است فیض رحمت او: فیض باران رحمت او فراگیر است، رسیدن باران رحمت او به اطراف و همه جا.
معصیّت: عصیان، گناه، سرپیچی و نافرمانی و تجاوز از دستور.
زُهد: پارسایی.
مَشیَّت: اراده و خواسته پروردگار.
مُدام: 1- شراب، 2- پیوسته، همیشه.
فطرت: سِرشت، نهاد.
خواجه: سَرْوَر، منظور خواجه تورانشاه وزیر است.
فرّ: شکوه.
معانی ابیات غزل (405)
(1) به جان پیر می فروش خراباتی و حقّ کَرَمِ او سوگند که در سر من غیر از آرزوی بندگی او فکر دیگری نیست.
(2) هر چند بهشت جای گناهکاران نیست. باده بیاور که به دعای پیر خرابات پشت گرم و امیدوارم.
(3) آرزومندم که نورِ صاعقه ِ اَبرِ آن دوست که آتش محبت به خرمن هستی ما زد پیوسته روشن و کارساز باشد.
(4) هرگاه سری را دیدی که بر خاک در میخانه فرود آمده (و بر آن بوسه می زند)، پای تحقیر بر آن مزن، زیرا نیّت او آشکار نیست.
(5) شراب بیاور که دیشب فرشته عالمِ ناپیدای معنی، این خبر خوش را به من داد که فیض رحمت الهی همگانی است.
(6) به چشم حقارت و پستی در منِ مست نظر میفکن چرا که گناه و زهد بدون اراده و خواسته خدای متعال صورتِ عمل به خود نمی گیرد.
(7) پیوسته اوقات خرقه حافظ در گروه بهای شراب است. چنانکه گویی او را از خاک میخانه خرابات آفریده اند.
(8) دلِ ما به پارسایی و توبه میل ندارد، اما به خاطر نام نیک خواجه و شکوه دستگاه دولت او در راه آن سعی و کوشش خود را خواهیم کرد.
شرح ابیات غزل (405)
وزن غزل: مفاعلن فاعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل: مجتّث مثمّن مجنون مخدوف
٭
کمال خجند: غلام پیر خراباتم و طبیعت او ، که نیست جز می و شاهد حریف صحبت او
٭
حافظ در سرودن این غزل چشم عنایت به غزل کمال خجند که مطلع آن دربالا آمده است داشته و انگیزه سرودن آن تذکارهای خواجه تورانشاه وزیر به او برای پرهیز از اعمالی که او را در معرض اتهام فسق و فجور قرار می‌دهد بوده است.
خواجه تورانشاه وزیری مدّبر و دوراندیش بود و نسبت به خواجه حافظ قلباً ارادت داشت و او را با نصایح خود از تندروی و تندگویی که شیوه عارفان رند و وارسته از تعلّقات دنیوی ست باز می داشت.
حافظ در این غزل نخست از عقاید باطنی خویش دفاع می کند و بر آن پای می فشارد و از راه طنز و کنایه به وزیر گوشزد می کند که هر شخصی را که بر در میخانه مشاهده کردی در حقّ او ظنّ و گمان الحاد مبر زیرا تو از نیّت واقعی او خبر نداری و به عبارت دیگر می فرماید: (مکن به چشم حقارت نگاه در منِ مست) آنگاه توجه وزیر را به آیه شریفه 54 سوره الزّمر: قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفُوا علی اَنفُسِهِم لا تَفنَطُوا مِن رَحمهِ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً اِنَّه هُوَ الغَفورُ الرَّحیم.
(به آن بندگان که به نفس خود اسراف کردند بگو از رحمت خدا نومید مشوید به درستی که خدا همه گناهان شما را می آمرزد به درستی که او آمرزنده مهربان است.)
و آیه 284 سوره بقره:
للّه ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَرضِ و اِن تُبدوا ما فی اَنفُسِکُم اَو تُخفوهُ یُحاسِبُکُم بِهِ اللّهُ فَیَغفِرُ لِمَن یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَن یَشاءُ وَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَییءٍ قَدیرٌ
(هرچه در آسمانها و زمین است از آن خداست و اگر آنچه را در وجود شماست اظهار کنید یا پنهان سازید خدا شما را با آن محاسبه می کند پس هرکه را می خواهد می آمرزد و هرکه را که بخواهد عذاب می کند و خدا بر همه چیز تواناست.)
معطوف می دارد و به او می فهماند که محاسبه قادر متعال با آنچه شما تصوّر می کنید فرق دارد و به عبارت دیگر وسعت دید عرفانی خود را به وزیر گوشزد می کند و در بیت ششم و به دنبال آن می گوید هیچ عملی بدون مشیّت الهی توسط هیچ بنده یی صورت عمل به خود نمی گیرد.
بالاخره پس از آنکه به طور قاطع از عقاید خود دفاع می کند بنا به احترام وزیر در پایان غزل و در بیتی می‌فرماید هرچند که میل دل به سوی توبه و مقدّس مآبی و تظاهر، گرایشی ندارد اما به خاطر احترام به وزیر و رونق بازار قدرت و دولت او در این کار سعی خود را خواهم کرد.
مفاهیم این غزل حافظ، اعتقاد باطنی و قدرت اراده و دفاع از نظریات خود را به ما می نمایاند و به ما نشان می‌دهد که او از آن افرادی که در پیش صاحبان قدرت سر تعظیم فرود می آورند نبوده و در هیچ شرایطی دست از مبارزه با متظاهرین و متشرّعین برنمی داشته است.
در پایان مضمون بیت ششم این غزل را حافظ از این بیت غزل کمال خجند:
مپوش رخ زِمن ای پارسا به عیب گناه گناه بنده چه بینی، نگر به رحمت او
و یا این بیت خاقانی گرفته که می گوید:
زهد شما و فسق ما چون همه حکم داور است داورتان خدای باد. اینهمه چیست داوری
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

م ق در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش
جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش
غوغاست، غوغا! این همه معنی، پنهان در یک بیت.

ابوالفضل غلامی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:

سلام بیت سیزدهم :کو سر تیغ...، مصراع دوم به جای «کر» باید «کز» بیاید.

س ش در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵ - هشت شاعر در عرب و عجم:

در مصراع نخست از بیت آخر واژه ی حقیقتی غلط است و باید بشکل حقیقی نوشته شود...

دانشجو در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴:

مهدی عزیز، سلام
زمی به معنی زمین هست. یعنی تو روی زمینی و چرخ( اجرام آسمانی دیگر) دور تو می گردد. اشاره است به عقیده قدما درباره مرکزیت زمین و گردش سایر کرات به دور آن.

امیر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

سلام
من نظرات رو که میخوندم
توجه بعضی دوستان رو به نظر "کیانوش" دیدم
و دوباره و دوباره نظر "کیانوش" رو خونم
حالا اگه من درست متوجه شده باشم
سروده آقای کیانوش انتقادی است به مولانا
و سبک خرده گیری مولانا رو نشانه گرفته
انصافاً من هم بعد از شنیدن این غزل
همین احساس به سراغم اومد
" که چرا مولانا لحن انتقادی و سرزنشگری داره؟ و انگار داره "آنهایی رو که به حج رفتند و حالا تاثیری نگرفتند سرزنش میکنه؟"
یه نکته بگم
انسان الان و قرن بیستم و بیست و یکم
برای خودش شخصیتی قائل شد
یعنی به نظر من در این صد ساله که به نظر من از اروپا هم شروع شد
آدم عادی تونست برای خودش شخصیتی قائل بشه و خودش رو آدم حساب کنه
در حالیکه این نگاه در زمانه قدیم نبود
نگاه "بنده و مولا"
ارباب و رعیت
هرچقدر خوارتر و حقیر تر
عزیز تر و مکرم تر
انسانها به نظرم دو ساحت داشتند
ساحت خورد کنندگی و خورد شوندگی
و مدام بین این دو حالت در نوسان بوده اند و شاید هنوز هم باشند
اینکه انسان امروز این نگاه سرزنشگرانه مولوی رو مورد نقد قرار میده
از نظر من نشانه رشد انسان جدید است
یا حق

زیزا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۹:

من خیلی دوست دارم بدونم سعدی چه کسی رو خطاب سخنانش قرار میداده ،ایا واقعا میشه که منظورش کسی بجز معبود باشه؟

حجت در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

سلام علیکم
جناب استاد رضا بنده شما را نمیشناسم و متاسفانه در شعر و ادبیات هم بی سواد هستم اما شدیدا از مطالب شما در ذیل اشعار حضرت حافظ رضوان الله تعالی علیه بهره برد ،کاش میشد میدانستم شما که هستید.
اجرکم عندالله
یلحق

رامین رادمهر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:

شاید غایت تهذیب نفس همین شاهد بودن وجود باشد

مهتاب خوبدل در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » مقدمه:

و طبع از ایفاءِ حق هر دو قاصرع ...
قاصرع : در نسخه های خطی قدیمی مانند امروز که در حروف چینی شعر و نثر را از هم جدا می کنند، شعر و نثراز هم جدا نیستند و برای اینکه خواننده متوجه شود که باید بعد ازجمله شعربخواند می نوشتند شعر/ اگرقرار بود بیت بخواند می نوشتند بیت/ اگر قرار بود مصراعی را بخوانند می نوشتند ع / دراینجا ع آورده پس باید مصراع خوانده شود .

مهتاب خوبدل در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » مقدمه:

اما بعد پوشیده نیست برارباب قرایح
اما بعد : در خطبه ها و بعد از ستایش خداوند و پیامبر گفته می شود. گاهی وقت ها در بسیاری از خطبه ها ، ستایش به خاطر تکراری بودن حذف می شود . خطبه های نهج البلاغه نمونه ی بارز این موضوع است. گاهی اوقات هم ستایش را می آورند و می گویند اما بعد. یعنی اما بعد از ستایش خدا و پیغمبر و عمدتا در همین مورد کاربرد دارد. در این جا نیز با توجه به جمله ی قبل از خود به همین معنی آمده است.

بهرام نامدار علی‌آبادی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۸:

سلام ، چندین بار برای مصرع دوم بیت سوم حاشیه نوشتم ولی درج نشد

افضل رقوی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

به نظر من این یکی از رندانه ترین غزلیات سعدی است. ولی همیشه در مصرع دوم بیت پنجم احساس میکنم وزن مشکل داره؛
خوشا هوای گلستان و خواب در بستان
اگر نبودی تشویش بلبل سحرم

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:

نه من بیهوده گرد کوچه و بازار می‌گردم
مذاق عاشقی دارم پی دیدار می‌گردم
خدایا رحم کن بر من پریشان وار می‌گردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار می‌گردم
شراب شوق می نوشم به گرد یار می‌گردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می‌گردم
گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم
مسیحا در دلم پیدا و من بیمار می‌گردم
بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار می‌گردم

اختر حسین در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:

مگو ارباب دل رفتند و شهر عشق شد خالی. جهان پر شمس تبریز است کو شخصی چو مولانا. در کتاب هدایت العرفان مصنف میان محمد عمر جان قندهاری 1359

مستانه در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۱:

دلت را هُش سام زابل کجاست
لطفا تصحیح بفرمایید

مریم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:

غزل سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم

نیست در غزلیات

زیزا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۴:

واقعا جناب مولوی شاعری هستند که از دهانشان درّ باریده .نمیدانم نفسشان تا کجا صعود کرده اما این کلمات برای افراد زمینی نیست.

رجبی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

سلام : کلمه شتاب کن مغایر با شراب می و باده است . چون این مایع باعث از خود بی خود شدن . عدم هوشیاری و خواب غش وار میشود . و در این حالت شتاب کردن امکان ندارد . آدم منصف حتی اگر شراب خوار هم باشد نباید این حالت که باعث هدر رفتن عمر است را با هوشیاری که لازمه ( ترک خواب کن و بر خیز و عزم کار صواب کن ) مطابق نیست .

نوری در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۲:

نور به قبرش ببارد.

۱
۱۷۶۰
۱۷۶۱
۱۷۶۲
۱۷۶۳
۱۷۶۴
۵۷۳۳