گنجور

حاشیه‌ها

محمدحسین مسعودی گاوگانی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۲:

 اما چرا در این غزل مولوی ، از صفت مصری برای یوسف استفاده شده است در حالیکه می شد بدون تغییر وزن از " یوسف کنعان " استفاده کرد. ؟
مولانا از یوسف مصری استفاده کرده است چون به زیبایی توام با قدرت نظر دارد. یوسف کنعان نشان از زیبایی و بلا دارد اما یوسف مصر نشان زیبایی و قدرت است.

حافظ می سراید:
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور 
و در جای دیگر :
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور    پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

از سوی دیگر، زاهدان اعتقاد داشتند یوسف به دلیل حکومت زمینی (حکومت مصر)، باید پیش از ورود به بهشت ، مدتی منتظر آن بماند. اما مولانا در این غزل ، انتظار را نه برای یوسف که (می رسد) بلکه برای بهشت قایل است و صد البته آن انتظار را برای بهشتی شدن و رویت روی یوسف جایز نمی داند تا اقرار کردن را به بعد از رویت یوسف منوط کند چونکه از فعل شرطی "برسد" استفاده نمی کند بلکه از فعل "می رسد " استفاده کرده است. یعنی رسیدن آن را حتمی و زودهنگام می داند یعنی حرکتی که از یوسف آغاز شده است ، به پایان می رسد و شمائید که بشتابید (اینک توپ در زمین شماست و باید حرکت از طرف شما باشد) و قبل از رسیدن یوسف ، همه اقرار دهید که ...

پیوند به وبگاه بیرونی

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۹ در پاسخ به مهدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

سلام اقا مهدی

  خلد به معنی بهشت وخلد برین به بالاترین مرتبه و جایگاه بهشت اطلاق میگردد.

شاد وسرافراز باشی

رضا از کرمان در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۷ در پاسخ به علی کشازرع دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

علی اقا سلام

    بنظر حقیر معنی قلب در اینجا به معنای تحت اللفظی وعام آن که یکی از اندام بدن است نیست ومنظور تقلبی است یعنی سکه یا اصطلاحا پول‌سیاه  وهمانطور که مستحضرید کیمیا‌گری در قدیم به علمی اطلاق میگردید که با آن میخواستند مس ویا شاید سایر فلزات را به طلا تبدیل کنند (ناگفته نماند که بنده تایید نمیکنم که چنین کاری ممکن بوده وفقط در توضیح کیمیاگری که در بیت بکار رفته  خدمتتان معروض داشتم)حال معنی بیت البته بنظر بنده 

مجالست‌وهمنشینی‌بادرویشان وتاثیرکلام حق ونفس گرم ایشان همچون کیمیایی است که نفاق درونی شما با جریان هستی وزندگی  ویا بهتراست بگوییم خداوند  را به طلای ناب ایمان مبدل میکند 

البته بنده حاشیه‌های سایر دوستان را نخوندم واگر تکرار مکررات بود ببخشید 

شاد باشید در پناه حق

نادر.. در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۲۰:

تو دو صد یوسف جان را ز دل و عقل بریدی..

نادر.. در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۳:

می شکستم..

علی کشازرع در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

آنچه زر می شود از پرتو آن قلب سیاه 

کیمیایی ست که در صحبت درویشان است...

در مصرع اول یک ایهام نحوی وجود دارد... آیا زر از پرتو آن(یعنی مصاحبت درویشان) قلب سیاه می شود یا قلبِ سیاه از پرتو آن زر می شود؟! این بیت طنزآمیز به نظر می‌رسد.

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۵:

با سلام وادب واحترام ،محضر شما فرهیختگان عزیز و ارجمند،

 

خم ِ ابـــروی کجَت قبله ی محراب ِ سجـودم

بی تـوَلّای تو امکان نپذیرد نه قیام و نه قعودم

ذکر نام تو شده بارقه ی ذکر  رکوع ام

به خداوند که بـرهم زده ارکانِ وجودم

تا تو از لطف در آیینه ی دل رخ بنمایی

گـرد ِ زنگار تعلق ز دل ِ خویش زدودم

رخ ِ زیبای تو دیدم،طمع از جان ببُـریدم

چار تکبیر زدم بر همه ی بود و نبودم

نقطه ی خال ِ سیاهت شرر افکنده به جانم

دود ِ آهم به فلک شد ،غمت از دل نزدودم

شهد ِ شیرین لبت ،بـُـرده گرو از رطب ِ بم

به ملاحت نمکین تر ز کلامت نچشودم

لشکر صف شکن ِ حـُسن ِ توکردست شهیدم

صفِ مژگان ِ سیاه تو گواه هست و شهودم

تا تو ایمن شوی از چشم ِ حسودان ِ زمانه

ذکر ِ لا حـــول وَ لا قُــوَّةِ  حـــرزِ تو نمودم

قامتِ سـروِ تـو شد کعبه ی آمالِ (عبودی)

به طوافِ تو، چو پروانه پَـر و بال گشودم

 

با احترام،چاپ دوم دیوان ابوتراب عبودی

 

ابوتراب. عبودی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

باسلام وعرض ادب محضر استادان فرهخته و ارجمند.

در دل مُدام دیدن ِ جانانم آرزوست

آن را که دیـده نـدیـد ، آنـم آرزوست

هجران یار بُرده ز من صبر و عقل و هوش

دیـدار ِ آن شهنشه خـوبانم آرزوست

زان خال ِ جانگداز که آتش به جان زند

اسپند به مجمر ِ دل ِ سوزانم آرزوست

وز آن لسان که همچو صدف کانِ گوهراست

در گوش ِ جان ،گوهر ِ غلطانم آرزوست

وَاندر زجاج دیده به هر صبح و هر مَسا

نقش ِ جمال ِ آن مـَــه تابانم آرزوست

از آن کمان ِ ابـرو و  وَز نــُوک ِ آن مـژه

تیری به قلب و دیده ی گریانم آرزوست

جانم بـه لب رسید (عبودی) ز هجـر ِ یار

انفاسِ روح بخش ِ عیسی ِ دورانم آرزوست

 

با احترام، چاپ دوم دیوان ابوتراب عبودی

 

 

 

مصطفی علیزاده در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

این دوستانی که نظر میگذارند که: به نظر من بهتر است (یا درست تر است) به‌جای دردِ سخن نمی‌کند، درکِ سخن نمی‌کند بیاید، یا بهتر است فلان کلمه جای بهمان کلمه باشد، به روشنی نشان می‌دهند که کاتبان و نسخه‌برداران دیوان حافظ چه بلایی و چطور بر سر غزلهای حافظ آورده‌اند و سبب شده اند این‌همه نسخه‌های متفاوت حاصل شود.

 

هادی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۳ در پاسخ به نازیلا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵۰:

موافقم 

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۵۶ در پاسخ به مینو مختاری دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز معروفان این دام زبون‌گیر بر ...

آتش دل: سوز جگر و منظور اینجا عشق و فراق است دماغ مغز سر

ز گرمی سوخته همچون چراغش: رقص ضمیر دارد از گرمیش همچون چراغ سوخته بود. معنای بیت: حرارت آتش عشق از دل فرهاد تا مغز سرش رسیده بود و آن را همچون چراغ سوزانده بود.

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

 

آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

یار شیرین سخنِ نادره گفتارِ من است...

 

علی کشازرع در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۱ - مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او:

تو را این کبک بشکستن چه سود است!

که بازِ عشق کبکت را ربود است

کبک بشکستن کنایه از پی‌گم کردن و از بین بردن چیزی است... می گوید نمی توانی عشق و علاقه ی خودت را نسبت به من پنهان کنی چرا که من می‌دانم اسیر عشق شده ای و از این پنهان‌کاری سودی نخواهی بُرد... در واقع سر زیر برف کردن کبک هم متبادر میکنه که اگر خودت را مثل کبک گول بزنی و سر زیر برف کنی نمی توانی عشقت را که مانند دم خروس پیداست از من پنهان بداری.

سفید در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

 

کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیست...

 

امیر زمانی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » شمارهٔ ۱۲ - هدیۀ عاشق:

« که فلک دسته گلی داد به آب »

چقدر این ایهام در جمله زیبا و هوشمندانه استفاده شده. معنی اول و‌ نزدیک: دسته گلی که روی آب افتاد و مقدمه‌ای بر روایت داستانه.

معنی دوم و دور: اصطلاح دسته گل به آب دادن که در معنی اتفاقی ناگوار افتادنه و با پایان تلخ داستان تناسب داره.

باید اینگونه اشعار و شاعرانگی‌های زیبای ایرج را بیشتر به عموم معرفی کرد تا با ذهنیت منفی ایرج میرزا را صرفا با هجویلت و‌هزلیاتش قضاوت نکنند

ح.ا.ا ا.ا.ه در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم ...

با سخن آغاز کرد و با سخن پایان داد.

واقعا زیباست...

علاوه بر لطافت و ظرافت هنری در چهارچوب های زبانی، به انسجام مفهومی و معنایی نیز دقت بشود.

 

ح.ا.ا ا.ا.ه در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

بَسَم از هوا گرفتن که پری ...

در معنای بیت اول این نکته به ذهن من میرسه

که اشاره ای بسیار لطیف به داستان معراج پیامبر صلی الله علیه و اله هست در این بیت.

جایی که ملَک مقرّب از راه می ایسته و به پیامبر عرض میکنه اگر بالا تر بیام ،پر و بالم میسوزد.

در معنی بیت...

اینقدر در آسمان عشق تو اوج گرفتم که پر و بالم را از دست داده م و هر چه میروم به انتها نمیرسم....

 

 

ح.ا.ا ا.ا.ه در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم!

به نظر بنده در بیت دوم این غزل کلمه آخِر، «احتیالی» است.

دو تا نکته باعث میشه تا من این نظر رو داشته باشم.

اول اینکه

 کلمه «احتیال» زیبا است و محل استفاده زیادی ندارد. به کار بردن کلمات محجور ولی زیبا و‌پر معنی را از شخصی مثل سعدی انتظار داریم.

دوم‌اینکه

کلمه  احتمال در بیت دیگری ذکر شده است.

و این تکرار از زیبایی کل غزل میکاهد.

واین از سعدی انتظار نمیرود.

 

مینو مختاری در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۳ در پاسخ به شهناز ولی پور هفشجانی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز معروفان این دام زبون‌گیر بر ...

ممکنه این رو هم توضیح بدین؟

رسیده آتش دل در دماغش 

ز گرمی سوخته همچون چراغش

شهناز ولی پور هفشجانی در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۳۰ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۴ در پاسخ به مژده ظهرابی دهدزی دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۴ - زاری کردن فرهاد از عشق شیرین:

ز معروفان این دام زبون‌گیر بر ...

دام زبون گیر یعنی دامی که فقط بدبخت بیچاره‌ها را اسیر می کند و استعاره از روزگار است. معروف یعنی شناخته شده نخجیر یعنی شکار

معنی بیت: یک گله حیوانات وحشی که اسیران دام زبون گیر دنیا هستند دور فرهاد جمع شده بودند.

منظور این است که آن قدر فرهاد در بیابان مانده بود که حیوانات وحشی او را همچون یکی از خود می دانستند و دور او جمع شده بودند

۱
۱۲۱۶
۱۲۱۷
۱۲۱۸
۱۲۱۹
۱۲۲۰
۵۷۲۹