همیرضا در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۱ در پاسخ به مجید الستی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیقباد » بخش ۲:
در این مورد نوشتهٔ آقای سجاد آیدنلو را در این نشانی بخوانید:
بیتهای ساختگی و چگونگی راه یافتن آنها به شاهنامه
متن نوشته را جهت احتیاط که ممکن است وبگاه مقصد از دسترس خارج شود اینجا نقل میکنم:
چکیده ای از سخنرانی دکتر آیدنلو(که پیش از این در بنیاد ایرانشناسی سخنران رانده بودند) بدین قرار است. ایشان شماری از آن بیت ها را برشمرد و گفت:
- بیت بسیار پرآوازهای هست که همواره آن را از فردوسی دانسته اند؛ اما بیگمان و بی هیچ تردیدی سروده ی او نیست. آن بیت چنین است:
«چنین گفت پیغمبر راستگوی/ ز گهواره تا گور دانش بجوی»
این بیت را بر سر در بسیاری از آموزشگاه ها و دانشگاه ها می نویسند؛ اما از فردوسی نیست و مصراع دوم آن را کسی به نام «فخر الاسلام ذاکری» در سال ۱۳۱۵ مهی (:قمری) به نظم کشیده است. سرایندهی مصراع نخست آن هنوز ناشناخته است.
– بیت بسیار آشنای:
«که رستم یلی بود در سیستان/ منش کردهام رستم داستان»
در هیچ کدام از دست نویس های کهن شاهنامه دیده نمی شود؛ حتا در چاپ های غیرعلمی شاهنامه هم نمی توانید آن را بیابید. این بیت در طومار و مجلس های نقالی و داستان گویی شفاهی آمده است. کهن ترین جایی که من توانسته ام نشانی از این بیت بیایم، در نسخه ی «طومار نقالان هفت لشکر» است که در سال ۱۲۹۹ مهی نوشته شده است، بی آن که در آنجا گفته شده باشد که این بیت از فردوسی است.
– بیت
«بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی»
در ۴ دست نویس از ۱۵ دست نویسی که پایه ی ویرایش آقای خالقی مطلق بوده است، دیده می شود و در ۱۱ نسخه ی دیگر و نیز در دست نویس کهن شاهنامه ی کتابخانه ی «سن ژوزف» نیامده است؛
– بیت بسیار گزاینده و پست:
«زن و اژدها هر دو در خاک به/ جهان پاک از این هر دو ناپاک به»
در هیچ دست نویسی از دست نویس های کهن شاهنامه دیده نمی شود و بی گمان از فردوسی نمی تواند باشد. در برخی از دست نویس های نزدیک به زمان ما و نیز چاپ های غیرعلمی شاهنامه، این بیت را در «داستان سیاوش» گنجانده اند. کهن ترین جایی که من توانسته ام نشانی از این بیت بیابم، در یکی از دست نویس های «گرشاسپ نامه»ی اسدی توسی است که در سال ۸۶۰ هجری نوشته شده است. حتا ویرایشگر «گرشاسپ نامه»- حبیب یغمایی- هم این بیت را به حاشیه برده و شایسته ندانسته است که در متن کتاب اسدی توسی آورده شود. پیداست که این بیت از سده ی نهم به این سو، زبانزد شده است.
– دو بیت:
«به روز نبرد آن یل ارجمند/ به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست/ یلان را سر و سینه و پا و دست»،
که آن را یکی از زیباترین نمونه های آرایه ی ادبی می دانند و گمان می کنند که از شاهنامه است، سروده ی فردوسی نیست و در هیچ دست نویس کهنی از شاهنامه نیامده است.
همواره خواست و پسند شاهنامه خوان ها چنین بوده است که همه ی روایت های ملی و پهلوانی ایران باید در کتابی به نام «شاهنامه» گردآوری شود و آن کتاب هم به نام و سروده ی فردوسی باشد. بر اثر چنین برداشتی است که گذشتگان ما داستان ها و منظومه هایی را به شاهنامه می افزودند که سروده ی فردوسی نبود.
نمی توان ناگفته گذاشت که بسیاری از بیت های افزوده شده به شاهنامه، از دید ادبی، زیبا و استوارند؛ چون شمار بسیاری از کاتبان شاهنامه، مردمان خوش ذوق و بااستعدادی بوده اند که بر اثر نوشتن چندین و چند بارهی شاهنامه، این توانایی را یافته اند که بیت یا بیتهایی نزدیک به سخن فردوسی، به نظم بکشند و بسیاری را به این گمان بیفکنند که آن بیت ها سروده ی فردوسی است.
منوچهر خونساری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۸ در پاسخ به مهرسا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان:
درودی پرمهر تقدیم شما
پریان یک قومند و عده اندکی از آنها رخصت حضور دارند تا گوهر عشق را به فرد مورد نظر برسانند. مخلوقاتی جدا از انسان و فرشته، و نزدیک به هر دوی آنها هستند.
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزباننامه » باب دوم » در ملک نیکبخت و وصایائی که فرزندان را بوقت وفات فرمود:
3- و تنبیه لا تنس نصیبک من الدنیا همیشه نصب عین خاطر داشتم.
***
[یزدانپناه عسکری]
خود آگاهی و یاد آوردن تجربیات زندگی، جایگزین ودیعه آگاهی است.
(وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا - القصص 77)
{وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا (الزمر 48)
در تمام آیات قرآن در علاج سیئات تکفیر آمده است مثل «وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ» بقره: 271. و درباره هیچ یک یغفر السیّئات نیامده مگر در آیه «وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ» احقاف: 16. که بجای تکفیر تجاوز آمده است. این ظاهرا از آنجهت است که «کفر» در لغت بمعنی پوشاندن است و در علاج بدیها و ناپسندها تعبیر پوشاندن آنها مناسب است. (قاموس قرآن ؛ ج3 ؛ ص349)؛ [تجاوز، تداخل،عدم حائل وسط و میانه]
أُولئِکَ الَّذینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ فی أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذی کانُوا یُوعَدُونَ (احقاف 16)
جَوْزُ الطّریق- یعنی وسط و میانه راه.
جَازَ الشّیء- یعنی آنچیز گذشت، گویی که بآسانی از وسطش گذشته که عبارت از بسهولت و آسانی واردشدن است.
جَوْزُ السّماء- میانه آسمان.
جَوْزَاء- تصویری است فلکی و بخاطر آن است که آن تصویر فلکی از عرض و میانه آسمان می گذرد که- جوزاء- نامیده شده.( راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن - تهران، چاپ: دوم، 1374.)
الإجَازَة- مص، اجازه دادن، رخصت دادن [لحظه ای و فرصتی بزای اغماض و چشم پوشی]
جوز: گذشتن از محل با سیر در آن. (قاموس- اقرب) ... وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ احقاف: 16 از سیّئات آنها می گذریم.
اصل آن از جواز و آن بمعنی مرور چیزی بدون مانع و راحت است. در قرآن بمعنی اغماض و چشم پوشی است.}
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۷۲:
غم عالم نصیب جان ما بی - بدور ما فراغت کیمیا بی
رسد آخر بدرمان درد هرکس - دل ما بی که دردش بیدوا بی
***
[ویلیام چیتیک 1 William Chittick]
وصول به یک مقام به هیچ وجه، مستلزم نوعی
غایب شدن و فراغت از عالم تجارب روزمره نیست.
[یزدانپناه عسکری* Yazdanpanah Aakari]
آگاهی منطقی دنیای روزمره به آگاهی دنیای اراده پیچیده میشود تا از سالک محافظت کند
_____
1- عوالم خیال: ابن عربی و مسئله اختلاف ادیان، ویلیام چیتیک، ترجمه قاسم کاکایی– تهران: هرمس،1388ص 148
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند - که ای روشن گهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی - چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفت احوال ما برق جهان است - دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم - گهی بر پشت پای خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی - سرِ دست از دو عالم بر فشاندی
[ابوالحسن خرقانی 1]
آن وقت که دیدم پرده برداشته بودند و این وقت که پسر را میکشتند پرده فروهشته بودند.
[یزدانپناه عسکری*]
اگر هم چیزی باشد که دیدن بینندگان آنها را آگاه نکند تقدیرشان است
تمرکز بیننده در طارم اعلی و آگاهی برتر، معطوف به جزئیاتِ ادراک و حداقل آگاهی از اطراف خود است.
1- نوشته بر دریا از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی، محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران : سخن 1385ص 81
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۱۶- سورة النحل- مکیه » ۸ - النوبة الاولى:
و لا تشتروا بعهد الله ثمنا قلیلا بدین خدای بهایی اندک مخرید إنما عند الله آنچ بنزدیک خداست هو خیر لکم إن کنتم تعلمون شما را آن به اگر دانید.
