گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

به خدایی که تویی بنده بگزیده او

که بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی

گر امانت به سلامت ببرم باکی نیست

بی دلی سهل بود گر نبود بی‌دینی

ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد

آفرین بر تو که شایسته صد چندینی

عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار

ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بینی

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

عاشقان را نبود چاره به جز مسکینی

باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست

که تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرینی

شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست

گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی

سخنی بی‌غرض از بنده مخلص بشنو

ای که منظور بزرگان حقیقت بینی

نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد

بهتر آن است که با مردم بد ننشینی

سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد

بلغ الطاقه یا مقله عینی بینی

تو بدین نازکی و سرکشی ای شمع چگل

لایق بندگی خواجه جلال الدینی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول بیت ششم، مصرع اول بیتی از سعدی است:
«صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست»

👆☹

ناشناس نوشته:

سلام،منظور جناب حافظ از خواجه جلال الدین کی هستش؟

👆☹

فرهاد نوشته:

سعدی روحت شاد

👆☹

سراج نوشته:

در اینجا خواجه شیراز با این مصرع در بیت ششم به استقبال استاد سخن سعدی شیرازی رفته اند…
خواجه شیراز :
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
عاشقان را نبود چاره بجز مسکینی
سعدی :
صــبر بر جــور رقــیبت چـه کنم گـــر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست

👆☹

سروش نوشته:

من دوست دارم اینجوری فکر کنم که حافظ اول این بیت رو گفته:
«عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خار
ظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بینی»
بعدش به واسطه‌ی مصرع اول این بیت، یاد اون بیت از سعدی میفته که میگه:
«صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست»
اونوقت به استقبال سعدی میره:
«صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
عاشقان را نبود چاره بجز مسکینی»
یا این، یا برعکسش؛ یعنی اول به استقبال بیت سعدی رفته، بعد دیده مصرع دوم بیت سعدی هم قشنگه، اونوقت اون یکی بیت رو گفته

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تو مگر بر لب آبی به هوس ……………..
ورنه هر فتنه که بینی همه از خود بینی

بنشینی: ۱۲ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۶ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

ننشینی: ۲۱ نسخه (۸۱۱، ۸۳۶ و ۱۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید

ﯨﻨﺸﻴﻨﻰ: ۳ نسخه (۸۰۷، ۸۲۵، ۸۹۸)
ﯨﯩﺸﻴﻨﻰ: ۲ نسخه (۸۲۱، ۸۲۲)

۳۸ نسخه غزل ۳۷۵ و بیت مطلع آن را دارند. نسخه‌های مورخ ۸۱۸ و ۸۱۹ فاقد این غزل‌اند. خوانش دکتر عیوضی در بارۀ ضبطهایی که یکی دو نقطه کم دارند متفاوت است و اینجا خوانش دکتر نیساری به دلیل تسلط و مشغولیت بیشتر با نسخ خطی دیوان حافظ ترجیح داده شده است. دکتر عیوضی دو نسخۀ مورخ ۸۰۷ و ۸۲۱ را فاقد نقطه بر روی حرف نخست گزارش کرده اما دکتر نیساری نسخۀ مورخ ۸۲۱ را فاقد نقطه بر روی دو حرف اوّل. همچنین در قرائت دکتر نیساری نسخۀ مورخ ۸۲۲ بدون نقطه بر روی دو حرف نخست و نسخۀ مورخ ۸۲۵ را بدون نقطه بر روی حرف اول روایت نموده در حالیکه دکتر عیوضی در این مورد ضبط دو نسخه را بی‌عیب تشخیص داده است.
***************************************
***************************************

👆☹

روفیا نوشته:

این همه مخ زنی کرد و گفت تو چنانی و چنینی تا آخرش بگوید…

👆☹

نقش خیال نوشته:

روفیابانو شما چقدر خوب هستید
چقدر نکته دان و با معرفت هستید
چقدر اصیل و باکمالات و هنرمند… هستید ماشاءالله
ای کاش همسر و همدلی چون شما نسیبم بشود ان شاءالله
عشقمان در طول “عشق لایزالی می شود
وصلمان بر درد آن هجران،تسلی می شود
بداهه

👆☹

دانلود کتاب آمازون نوشته:

بسیار عالی ممنون

👆☹

مهدی ابراهیمی نوشته:

تو بدین “نازکی و سرکشی” ای شمعِ چگل
لایقِ بندگیِ خواجه جلال الدّینی
حافظ
نازک اندام ناخوشی می کرد
بدلگامی و سرکشی می کرد
سعدی
مثال گیلانی: (هم لاغری داره هم سرکشی)

👆☹

محمد نوشته:

جلال الدین مولانا قبل از حافظ زندگی می کرده؟

👆☹

رضا نوشته:

منظور از خواجه جلال الدین در بیت آخر، خواجه جلال الدین تورانشاه وزیر شاه شجاع است.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

تومگربرلب آبی به هوس بنشینی
وَرنه هرفتنه که بینی همه ازخود، بینی
فتنه: بلوا، شلوغی وآشوب
همه از خود، بینی: همه از وجود خود ببینی
اغلب شارحان محترم ازاین بیت زیبا برداشت نازیبایی کرده وبه اتّفاق آرا چنین معنایی ارایه نموده اند: ” ای معشوق تو مگر لحظه ای از روی میل وهوس بر لب جوی آبی بنشینی، و گرنه تا وقتی که ایستاده ای و جلوه گری می کنی فتنه و غوغا به پاست، پس هر آشوبی که ببینی از جانب قامت رعنای توست” بعضی نیزپارافراتر گذاشته وبه جای “بنشینی” “ننشینی ” راجایگزین نموده اندتا به ظنّ خویش معنای قابل قبولی ارایه داده باشند!
درست است که قامتِ یارقیامت به پا می کند وممکن است نشستن ِ اوموقّتاً سبب رفع فتنه گردد امّا وقتی شاعرازیارمی خواهد به هوس برلب جویی بنشیند قطعاً منظوراونشستن برلبِ جویِ کشتزاران نیست ومنظوردیگری مدّ نظردارد. اگرشاعر توصیه می کرد که بهتراست معشوق درکنج خانه بنشیند ودرانظار مردم ظاهر نگردداین معنا قابل قبول ترمی شد وبی شک اگر فتنه ای نیزاز قامت اوبرپاشده بود فروکش می کرد امّا اینکه یک دلربای دلسِتان برلب جویباری بنشیند آنهم ازروی هوس! فرونشستن آتش فتنه نه تنها میسّرنمی شود بلکه به یقین شعله های آتش فتنه فروزانتر نیزمی گردد چراکه نشستن ِ دلبر برلب جویباران ،خود دست کمی از جلوه گری به قدوقامت ندارد وبه همان میزان برانگیزاننده هست ومی تواند قیامت وفتنه برپاکند.
بنظرمی رسد کلید حل این معمّا در واژه ی “لبِ جویی” نهفته هست که شارحان محترم به اشتباه آن را “کنارجویباری” درنظر گرفته اند ودرنتیجه نکته ی اصلی بیت از نظر پنهان شده ومعنای نادرست حاصل گردیده است.
“لب جویی” دراین بیت استعاره ازجویبارِاشکِ چشم ِعاشق است نه جویبارکشتزاران .ضمن آنکه پیش ازاین نیزبارها ، حافظ فراوانیِ اشک خودرا به جویبار ودریا تشبیه کرده وازمحبوب نامهربان خویش درخواست نموده که به قصدتفریح و تفرّج هم شده برلب دریا گذری داشته باشد.
باتوجّه به اینکه مخاطب غزل ،خواجه جلال الدّین وزیرفرهیخته وادب دوست شاه شجاع هست شاعردراینجا به کنایه وازروی گلایه به محبوب خویش می فرماید:
معنی بیت: ای حبیب، (به یقین درصورت تداوم هوسهای جلوه گرایانه ی تو(خودنمایی های تو) کاسه ی صبر عاشقان لبریزشده و فتنه های فراوانی شکل خواهد گرفت وبی شک، دودِآتش فتنه چشم توو عاشقانت راخواهد آزرد وراهی برای گریزازحقیقت تلخ نیست ) مگرآنکه به جای جلوه گری (وبازی کردن باروح وروان ِ دلدادگان) اینبار هوس کنی بر لب جویباراشکِ چشم ِ عاشقان خویش ازروی میل بنشینی (ازآنها دلجویی کنی)تا بدینوسیله آتش فتنه وبلواخاموش وخنثی گردد.
دیده ی ما چوبه امیّد تودریاست چرا
به تفرّج گذری برلب دریا نکنی!
به خدایی که تویی بنده ی بگزیده ی او
که براین چاکردیرینه کسی نگزینی
معنی بیت: به آن خداوندی که توبنده ی محبوب وانتخاب شده ی اوهستی تورا سوگند می دهم که کسی دیگررابه جایگزینیِ من که بنده وغلام قدیمی توهستم انتخاب نکنی.
ازاین غزل وبه ویژه ازاین بیت چنین استنباط می شود که رابطه ی عاطفی حافظ باشاه شجاع دچارتیرگی شده وتحت تاثیر این کدورت،منصب ومقام دولتی خودرانیزازدست داده وخانه نشین شده است. احتمالاً حافظ دردستگاه دولتیِ تحتِ ریاست خواجه جلال الدّین مشغول بکاربوده که دراین بیت ازوی درخواست نموده تا به جای وی کسی راجایگزین نکند.
باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
گرامانت به سلامت ببرم باکی نیست
بی دلی سَهل بود گر نبود بی‌دینی
احتمالاً منظور از”امانت” مسئولیّتها وووظایف دولتیست که بردوش حافظ بوده است.
بی دلی: عاشقی ودلدادگی
“بی دینی” دراینجا به معنای عدم تعهد وزیرپاگذاشتن عهد وپیمان ووفاداریست.
معنی بیت: اگربتوانم ازعهده ی مسئولیتها ووظایفی که(نسبت به دولت شاه شجاع وحکومت او) دارم باسربلندی بربیایم ازسایر مسایل حاشیه ای باکی به دل ندارم. غم عاشقی ودردِ دلدادگی رامی توانم براحتی تحمّل کنم ولی کنارآمدن با اتّهام بی مسئولیتی وبی وفایی سخت وغیرقابل تحمّل است .
تومی باید که باشی ورنه سَهل است
زیان ِمایه ی جاهیّ ومالی
ادب وشرم توراخسرومه رویان کرد
آفرین برتو که شایسته صد چندینی
معنی بیت: ادب ومعرفت وحیای تو،توراپادشاه ماهرویان کرد مرحبا آفرین برتو که سزاوار صدهاتعریف و تحسین هستی.
شیرین ترازآنی به شکرخنده که گویم
ای خسروخوبان که توشیرین زمانی
عجب ازلطف توای گل که نشستی با خار
ظاهراً مصلحت وقت درآن می‌بینی
مصلحت دیدن:محافظه کاری و صلاح کاررا مدنظرقراردادن.
معنی بیت: ای گل(ای خواجه تورانشاه) درشگفتم که چرا لطیف ونازنینی مثل توبا “خار” هم نشین وهم صحبت شده ای! بی شک مصلحتی دراین کارهست ناگزیرشده ای تابرخلاف میل باطنی باخارهمراه وهمنشین شوی.
احتمالاً مخاطب سخن (خواجه جلال الدین) با یکی ازبدخواهان ودشمنان حافظ، به ضرورت شغلی یا به هربهانه ای ازروی مصلحت همکاری وهمنشینی داشته که حافظ ازاو با عنوان “خار” یادکرده وناخشنودی خودراابرازنموده است.
زانجاکه رسم وعادت عاشق کشیّ توست
بادشمنان قدح کش وبا ماعتاب کن!
صبربرجوررقیبت چه کنم گر نکنم
عاشقان رانبودچاره به جزمسکینی
جور: ستم وبدرفتاری
رقیب: مراقب ونگاهبان
معنی بیت: درمقابل جوروجفای مراقبانت به جزشکیبایی وصبر پیشه کردن کار دیگری ازدست من برنمی آید به جزصبوری ودرماندگی چه کاری می توانم انجام دهم؟عاشقان غیراز بیچارگی ودرماندگی چاره وراهکار دیگری پیش روندارند.
نزدیک شدآن دم که رقیب توبگوید
دورازرخت این خسته ی رنجور نماندست
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاست
که تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرینی
معنی بیت: بادسحرگاهی به امید رسیدن به تو،ازگلستان به سمت وسوی توآمد برای آنکه تو ازگل سرخ خوبتر واز نسرین شاداب ترهستی.
آنکه رخسارتورارنگ گل ونسرین داد
صبروآرام تواندبه من مسکین داد
شیشه بازیّ سرشکم نگری از چپ و راست
گربراین منظربینش نفسی بنشینی
شیشه بازی: عمل و صفت شیشه باز،شعبده بازی با گوی و ساغر، فنّی است از رقّاصی که رقّاصان شیشه و صراحی پر از آب و گلاب بر سر گذارند و رقص بنیاد کنند و با وصف حرکات رقص شیشه از سر نمی افتد و اگر بیجا شود به حرکات اصول بر گردن و بازو بگیرند و نگاه دارند.
منظربینش: نظرگاه، چشم
معنی بیت: اگرلحظاتی درچشم اشگبارمن بنشینی خواهی دید که چگونه دانه های اشکم ازچپ وراست سرازیرشده است. ای حبیب به بهانه ی تفریح هم که شده برچشم من نفسی بنشین وتماشا کن که چگونه چشمانم باگوی ِ سرشک، همانند شعبده بازان هنرنمایی می کند.
دراین بیت دوباره موضوع بیت اوّل به شرحی که گذشت با مضمونی متفاوت بیان شده وازمخاطب خواسته شده تا نفسی برلب جویبارچشمان عاشق بنشیند.
چشم من کردبه هرگوشه روان سیل سرشک
تاسَهی سروتورا تازه ترآبی دارد.
سخنی بی‌غرض ازبنده ی مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقیقت بینی
منظور: مورد نظر.
معنی بیت: ای دوست، ای که توخود موردقبول بزرگان هستی ودرکانون توجّه فرهیختگان قرارداری(وتذکّردادن به توگستاخی محسوب می شود) بااینحال سخنی بی منظوروصادقانه ازغلام و چاکر خویش بشنو که:
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهاد
بهتر آن است که با مردم بد ننشینی
پاک نهاد: پاک سرشت، کسی نهاد وذات پاکی دارد
معنی بیت: عزیز وبزرگواری مثل توکه ذات وفطرت پاکیزه ای دارد حیف است که با مردم بد نهاد بنشینی.
دراین بیت نیز دوباره به موضوع بیت پنجم با مضمونی متفاوت پرداخته شده است. دراینجا به جای “گل” پاکیزه دل وبه جای “خار” واژه ی( بد( بکاررفته است.
مکن عتاب ازاین بیش وجوربر دل ما
مکن هرآنچه توانی که جای آن داری
سیل این اشک روان صبرودل حافظ برد
بَلَغَ الطّاقَه یا مُقْلَهَ عینی بینی
بَلَغَ: رسید.
الطاقَه: طاقت، توانایی، قدرت.
یا: ای.
مُقْلَهَ: سپیدی وسیاهی چشم
عینی: چشم من.
یا مُقَلَهَ عینی: ای به مانند چشم من، ای دلیل بینش من.
بِینی: جدا شو، دورشو
بَلَغَ الطاقَهُ یا مُقْلَهَ عینی، بینی: طاقتم طاق شد، ای همانند چشم بیننده من، از رقیب دور شو.
معنی بیت: سیلاب سرشک ،صبروقرار دل حافظ رابا خودبرد ای نورچشم من ازرقیب( همان که باعنوان “خارومردم بد” ازآنها یادشد) دوری کن که دیگر کاسه ی صبر و شکیبایی من لبریزشده است.
اشک حافظ خرد وصبربه دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت
توبدین نازکی وسرکشی ای شمع چگِل
لایق بندگی ِخواجه جلال الدینی
سرکشی: عصیان ونافرمانی، یاغی گری
چِگِل: شهری است به ترکستان که منسوب بدانجا را چگلی گویند و به خوبرویی و تیراندازی معروفند.
شمع چِگِل: چشم وچراغ زیبارویان شهرچگل. کنایه ازدلبرزیباروی
بزمگه: بزمگاه
خواجه جلال الدین: خواجه جلال الدین تورانشاه وزیر شاه شجاع.
معنی بیت: ای دلبرزیبا روی، توبا این شمایل زیبا ومطبوع والبته با این اخلاق تند وسرکشی که داری ،برازنده ی محفل تورانشاه هستی! وشایستگی این را داری که دربزمگاه خواجه به او خدمتگزاری بکنی!
چنانکه ملاحظه می شود حافظ دراین غزل زیبا وکنایه آمیز، به مددنبوغ خویش شکروشکایت را درهم آمیخته ودرخَلق مضمامینِ کنایه دارهنرنمایی ِ حافظانه ای کرده است. حافظ ازیکسو ازدوستی وانس والفت با وزیرفرهیخته وفرزانه ای مثل تورانشاه به خودمی بالد وازسوی دیگر ازبعضی ازرفتارهای او( همنشینی باخار ومردم بد) ناراحت ودلگیراست. گرچه “شکروشکایت” دراغلب ابیات غزل موج می زند لیکن اوج هنرمندی حافظ دربیت پایانیست که با پیشکش کردن یک دلبر زیبا روی ونازک اندام ولی سرکش ویاغی! به تورانشاه،علاقه و ارادت خودرابا وگله وشکایت درهم آمیخته وهنرنمایی رابه کمال رسانده است.
ازیاردلنوازم شکریست باشکایت
گرنکته دان عشقی بشنوتواین حکایت

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام