گنجور

حاشیه‌ها

رسول در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷ - جمال یار:

با سلام و احترام
در بیت چهارم بجای آنکه بسوزاند نوشته شود اشتباها نسوزاند نوشته شده است هم در کتاب ایشان و هم از نظر معنا و بسوزاند صحیح تر است

رسول بهاری در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

مترجم زحمت زیادی کشیده دستش درد نکنه ولی؛
خیلی از جاها غلط ترجمه شده و کلاً با اصل جمله منافات دارد.
این همه زحمت کشیده ولی به عمد یا به سهو خیلی از نکات کلاً غلط ترجمه شده

غبار ره در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۱:

مولانا در مثنوی در داستان شیر و گرگ و روباه حدیث امت مرحومه را به زیبایی و شیوایی تفسیر کرده است

مهدی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

باسلام
عطار داره تو این شعر به انسان کامل اشاره میکنه
که هرکسی در مدت زمان حیاتش پیداش نکنه زندگیش بی ارزش و بی نتیجه میمونه

فرزاد اجاقی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

جناب رستگارنیا:
این بیت غلط وزنی نداره فقط (وَ) و ( آستان) باید باهم خوانده بشه به این صورت:
اینک سر من وآستان ( واستان ) دوست

مهراد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

ورده‌اند که قاآنی دیوانی از غزل نیز پرداخته بود و گاهی در محافل خصوصی برای این و آن از غزل‌های خود می‌خواند، اما فروغی بسطامی که از دوستان دمخور قاآنی بود
و در غزل صاحب بعضی آثاربالنسبه لطیف، بارها به او می‌گفت: «آمیرزا حبیب، تو را به‌خدا از من بشنو و دیوان غزلت را تخلص به آب کن، در این شهر با کلاه بوقی و مدحیه پر شال و فعلاتن فعلات نمی‌توان به جایی رسید، کلاه نه ترک قلندری باید داشت و خرقه مرقّع» و این سخن فروغی درباره غزل‌های قاآنی بین فضلای عهد مشهور و مقبول بود اما قاآنی نمی‌شنید و حتی می‌پنداشت که فروغی از سر هم‌چشمی و رقابت چنین می‌گوید و بارها از وصال شیرازی در این خصوص داوری طلبیده بود، مرحوم وصال با آن‌که اعتقادی نظیر غزلسرای بسطام داشت، به صراحت او غزل‌های آن مقلد مداح را نفی نمی‌کرد.
تا آن‌که شبی از شب‌های زمستان در خانه وصال محفل انس و حال بود و باده و مطرب و قوّال هنگامه را از آتشدان بزرگ اطاق گرم‌تر کرده بودند، قاآنی هم در آن بزم بود و اتفاقآ و شاید علی‌الحساب دیوان غزلش نیز با او. همین که دوری چند باده پیمودند، مغنّی خواست غزلی بخواند، اشاره به وصال کردند که از غزل‌های خود به او بدهد، وصال قبول نکرد اصرار کردند، فایده نداشت، سرانجام خوشنویس صوفی مشرب غزلسرا، وصال، گفت: «اکنون که باده ما را از خودی خود پیاده کرده انصاف آنست که من شرمم می‌آید در این شهر همسایه خواجه و شیخ باشم و دعوی غزلسرائی داشته باشم» و آن‌گاه رقعه‌ای از مرقعات را که به تازگی با خط خوش خویش نوشته بود به دست مغنی داد که بخواند. مجلس خاموش گوش به راه آواز بود. ساز کرشمه‌ای کرد و راه و مقام بنمود و فروتن شد، ناگاه لحنی داودی آرامش و حال بزم را به این جواهر مرصع کرد که :
یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
ندانم این شب قدر است یا ستاره روز توئی برابر من یا خیال در نظرم
ساز سایه به سایه می‌آمد، چون موج شاخ و برگ‌های بید مجنون با باد، جائی بلند و بالا و غالبآ رام و افتاده،
روان تشنه برآساید از وجود فرات مرا فرات ز سر برگذشت و تشنه‌ترم
ببند یک نفس ای آسمان، دریچه صبح بر آفتاب، که امشب خوش است با قمرم
که ناگهان صدای افتادن چیزی در آتش نغمه مغنی را شکست و مجلس را متوجه
کرد، شعله‌ها شتابان و بی‌آرام شدند. وصال به قاآنی که نزدیک آتشدان نشسته بود گفت : «چه بود، آمیرزا حبیب؟» قاآنی جواب داد: «هیچ، کاری که میرزا عباس فروغی می‌گفت با آب بکنم، با آتش کردم.» یعنی دیوان غزلش را در آتش انداخته بود! وصال گفت : «آمیرزا، غمی نیست آب و آتش هر دو از مطهرات است، رحمت خدا بر تو و بر گلشن
*مقدمه دیوان عماد خراسانی به نوشتار مهدی اخوان ثالث

مهرشاد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۳ - نامه دارا به اسکندر:

تو اول بیت به نامه غلطه!
باید به نام میشد

ایمان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

گاهی متونی توسط انسانی نوشته میشه، هزاران سال زمان میبره تا انسان دیگری پیدا بشه و برداشت اصلی رو از اون متن ببره،
بافیده ی دست احد پیدا بود ...

احمد علیپور در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

وزن شعر مفاعیلن مفاعیلن فعولن است که به اشتباه فاعلاتن.. نوشته شده

رحیم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷۴:

گذر کردم ز قبرستان کم و بیش
کفن بردند دولتمند و درویش
اما ولی ارباب عالم بی کفن ماند
هر دم این غم به قلبم میزند نیش

مهدی نادعلی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:

با صدای منوچهر انور ، در کلیپ منطق الطیر به روایت محمد رضا اصلانی ، حال حیرانی دارد .

AbadIran در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

چطور میشه با شما ارتباط برقرار کرد ؟

داریوش بیدل در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۰ - در لغز شمع و مدح حکیم عنصری:

میگویند لقز
یا قصیده
اما کلمات غزل وار و غزل گونه هستند
فکر کنم غزلی هست هفتادو بیتی بیتی .یا
قصیده ای غزل وار .مثل گذاشتن نگین فیروزه بر رکاب سیمین زیباست
اگر تکرار های زیاد نداشت تازه زیبا تر میشد
با سپاس از تلاش گران سایت گنجور

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
وز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
دی و دوش در فرهنگِ عارفانه به معنیِ دَم یا لحظه می آید و سحرگاه طلیعه صبح و نوید بخشِ روز و نور و روشنایی ست، پس‌ حافظ می‌فرماید در صبحِ بیداری از ذهن و با الطافِ ساقی یکی دو جام از شرابِ نابِ خردِ ایزدی اتفاق افتاده و یا به عبارتی نصیبِ حافظ شده است، در مصراع دوم ساقی به پیشکشِ یکی دوجام نیز اکتفا نکرده و با بوسه ای کامِ او را بر می آورد که این بوسه موجبِ برطرف شدنِ تلخیِ آن شراب شده و به همین جهت شراب به مذاق و ذائقه حافظ یا عاشق خوش آمده و مست می شود.

از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب
رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

شاهدِ عهدِ شباب در اینجا کنایه از دینداری و زُهدِ مدرسه ایِ دورانِ شباب و جوانیِ حافظ است،‌ پس‌ با این مستی که از شراب و لبِ ساقی اتفاق افتاده و حاصل شده است حافظ تصمیم می گیرد رجعت و بازگشتی داشته باشد به شیوه قدیم و همان خدا و شاهدِ ذهنی را بپرستد، لیکن در می یابد طلاق اتفاق افتاده و دیگر چنین تفسیری از دینداری و زهد ندارد و با آن شاهد نامحرم است، پس‌ باید متناسب با پختگیِ و رشدی که اکنون بدست آورده است شاهد و زیبا رویی دیگر را ملاقات و بدست آورد.

در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر
عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود
مقامات طریقت و سلوک عارفانه ازنگاه بزرگان به ترتیب عبارتند از طلب ، عشق ، معرفت یا شناخت ، استغنا ، یگانگی یا وحدت ، حیرت ، و در انتها فنا میباشد و حافظ می‌فرماید سالک در هر مرحله از این مقامات‌ که باشد حق مصلحت اندیشی و عافیت طلبی ندارد که اگر چنین کند جدایی و فراق پدیدار خواهد شد و نظر بازی یا دیدن از منظر و دید حضرت معشوق به محاق خواهد رفت . عافیت و مصلحت اندیشی خود حدیث ویژه خود را دارد که شاید در این مقال نگنجد اما حافظ اشاره می کند که شاهدِ عهدِ شبابِ موصوف در هر مرتبه ای از مراتبِ سلوک که باشد موجبِ عافیت طلبی و مصلحت اندیشی خواهد شد که با نظر بازی و عاشقی منافات دارد و در فراق و جدایی می باشد، نظربازی یعنی عشقِ حقیقی و دیدنِ جهان از دریچه چشمِ خداوند.
ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق
هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود
در ادامه بیت قبل می‌فرماید دلیل مصلحت اندیشیِ دین مداران این است که عاشق گونه پای در طریقت نگذاشته اند وگرنه عاشق حقیقی از چیزی پروا ندارد که بخواهد عافیت اندیشی کند ، پس صِرف اظهار عشق با لفظ و وِرد کفایت ننموده و بدون شک انسان مدعی عاشقی مورد آزمون و راستی آزمایی حضرتش قرار خواهد گرفت و با مردود شدن سالک ، نفاق او آشکار خواهد شد .حافظ از خدا با حضرت معشوق میخواهد که پیوسته و دمادم جامهای لبریز از می معرفت خود را به انسان عاشق ارزانی کند یا به قولی دمی او را به خود وا مگذارد ، باشد که بار دیگر به ذهن و ماده باز نگردد .
ای مُعَبَّر  مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
پس از دعای بیت قبل، حافظ یا انسان در خواب شیرین صبحگاهی خود که ناشی از نشئگی جامهای سحرگاهی میباشد در رویای خود میبیند که با خورشید یا منشآ نور یا خدا و هستیِ مطلق همراه و یکی شده است، پس خواب خود را برای خوابگذاران نیز بیان می کند و این مژده را می دهد که امکانِ ملاقات و یگانگی با خورشید یا هم وثاق شدن یا زیرِ یک خیمه قرار گرفتن با خداوند( رسیدن به وحدت) برای همه انسانها امکان پذیر و میسر میباشد و کاملأ بستگی به خواست انسان و البته عنایتِ خداوند دارد .
نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشم مست
طاقت و صبر از خمِ ابروش طاق افتاده بود

نقش بستن یعنی تصویرِ ذهنیِ چیزی را در دل قرار دادن، نقش هایِ رنگارنگی که انسان در طولِ زندگی برایِ خود قائل می شود و همگی نقشِ میرِ نوروزی هستند،‌ پس‌ یکی از آنها نیز نقشِ انسانِ معنوی ست، یعنی سالک و عاشق نیز می تواند در چنین دامی افتاده و بخواهد بوسیله و ابزارِ نقش و تصویرسازی هایِ ذهنی و کارهایِ بیرونی گوشه ای از چشمِ مست یا نظرِ لطفِ خداوند را به خود جلب کند اما منظورِ واقعی رسیدن به چیزهایِ بیرونی و ذهنی مانندِ اعتبار و تاییدِ دیگران است و یا خوب شدنِ سطحیِ حال و رسیدن به آرامشِ مقطعی، و زندگی بیزار از چنین نگاهی می باشد پس صبر و طاقت از خمِ ابرویِ حضرتش طاق می افتد، یعنی حوصله اش از اینهمه سالوس و ریا،‌ آن هم در طیِ طریق و به اصطلاح سلوکِ عارفانه سر می رود.
گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم
کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود
شاه یحیی در اینجا رمزِ انسانِ کامل است و (حَیّ ) زنده کننده انسان به خدا، پس حافظ می‌فرماید اگر نبودند عارفانِ بزرگی که با خداوند به وحدت رسیده و شاه شده اند و از روی کرامت و عنایت خود برای انسان‌ها نغمه سرایی نمی کردند و به منظور زنده کردنِ انسان(دین ) در صددِ کمک و یاری به او بر نمی آمدند ، پس کار ملک یا جهان و رشد و تعالی انسان (دین ) از نظم و ترتیب  خود خارج می شد . 

حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می‌نوشت
طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود

می‌فرماید حافظ آن ساعت و هنگامی که این نظم را سروده و می نوشت پرنده افکارش که به هر سوی جولان می داد عاقبت در دامِ اشتیاق به حَیّ و  اندیشه زنده شدن به خدا افتاده بود پس اگر این نظم و سروده را پریشان می‌بینید و می خوانید غمی نیست زیرا مهمترین اصل این است که همچون شاه یحیی دین را نصرت کنی و نصرتِ کردنِ دین همان وفایِ به عهدِ الست و زنده شدن به عشق است و نه پرداختن به ظواهر و کارهایی بیرونی که نقش هستند و گمان می کنیم نصرت و یاری رساندن به دین است.

حامد م. در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:

اتفاقا یکی از دلایل دیدن این رباعی خیام
تِرَک صفیر بود که ازش استفاده کرده بود

سیاوش در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

درود بر دوستان ادیب،
عرضی داشتم از حضورتان.
بنده احساس میکنم وزن مصرع
گفتا که شب رو است او از راه دیر آید
به بقیه شعر نمی‌خوره و توی ذوق می‌زنه، می‌خواستم نظر شما عزیزان رو هم جویا بشم.
یا حق

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

گرامی ریحان
زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
نظر شما نیز تعبیری دیگر است و محترم
سخن سعدی اینجا در مورد این ست که چه زیباست و چه زینا نیست. در بیت قبلی نیز جفای یار را زیبا می بیند
دشنام که می‌دهد دعا کن
مطابق فرموده ی شما
بهتر نبود می فرمود:؟
زیبای مرا بگو: جفا کن
سپاس از توجه شما

فرزاد رضائی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۰:

نسترن جان دورکبود ازت وافعا برام سخته

ریحان در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

ناباور عزیز :
زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
بنظر میرسه میفرماید :
زیبا نیست شکایت و شِکوِه از دوست / زیبارو را بگویید هر روز جفا کن

رضا رحمتی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵:

بِیَنْبویی: ( از مصدرِ « انبوییدن» ) بو کُنی. در نسخ شادروانان فروغی و یغمایی هم به همین شکل و یکسان آمده...

۱
۱۷۵۹
۱۷۶۰
۱۷۶۱
۱۷۶۲
۱۷۶۳
۵۷۳۳