***
قرآن کریم
وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلیلاً إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون (النحل/95)
یزدانپناه عسکری
در تعامل و دریافت عهد خود با الله مُدرک قلیلی از یکهشتم نباشید.
قصد و کنترل و هدایت معین تابش و درخشندگی در همسویی نورالله برای شما بهتر از کجی است اگر بدانید.
_________
{[(تشتروا(شری) (أَشْرَی- إشْرَاءً [شری] الزمامَ: مهار را تکان داد،- الشیءَ: آن چیز را کج کرد) ؛ (أَشْرَی- إشْرَاءً البرقُ: برق درخشید و درخشندگی آن بسیار شد - بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی - تهران، چاپ: دوم، 1375. ص 80) ؛ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفیلاً إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُون (النحل91) مراد از «عهد اللَّه» پیمان و سوگندی است که شخص بر خود لازم میکند و چون یکطرف پیمان و سوگند خداست لذا عهد اللَّه تعبیر آمده.(قرشی، علیاکبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، 1371. ج5 ؛ ص61) ؛ (قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ- نساء77)] ؛ [و لکن أعلی هذه العقود و اجدرها بالرعایة و العنایة هو عهد اللّه جل جلاله الذی أشار الیه القرآن فی قوله: «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ» و قوله: «وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا». و قوله: «وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا، إِنَّما عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ». و قد أشار اللّه جل جلاله الی جانب من مضمون هذا العهد الالهی حین قال فی سورة یس: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ، وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ».( سورة یس، الآیتان 60 و 61) ؛ و هذا العهد الذی أمرنا اللّه تعالی بالوفاء به قیل هو العهد الفطری الذی ذکره اللّه فی سورة الأعراف بقوله: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟ قالُوا: بَلی شَهِدْنا، أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ، أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ، أَ فَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» (سورة الاعراف، الآیتان 171 و 172) - شرباصی، احمد، موسوعة اخلاق القرآن، 6 جلد، دار الرائد العربی - لبنان - بیروت، چاپ: 3، 1407 ه.ق. ج2ص 198] ؛ [الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ( البقرة : 27) ؛ وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّار(الرعد : 25)] ؛ [(یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ- 32/ توبه) (یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ- 8/ صف) فرمان میان این دو مورد در دو آیه اخیر این است که آیه اوّل یعنی قصد خاموش کردن نور خدا را دارند و در آیه دوّم عبارت (لِیُطْفِؤُا- 8/ صف) یعنی قصد کاری می کنند که به وسیله آن کار به خاموش کردن نور خدا برسند. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن - تهران، چاپ: دوم، 1374. ج2 ؛ ص493] ؛ [بأفواههم(فوه) ج فُوَّهَات و أَفْوَاه و فَوَائِه: آغاز و ابتدای هر چیزی - بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی - تهران، چاپ: دوم، 1375ص 674]}
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۱۳- سورة الرعد- مکیة » ۳ - النوبة الثانیة:
6- «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمِیثاقَ» این تفسیر «اولوا الالباب» است، میگوید عهدی که کردند و پیمانی که بستند، روز میثاق بوفاء آن عهد باز آمدند و هیچ نقض نکردند.
***
[کشفالاسرار و عدة الابرار 1]
روشندل به نور معرفت و یقین نه صید این عالم شود، نه قید آن عالم
[*یزدانپناه عسکری]
عهد بستن بِنُورِ وَجْهِکَ الْمُنِیر
الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ (الرعد20)
________
1- میبدی، احمد بن محمد، کشف الاسرار و عدة الابرار- امیر کبیر 1371. ج 5 ص 193
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ عینالقضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل سابع - حقیقت روح و دل:
لاتسبوا الریح فإنها من نفس الرحمن این وادی قلب المؤمن بین إصبعین من أصابع الرحمن باشد.
***
[محیی الدین ابن عربی 1]
متحققان در منزل نفس الرحمن اگر دلهایشان امری را روا ندارد
آن را رها می کنند تا خداوند برایشان علاماتی قرار دهد.
[یزدانپناه عسکری*]
چشم به راه نشانهای نیک در پیوند با مظاهر حق نیرو بخش هر امری است.
_______
1- محسن جهانگیری، محیی الدین ابن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، انتشارات دانشگاه تهران1375. ص 35
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۶ دربارهٔ سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۸ - در بیان آنکه حق تعالی دو دریا آفریده است یکی از نور و یکی از ظلمت و برزخ معنوی میان آن دو دریا کشیده است که آمیختنشان به همدیگر ممکن نیست همچون آب و روغن که در یک قندیل باشند و به هم نیامیزند مدد اهل تقوی و انبیاء و اولیاء و ملائکه از آن دریای نور است و مدد مشرکان و شیاطین و نفوسِ بدان از دریای ظلمت است که به هم چفسیدهاند و نمیآمیزند که مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لایبغیان.:
15- باز گردم بدانچه میگفتم - در نطق و سکوت میسفتم
خمشی در دلت چو دریائیست - در درون بی حروف گویائیست
***
[محیی الدین بن عربی - فصوص الحکم]
و الحکمة قد تکون متلفظاً بها و مسکوتاً عنها
[یزدانپناه عسکری]
حکمتی که به خواست خود روی داده، به لفظ آورده نمی شود، با اشاره به بشر فهمانده شده است.
آستانه دسترسی معرفتش به قرینه حال با ذرهذره برگزاری سکوت درون فراهم آید.
_________
[فصوص الحکم، دار إحیاء الکتب العربیة - قاهره، چاپ: اول1946 م. ج1ص 188 فص حکمة إحسانیة فی کلمة لقمانیة] ؛ [(یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّ لَطیفٌ خَبیر– لقمان16)] ؛ [ألقمه(لقم): أَلْقَمَ- إلْقَاماً [لقم] «أَلْقَمَهُ الحَجَرَ»: به هنگام ستیز او را خاموش کرد.(بستانی، فوا افرام، فرهنگ ابجدی - تهران، چاپ: دوم، 1375. ص124)] [لقمان حکیم] [4.6/150.5+150.25]
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۰ دربارهٔ حزین لاهیجی » مثنویات » ودیعة البدیعه (حدیقهٔ ثانی) » بخش ۱۲:
51- اثر موجدی و خلاقی - دایم است انفسی و آفاقی
***
[محیی الدین بن عربی 1]
حقاً علی اللَّه تعالی أوجبه له علی نفسه یستحق بها هذه الرحمة- أعنی رحمة الوجوب.
و من کان من العبید بهذه المثابة فإنه یعلم مَنْ هو العامل منه.
و العمل مقسَّم علی ثمانیة أعضاء من الإنسان.
[یزدانپناه عسکری*]
هشت رحمت امتنانی از حضرت رحمان در ارتباط با جسم، به همه عطا می شود.
و رحمت وجوبی رحیمی مقید به وجوب و پرداختن و دست یافتن به تمامیت انفسی است.
1- فصوص الحکم، دار إحیاء الکتب العربیة - قاهره، چاپ: اول، 1946 م. ج1، ص: 151 فص 16 حکمة رحمانیة فی کلمة سلیمانیة
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷۸:
4- دردهایی کآدمی را بر در خلقان برد - آن حجاب از اول است و آخر و پایان تویی
***
[رالف اوستین Ralph Austin 1]
تحمل درد، آزمایش و انگیزهای است از سوی حق برای بیداری و آشنایی
عبدش با حقیقت ارتباط دو طرفة بین فرد و خدایی که در اوست.
[یزدانپناه عسکری * Yazdanpanah Askari]
عدم درک ارتباط با حق، انسان را در مقابلِ شرایط سختتری قرار میدهد.
(وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ - البقرة : 186)
صبر و شکیبایی عبد و زمانبندی در اجابت از ناحیه حق است.
_______
1- چکیده فصوص الحکم ، تفکرات زمینههای تاریخی و زندگینامه ابن عربی نوشته رالف اوستین ، ترجمه و تحقیق حسین مریدی – کتاب طه 1384 – فص نوزدهم حکمت غیبیه در کلمه ایوبیه
Mahmood Shams در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
سلام و ارادت
دوستان در بیت چهارم ( ؟ ) علامت سوال در پرانتز به چه معناست یا چه کاربردی دارد !؟
غرقه در بحر عمیق تو چنان بیخبرم
که مبادا که چه دریام (؟) به ساحل نکند
چرا داخل پرانتز گذاشته شده ؟
غیر از پرسشی شدن معنی یا نشانه دیگری دارد !؟
در برخی از شعرها و از شاعران دیگر هم دیده ام
گاهی نقطه چین ( ..........) گاهی علامت سوال ( ؟ )
<< داخل گیومه می دانم به نشانه آوردن تضمین است >>
ولی داخل پرانتز نقطه چین یا علامت سوال را نمی دانم اگر نشانه چیزی است یا معنای خاصی دارد ، ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرمالله وجهه چاره جست:
53- ز انکه دوزخ گوید ای مومن تو زود - بر گذر که نورت آتش را ربود
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۰:
[محیی الدین بن عربی]
فص 9 حکمة نوریة فی کلمة یوسفیة
لأنَّ أسماءَهُ لَها مدلُولانِ: الْمَدلُولُ الواحدُ عینُهُ و هُوَ عَینُ المسمّی
و المدلولُ الآخَرُ ما یَدُلُّ علیهِ مِمّا یَنْفَصِلُ الاسمُ بهِ مِنْ هذا الاسمِ الآخَرِ و یَتَمَیَّزُ
فص21 حکمة مالکیة فی کلمة زکریاویة
فَیَدْعُو بِها فِی الرَّحْمَةِ مِنْ حَیْثُ دَلالَتِها عَلَی الذّاتِ الْمُسَمّاةِ بِذلِکَ الاسْمِ لا غَیْرُ،
لا بِما یُعْطِیهِ مَدْلُولُ ذلِکَ الاسْمِ الَّذی یَنْفَصِلُ بِهِ عَنْ غَیْرِهِ و یَتَمَیَّزُ
[یزدانپناه عسکری*]
جامع جمیع اسماء از جهت ذات، منفصل و متمیّز و دسته کننده اسماء
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۵ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » دیباچه » بخش ۴ - فصل - در ترتیب آفرینش:
و آن موجود را که وجود او بغیر است ممکن الوجود خوانند و ممکن الوجود چنان بود که مائیم که وجود ما از منی است و وجود منی از خون است و وجود خون از غذا و وجود غذا از آب و زمین و آفتاب است و وجود ایشان از چیزی دیگر و این همه آنند که دی نبودند و فردا نخواهند بود و چون باستقصاء تأمل کرده آید این سلسلهٔ اسباب بکشد تا سببی که او را وجود از غیری نبود و وجود او بدو واجب است پس آفریدگار این همه اوست و همه ازو در وجود آمده و بدو قائم اند.
***
[نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص 1]
از فیض جود حقتعالی وجود بر [حقیقت آدمی] بهحسب قابلیتش عارض و طاری می شود.
و بعد از یافتن این هستی که او را عارضی است- بر موجب «کل شیء یرجع إلی أصله»
هر دم او را به اصل خودش، که نیستی است، بالذات میل حاصل می شود.
[یزدانپناه عسکری*]
تلاش بازگشت فیض موجود برای پیوستن به بیکرانگی فیض وجود
________
1- عبدالرحمن جامی، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص،تعلیقات: ویلیام چیتیک، سازمان چاپ و انتشارات- تهران، چاپ: دوم، 1370. ص225-226
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ حزین لاهیجی » مثنویات » ودیعة البدیعه (حدیقهٔ ثانی) » بخش ۶:
19- بیند از فیض پرتو اشراق - جلوه اش را در انفس و آفاق
20- فیض اقدس چو جلوه آرا شد - مظهر او صفات و اسما شد
***
[عبدالرحمن جامی 1]
عنایت حضرت حق و فیض پادشاه مطلق سبحانه و تعالی بر دو قسم است:
قسمی آن است که عین ثابته به استعداد خود اقتضاء آن می کند
و این عنایت بهحسب فیض مقدّس است و تابع مر عین ثابته را
و قسمی دیگر آنکه ذات الهیه مقتضی آن است، نه عین ثابته
و این عنایت بهحسب فیض اقدس است
که اعیان و استعداداتش اثری از آثار اوست، و فیض مقدّس نیز تابع اوست.
[یزدانپناه عسکری*]
همسویی مستقیم اسماء با فیض اقدس همزمان و فارغ از فیض مقدس و تعقل قلب در ادراک مُدرِک.
نقدالنصوص فی شرح نقش الفصوص، مقدمه و تصحیح و تعلیقات ویلیام چیتیک، پیشگفتار سید جلالالدین آشتیانی – تهران : موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ،1370 ص125
جهن یزداد در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰:
همه مهر جویید و افزون کنید
ز تن جامه جنگ بیرون کنید
جهن یزداد در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۸ در پاسخ به زهرا حکیمی بافقی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰:
فریدون نمیتوانست فرزندان خود را به کین ایرج بکشد و داستانش چیز دگر است
جهن یزداد در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۲۰:
بگفتند تا زی منوچهر شاه
شود گرم و باشد زبان سپاه
یزدانپناه عسکری در ۳ سال قبل، جمعه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۲۸ - اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین: