بخش ۱۲ - فی اشراق العشق
این چنین خواندهام که در بغداد
بود مردی و دل ز دست بداد
در رهِ عشق مرد شد صادق
ناگهان گشت بر زنی عاشق
بود نهرالمعلی این را باب
زن ز کرج آب دجله گشت حجاب
هر شب این مرد ز آتشِ دل خویش
راه دجله سبک گرفتی پیش
عبره کردی شدی به خانهٔ زن
بیخبر گشته او ز جان و ز تن
بادهٔ عشق کرده ویرا مست
وز وقاحت سباحه کرده به دست
چون براین حال مدّتی بگذشت
آتشِ عشق اندکی کم گشت
خویشتن را در آن میانه بدید
گرد چون و چرا همی گردید
بود خالی برآن رخان چو ماه
مرد در خال زن چو کرد نگاه
گفت کاین خال چیست ای مهروی
با من احوال خال خویش بگوی
زن بدو گفت کامشب اندر آب
منشین جان خود هلا دریاب
خال بر رویمست مادرزاد
آتش عشق تو شرر بنهاد
تا بدیدی تو خال بر رخ من
پر شدی زین جمال فرّخِ من
مرد نشنید و شد به دجله درون
به تهوّر بریخت خود را خون
غرقه گشت و بداد جان در آب
گشت جان و تنش در آب خراب
مرد تا بود مانده اندر سُکر
بود راه سلامت اندر شُکر
چون ز مستی عشق شد بیدار
کرد جان عزیز در سرِ کار
مرد را تا بُوَد شرر در دل
نبود مطلع به حاصل گل
چون شرر کم شود خبر یابد
آنگه از عقل خود خطر یابد
وانکه او مدّعی است در ره عشق
شیر او هست کم ز روبه عشق
هست در بند لقلقه مانده
از درِ معنی و خبر رانده
حال او حال آن جوان باشد
که خجل گشته از زنان باشد
نشنیدی که آن عزیزه چه گفت
چون برو مرد حال خود ننهفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان درباره مردی در بغداد است که به عشق زنی به نام "نهرالمعلی" دلبسته میشود. او هر شب به سمت دجله میرود تا به خانه زن برسد و با وجود اینکه زن از عشق او بیخبر است، مرد به اشتباه خود را در عشق و حالتی مستی غرق میکند. وقتی در نهایت مرد به خود میآید، متوجه میشود که عشقش تنها بر پایهی ظواهر بوده و او از حقیقت غافل بوده است. این مرد، مانند جوانی سرگشته از عشق، در نهایت با آگاهی از واقعیت، به اشتباهات خود پی میبرد و از حال قبلی خود خجل میشود.
هوش مصنوعی: روزی مردی در بغداد زندگی میکرد که به شدت عاشق شده و دلش را از دست داده بود.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، ناگهان مردی صادق پیدا شد که عاشق زنی گشت.
هوش مصنوعی: نهرالمعلی که در اینجا اشاره شده است، نهری است که از کرج منشأ میگیرد و در نهایت به دجله میپیوندد. در اینجا به نوعی اشاره به زیبایی و حجاب طبیعت و زنان دارد. یعنی زیبایی و صفای این نهر و منظرههای اطراف آن، به مانند حجابی است که جلوههای طبیعی را میپوشاند.
هوش مصنوعی: این مرد هر شب به خاطر آتش درونش، راهی دجله میشود و در مسیر آن سبکبار حرکت میکند.
هوش مصنوعی: تو به خانهٔ زنی رفتی و او بیخبر از جان و جسم خودش شده است.
هوش مصنوعی: عشق او را در醉 و سرمستی غرق کرده و از روی بیباکی، مشغول نوشیدن شده است.
هوش مصنوعی: با گذشت مدتی از این وضعیت، شعلههای عشق کمی فروکش کرده است.
هوش مصنوعی: در آن لحظه خود را مشاهده کردم که به دور خود میچرخیدم و درباره هر چیزی سؤال و تردید داشتی.
هوش مصنوعی: چهرههای زیبا مانند ماه در تاریکی خالی میمانند، اما وقتی که لبخند و نگاه آن زن بر آنها میافتد، زنده و درخشان میشوند.
هوش مصنوعی: او از معشوقهاش میپرسد که این خال بر صورتت چیست و میخواهد بداند که او از خال خود چه احساسی دارد و چه داستانی برای گفتن دارد.
هوش مصنوعی: زن به او گفت: امشب در آب نرو، جانت را نجات بده.
هوش مصنوعی: نقطهای که بر چهرهام هست، به گونهای طبیعی، نشانهای از محبت و جاذبهای است که تو در دلم ایجاد کردهای. عشق تو همچون شعلهای در وجودم روشن شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که تو خال چشمم را دیدی، به خاطر این زیبایی خوششانس من، شگفتزده شدی.
هوش مصنوعی: مرد هیچگونه صدایی را نشنید و با شهامت به درون رود دجله رفت و خود را در آب غرق کرد و خونش به جریان افتاد.
هوش مصنوعی: او در آب غرق شد و جانش را از دست داد، جان و تنش در آب نابود شدند.
هوش مصنوعی: مرد تا زنده است، همچنان در حالت مستی و غفلت قرار دارد و راه درست زندگی را در سپاسگزاری و شکرگزاری پیدا میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که از عشق مست شدم، بیدار شدم و جان عزیزم را در جریان امور زندگی احساس کردم.
هوش مصنوعی: مرد تا زمانی که شوری در دلش وجود نداشته باشد، به زیبایی و پرباری گل دست نمییابد.
هوش مصنوعی: وقتی آتش بیفتد و کمتری از آن باقی بماند، انسان میتواند نسبت به خطراتی که از جانب عقلش نشأت میگیرد، آگاه شود.
هوش مصنوعی: کسی که در راه عشق ادعای بزرگی میکند، باید بداند که آنچه او دارد، به اندازهای کم ارزش است که به شیر مشابهی در برابر روباه عشق نمیرسد.
هوش مصنوعی: در آنچه که میگوید، ما درگیر و مشغول چیزی هستیم که از حقیقت و معنا دور افتاده و نتوانستهایم به درک عمیقتری برسیم. ما در بند ظواهر و نشانهها ماندهایم و از فهم واقعی موضوع بازماندهایم.
هوش مصنوعی: احوال او مانند احوال جوانی است که از روی شرم و حیا، از زنان خجالت زده شده است.
هوش مصنوعی: آیا نشنیدی که آن معشوقه چه سخنی گفت وقتی او در برابر مردی که حالت را پنهان کرده بود، قرار گرفت؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.