گنجور

حاشیه‌ها

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۶:

سلام 

اگه جای بروزد وفروزد جابجا بشه شعر معنای بهتری پیدا میکنه  ومعنی شعر این میشه اگه جان من از تو دگرگون بشه شمع جان من ( حالا مثلا خرد انسانی ) از تو فروزان میشه  واگر بدین طریق نسوزه  خام خواهد ماند  .

منتظر نظر حضرات محترم هستم .

 شاد وخرم باشید. 

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:

سلام جناب رنجبران

متاسفانه  همینطوره که حضرتعالی فرمودید و واقعا حیفه که وقت وذهن انسان درگیر این حاشیه های بی محتوا بشه ،عزیزان این یک سایت تخصصی شعر وادب پارسی است نه محل مجادله های بی منطق که حالا مولانا یا حافظ چه دینی داشته یا فلان حدیث از کیه یا مسایل مشابه  دیگه که واقعا بی ربطه ودر جای جای حاشیه ها این مطلب دیده میشه وباید به عرض این دسته از دوستان برسونم تا زمانی که درگیر این قبیل اراجیف باشیم امکان نداره به درک واقعی از شعر برسیم  وبرای بنده اصلا سواله چرا بعضی از دوستان این قدر حاشیه میذارن انگار کار دیگه ندارن وکارشون شده حاشیه نویسی  در این سایت  خداوکیل حاشیه های همین غزل رو بخونید ببینید چی دستگیرتون میشه بنظر من فهمیده ترین آدم اونه که بگه نمیدونم   چه دلیل داره در مورد هر موضوعی که نمیدونید هی نظر میدید   یا ربط دادن منظور شاعر به ایمه اطهار وپیشوایان دین  چیزی  به شان شاعر یا ایمه اضافه نمیکنه   مگه خود سراینده نمیتونه به وضوح این موضوع را القا کنه یا انگار منتظر اجازه شماست بعضی از حضرات جوری حاشیه میذارن انگار با این بزرگان هم عصر بودن وزندگی میکردن  خلاصه  نیما یوشیج   میگه :

باید از چیزی کاست گر بخواهیم به چیزی افزود 

  خیلی وقتها خود بنده یا دیدم بعضی از دوستان در مورد یک بیت یا کلمه ویا چیز دیگه سوال بجایی میکنن ومدتها بی پاسخ میمونن  ولی اراجیف تادلت میخواهد مینویسن 

 شاد وخرم باشید.

 

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

واجب آید چونکه آمد نام او

شرح رمزی گفتن از انعام او

هرچند در دو کتاب این مثنوی را به صورتی دیگری دارم و با ابیاتی کمتر

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

بیت آخر به زیبایی به الهی بودن عشق خود به شمس اشاره دارد ...

اینکه شمس یک انسان عادی نیست 

نی شرقی و نه غربی و نی در جا 

و این همان است که گفته ام ؛ گویی شمس برای مولانا فرد دیگری بوده و باز هم میگویم انسانی که همه آرزو دارند که ای کاش من هم روزی همچین فردی می‌دیدم و اگر آن روز رسید مگر میشود که از خود بی خود نشد ...

شاید اکثر ما یک فرد را که یا پیشتر در روزگاران قدیم می‌زیسته یا کسی در خواب و رویا و خیال هامان و یا فردی در این عصر در گوشه ای از جهان و ... در کل یک فرد را در هر زمان برای خود یک فرد عالی تر از دیگران در نظر گرفته ایم و آروز میکنیم که او را ببینیم ...کسی که چون او کم امکان دارد که باز بیاید ...

شمس برای مولانا خلاف دیگر انسان ها بود ؛

او از انسان ها ی پست خسته بود و در جستجوی فردی عالی تر و بالاتر و با خصلت‌های خدایی بود و در نهایت شمس را دید و زانو بر او زد و دل را گرو او گذاشت یا شاید هم دل را بی آنکه بداند به شمس یا به خدا معامله کرد ولی سر چه ؟

عشق قیمتی نخواهد داشت ؛عذابست این جهان بی تو مبادا یک زمان بی تو به جان تو که جان بی تو شکنجه ست و بلا بر ما ...

شمس مهم نخواهد بود از چه زادگاهش بوده ، برای مولانا شمس یک انسان با تمام ویژگی های الهی بود ... انسانی آمده از فراسوی باورها 

انسانی قدم نهاده از دنیا فرشتگان ...

 

(یا شاید هم رویا ؟!)

روزبه سردارنژاد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳:

بسیار زیبا.شاعری که به اندازه وزنش لیاقتش مشهور نشده

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۱:

مولانا در این غزل هم از مرگ خود و غم پس از آن که شاید به چندی وارد گردد گفته و این غم را از آنان نفی ؟

نه 

به نظرم اینطور نیست ؛

بیت اول به زیبایی گفته که غمی به این دنیا ندارم و من از رفتن هراسی ندارم من از رفتن و ترک کردن این دنیا هراس ندارم 

 

بیت دوم مگری یعنی حسرت نکش ...

مصراع دوم ش هم یعنی اگر گرفتار این دنیا باشی آه و حسرت باید کشید ؛

بیت سوم از دیدار یار حقیقی میگوید و از عروج الهی و معنوی

بیت هفت 

امید را میدهد که هر انسان را توانی ست برای برتر گشتن برای خوب شدن ...چرا نباید این گمان به انسان نباشد ؟

این بیت استفهام انکاری دارد ...

بیت هشت

 هیچ دستی خالی برنگشته و هیچ چیز پوچ به دست نمانده و وقتی دل را گرو گذاری جان آدمی را دردی نیست و از جان گذشته ای ...شاید هم اینطور می‌گوید که جان برایت بی ارزش است چرا که چیزی برتر از جان را یافته ای ...

شعری پر معنا و مفهوم ...

بسیار زیبا ...

درود بر مولانا 

درود بر دوستان:-)

 

 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:

چقدر زیبا ...عالی ...

:-))))))سعادت دو جهان است دیدن رویت زهی سعادت اگر زانچه روی بنمایی ... 

عالی ست این بیت ...به چندین صورت میتوان خواند !

و در هر شکل یک گونه معنی میدهد ولی مضمون باز یکسان است ؛یاد متنی افتادم که به زیبایی از زهی می‌گفت و آخر این مطلب را چنان به عشق ختم کرد و به معرفت و ...که هیچ گاه فراموش نمیکنم :-)

 

خانم الف در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ در پاسخ به سـینا ----- دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴:

به این دلیل که جشن میلاد حضرت مسیح تقریبا همزمان با یلداست و اتفاقا برخی محققین معتقدند که اصلا تاریخ اصلی میلاد ایشان تحریف شده و شب یلدا جایگزین آن شده که بعدها به خاطر اشتباههای تقویمی چندروز جابجا شده

محمد آوجی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۵۰ در پاسخ به صابری دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۲۸:

سلام جناب صابری

چطور میتوانم به شرح شما دسترسی پیدا کنم؟

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه:

توجه به تذکر شادروان فروغی راجع به این دیباچه در پاورقی این بخش از تصحیحش از کلیات سعدی ضروری است:
«این دیباچه بی هیچ تردید از شیخ سعدی نیست و چون در نسخه‌های قدیم و معتبر که ما در دست داریم نیست ناگزیر از روی نسخ چاپی و نسخه‌هایی که در حدود قرن دهم کتابت شده تصحیح کردیم».

بسم الله عزیزی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲۱:

این شعر را سر تاج موسیقی استاد محمد حسین سر آهنگ کمپوز کرده و بسیار زیبا اجرا نموده 

محمد حسن ارجمندی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۰ - در رثاء امام محمد بن یحیی و حادثهٔ حبس سنجر در فتنهٔ غز:

معنی برخی از لغات این قصیده:

زگال= زغال

تیزتاب=تندخوی و زود خشم

قبه=گنبد(مجاز از حباب)

هزاهز = جنگ‌ها، حوادث

مالک رقاب= صاحب گردن‌ها کنایه از سردسته و فرمانروا

خدیو = امیر، پادشاه، سلطان، شهریار

مصاب= مصیبت‌زده، مصیبت دیده

حربه= آلت جنگ، شمشیر، خنجر

قراب= غلاف شمشیر یا خنجر؛ نیام

یباب= خراب، ویران

بر طاق نهادن= فراموش کردن

تیه= بیابان و صحرا

شر الدواب= شرورترین چهارپایان

فرید شهابی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ غبار همدانی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴:

درود
این شعر زیبا توسط زنده یاد استاد محمود محمودی خوانساری در گلهای تازه برنامه شماره 118 و با نوازندگی ویولن زنده یاد استاد اسدالله ملک اجرا شده است.

دهمرده در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

بیت اول برای آغاز سخن بسیار عالی می باشد

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ سعدی » مقدمهٔ علی بن احمد بن ابی بکر بیستون (گردآورندهٔ دیوان شیخ سعدی، ۷۳۴ هجری قمری):

دانستن این که فهرست‌گذاری اشعار بر اساس «حروف آخر» پیش‌تر از علی بن احمد بیستون سابقه داشته یا نه می‌تواند جالب باشد که اگر نداشته باشد می‌توان طبق این مقدمه بیستون را (البته با ایدهٔ دوستانش) مبدع این روش بسیار مفید فهرست‌گذاری دیوانهای اشعار دانست.

اگر دوستان در این زمینه اطلاعی دارند، از قبیل این که نسخه‌های خطی قبل از این دوره را می‌شناسند که چنین فهرستی دارد عنوان بفرمایند.

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ دقیقی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۷:

بیر: صاعقه

آذین azin۸۳۹۰@gmail.com در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸۳:

بیت 10 لب فروبستنم... بهتر نیست؟

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۱۱:

مَرزَنگوش: نام گیاهی خوشبو

جَبَه: گشادگی پیشانی

 

 

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۵ دربارهٔ عنصری » رباعیات » شمارهٔ ۱۸:

با روان: زنده

تانی کرد: می‌توانی بکنی

 

عبدالرحمن کریمی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

فهم عمیق و زیبای حافظ از دین اینجا خودشو نشون میده ، که میگه جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ، چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند پس مسیحی, یهودی ،زرتشتی ،بودایی و حتی یک بت پرست که با فهمه خودش و با نهایت اخلاص بت و معبودش را پرستش می‌کند دلیلش فقط ندیدن و نفهمیدن حقیقت است و به همین دلیل بسوی خرافات و دوری از توحید رفتند و شریک قرار دادند انسانها و غیر انسان ها را در فردیادرسی و باقی صفات ویژه خدا. ‌‌الحق شعر زیبا و مفهومی زیباتر داره ، خیلی از آدمها روز قیامت عذر به جهل دارن برای تدین به افسانه ها بجای حقیقت
۱
۱۵۵۰
۱۵۵۱
۱۵۵۲
۱۵۵۳
۱۵۵۴
۵۷۲۹