نصرت الله در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵:
مصرع نخست بیت چهارم، گرچه عیناً مطابق متن چاپی درج شده، اما به نظر میرسد دچار اشکال معنایی است. امیدوارم صاحبنظری یافت شود و گره از این معما بگشاید.
نصرت الله در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ قصاب کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:
مَرَس در مصرع دوم بیت آخر، به معنی رسن یا قلادهای است که بر گردن سگ میبستهاند و اصطلاحی وجود داشته با عنوان «هرزه مرس» که به معنی سگ ولگرد و بیصاحب بوده است.
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۲:
گرچه نامردم است ان ناکس
بشود هیچ از او دلم پرگس
او مرا پیش شیر بپسندد
من نتاوم براو نشسته مگس
گر نه بدبختمی مرا که فگند
با یکی چاف چاف زود غرس
گیردی اب جوی را پندام
چون بود بسته راه پنگ ز خس
پندام اماس
پنگ بند کوچکی است که در زمین کشاورزی میبندند پنگ زدن اب ، انبار شدنش را میگویند
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۶:
رودکی استاد شاعران جهان بود
صد یک ازاویی تو ای کسایی پرگست
خاک کف پای رودکی نسزی تو
هم نشوی کوش او چه خایی برغست
کوش =کفش
خاک پایش نمیتوانی شد حاک کف کفش او هم نتوانی شدن چه ژاژ خایی
در سکوت در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
Azim Aldini در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
اینجا . شیخ هم ب طنز گفت حرام است می مخور گفتم ب چشم گوش ب هر خررر نمیدهم سانسور شده ؟؟؟؟ آیا گنجور سانسور میکنه؟؟؟؟؟
احسان چراغی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
کاش یکی از دوستان زحمت بکشد این قصیده را بخواند و ویسش را در سایت بارگذاری کند تا خوانش صحیح آن را بدانیم
برگ بی برگی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
روزه یک سویه شد و عید آمد و دل ها بر خاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خاست
حافظ در همین مصرع اول ابتدا نظر عارفانه خود را در باره هستی به ما گوشزد می کند و فعل خاستن را برای دلها بصورت مفرد بکار می برد ، دل ها همه انسانهای اهل دل و عاشق هستند که از یک جنس بوده ، و همه انسانها در حقیقت یک انسان و امتداد یا پرتوی از آن نور و ذات یگانه هستند و جدایی و تفرقه ای درکار نیست که حافظ بگوید برخاستند ، حافظ با تمثیل اتمام ماه رمضان و روزه داری و فرارسیدن عید میفرماید روزگار امساک و پرهیز از دریافت می بسر آمد ، عید عاشقان فرارسیده و آنانی که دل یک دله کردند ، بپا خاسته و برای دریافت شراب اعلام آمادگی می کنند ، در مصرع دوم خمخانه سرداب هایی در زیر زمین بودند که منبع اصلی شراب محسوب میشود و از آنجا شراب را به سطح و میخانه می آوردند ، و آن خمخانه شراب عشق و معرفت زندگیست که بینهایت بوده و از زیادت و غلظت در حال جوش و خروش است و هر لحظه آماده سیراب کردن همه انسانهایی ست که از خماری این شراب در رنج و درد بسر می برند ، پس عاشقان در طلب این شراب بپا خاسته و بیش از این امساک و روزه داری را جایز نمی دانند و این لحظه خاستن یا قیامت فردی هر انسان همان روز و لحظه عید است .
توبه زهد فروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
زهد فروشان انسان هایی هستند که در اسارت اعتقادات تقلیدی و موروثی خود بسر می برند و متعصبانه به ظاهر و پوسته دین باور داشته ، نسبت به واژگانی چون شراب ، موسیقی و رقص حساسیت بالایی دارند ، حافظ آنان را گران جان مینامد ، یعنی آنان نیز از جنس جانان و خداوند هستند اما با این تعصبات واهی جانشان سنگین شده به زمین یا فرم و قالب دین چسبیده اند و قدرت پرواز و تعالی را از خود سلب کرده و حتی در ابیات بزرگان تأمل و اندیشه ای نمیکنند تا دریابند که مقصود از می و شراب ذکر شده چیست ، بلادرنگ برچسب شراب خواری زده و حکم به ارتداد شاعر می دهند ، پسحافظ میفرماید دیر زمانی ست که دوران هشدار این زهد فروشان برای پرهیز و توبه از شراب گذشته ، توجهی به اندرزها و هشدارهای آنان نکنید ، به بزم و طرب رندان که پدیدار شده بنگرید ، به رندان زیرکی چون حافظ و عطار و مولانا بپیوندید ، طرب و شراب حقیقی را در بزم این رندان دنبال کنید .
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد ؟
این چه عیب است بدین بی خردی ، وین چه خطاست
حافظ میفرماید برای رندان زیرکی که چنین باده ای ، یعنی شراب عشق و معرفتی که در جوشش است و خود ، طالب و دل بپا خاسته اش را جستجو میکند چه ملامت و سرزنشی وجود دارد ، کار اصلی انسان و چنین دل خاسته ای در این جهان همین است که شراب را مطالبه کرده و بنوشد ، پس نه تنها ملامتی بر او وارد نیست بلکه هر انسانی باید با پیروی از رندان ، با رندی و زیرکی و با ولع هرچه بیشتر خواستار اینچنین شرابی گردد، مصرع دوم بنظر میرسد خبری باشد و نه سوالی ،پس میفرماید چه عیب بجایی ست که بر بی خردی این زهد فروشان وارد است و آنان چه خطای هولناکی میکنند که وعده شراب طهور را در جهانی دیگر به خماران و دردمندان می دهند ، در صورتیکه انسانها در همین جهان نیازمند شراب عشق هستند تا عاشقی بیاموزند ، هم نوع خود را با هر دین و نژادی هم جنس خود تشخیص داده و مهر ورزی پیشه کند تا دردهایش درمان شوند
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست
میفرماید اصلآ فرض کنید منظور همان شراب انگوری ست که حتی در این صورت انسان شراب خواری که باده نوشی خود را پنهان نمی کند و اهل ریا کاری نیست خیلی بهتر از زهد فروشانی ست که تظاهر به دینداری و پرهیزکاری میکنند اما دلبستگی های بسیاری داشته و از چیزهای موهوم این جهان و از جمله باورهای تقلیدی خود شراب اعتبار و مقبولیت می کشند .
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست
رندان ریایی رند نمایانی هستند که با ریا کاری پیغامها و کلام بزرگان را بر زبان جاری کرده و خود را انسانی معنوی معرفی میکنند ولی خود کمترین بهره ای از این آموزشها نبرده ، با کوچکترین مخالفتی واکنش نشان داده ، خشمگین میشوند و دیگران را به بیسوادی متهم میکنند ، آنان حریف و هم ردیف با منافقان هستند ، حافظ میفرماید که او و سایر بزرگان عرصه رندی از این دست رندان نیستند و خداوند که از اسرار و درون انسانها آگاه است به این امر گواهی می دهد .
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
اکنون حافظ به چند ویژگی انسان رند اشاره میکند تا مبادا کسی رند را لاابالی ، شراب خوار و انسان خارج از دین و مرتد معنی کند ، میفرماید رند حقیقی فریضه هایی که خداوند فرض و واجب کرده بجا می آورد مثل نماز گزاردن ، همچنین از بدی به خود و دیگران پرهیز کرده و آنچه از محرمات را که ناروا و ناشایست اعلام شده در شمار حلال خداوند قلمداد نمی کند .
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم ؟
باده از خون رزان است ، نه از خون شماست
حافظ میفرماید شراب به هیچ وجه اینقدر که شما زاهد نمایان میگویید جدی نیست ، انسانهایی با اندیشه حافظ که رند است و دیندار حقیقی ، یا تفکر زهد فروشی که بر آمده از ذهن بر اساس باورهای کور و تقلیدی ست ، هر دو چند قدح شراب انگوری هم که بخوریم هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد ، یعنی که مسئله واقعی بشریت ورای اینگونه جزییات و تعصبات کور است و اگر بهره بردن از کنایاتی مثل شراب و باده ، کمکی به عید عاشقان کند حافظ و دیگر بزرگان از بکار بردن در آثار خود دریغ نمی ورزند . در مصرع دوم برای زدودن شائبه واهمه از زهد فروشان برای سرودن بیت قبل بر آنان شوریده ، میفرماید اگر هم حافظ و رندان همان شراب انگوری و ذهنی مورد نظر ت را بنوشند مگر این شراب از خون شما تهیه میشود که چنین برآشفته می شوید این باده و شرابی ست که عصاره رزان یا تاکستان این جهان است و هدیه زندگی و هستی کل به انسان ، همانند نعمتهای فراوان دیگر .
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد ؟ مردم بی عیب کجاست ؟
مراد از عیب اول همان دینداری معیوب و ناقص زهد فروشان است که تقلیدی و موروثی بوده و نه بر اساس تحقیق ، پس حافظ میفرماید چنین دین معیوب و ذهنی که الگوی آن تقلید است چگونه دینی ست که اساس و پایههای آن با عیب کوچکی مانند شراب خواری درهم ریخته ، واژگون شده یا در آن خلل وارد میشود ، اگر هم که برخی از پیروان آن دین بر این عیب اصرار ورزند و شراب انگوری بنوشند چه خواهد شد ؟ پایه های دین حقیقی و تحقیقی آنقدر محکم است که فرو نخواهد ریخت و اصولأ مگر انسان بدون عیب در جهان یافت می شود ؟ در این جهان هر کسی شراب خود را می نوشد ، زهد فروش شراب اعتقاداتش را نوشیده و سرمست از اعتبار کاذب بازاری خود ، توقع پاداش و بهشت در سرای دیگر دارد ، دیگری شراب ثروت و پول ، آن یکی شراب مقام و منصب ، شراب اعتبارهای علمی و اجتماعی ، شراب زیبایی و جوانی و شرابهای موهوم دیگر و همگی مست و مدهوش شرابهای خود بوده و از آنها طلب امنیت و سعادت میکنند ، حال چه میشود اگر کسی هم دلبسته شراب انگوری این جهان باشد ؟ زاهد به گونه ای برآشفته میشود که گویی همه مردمان و دینداران در اوج تعالی و صلاح بسر می برند و فقط آن بندگان خدا هستند که دارای این عیب بوده ، دل به ودکا و ویسکی یا شراب شیراز بسته و به آن دلخوشند .
آیدین خوشنویس در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۱ در پاسخ به رضا ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:
درود بر شما
در سکوت در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
نبی پلویی امیرآبادی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۳۸ - گفتار اندر دفع دشمن به رای و تدبیر:
سعدی در پاره از داستانهای شاعرانه ی خود تنها راه نجات بشریت از تمامی رذائل و صفات بد اخلاقی را در برچیده شدن و از میان رفتن فاعل آن میداند و هیچ ابایی از انجام این کار(به قتل رساندن)ندارد .و همراهان و مخاطب او گویی منتطر آن لحظه ای هستند که فریاد شادی سر دهند در آن هنگامه ی از میان بردن ...تا این بیت سعدی خود را بدرستی نشان دهد که :
پرتوی نیکان نگیرد آنکه بنیادش بداست
تربیت نااهل را چون گردان بر گنبد است
مرضیه صیدی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۷ در پاسخ به مرتضی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:
روح ما در کالبدهای مختلف میاد و میره و انقدر به این کار ادامه میده تا کامل شیم. قبل از اینکه به دنیا بیاییم نیز نقشمون رو تعریف میکنند و اگر موافق باشیم در اون قالب به زمین میاییم
محمدباقر زینالی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۱۲ - هدیۀ عاشق:
در اجرای قمرالملوک وزیری از این شعر بیت چهارم و پنجم به این گونه اجرا شده است:
دید بر رویِ شط آید به شتاب
نو گلی چون گل رویش شاداب
گفت بَه بَه چه گل زیبایی
لایق دست چو من رعنایی
Mahmood Shams در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۰۶ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳:
ممنونم دقت نکردم ، درود که همه چیز تمام و کامل هستید ، از صدا تا تصویر و تفسیر
مرضیه صیدی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۰ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱:
احسنت👏👏
Zahra Maleki در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
یک شعر کاملا عرفانی
افرا در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۳:
ای گوهر دریای دل چه جای جان چه جای دل
روشن ز تو شبهای دل خرم ز تو ایام دل
اگر کسی شعر بخونه و نتونه احساس و زیبایی شعر رو درک کنه نباید اسم خودش رو فارسی زبان بذاره.بسیار زیبا
بهنام بهادری در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۱ در پاسخ به رضا بسطامی دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
با همین استدلال تمام داستان ها، روایت ها و احادیث دینی رو هم میشه زیر سوال برد! آیا کسی بوده؟ دیده؟ فیلم ضبط شده!!؟
قطره بقایی در ۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۶:
وزن این غزل
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن است
امیدوارم اصلاح گردد
تشکر
جهن یزداد در ۴ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۲ در پاسخ به فرهاد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه: