گاف دال در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
حاشیه بسیاری از استادان رو خوندم، بابت اینکه نظرات پربار خودتون رو به اشتراک میگذارید سپاسگزارم، واقعا چیزهای زیادی از شما بزرگان میتوان یاد گرفت.
نظر شخصی من اینه که خیلیها این چهارگانههارو از دید عرفانی یا دینی میخونند برای همین هست که نظرات پیچیده میشه، اختلاف نظرهای متعددی پیش میآد و خلاصه سردرگم میشند. این ترانه هم از دیدگاه پوچگرایانهِ (نیهلستیک) من ساده میتوان شرح داد.
اینکه به قول جناب فرهاد جسم از روح جدا میشه داره اشاره میکنه که تمام کنشهای ما، افکار ما، روان و احساسات و خلاصه وجود ما با نابودی و از کار افتادن جسم (مرگ سلولهای مغزی و پایان متابولیسم)، از بین میره، و مصرع بعدی این موضوع رو تایید میکنه که به قول رباعی دیگر "هرکس سخنی از سر سودا گفتند، زآن روی که هست کس نمیداند گفت" اشاره میکنه که در اوج بیخبری و نادانی به نیستی خواهیم پیوست، و در پردهی فنا و نیستی دنیا، در کنار هفتهزارسالگان قرار خواهیم گرفت. و بیت آخر هم مضمون تکراری و نغز چهارگانههای خیام.
احمد خرمآبادیزاد در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:
کلید خوانش درست این رباعی واژۀ «آتش» است که تلفظ آن در سراسر ایران فرهنگی و نیز همه سندها ثابت و یکسان میباشد. این واژه، تعیین کنندۀ تلفظ «اندُهکش andoh kash» است (به معنی 1-آنچه که بار اندوه را به دوش میکشد، 2-آنچه که بار اندوه را سبک میکند). گذشته از لزوم توجه به تلفط واژۀ «آتش» در تعیین قافیه این رباعی (یعنی ash)، وجود سندهای زیر نیز گواه دیگری است:
–بیت شماره 3 از غزل 66 مجیرالدین بیلقانی («مرا بهر رضای تو دلی بایستی اندهکش/غلط گفتم که با این غم مرا خود دل نبایستی»)؛
–بیت شماره 1 از رباعی 494 مجد همگر («گر عاشقی اندهکش هجران میباش/با درد در انتظار درمان میباش»)؛
–بیت شماره 3، بند 13، مسمط شماره 2 قطران تبریزی («ز هر دو خصم پست و دوست عالی/معادی غمکش و شادان موالی»)؛
–بیت شماره 16، حکایت4، بخش چهارم الهی نامه عطار («نه چندان گشت در خون آن ستمکش/که هرگز گشته باشد هیچ غمکش»)؛
–بیت شماره 5، غزل 548 عطار («چون عاشق غمکش را در خاک کنی پنهان/بر خویش نظر آری، پیدا نکنی دانم»).
*بهره گیری از نگرش سیستمی، یعنی دقت و درستی در کار پژوهشی
میثم رمضانی عنبران در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶:
در بیت 10 بجای ریزد فکر کنم می ریزد درست باشه و وزن رو حفظ می کنه
فریما دلیری در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۵:
به به
فریما دلیری در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶:
واقعا زیباست
علی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۲۵:
خُلم آب بینیست، پس صحیح بنظر میاد که باشه «دو جوی روان در دهانش ز خلم»
علی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب » پاره ۴:
وُریب یعنی اریب. نادان هر چیز راستی رو هم کج میبینه.
Zohreh Tayebi در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۰ در پاسخ به آرمیتا دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
دهان تو من رو نیست و هیچ فرض می کنه در حالی که خودش آنقدر کوچک است که انگار هستی و وجودی ندارد. در گذشته لب کوچک زیبایی محسوب میشده است.
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت باز » حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود میگذاشت و آن را نشانه میگرفت:
زریر
لغتنامه دهخدا
زریر. [ زَ ] (ع مص ) برافروخته و سرخ شدن چشم .
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت باز » حکایت باز:
اوست و بس، به لحاظ وزنی اشکال دارد، در بیت های دیگری هم نیست و هست آمده که به لحاظ وزنی دقیق نیست مگر این که تلفظ متفاوتی مد نظر باشد.
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت باز » حکایت باز:
معالی به معنای بلندی ها و سرّ معالی در واقع اسرار جاهای بلند است که باز پرواز می کند.
Morteza Astami در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی:
با سلام.این شعر به روشنی میگه از کوزه همان برون تراود که در اوست.و این قابل پنهون کردن نیست چون در اخر تینت هر کس با رفتار و گفتارش اشکار میشود.و خدا درون هر انسانی را به روشنی میبیند.
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » داستان همای » احوال سلطان محمود در آن جهان:
خاشه یعنی خاشاک
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » داستان همای » احوال سلطان محمود در آن جهان:
تن زدن یعنی ساکت شدن و خاموش شدن
مولوی هم میگه: گر تن زنم خامش کنم شاید که فرمان بشکنم
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » داستان کبک » حکایت سلیمان و نگین انگشتری او:
در واقع سلیمان اگرچه با آن گوهر به شاهی رسید ولی همین هم بند راهش شد به دلیل این که پانصد سال بعد از پیامبران دیگر به بهشت وارد میشه طبق داستان ها.
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » داستان کبک » داستان کبک:
ایهام
محسن عبدی در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » داستان کبک » داستان کبک:
کلمات تیغ و کمر با سرهنگ در واقع ایلام تناسب دارند
تیغ منظور قله کوه است و کمر هم کمر یا میانه کوه
ولی به زیبایی در کنار سرهنگ ایهام جالبی ایجاد می کند
رضا از کرمان در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:
کوروش گرامی درود بر شما
در این چند بیت حضرت مولانا از داستان اصلی خارج شده وبه نکات عرفانی وتعلیمی پرداخته اول آنکه از محکمه قاضی گریزی به روز رستاخیز وپاسخگویی نوع بشر در قبال امانت الهی که همانا روح وفطرت است یاد میکند
هست قاضی رحمت ودفع ستیز
قطره ای ازبحر عدل رستخیز
بعد از آن میفرماید که ما به عنوان جزیی از هستی حاوی اطلاعات وصفات کل عالم هستی هستیم به واسطه همان روح خدایی ، ودر مثال میگوید گرچه قطره خرد است ولی دارای لطف وصفات دریا ست وتوی قطره اگر از حجاب خودبینی پاک شوی از منظر قطره میتونی شاهد رود وبحر بزرگی باشی و همانگونه که شفق طلوع خورشید را خبر میدهد جز ها هم شاهدی ونماینده ای از کل میباشند در بیت 17 با آوردن مثال سوگند خداوند به شفق (سوره انشقاق 16) آن را با جان پیامبر که باز خود استعاره ای از روح آدمی است برای تبیین موضوع برابر کرده و فرموده اگر مورچه پی به راه خرمن ببرد دیگر بر از دست دادن دانه ای گندم لرزان وبیمناک نمیشود ولی حیف که پرده های غفلت تورا از اصل وجودی خودت غافل کرده وفراموشت شده که دارای چه جایگاهی هستی وبترس از روزی که از مظلوم از تو شکایت کنه وپاسخگویت کنه و اگر این شکایت ها از تو نبود شک نکن که سپهر گردون یا بهتر بگم کل کاینات بر مقام تو رشک خواهند برد وحسد میورزند .
شاد باشی
رضا از کرمان در ۴ ماه قبل، سهشنبه ۱ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۸ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی:
درود بر شما
عاقله یعنی پرداخت کننده دیه وخونبها یک اصطلاح فقهی است
یعنی اگر احتمالا در حکم قاضی گرچه برای احقاق حق ستمدیده است ،اشتباهی رخ بدهد دیه آن با عاقله است
باتوجه به بیت بعدی عاقله میتواند مراد از خداوند باشد . یعنی خدا جبران میکند .
شاد باشی
وحید نجف آبادی در ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۳: