امید در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی معرفت » حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمیخفت:
منظور حفظ حالت اگاهی دائم در تمام مدت می باشد . منظور از آگاهی بیدار بودن ظاهری و نخوابیدن نیست بلکه منظور مراقبه و توجه و دقت روی تک تک لحظات و دیدن پروردگار در هر لحظه می باشد . ( یکی از راه هایی که کمک میکند ذکر دائم تسبیحات و صفات الهی میباشد )
فقط زمانی ما درگیر وسوسه ها و عدم تعادل و توهم دنیا می شویم که به حالت خواب و عدم آگاهی می رویم و با بیداری به سرعت به معرفت و عشق الهی میرسیم. چه زیبا حضرت عطار می گوید :
پاسبانی کن بسی در کوی دل
زانک دزدانند در پهلوی دل
هست از دزدان دل بگرفته راه
جوهر دل دار از دزدان نگاه
چون ترا این پاسبانی شد صفت
عشق زود آید پدید و معرفت
لیلا حاتمی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
چقدر خود خواهی و ریا و خود بزرگ بینی در نظرات بعضی حضرات موج میزنه از آقا رضا یاد بگیرن بی ادعا و بی ریا اما باسواد...همچنین با نظر دوستان عزیز فرهاد و مسعود بسیار موافقم
همایون در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۱ - حکایت:
درپاسخ به 2تن ازکاربران(آقایان کرامتی مقدم و صفاری) این روایتهاکه هیچ ریشه و پایه ی درستی ندارن چگونه درنهانخانه ی برخی جای میفته که... خاوریان برعکس باختریان(غربیان)بجای نوشتن آنچه تجربه کردن به نقل روایتی(دربیشترجاها)سانسورشده و باغرض آمیخته بشکل سینه بسینه بسنده کردن.آنچه هم اکنون دربرخی جاهای کشور رخ میده رو با روایتی که همین مدعیان روایتهای هزارواندی سال پیش میدن قیاس کنید سره از ناسره روشن میشه=دربرخی جاها جای سیاه و سپید بکل عوض میشه!!!
بشکل تجربی هم میشه آزمودکه نقل قول و روایت تاحد180درجه هم میتونه جابجابشه=به کسی بگیدچیزی رو که او به دیگری بگه واونیز به.. بهمین شکل تا10تن تاببینید که پیام نخست چه اندازه دستخوش تحریف میشه(گرچه ناخواسته وبی غرض)حال شما با ذهن غرض آلود بهر بهانه ونیتی بخوایددر این سیر روایت بخاطر خداظاهرا و بخاطرآنچه سودمیرسونه(دراصل)دستی ببرید که نتیجه ازین هم پیچیده تر میشه
دربیت رفتن درآتش صنعت تلمیح رو نمیبینیم واگرباشه نیز بکدام داستان؟!
خود زندگی دراین دنیای سه بعدی و جهان2گانگی ها درآتش بودنه از2گانگی نیز اگر بتونیم برای لحظاتی برهیم و به یکپارچگی با ذات نازنینش برسیم هم مادام که درجسم فیزیکی هستیم ناگزیر از فرونشست درعالم2گانگی ها هستیم گرچه میتونه بسیارمتفاوت باشه حالا غمی(بنیان فیزیک افکن) از دوری و عشقی آتش فشان و گدازنده رو میشه حس کرد اگراین دوری ازآن ...(واژه کم میاره=نمیشه باواژگان جهان2گانه*خیروشر*نوروتاریکی*تندرستی و بیماری*زندگی و مرگ*فهمیدگی و نفهمی و در1واژه که چینیان بزیبایی بیان کردن یین و یانگ که درشکم هم هستند از عالم یگانه گفت تنها آتش هجران درعالم دوگانه حس میشه از سوی کسی که ازعالم یگانه خبر و دریافتی حس کرده و یا دراو هرچنداندک بامتر دنیای دوگانه زیسته)رو بخوایم به باحس زیبای بزرگان عارفی همچون وحشی بیان کنیم جز ازآتش و درسوزندگیش روان شدن ازچی میتونیم بگیم؟
تلمیح نیست و بیان احساسه درماموریتی سراپاسوز وشور درجهان 2گانه
هرچندحسش هجرانه و سوختن و اشک ریختن اما کسی که درجهان2گانه نیز رابطه رو نگه داشته این رو باهمه ی عالم 2گانه که مانند خواب توهمی بیش نیست عوض نمیکنه همه ی بیتهایی که وحشی نازنین بیان کرده روایت همینه وچه زیبا روایت کرده ازین زیباترنمیشه ترجمان حس کسی که به وحدت رسیده و بگفته ی برخی فقر و فنا
و بسیار دوره از عالم وبهتره بگیم عوالم متوهمان
آرش ثروتیان در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۹:
پنیر صدق بگیر و به باغ روح بیا
که ما بلی تو را باغ و بوستان کردیم
معنی و مصداق «پنیر صدق» در هیچ کدام از فرهنگها یافت نشد. ظاهراً تناسبی هم با موضوع ندارد.
بنده احتمال می دهم «پذیر صدق» بوده که در کتابت آن ذال به یا چسبیده و در استنساخهای بعدی ، پذیر تبدیل به پنیر شده است.
از این گونه پیش آمدها در نسخ قدیمی ناممکن نیست و مصادیق دیگر می توان یافت.
آرش ثروتیان
5 شهریور 1400
آرش ثروتیان در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۷:
مگر آنکه چنین تلفظ کنیم:
صرفهِ یْ برد، نه خودْ من صرفهِ یْ بَرم از او
حافظ اکبری در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
من همیشه میومدم گنجور چند بیتی شعری میخوندم و میرفتم
اما این شعر باعث شد من اکانت درست کنم تا بتونم نظر بدم
خیلی غم انگیز و زیبا هس...
گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم ، آزار مکش از پی آزردن من
بیشتر به خود ماست که چگونه ببینیم ، در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۶:
در واقع سعدی خواست ما بفهمیم که این کار چه بر سر زهد و تقوایی ما میآورد
زهرا ناصری در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۳:
لطفا فایل صوتی این شعر رو هم اضافه کنید
امیرالملک در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ رودکی » مثنویها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۵۹:
یعنی ابله و فرزانه یکی اند.
تماشاگه راز در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
شرح غزل شماره ۴۲۶: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
معانی لغات غزل (426)انی: همانا که من، به درستی که من.
رایت: دیدم.
دهراً: دنیا را، روزگار را.
مِنْ: از.
هجرکَ: دوری تو، فراق تو.
القیامه: قیامت، روز دور و دراز رستاخیز.
علامت: نشانه.
لیست: نیست (فعل ماضی مفرد غایبه) و در اینجا با حذف حمزه استفهام در اول کلمه (الیست) به معنای آیا نیست؟
دموع: (جمع دمع) اشکها.
عینی: چشم من.
هذا: این.
لنا: برای ما.
العلامه: علامت، نشان.
من: کسی که.
جرَّبَ: تجربه کرد، آزمود.
المجربْ: (اسم مفعول) آزموده.
حلت: (فعل ماضی) حلول کرد، نزول کرد، نازل شد.
به: به او.
الندامه: پشیمانی، ندامت.
فی: در.
بعدها: دوری آن.
عذاب: درد و رنج.
قربها: نزدیکی آن، جوار آن.
السلامه: سلامت.
ملامت: سرزنش، نکوهش.
والله: به خدا، به خدا سوگند.
ما: (نفی) نه.
راینا: دیدیم.
ما راینا: ندیدیم.
حبا: دوستی را.
بلا ملامه: بدون سرزنش و شماتت.
طالب: خواستار.
به جان شیرین: در برابر جان شیرین، در ازای جان شیرین.
حتی: تا، تااینکه.
یذوق: بچشد.
منه: از آن.
کاسا: کاسه، جام.
من: از.
الکرامه: کرامت، بخشش، بزرگواری.
معانی ابیات غزل (426)
(1) نامه یی با خون دلم برای دوست نوشتم (و نوشتم): من دنیا و روزگار را در دوری تو (از دوری و درازی) به مانند قیامت دیدم.
(2) (الف) تنها این اشکهای چشمم برای ما علامت نیستند. از دوری او نشانه های زیادی در چشم دارم.
(ب) از دوری او نشانه های زیادی در چشم دارم. آیا این اشک های چشمم برای ما علامت نیستند؟
(3) هر چه تجربه کردم از جانب او فایده یی به من نرسید. کسی که آزموده را بیازماید پشیمانی عایدش می شود.
(4) از طبیبی احوال دوست را پرسیدم گفت در دوری او رنج و عذاب و در نزدیکی اش سلامت است.
(5) گفتم اگر (زیاد) به دوست مشغول شوم مورد سرزنش واقع می شوم. (گفت) به خدا سوگند که ما عاشقی را بدون سرزنش ندیدیم.
(6) حافظ در ازاء دادن جان شیرین خواستار جامی شده است تا از آن جام، شرابی از کرامت عشق بچشد.
شرح ابیات غزل (426)
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب
٭
سنایی: دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه قالَتْ رَأی فؤادی مِنْ هِجْرِکَ القیامه
گفتم وفا نداری گفتا که آزمودی؟ من جَرَبَّ المُجَرَّبْ حَلَّتْ بِهِ النِدامَهَ
گفتم که عشق و دل را باشد علامتی هم؟ قالت دُموعُ عَینی لَمْ یَکْفَ بِالْعلامه؟
٭
بدون شک حافظ این غزل خود را تحت تاثیر مطالعه غزل سنایی سروده و انگیزه سرودن او هم مفاد بیت مطلع غزل سنایی است که به مذاق حافظ چندان خوش نیامده و بدین سبب در غزل خود، شخصاً برای دوست نامه می نویسد تا سوز و گداز عاشقانه از زبان عاشق بازگو شده باشد نه از زبان معشوق.
مفاد و ساختمان بیت دوم غزل حافظ و سنایی بازگو کننده یک مضمون اند و بیان سنایی فصیح تر است و این بدان سبب است که نخست این مضمون را بکار گرفته و برای حافظ راه دیگری باقی نمی مانده جز اینکه برخلاف سنایی به صد علامت اشاره کند که در او مشهود است و این در واقع پاسخی به سنایی است منتها مصراع دوم ملمع حافظ را بایستی با همزه استفهام خواند (الیست).
مصراع دوم بیت سوم حافظ همان است که سنایی در بیت دوم خود آورده و این یک ضرب المثل عرب است که هر دو به آن استناد جسته اند.
عبارت عربی مصراع دوم بیت چهارم حافظ را سودی و قریب، به این صورت آورده اند:
فی قربها عذابٌ فی بُعدها السلامه لیکن از آنجا که حافظ بلافاصله در بیت پنجم چنین اظهار می کند: گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم. و این بدان معنا ست که حافظ در پاسخ طبیب می گوید اگر زیاد با دوست معاشرت کنم مورد ملامت مردم واقع می شوم و مصراع دوم بیت پنجم از قول طبیب است که در پاسخ حافظ می فرماید به خدا سوگند هیچ عشقی را بدون ملامت ندیدم. به همین سبب فی بعدها عذابٌ صحیح است و این نا توان در معنای بیت پنجم کلمه (گفت) را در پرانتز به منظور افاده معنی اضافه نموده است.
بیت مقطع این غزل نیز مورد اختلاف حافظ شناسان است زیرا برای بعضی بدین گونه بلیغ نیست و به همین سبب مرحوم رشید یاسمی چنین اصلاح کرده اند:
حافظ چو طالب آمد ساقی بیار جامی
و به نظر این ناتوان اگر قرار باشد چنین اصلاحی صورت گیرد بایستی آن را بدینگونه بخوانیم:
حافظ چو طالب آمد جامی، بیار ساقی
و عقیده ام بر این است که حافظ جامی به جان شیرین طالب آمده یعنی در ازاء دادن جان شیرین، طالب جامی از باده عشق است و این صورت کلام اصلی رسا و بلیغ است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
این بشر (فرشید ربانی) در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:
بسیار زیبا بود 👌👌👌👌👌👌
فاطمه زندی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۲:
درود
خدا قوت خدمت دست اندرکاران بزرگوار
حاشا ز سواری که بود عاشق این راه
که بانگ سگ کوی دلش را بتپاند
کسی که عاشق راه حق و حقیقت است ..مگر میشود بانگ سگان کوی او ،بترساندش ..بنابراین انسان عاشق ثابت قدم است..و بیدی نیست که از این بادها بلرزد..
حق یارتان
افشین در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۴:
به نظر میاد از زبان خداوند سخن می گوید.
حمید رضا۴ در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:
در این رباعی «جام» نسلِ انسان است و «عقل» نمادِ انسانِ عاقل.
می گوید انسانِ عاقل، نسلِ انسان را تحسین می کند و با آن با مهر و عشق برخورد می کند.
اما آفریننده این انسانِ لطیف را خلق می کند و باز نابودش می کند.
خیام در چندین رباعی نشان داده که واهمه ای به ابراز احساساتش و یا ابراز خشم به آفریننده برای ساختن جهانی پر از درد نداشته.
اما خیامِ «عاقل» عاشقِ نسلِ انسان بود و بر خلاف دیگر سرایندگان، حتی با مخالفینش با نرمی برخورد می کرد.
کوروش در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۲ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص):
این حرف شما مثل اینه که کلیله و دمنه رو بخونید بعد بگید نمیدونستم
گرگ و روباه و شتر هم حرف میزنن ! لابد نویسنده مشکل روانی داشته !
آدم عاقل از داستان نتیجه میگیره دنبال این حواشی نباشید
کوروش در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۲۷ در پاسخ به امیر دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:
بشکیبد درسته
یعنی اسب چوبی دردش نمیاد و تحمل میکنه تازیانه رو
کوروش در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۲۶ در پاسخ به علی رمضانی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:
ز آب رو باید زاب بخونید تا وزنش درست شه
کوروش در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۲۵ در پاسخ به merce دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:
چرا رو مرسده بودن خیلی تاکید دارید ؟
همایون سلیمانی در ۴ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:
درود،
استاد ناظری در آلبوم گل صد برگ، مصراع اول بیت دوم و مصراع دوم بیت چهارم را به ترتیب، به صورت زیر می خواند:
سر به بازار قلندر بر نهم ...
... توبهٔ تزویر میباید شکست
فکر می کنم استاد ناظری اشتباه می خوانند و درست مصراع اول بیت دوم هم به همین صورت است؛ یعنی «در نهم»، و در اینجا «در» متمم فعل «نهادن» است. اگر «بر» متمم بود، کمی معنی عوض می شد.
یعنی فکر می کنم که «سر بر نهادن» به معنی گذاشتن دهد و «سر در نهادن» معنی رفتن. و در اینجا چون خواسته، رفتن است؛ پس «در نهم» درست است.
امیدوارم که اشتباه نکرده باشم، اگر اشتباه بود، خوشحال می شوم تصحیح فرمایید. با سپاس فراوان
آیینه در ۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۰ در پاسخ به سعید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱۰: