گنجور

غزل ۱۱۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید

تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس

که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد

آب هر طیب که در کلبه عطاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود

جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

من از این دلق مرقع به درآیم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست

همه را هست همین داغ محبت که مراست

که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند

داستانیست که بر هر سر بازاری هست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » قصه باران » فکر تو

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۲۵ » (اصفهان) (۱۲:۳۱ - ۱۳:۰۴) نوازندگان: پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یک شاخه گل » شمارهٔ ۳۸۶ » (شور) (۱۱:۱۲ - ۱۱:۵۹) نوازندگان: مجد، لطف‌ الله (‎تار) خواننده آواز: جمال وفایی سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر آرش زاهد نوشته:

۱- در بیت دوم مصراع دوم در بعضی نسخ منجمله در گنجور ، آثار ملک الشعرای بهار ، مسمطها آنجا که این بیت را از شیخ اجل تضمین کرده به این صورت آمده است: (که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست)
۲- در بیت هفتم مصراع دوم در غالب نسخ منجمله مرجع فوق الذکر (طبله عطار) آمده که در افواه عوام هم قول متواتر است و بجای (کلبه عطار) مناسبتر به نظر می رسد.
۳- در بیت دهم مصراع دوم کلمه (من) اضافی است و باید حذف گردد.

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است و موارد ۱ و ۲ در حاشیهٔ همین تصحیح به صورت بدل ذکر شده است. در مورد شمارهٔ ۳ حذف «من» در مصرع یاد شده مشکل وزنی ایجاد می‌کند و مستند هم نیست.

عباس مشرف رضوی نوشته:

چند تفاوت جزئی در ضبط
به کمند سر زلفت (مویت؟) نه من افتادم و بس
که به هر حلقه زلف تو گرفتاری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
به
عشق سعدی نه دردیست که پنهان ماند
(هرچند صورت حاضر، صحیحتر می نماید)

که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
به
که نه من مستم و در دور تو هشیاری هست

م‍‍ژده غلامعلی نژاد نوشته:

با سلام
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیثوار گواهی بدهد کاری هست
نکته بسیار ظریفی که در این بیت مشهود است این است که حتا اشیاء که به ظاهر بی شعور بنظر میرسند از تمامی افکار و احساسات و اعمال انسان باخبرند و بنابر این حتی آنان نیز میدانند که در دل انسان چه می گذرد و نکته مهم تر این است که عشق آنقدر قدرتمند است که حتی موجودات ساکن و جامد نیز آن را درک می کنند.

بابک نوشته:

خانم مژده٫
شاعران بزرگ از جمله سعدی در اکثر موارد باب را باز گذاشته اند که خواننده بر مبنای ذوق شخصی و درونی تعبیرات مختلفی از گفتار آنان بکند وقانون و قاعدهٔ مشخّص، منظّم، و یکپارچه برای آن وضع نکرده اند که محدودیت به آن تعابیر بدهد. بنابراین وسعت فضای گفتار آنان این را برای خواننده مقدور میسازد که آنچه را که برایش مفهوم نزدیکتر و بهتری دارد انتخاب کند.
در بیت مورد نظر شما برداشت من اینست که: اگرچه من بگویم که مرا با تو سروکاری نیست٫ «ولی آن قدر که سرم را به در و دیوار زدم» آنان گواهی دهند که……
شاد باشید

بهزاد نوشته:

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
با سلام، به نظر می رسد در بیت فوق مصرع دوم سر و جان مناسبتر باشد و از نظر وزنی درست تر است.
یعنی مصراع دوم بشود :
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
متشکرم

ناشناس نوشته:

با سلام،این بیت آدمو{حداقل منو}!یاد اشعار حافظ میندازه.فوق العادست
من از این دلق مرقع به درآیم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست

محمد نوشته:

من از این دلق مرقع به درآیم روزی

تا همه خلق بدانند که زناری هست
این بیت آدمو{حداقل منو}! یاد اشعار حافظ میندازه.البته نباید فراموش کرد که اساس کر شعر حافظ در واقع اشعار شیخ اجل و خواجو هست و البته حافظ رو نباید یک مقلد صرف دونست!

سعید نوشته:

این شعر سعدی براستی روان و اثرگذار است و به گمانم از کارهای درخشان حضرت استاد است تا آنجا که ملک الشعرای بهار را هم به وجد آورده تا مسمط معروفش را بسراید.

ناشناس نوشته:

با صدای شجریان و سه تار مرحوم لطفی گوش کنین ، لذتش دو چندانه : https://soundcloud.com/amir-nojan/m13qt6u7dekv

احمدرضازاهدی طبرستانی نوشته:

این شعر به معنای واقعی ترجمان ضمیر پاک وخداجوی شاعر آن است که بی شک او را از شاعران دیگر در این خصوص متمایز می سازد .این شعر هم ساختار ادبی زیبایی داشته وهم معنای عمیق عرفانی دارد بایستی برای این شعر به روح حضرت اجل سعدی شیرازی درود فرستاد

حسین نوشته:

آقای بابک ! :
باید گفت که تلاش شما برای غیر روحانی و معنوی جلوه دادن این شعر باطل است و معنی آن بیت آن نیست که شما فرمودید . البته « هر کسی از ظن خود شد یار من … » شما می توانید احوالات خودتان را بر روی شعر سعدی سوار کنید .

تفسیر خانم مژده کاملا صحیح است .

در پناه حق .

شیلان شبلی نوشته:

با سلام
در بیت هفتم به جای کلبه٬ کلمه ی طبله به نظر درست تر می آید.

آریا نوشته:

یک شاخه گل ۴۲۵ هم استاد شجریان این غزل رو خونده…
بهترین عاشقانه سعدی(نظرشخصی) با صدای استاد خاطره انگیزتره

بابک نوشته:

آقاحسین گرامى،
“تلاش براى غیر روحانى و معنوى جلوه دادن این شعر”؟؟؟
عزیز نه تنها نقد شما بر گفتار بنده دقیق نیست بلکه به کلّى از مرحله پرته،
به دلایل ذیل:

١- کى و کجا “تمامى شعر” را معنى و یا تفسیر کردم که بخواهم انرا غیرروحانى و غیرمعنوى توصیف کرده باشم؟( هیچ کجا)
٢-فکر کنم اینرا مشخصاً گفتم که شاعران بزرگ این باب را باز گذارده اند که تعبیرات مختلفى را از گفته آنان بشود برداشت کرد.
٣- هیچ جا برداشت خانم مژده را نفى کردم؟(که نکردم)
٤- مشخصاً گفتم ” برداشت من” از این بیت بخصوص چنین است (ودر مورد تمامى غزل هیچ ابراز عقیده اى نکردم ) ، انهم به خاطر رابطه ” سر و کار” در مصراع نخست با “در و دیوار” در مصراع پسین که اینرا تداعى میکند که “کار سر” با “در و دیوار” چنان است که آثار سر بر روى در و دیوار مانده یعنى “از فراق و دورى سرم را آنقدر به در و دیوار زده ام….”

در عوض گویش جنابعالى اینرا بیان میکند که نظر خود را “حجّت” میدانید و نظر دیگران را باطل… که صدالبته که “تو فلک خواهى هفت شمار خواهى هشت…..”

ضمناً آیا از گفتار شما این برداشت رامیتوان کرد که هنگامى که حضرتعالى در خیابان راه میروید با آسفالت و تیر چراغ برق و بطرى پلاستیکى و غیره رابطه معنوى و روحانى دارید؟
مثلاً میتوانید از این اجسام پرسش کنید که بطرى مواد اولیش از کجا آمده، سیم برق در کدام کارخانه تولید شده و مس درونش از کدام معدن خارج شده، آن آسفالت شنهایش از کدام بیابان جدا شده؟
اگر چنین است که برادر شما یک موجود خارق العاده اى هستید که بنده در حّد و اندازه اى نیستم که حتّى بدانم شما را چه باید خطاب کنم.

و یا آیا فقط آن اجسام هستند که راز دل و افکار و اعمال شما را میدانند؟ پس اگر چنین است نباید گفت که آنها،یعنى شن و سیم و بطرى پلاستیک و امثالهم، موجودات برتر و ارجح بر شما میباشند؟

دوست گرامى اگرچه عرفا از زبونى عقل برابر عشق سخن گفته اند، ولى براى موجوداتى درحد این حقیر خِرَد گوهر گرانبها و نایابى است که نمیباید آنرا بى مورد دور انداخت.

در آخر، به جاى پیش داورى در رابطه با دیدگاه بنده در مورد اشعار شیخ اجل و یا احیاناً بسنده کردن به تعبیرفقط یک بیت توصیه میکنم بیانى را که در حاشیه غزل به مطلع ” تن آدمى شریف است به جان آدمیت” را که مرقوم خواهم کرد ( برنامه آینده) مطالعه بفرمایید آنوقت نظر فرمایى کنید.
جهانت به کام و فلک یار باد جهان آفرینت نگهدار باد

کسرا نوشته:

بنظر من.. که هیچ علمی از ادبیات ندارم و فقط عاشقم و عشق شعرهای سعدی… بیت های اول و دوم.. .سوم و هشتم این شعر بسیار زیباست… البته که بیت های دیگر این شعر هم زیباست اما از درک من خارجه… ولی ۱ مصرع سعدی توو این شعر هست که ازتون میخوام اینو همیشه توو زندگیتون به یاد داشته باشین … گرچه کوتاهه ولی میشه از همین ۱ مصرع داستانها نوشت… ( همه دانند که در صحبت گل خاری هست ) فوق العاده پر معنیه… هر که گلی رو میخواد هر کی اون عطر و رنگ و جاذبه ی زیباش رو میخواد… باید خار گل رو هم به ناچار بپذیره…

روفیا نوشته:

کسرای گرامی
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
no pain no gain .

بابک نوشته:

کسراى عزیز،
انشاءالله زمانى که به دلدارت رسیدى شیخ و خواجه را از یاد نبرى و با یار این اشعار را بخوانى.

کسرا نوشته:

با تشکر از روفیای عزیز و آقا بابک گل… چشم حتما

یک نفر نوشته:

سلام
با اجازه این شعر را برای داشتن و خواندن بیشتر کپی کردیم

ناشناس نوشته:

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
سعدیا کشتی از این موج به در نتوان برد
که نه بحریست محبت که کرانی دارد

همه را هست همین داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست

نجمه برناس نوشته:

در بیت سوم : گر بگویمکه مرا با تو سر و کاری نیست / در دیوار گواهی بدهد کاری هست

نجمه برناس نوشته:

در بیت سوم بین کاری در مصرع اول و کاری در مصرع دوم آرایه جناس است . در مصرع دوم تلفظ آن « که آری هست » مفهوم بیت ؛ اگر بگویم که من به تو دلبستگی ندارم در و دیوار گواهی می دهند که عاشق تو هستم .
در تأیید صحبت دوست عزیزمان خانم مژده غلامعلی نژاد باید بگویم مولوی نیز درباره شعور داشتن جمادات در مثنوی اژدهای نفس آورده است :
چون عصای موسی اینجا مار شد / عقل را از ساکنان اخبار شد
سنگ بر احمد سلامی می کند / کوه ، یحیی را پیامی می کند
و از زبان جمادات می گوید :
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم / با شما نامحرمان ما خامشیم
که منظور از نامحرمان ما انسانها هستیم ( نامحرمان عالم معنا )

نجمه برناس نوشته:

درباره واژه رقیب که امروزه تعبیر آن کسی که معشوقه آن عاشق دیگری داشته باشد . یعنی دو نفر عاشق یک نفر باشند که هریک نسبت به دیگری رقیب حساب می شود
در گذشته مفهوم رقیب شاید متفاوت بوده است . رقیب در اصل به معنی نگهبان است که زیبارویان نگهبانی همیشه همراه آنها بوده است که مانع از مزاحمت افراد و نزدیک شدن آنها به زیبارو می شد و از طرفی چون خود او همیشه همراه زیبارو بود خواهان و عاشق او می شودو مانع از رسیدن عاشق به معشوق می شود که در واقع همین موضوع باعث می شود کم کم تعبیر رقیب عوض شود .

علی عباسی نوشته:

از سه نسخه ی معروف تنها تصحیح فروغی کلبه اورده؛یغمایی و یوسفی طبله ضبط کرده اند،دلیلی که از طرف اساتید مطرح شده اینست که طیب که مجازا عطرهاییست که عطار در صندوقچه مخصوص خودش که طبله نام دارد میگذارد ومناسبتراز ضبط فروغیست چراکه تناسب و ارتباط طیب و عطار و طبله خود حرف دیگریست….
ایهام تناسب زیبای اب با خاک و باد هم زیباست..
مقام درینجا محل اقامت و کوی یارهست…
دربیت بعد مضمونی تکرارشده از سعدی رامیبینیم چنانک گفت:من چه درپای توریزم که خورای تو بود…الخ
در سه بیت اخر از پربسامدترین مضامین شعر فارسی را میبینیم که مثلا حافظ بترتیب از هرسه ابیاتی سروده:
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی/که پیر میفروشانش به جامی نمیگیرند
ویا:اتش زهدوریا خرمن دین خواهد سوخت/حافظ این خرقه پشمینه بیندازوبرو
_دورداراز خاک و خون دامن چوبرما بگذری کندرین ره کشته بسیارند درراه شما
_…وین رازسربه مهر بعالم سمرشود…
ایهام “کاری هست” و “دور” هم درین غزل بسیارزیباست

لیلا اسدی نوشته:

تضمین این شعر توسط ملک الشعرای بهار هم خواندنی است..

کانال رسمی گنجور در تلگرام