گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۴:

سلام 

در جهت تایید نوشتار  اقا حمید رضا وتوضیح بیشتر  این  حکایت مصداق این مثل میتونه باشه که میگن : اخلاق ادمها رو ماما میاره ومرده شور میبره 

تکرار مکررات نباشه  ولی لازم به توضیحه داماد بدلیل نوع شغلش که همیشه با چرم سفت کار کرده  با لبان تازه عروس نیز رفتار مشابه داشته وباعث زخم وجراحت  شده و شاعر  تاکید داره که برای گرفتن پند این مطب را گفته نه به جهت مزاح

ولی ناگفته نمونه که  بسیار آدمهایی  بودند که توانستند با هشیاری وممارست  از دست بسیاری از رزایل اخلاقی  نه تنها که خلاص شده‌اند، بلکه صاحب کمالات وفضایل اخلاقی نیز گردیده اند.

ابرهیم ۱۰۰۱ در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۲:

پیوند به وبگاه بیرونی

این راز جهان هستی هست که هرچه که به آن توجه کنی آن را جذب میکنی

از ته دل وشیرین شکر گزاری کن ،زیرا که شکر گزار واقعی هر دم شکر میستاند وخوشی خوشی میاورد

شکر گزاری آستینش از شکر پراست وبر سر شکرگزاران میفشاند

اگر درزندگیت تلخیی به وجود آید وتو مجبور به تحمل آن باشی ولی اجازه ندهی در ذات تو رخنه کند وخندان باشی وشکرگزار باشی،این باعث پاکسازی وتزکیه روح تو ازبدی ها میشود،مثل مراقبه که توجهی به افکار ندارز ویکز آنها را رها میکنی،در زندگی هم مراقبه عملی هست

اگر بپرسی که چگونه هستم که خوشم ،در جواب به تو میگویم ترش هستم وتو چون میبینی که من خوش هستم وبه تو راست نمیگویم جذب دانستن حقیقت میشوی (استاد واقعی فقط راه را نشان می دهد)

به من میگویی نهان مکن و ودر گوشم بگو یعنی فقط به من آموزش بده ،که کسی متوجه این راز نشود،ودنبال راه میان بر برای فهمیدن راز میکنی ،در حالی که رازی که خودت کدش را باز نکنی در تو اثر نمیکند ،حتی اگر من باطن این راز را با تو بگویم(سخن رایگان خریداری ندارد)

در گوش تو حلقه وفا نیست:یعنی سخنی که بدون باز شدن کدش به تو برسد تو ارزش آن را نمی توانی درک کنی،وتوهم آگاهی داری مانند هزاران نفری که این شعر را میخوانند ولی در زندگی تاثیری از آن ندارند

گوش تو به گوش ها رساند،وتو چون ارزش وذات کد را نمی دانی مثل طبل تو خالی در همه جا جار میزنی

abrahim1001_marageh@  اینستاگرام

شیرین ناز در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۹:

میان دوصد چاهساری شگفت

به پیمانش اندازه نتوان گرفت

پیمانش: پیمان، از پهلوی پَتمان و اوستایی پَتی مانَ به معنی پیمودن و اندازه گرفتن. در: لغت نامه دهخدا

احمد نیکو در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۲:

با حکم خدایی، که قضایش این است

می‌ساز، دلا، مگر رضایش این است

ایزد به کدامین گنهم داد جزا؟

توبه ز گناهی، که جزایش این است

(رباعی شماره ۳۱ عراقی)

سین فر در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۹ در پاسخ به وحید دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:

حرف «ر» از می پرم را با تشدید بخوانید

 

مرداد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸:

اگرچه اشعار سعدی، حافظ و مولوی بسیار دلنشینند ولی کاش به خیلی از شعرا هم توجهی که باید می‌شد.

همیرضا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۷ در پاسخ به سیمیا دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۴:

شغل داماد طبق بیت اول کفشدوزی بوده و احتمالاً «انبان» که به کیسه‌های درست شده از چرم دباغی شده اطلاق میشده تولید و کار دست کفشدوزها بوده. این حرف پیرمرد کنایه است به شغل داماد که «این چرم دباغی نبود که ...»

کل حکایت طبق بیت آخر تمثیلی است برای این که کسی که عادت و اخلاق بدی در طبیعتش نهادینه شد (مثل کفشدوزی که همه چیز را چرم دباغی می‌بیند) این عادت را همه جا بروز می‌دهد و طبق اعتقاد شیخ جز با مردن این عادت از سرش به در نمی‌رود.

حنّان در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

چه زیبا و شگفت انگیز است مرگ قبل از مرگ، آنگاه که طفلی متولد می‌گردد، این بار اما با عقل و اختیار

حنّان در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۸ در پاسخ به ... دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

خیلی عالی بود

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۴:

طبق بیت ۲ میتوان گفت که چرا با لبش این نموده ای این که ظرف نیست که همش بندازی و بشکونی...

یه همچین معنایی داره ... تشبیه هم می‌تونه داشته باشه ... 

البته نظر من است و بزرگان هم نظری دهند خوشحال خواهم شد⁦(•‿•)⁩

سیمیا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۴۴:

سلام. دوستان معنی :«چند خایی لبش؟ نه انبان است» چی میشه؟ خاییدن یعنی جویدن و انبان یعنی ظرف یا کیسه اما منظورش را نمی‌فهمم. لطفاً راهنمایی کنید.

ع. ر ک. ج در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۳ - فریاد حسرت:

در بیت آخر کلمهٔ شفقت به اشتباه شقفت نوشته شده 

آیینه در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۱ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

عالی بود 

آیینه در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۶:

گردن چه بر فرازیم ، گردون چه برفرازبم 

 خروجی ocr دوتا غلط داشته اینحا

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:

چه زیباست این شعر ...

اولین بار است که شعر سعدی را خواندم و بسیار غرقش شدم ...در اولین بیت یاد اشعار شهریار افتادم ولی بعد از بیت اول چنان مرا در بر گرفت که نمیدانم چه بگویم ... نه مضمون با شیرینی این گفتار و کلام زیبا...

سحر کاظم پور در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۴۱:

داند درست است. میگه همه هوس سخن وری و حرافی را میدانند. ولی من عاشق کسی ام که سکوت را می داند

Ashkan Ganae در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۶:

زهی روز و زهی ساعت زهی فر و زهی دولت

چنان دشواریابی را بگه بینی تو اسانی

دلخوش در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۰۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

سلام دوستان فرهیخته

مصرع

بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند

به همین صورت صحیحه یا بصورت زیر:

بسی دانه فشاندند بسی دام تنیدند

سپاس

 

 

 

ابو سعید در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:

با سلام و احترام به جناب رضا که همیشه از حاشیه نویسی های ایشون بهره می‌بریم

در رابطه با این غزل میشه بفرمایید چرا باید بحث از شاه شجاع تا قیامت و درازا ادامه داشته باشه؟ یا بهتر بگم شاه شجاع چه مقام والایی داشته که حافظ با این بزرگی و منش به دنبال تعریف از این شاه آنهم تا این مقدار بوده؟

داود davoodice@gmail.com در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:

به نظر اینجانب این رباعی زیبایی رباعیات خیام رو نداره و امکان داره منسوب به خیام نباشه. مخصوصا مصراع آخر خیلی از لحاظ خواندن مشکل و سخت است

۱
۱۵۹۸
۱۵۹۹
۱۶۰۰
۱۶۰۱
۱۶۰۲
۵۷۲۹