م ق در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
عمر من است زلف تو بو که دراز بینمش
جان من است لعل تو بو که به لب رسانمش
غوغاست، غوغا! این همه معنی، پنهان در یک بیت.
ابوالفضل غلامی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
سلام بیت سیزدهم :کو سر تیغ...، مصراع دوم به جای «کر» باید «کز» بیاید.
س ش در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۵ - هشت شاعر در عرب و عجم:
در مصراع نخست از بیت آخر واژه ی حقیقتی غلط است و باید بشکل حقیقی نوشته شود...
دانشجو در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴:
مهدی عزیز، سلام
زمی به معنی زمین هست. یعنی تو روی زمینی و چرخ( اجرام آسمانی دیگر) دور تو می گردد. اشاره است به عقیده قدما درباره مرکزیت زمین و گردش سایر کرات به دور آن.
امیر در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
سلام
من نظرات رو که میخوندم
توجه بعضی دوستان رو به نظر "کیانوش" دیدم
و دوباره و دوباره نظر "کیانوش" رو خونم
حالا اگه من درست متوجه شده باشم
سروده آقای کیانوش انتقادی است به مولانا
و سبک خرده گیری مولانا رو نشانه گرفته
انصافاً من هم بعد از شنیدن این غزل
همین احساس به سراغم اومد
" که چرا مولانا لحن انتقادی و سرزنشگری داره؟ و انگار داره "آنهایی رو که به حج رفتند و حالا تاثیری نگرفتند سرزنش میکنه؟"
یه نکته بگم
انسان الان و قرن بیستم و بیست و یکم
برای خودش شخصیتی قائل شد
یعنی به نظر من در این صد ساله که به نظر من از اروپا هم شروع شد
آدم عادی تونست برای خودش شخصیتی قائل بشه و خودش رو آدم حساب کنه
در حالیکه این نگاه در زمانه قدیم نبود
نگاه "بنده و مولا"
ارباب و رعیت
هرچقدر خوارتر و حقیر تر
عزیز تر و مکرم تر
انسانها به نظرم دو ساحت داشتند
ساحت خورد کنندگی و خورد شوندگی
و مدام بین این دو حالت در نوسان بوده اند و شاید هنوز هم باشند
اینکه انسان امروز این نگاه سرزنشگرانه مولوی رو مورد نقد قرار میده
از نظر من نشانه رشد انسان جدید است
یا حق
زیزا در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۹:
من خیلی دوست دارم بدونم سعدی چه کسی رو خطاب سخنانش قرار میداده ،ایا واقعا میشه که منظورش کسی بجز معبود باشه؟
حجت در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:
سلام علیکم
جناب استاد رضا بنده شما را نمیشناسم و متاسفانه در شعر و ادبیات هم بی سواد هستم اما شدیدا از مطالب شما در ذیل اشعار حضرت حافظ رضوان الله تعالی علیه بهره برد ،کاش میشد میدانستم شما که هستید.
اجرکم عندالله
یلحق
رامین رادمهر در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱:
شاید غایت تهذیب نفس همین شاهد بودن وجود باشد
مهتاب خوبدل در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » مقدمه:
و طبع از ایفاءِ حق هر دو قاصرع ...
قاصرع : در نسخه های خطی قدیمی مانند امروز که در حروف چینی شعر و نثر را از هم جدا می کنند، شعر و نثراز هم جدا نیستند و برای اینکه خواننده متوجه شود که باید بعد ازجمله شعربخواند می نوشتند شعر/ اگرقرار بود بیت بخواند می نوشتند بیت/ اگر قرار بود مصراعی را بخوانند می نوشتند ع / دراینجا ع آورده پس باید مصراع خوانده شود .
مهتاب خوبدل در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » مقدمه:
اما بعد پوشیده نیست برارباب قرایح
اما بعد : در خطبه ها و بعد از ستایش خداوند و پیامبر گفته می شود. گاهی وقت ها در بسیاری از خطبه ها ، ستایش به خاطر تکراری بودن حذف می شود . خطبه های نهج البلاغه نمونه ی بارز این موضوع است. گاهی اوقات هم ستایش را می آورند و می گویند اما بعد. یعنی اما بعد از ستایش خدا و پیغمبر و عمدتا در همین مورد کاربرد دارد. در این جا نیز با توجه به جمله ی قبل از خود به همین معنی آمده است.
بهرام نامدار علیآبادی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۸:
سلام ، چندین بار برای مصرع دوم بیت سوم حاشیه نوشتم ولی درج نشد
افضل رقوی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:
به نظر من این یکی از رندانه ترین غزلیات سعدی است. ولی همیشه در مصرع دوم بیت پنجم احساس میکنم وزن مشکل داره؛
خوشا هوای گلستان و خواب در بستان
اگر نبودی تشویش بلبل سحرم
nabavar در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:
نه من بیهوده گرد کوچه و بازار میگردم
مذاق عاشقی دارم پی دیدار میگردم
خدایا رحم کن بر من پریشان وار میگردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار میگردم
شراب شوق می نوشم به گرد یار میگردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار میگردم
گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم
مسیحا در دلم پیدا و من بیمار میگردم
بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار میگردم
اختر حسین در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:
مگو ارباب دل رفتند و شهر عشق شد خالی. جهان پر شمس تبریز است کو شخصی چو مولانا. در کتاب هدایت العرفان مصنف میان محمد عمر جان قندهاری 1359
مستانه در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۲۱:
دلت را هُش سام زابل کجاست
لطفا تصحیح بفرمایید
مریم در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:
غزل سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم
نیست در غزلیات
زیزا در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۴:
واقعا جناب مولوی شاعری هستند که از دهانشان درّ باریده .نمیدانم نفسشان تا کجا صعود کرده اما این کلمات برای افراد زمینی نیست.
رجبی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:
سلام : کلمه شتاب کن مغایر با شراب می و باده است . چون این مایع باعث از خود بی خود شدن . عدم هوشیاری و خواب غش وار میشود . و در این حالت شتاب کردن امکان ندارد . آدم منصف حتی اگر شراب خوار هم باشد نباید این حالت که باعث هدر رفتن عمر است را با هوشیاری که لازمه ( ترک خواب کن و بر خیز و عزم کار صواب کن ) مطابق نیست .
نوری در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۲:
نور به قبرش ببارد.
تماشاگه راز در ۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵: