گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه

شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای

قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی

بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه

سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان

و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه

هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » دل مجنون » تصنیف "یعنی چه"

هادی پاکزاد » تاریکی » یعنی چه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

غزلی عجیب وشور انگیز وجذاب است در بیت اول هیچ معلوم نیست که خطاب به چه کسی سخن میگوید در بیت دوم که میگوید “زلف در دست صبا” میتوان حدس زد که مقصود محبوب ازلی است چه باد صبا در اصطلاح عرفا از کوی یار خبر میآورد این آمیختگی اوصاف محبوب زمینی با محبوب آسمانی وتشبیه دومی به اولی وسعی در بدست دادن وصف وشناخت ازمحبوب ازلی در اکثر غزلیات حافظ ونیز در عزلیات دیگر شعرا نمودار است با ذکر اوصاف معشوق زمینی خواننده را آماده میسازند تا به اوصاف محبوب نهائی توجه کند وگمان میرود راز توجه ویزه به غزلیات حافظ در بین همه طبقات مردم در همین است در بعضی غزلیات هم سر نخی بدست نمیآید که مقصود کدام محبوب است به هر حال با دقت در این غزل به روشنی معلوم است که روی سخن با کیست مثلا در این بیت :
هرکس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه؟
هر کسی از طاس لطف تو به نقشی وکاری مشغول است وعاقبت با او کج قماری میکنی یعنی از او میگیری ودر بیت آخر که سخن از پردازش خانه دل از غیر یار مطرح است بهتر معلوم میشود که روی سخن با کیست در مجموع استعاراتی لطیف وشگفت انگیز در این غزل وجود دارد که برای هرکس به نسبت ذو قیا تش معلوم میشود

👆☹

امیر نوشته:

با “ناشناس” موافق نیستم.
به بیت شش اشاره کردید ، اما پیش از این بیت در بیت سه می خوانیم:
شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای
قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه
شاید محبوب این قدر برای حافظ عزیز است که از او برای خود بتی ساخته است.
در غزل دیگری حافظ می گوید:
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد/ جهان بگیرد اگر دادگسترى داند.
یا در بیت پنجم که به نظر من اوج این غزل است با توصیف “ظاهر” معشوق ، او را خدایی که عالم به هرگونه سر و رازی است معرفی می کند:
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه
خدایی که از میان حافظ با او آمیخته است و تاب این آمیختگی سنگین را ندارد.

👆☹

ابولفضل نوشته:

بیشتر به نظر می رسد این غزل درباره حضرت آدم باشد چرا که در بیت اول بعد از معرفت یافتن (مستی در شعر) حضرت آدم از خانه که مانند بهشت است و وعده گاه نیکوکاران بیرون می آید . در بیت دوم همانگونه که باد صبا بوی خوش به بندگان می رساند حضرت آدم نیز به موجودات اعلام را آموخت و به فرمان رقیب عشقی خود یعنی شیطان نیز گوش کرد تا از بهشت رانده شد . در بیت سوم نیز خدا انسان(حضرت آدم اولین انسان ) را اشرف مخلوقات می نامد و انسان که به مراتب کمال دست یابد گویند آدم شده پس آدم منظور گدایان است .اما با اخراج آدم از بهشت او قدر مقامش را نمی داند. در ابیات بعد نیز مقداری از اینکار حضرت آدم گله می کند .

👆☹

شکوفه نوشته:

من این غزل را بیشتر با صدای استاد شجریان شنیده بودم و درباره معنای آن هم کلی فکر کردم اما به چیز خاصی نرسیدم تا اینکه یک روز آقای نقویان به عنوان پیش نماز به کوی دانشگاه تهران میامد این شعر را به قدری جالب تفسیر کرد که شیرینی آن را هنوز به یاددارم.
می گفت این شعر خطاب به خداست از زبان یک عاشق دلشکسته . خدایی که زلفش در دست همه هست ، قدرخود نشناخته وزلف خود را به موجوداتی داده که اصلاً قابل مقایسه با خودش نیستند، به همه مهره مهر خودش را داده و …
یادمه ایشان یک مثال جالب زد و گفت اگر شما توی یک مسیر در حال عبور باشید و ناگهان یک قورباغه ای بگه به شما که خیلی مخلصیم به شما خیلی بر می خوره و به قورباغه خواهید گفت برو بابا من کجا تو کجا عمو؟ دیگه نبینم مزاحم بشی .
حکایت ما و خدا هم مثل همان قورباغه است و سلام عرض کردنش …
بگذریم از آنروز به بعد هر وقت هوا لطیف می شود ، یا جلوه های مهر خدا خیلی بیشتر از پیش عیان می گردد مثل امروز که هوا واقعاً لذت بخش بود و زیبا ، کلی با خودم این شعررا خطاب به خالق هستی زمزمه کردم…

👆☹

محمدرضا خلجی نوشته:

آقای سید حمیدرضا برقعی در شعری که در وصف حضرت علی سروده اند با تضمین بیت اول این شعر حضرت خواجه در مورد حضرت علی استفاده نموده اند که بسیار جالب است و اینم شعر در مجموعه گنجور موجود است. دوستان به آن مراجعه نمایند.

👆☹

حمیدعمی نوشته:

با عرض سلام و خسته نباشید.فکر میکنم این مصرع این چنین است که : شاه خوبانی و معذور گدایان شده ای

👆☹

ناشناس نوشته:

شاه خوبان و منظور گدایان شدن ! یک عالمه خاطره در ذهنم زنده میکند

👆☹

وحید ج نوشته:

واقعاً این ایده پردازی های متوهمانه کی می خواد تموم بشه؟ من تعجب می کنم از دوست عزیزی که سخن رندخرابات و خواجه شیرازو با نظرات متحجرینی مثل حاج آقای فلان تجزیه و تحلیل می کنن و می پذیرن…

👆☹

کیان نوشته:

در کل با این فاز حافظ خیلی حال میکنم که همه رو سرکار گذاشته و هیچکی منظورشو نمیفهمه! حالا که اینجوری شد منم میگم منظورش از ” هرکس از مهره مهر تو….” خودش رو میگه که همه دنبال منظور حافظ میگردن عاقبت هم به هیچکی اجازه فهمیدن واقعیت رو نمیده! خوب که دقیق شدم به نظرم اومد که چه کسی بهتر از خود حافظ که مخاطب این شعر باشه. حافظ داره با خودش حرف میزنه.

👆☹

majid نوشته:

۱-ba pozesh az inke type horof farsi nadaram 2-be nazare man in ghazal msighi hejran ast va mozhde vasl khane az ghyr napardakhtehay yani che chegone????????? RANGE KHODAEI BEGIR

👆☹

مرتضی نوشته:

امیر از “سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان” عالم به اسرار بودن برداشت کرده است، ولی به نظر من مطلب چیز دیگری است. ذر ادبیات ما کوچک بودن دهان و باریک بودن کمر از نشانه های زیبایی شناخته می شود. حال در این مورد اگر اغراق شود، می گویند دهانت آنفدر کوچک و کمرت آنفدر باریک است که به چشم دیده نمی شود. همان اغراق را حافظ هم کرده است و می گوید وفتی حرف می زنی معلوم می شود که دهان داری و چون کمربند بسته ای معلوم است که کمر (میان) داری.

👆☹

مسعود نوشته:

شما دوستان بهتر است کمی بیشتر حافظ بخونید سپس نظر غیر کارشناسانه دهید جون حافظ هیچ شعری در مورد علی نگفته همچنین در مورد خدا مورد کم هست که این شعر جز انها نیست

👆☹

ناشناس نوشته:

من فکر می کنم حافظ داره با دل یا روح خودش صحبت میکنه و به خودش سرکوفت میزنه

👆☹

mehrbod نوشته:

این غزل بازگو کننده ها گله ها و شکایات حافظ از شاه شجاع در همان اوایل بروز اختلافات فیمابین است.

حافظ با به کار گرفتن ردیف (یعنی چه) که در مورد خطاب و عتاب هر دو استعمال می شود و تنها با نحوه تکلّم و بازگو کردن آن می توان به آن جنبه خطابی یا عتابی داد، می خواهد طوری با شاه شجاع صحبت کند که حالت خطاب و سرزنش داشته باشد و در عین حال با منظور کردن وجه دیگر معنای آن رعایت نزاکت شده و مکالمه حالت سرزنش به خود بگیرد و این هنر، تنها در انتخاب این ردیف می تواند به منّصه ظهور برسد و تا حدّ زیادی مقصود حافظ از ساختن غزلی با این قافیه و ردیف همین هنر نمایی بوده اما بعضی از شارحین محترم این غزل را به عنوان اینکه با سیاق کلام حافظ هماهنگی ندارد از دیوان خود حذف کرده اند. حال آنکه در ۹ نسخه قدیمی حافظ آمده و در اصالت آن تردیدی نیست.

شاعر در بیت سوم غزل به شاه شجاع تذکری می دهد و می گوید تو از اول حاکم مردمی بودی و توده مردم طرفدار تو بودند چرا که قدر این نعمت را نمی دانی و از آنها فاصله می گیری؟

در بیت چهارم گله شخصی خود را مطرح و می فرماید آیا نه این بود که تو از اول با من همدست و همراه شدی و ما به کمک هم در اعتلای مقام تو کوشش کردیم؟ حالا چه شده که مرا کنار گذاشته و به دیگران می پردازی؟ این چه معنا دارد؟

بیت ششم غزل بازگو کننده نیرنگ بازی و دو رنگی شاه شجاع با اطرافیان است. حافظ می گوید اطرافیان و همراهان تو هر کدام با دل بستن به نقشی از نقش های مهره محبت تو با تو همکاری می کنند و تو با همه آنها با نیرنگ و حقه بازی رفتار می کنی این چه معنا دارد؟

پر واضح است که چنین لحن کلامی و چنین غزلی نمی تواند در ترمیم خرابیهای روابط فیمابین موثر باشد و این می رساند که شجاعت ذاتی و خویشتن شناسی حافظ تا چه حد بوده که شاعر به هیچ وجه از بدتر شدن رابطه بیمی به دل راه نمی دهد.

👆☹

الهه نوشته:

غزل اشاره می کند به بحث تجلی و اینکه تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق ببچاره به جایی نرسد…در این ساخت عرفانی این معشوق است که عاشق را متوجه خود می کند وگرنه چه کسی جرات دارد نام او را بر زبان آورد
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان نرگس جادوی تو بود

👆☹

مهدی نوشته:

این غزل گویا برای امیرالمومنین علی سروده شده
بیت اول به تولد ایشان در کعبه اشاره دارد و بیت شاه خوبان هم به همنشینی ایشان با گدایان مربوط است

👆☹

امیررضا نوشته:

بسیار غزل زیبایی است. اتفاقا طوطی در پایتخت ۴ هم مدام این شعر را تکرار می کرد.

👆☹

امین نوشته:

به نظر من جز خدا کسی دیگر مخاطب این شعر نیست و آن بیتی که می گوید ابتدا سر زلف دادی و بعد در پای انداخته ای اشاره به آیه های انا خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه فی اسفل سافلین. دارد

👆☹

حسین نوشته:

با احترام به تمامی نظردهندگان، یک سخنرانی از دکتر الهی قمشه ای گوش میکردم ایشون گفتن که منظور از بیت اول “ناگهان پرده بر انداخته ای…” خداست..خدا با خلقت این جهان و نمایش توان و قدرتش ناگهان برای مخلوقات خودش قدرت نمایی کرده و این به نوع باعث حیرت کسی مثل حافظ شده…همچنین “مست از خانه …” نیز که قمشه ای میگه تشبیه حافظ از نوع حال خدا در هنگام خلقت شبیه به مستی که از خانه بیرون میاد و همه متوجه میشن.

👆☹

معین نوشته:

عزیزان نزدیک ترین مصداق به مخاطب با توجه به لغات و ابیات می تونه همسر معشوق حافظ باشه که با رفتارش حافظ رو بدبین و غیرتی کرده و حتی بیتی که اشاره به سخن دهن کمر کرده به آبستن از غیر بودن اشاره داره

👆☹

بهرام نوشته:

در بیت دوم وقتى سخن از این مى آورد که چرا ” گوش به فرمان رقیب” هستى؟ باید دانست که رقیب به معناى اصلى اش یعنى محافظ و نگهبان و بادیگارد. معادل فارسى رقیب، همان جاندار میشود در شعر حافظ: ببرد زود به جاندارى خود پادشهش…
یعنى مخاطب شعر فوق، معشوقى ست که باید از او محافظت کرد تا مثلا مورد تعرض اوباش و لات ها در کوى و برزن قرار نگیرد.
بادیگارد و محافظ داشتن، یک خصلت انسانى ست و خدا و اولیا و انبیا نیازمند آن نیستند…

👆☹

ا.ج نوشته:

“هر کسی از ظّن خود شد یار من” به این می گن.
با آقای امین موافقم.

👆☹

مریم نوشته:

شعر عجیبیست ، میشود در مفهوم آن از عرش تا فرش قدم زد.

👆☹

آرش نوشته:

دوستان چرا سر اینکه حافظ چه منظوری داشته و مخاطبش چه کسی بوده بحث میکنید؟
اهمیت حس این شعر در یافتن ریشه احساس حافظ در لحظه سرابش نیست؛ در صحت هیچ یک از این تعبیرات ضمانتی وجود نداره چرا که تنها راه کشف مخاطب اصلی حاقظ اینه که ایشون دوباره به زندگی برگردن و از خودشون پرسیده بشه که اولاً و مسلماً غیر ممکنه و ثانیاً هیچ شاعری که به معنای واقعی کلمه، “حرفه ای” باشه علاقه ای به ارائه ی تفسیر و تک موضوعی کردن شعرش نداره چرا که تا زمانی که مفهوم مبهم باشه هرکس مجازه برداشت خودش رو داشته باشه و اینگونه ست که هرکس با شعر ارتباط بزقزاز خواهد کرد. برای مثال یک شخص بیخدا که زمانی عاشق پیشه بوده با شنیدن این غزل ضمن باداوری خاطراتش از زمان عاشقی، ارتیاط عمیقی با شعر برقرار میکنه و اما اگر کاشف به عمل بیاد که شعر در وصف خدا گفته شده ارتباطش کاملاً با شعر در هم میشکنه.
بنا بر این چیزی که مهمه اینه که خود شما که خواننده/شنونده شعر هستید چه احساس میکنید چرا که خود واژه ی “شعر” در زبان عربی ریشه فعل احساس کردنه.
درسته که شعر با حس شاعر در ذهنش نقش میبنده و طبعاً از احساسات شاعر سرچشمه میگیره اما تنها دلیلی که باعث میشه در ذهن شاعر باقی نَمونه و با جوش و خروش به بیرون تراوش کنه همواره در تمامی دوران احساس مخاطب بوده. فی واقع این چشمه ی جوشیده از احساسات شاعر در تمامی مسیر تا انتها اما همیشه از احساسات و روح و روان مخاطب عبور میکنه و درون شخص رو جلا میده.

👆☹

فرخ نوشته:

توضیحی کوچک:
“هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول….عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه”
هر یک از رقیبان با تو نرد عشق میبازند. مهره های محبت را بازی میکنند و دلخوش به طاس های موافقی هستند که میاورند و فکر میکند که بازی را می بَرَند اما تو آخر کار با همه جر زنی میکنی و بازی را بهم میزنی. آخر این کارها چه معنیی دارد؟
نقش= خال( مخصوصا موافق) در طاس ریختن
کج باختن=(دهخدا) دغل کردن در بازی و مکر کردن و فریب دادن

👆☹

reyh نوشته:

متن شعر فوق العاده س و هادی پپاکزاد به قشنگ ترین شیوه خوندش*-*

👆☹

عظیم ملکی نوشته:

با سلام شعر بسیار زیبای حافظ که با اجرای استاد شجریان زیبایی ان دو چندان شده است آلبوم دل مجنون استاد را حتما گوش دهید

👆☹

ناشنااااس نوشته:

از نظر من حاغظ از محبوب خودش گله داره که قدر خودش رو نمیدونه

👆☹

سپهر نوشته:

این شعر اشاره به دختری زیبا روی و خوش اندام دارد که دچار اسکیزوفرنی (یا مالیخولیایی یا همان جنون جوانی) شده.
حجاب از سر برداشته و سر به کوچه گذاشته است. با هر کس و ناکسی دمخور شده و مایه تعجب همگان شده است.

👆☹

محمدیونس ت نوشته:

حس و لحن حافظ هنگام سرودن این شعر شاید باعث رمز گشایی آن بشه…این که ما بفهمیم این لحن بدلیل شگفتی از اسرار حکمت الهیه یا از اینکه خدا به قدری به ما نزدیکه و مارو دوست داره که کم لطفی انسان ها به خدا باعث عصبانیت حافط شده…گرچه از همچین شاعر نکته بین و طریفی که در اشعار خود بار ها اشاره کرده که با قرآن زندگی کرده(عشقت رسد به فریادگر خود بسان حافظ
قران ز بر بخوانی در جهارده روایت)
احتمال میره که منظورش عشق آسمانی بوده

👆☹

۸ نوشته:

جناب محمد یونس،
ممکن است داستان عشق آسمانی را برای زمینیانی چون من روشن فرمایید
سپاس می گزاریم

👆☹

محمدیونس ت نوشته:

- جناب ۸
خدا را میشناسی؟
+ آری
- او را میگویم دیگر
+ممنون
- خواهش میکنم

👆☹

۸ نوشته:

جناب محمد ،
کدام یکی را می فرمایید؟
آن یهودان؟
مسلمانان؟
ترسایان ؟
و……..

👆☹

احمد آذرکمان نوشته:

این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه
『حافظ』

من آن تیله ی سه پَر را باختم . من آن تیله ی سه پَرِ سرخ را باختم .  وقتی که برف قطع شد و نور زرد کهنه ی آفتاب بیرون زد ، من آن تیله ی سه پَرِ سرخ را باختم . فقط آن تیله سه پَرِ سرخ می دانست که من پیش از تو عشق را می شناختم .
احمد آذرکمان ـ ۱۲ آبان ۹۶

👆☹

رضا ساقی نوشته:

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟
مست ازخانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟
شایداین غزل زیبا ودلنشین تنها غزلیست که به هیچ وجه نمی توان ازهیچ یک ازابیات آن،معانی عرفانی برداشت کرد چراکه لحن کلام ومضامین بکارگرفته شده بنابه یک دلیل روشن وقانع کننده خطاب به معشوق زمینیست ونسبت دادن آن به مقام کبریایی خداوند،اوّل جفا درحق آن عزیزلطیف بی همتا ودوّم ستم درحق حافظ عزیزونازنین است. شگفتا که فروشندگان دین وعرفان، برای گرم نگاهداشتن بازار وفروش متاع خویش به هرکاری حتّا فریب مردم دست می زنند!
بدیهی است نه تنها حافظ بلکه هیچ عارف وارسته وفرزانه ای به خوداجازه نمی دهد که باپروردگارخویش چنین گستاخانه ودرشت سخن بگوید! خاصّه آنکه حافظ بهتراز هرعارف واندیشمندی به صفات خداوند آگاهی کامل دارد ومی داند که لطیف ورحیم بودن ورحمانیّت درذات پاک اوست وباهیچ کس به ویژه باآنانکه بامُهره ی مِهر اومشغولند کج نمی بازد!. حضرت حافظ ،خیّام یا ایرج میرزا نیست که به خوداجازه دهد با خداوند این چنین بی ادبانه ،جسارت آمیز و خارج ازنزاکت سخن بگوید! دراینجا سخن ازادبیّات کلام شاعریست که برقلّه ی سخنوری تکیه زده وجایگاه ادب و “هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد” رابهترازهرشاعر وهرادیبی می داند وهرگز ازدل نازکش برنمی آید که باآن لطیفِ بی مثال اینچنین عتاب آمیزونیش دارسخن بگوید. اوهنگامی که منبع لطافت وزیبایی وظرافت را مخاطب خویش قرارمی دهد باکمال ادب ومتانت، بهترین مضامین وناب ترین احساساتش راابرازمی دارد ومی فرماید:
در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد وآتش به همه عالم زد
عبارات عتاب آمیز”مست ازخانه برون تاخته ای، گوش به فرمان رقیب،قدراین مرتبه نشناخته ای، تیغ به ماآخته ای،باهمه کج باخته ای و…..” هیچکدام درشان ومنزلت آن احسن الخالقین وارحم ارحمین نیست وهیچ فرزانه ای درپوشش عرفان دربیان عواطف و احساسات خویش این عبارات را بکارنمی گیرد.
کاملاً روشن است که مخاطب حافظ دراین غزل زیبا کنایه آمیز،پادشاهی مغرور وخودکامه ودرعین حال خوش قدوقامتیست (شاه شجاع‌) که دل ازحافظ ِ عاشق پیشه ربوده ودرکمند زلفش گرفتارساخته است. امّا حافظ نیزعلیرغم اینکه درعاشقی ومِهرورزی سنگ تمام می گذارد آن عاشقی نیست که در مقابل ِ رقبای فرصت طلب وندانم کاریها ونامهربانیهای معشوق، تیغ زبان درنیام کشیده وعشقبازی رقیبان بامعشوق خویش رابه تماشابنشیند. اودرعین حالی که عاشقی صادق وبی ماننداست دارای شهامتی مثال زدنیست وگفتنیها را حتّا اگربه قیمت جانش تمام شود برزبان می راند ودرهیچ میدانی پاپس نمی کشد.
چنانکه ازفحوای کلام ومعانی عبارات ابیات غزل استنباط می گردد چشم وگوش شاه شجاع تحت تاثیر فرصت طلبان ومتعصّبین آن روزگاران بسته شده ،روی ازدوستان وفاداری مثل حافظ وخواجه قوام صاحب عیار وغیرع برگردانیده ودرحال بدمستی بوده که حافظ اینچنین برآشفته و وی رابازبانی رندانه وعاشقانه موردعتاب خویش قرارداده است. رندانه ازآن روی که حافظ به مددِ نبوغ خارق العاده ای که دارد باهنرنمایی شگفت انگیز دریک مصرع ازمعشوق تمجید وتعریف کرده ودرمصرع دیگربه سرانگشت کنایه وطعنه اورانیشگون گرفته است.
پرده برانداخته ای: نقاب از چهره کنارکشیده وخودراآشکارساخته ای
یعنی چه؟: چه معنی دارد؟، چه منظوری داری؟
برون تاخته ای: به بیرون آمده ای
معنی بیت: ای محبوب تورا چه شده است که به ناگهان تغییر رویّه داده ای ، چه چیزی تورااز برآشفته ساخته؟ به چه منظوراز خلوتگاه خویش سرمست به بیرون آمده ای؟
پرده ازرخ برگرفتی یک نظردرجلوه گاه
ازحیا حوروپری را درحجاب انداختی
زلف دردست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین باهمه دَرساخته‌ای یعنی چه؟
“زلف دردست صبا” کنایه ازرها وراحت بودن باهمه
“رقیب” در اینجا به معنای نگاهبان ومراقب نیست بلکه به معنای کسی که برسرموضوعی درحال رقابت بادیگریست می باشد درحال رقابت باحافظ ونزدیک شدن بیشتربه معشوق(شاه شجاع) ظاهراً دراینجارقیب موفق شده است.
درساخته ای: سازش کرده ای،کنارآمده ای
معنی بیت درادامه ی بیت پیشین: چه شد که یکباره اینقدرتغییرکردی؟ عجبا چه بی قیدوبند ورها زلف به دست بادسپرده ورقیبان ما راباآغوش بازپذیرفته ای! اینگونه باهمه کنارآمدن چه معنایی دارد ومنظورتواز اینکارچیست؟
روامدارخدایا که درحریم وصال
رقیب مَحرم وحرمان نصیبِ من باشد
شاه خوبانی ومنظورگدایان شده‌ای
قدراین مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه
منظوراز”گدایان” دراینجا گدایانِ پاک نهادِ کوی عشق نیستند که حافظ همواره ازآنان به نیکی یادمی کند بلکه کنایه از،جاه طلبان وطمع ورزانیست که فرومایه وگداصفتند وبادریوزگی به خواسته های پلیدخویش می رسند.
منظور گدایان شده ای: محبوب فرومایگان شده ودرکانون توجّه آنان قرارگرفته ای.
مرتبه: مقام و جایگاه.
معنی بیت: ای محبوب تو پادشاه خوبان ونیکان هستی امّا اینک درنظرگاه این گداصفتان نشسته ای(آنها چشم طمع به تودوخته اند وتوغافل ازاین موضوع هستی) توارزش جایگاع ومقام خودرا نادیده گرفته ای توقدروقیمت خودرافراموش کرده ای وبه خودت ستم می کنی ازاینکارچه منظوری داری؟
هُمایی چون توعالیقدروحرص استخوان تاکی
دریغ آن سایه همّت که برنااهل افکندی!
نه سرزلف خود اوّل توبه دستم دادی
بازم ازپای درانداخته‌ای یعنی چه
معنی بیت: مگرنه این است که توخود مرابه خودت وابسته کردی؟ مگر توخود اجازه ندادی که مرغ دلم درچین وشکن زلفت آشیان سازد؟ چرا اینگونه مراخواروذلیل به زیرپامی افکنی؟ توچه قصدی داری؟
دلم رامشکن ودرپامینداز
که دارد درسرزلف تومسکن
سخنت رمزدهان گفت وکمر سرّمیان
وازمیان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه
“سخنت رمز دهان گفت” کنایه ازاین است که دهان تو ازکوچکی دیده نمی شود وقتی حرف می زنی تازه معلوم می شود که دهان داری. سخن گفتنت راز دهان تنگ تو را آشکار می کند.
(درادبیّات عاشقانه کوچکی دهان یک امتیازبزرگ برای زیبایی معشوق محسوب می شود. شاعران درکوچک نشان دادن دهان معشوقشان آن را به نقطه وپسته وغنچه تشبیه می کنند حافظ نیزدراینجا به این شیوه کوچکی معشوق رابه رخ کشیده است)
کمر: کمربند.
میان: کمریار. دراینجا نیزکمریارآنقدرباریک است که اگرکمربند نبسته بود هیچ کس کمراورابه چشم نمی دید کمربند راز کمریار راافشا کرده است.
تیغ به ما آخته ای: تیغ برکشیده ای. به قصد گرفتن ما تیغ ازغلاف بیرون کشیده ای
معنی بیت: دهانت آنقدرکوچک است که فقط زمانی که سخن می گویی رازآن آشکارمی شود کمرت آنقدرباریک است که اگر کمربند نمی بستی هیچکس سِّرآن رانمی فهمید که آیا اصلاً توکمرداری یانه؟ ای محبوبِ کمرباریک وغنچه دهن بگو دراین میان ازچه روی برای کُشتن ما شمشیرازنیام برکشیده ای؟
هیچ است آن دهان ونبینم ازاونشان
موی است آن میان وندانم که این چه موست!
هرکس ازمُهره ی مِهرتوبه نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه
مُهره: وسیله وابزاربازی،طاس،
مُهره ی مِهر: مِهرومحبّت به مُهره ای تشبیه شده است.
به نقشی مشغول: به بازی مشغول است. دراینجا حافظ به کنایه وطعنه می فرماید: تو مثل بازیگرماهری هستی که همه رابا به بازی گرفته ای محبّت خویش را همانند مُهره های بازی به دست اطرافیان سپرده ای وهرکسی رابه یک نوع بازی مشغول ساخته ای تونیرنگ بازی
کج باخته ای : به نیزنگ وحیلت بازی می کنی روراست بازی نمی کنی نارو می زنی
معنی بیت: مهرومحبّت خویش را بصورت مُهره های بازی دراختیار اطرافیان خود قرارداده وهمه رابه بازی گرفته ای. هرکسی را که می بینی مُهره ای ازمحبّت تودردست دارد(همه به تومحبّت می ورزند یکی صادقانه یکی ازروی چاپلوسی ودیگری از….) امّا توباهمه نیرنگ می کنی توهمه رابایک چوب می زنی تفاوتی به عاشق صادق وعاشق دروغین قایل نیستی تو به همه نارو می زنی توچه قصدی درسرداری؟
هرکسی باشمع رخسارت به وَجهی عشق باخت
زین میان پروانه را دراضطراب انداختی !
حافظا دردل تنگت چوفرودآمد یار
خانه ازغیر نپرداخته‌ای یعنی چه؟
دل تنگت: ایهام دارد: ۱- دل اندوهبارت ۲- دل کوچک اَت
ازغیرنپرداخته ای: اندیشه ها ودغدغه های بیگانگان را پاک نکرده ای ، دلت را ازهرآنچه که درمورد غیرمحبّت یاراست پاکسازی نکرده ای
معنی بیت: ای حافظ اگریارازدرآشتی درآید وناگهان دردل اندوهبارتوفرودآید چکارخواهی کرد؟ چگونه ازاواستقبال خواهی کرد؟ توکه خانه ی درون را ازاندیشه ای متفرقّه، ازآلودگیها، ازخودخواهی ها وهرآنچه که غیراوست پاک نکرده ای ! چگونه انتظارداری یار با آن عظمت وبزرگی در دل کوچک وتنگ توفرودآید؟ باید دلت بزرگ باشد وهرآنچه که غیریاراست ودردلت جای گرفته به بیرون ریخته شود.
حافظ اَرجان طلبد غمزه ی مستانه ی یار
خانه ازغیر بپرداز وبهل تا ببرد.

👆☹

ارسطو نوشته:

من اولین باری که این شعر را خواندم احساس عجیبی بمن دست داد.بعد که با صدای استاد شجریان شنیدمش گریه امانم نمیداد…………..
وهر بار چنین است بنظر من منظور حافظ عالم بالا است وفهم ان خیلی پیچیده است اکثر شعر های حافظ وفردوسی مرا به حالتی میبرد که نمیتوانم توصیف کنم
انجا که فردوسی :
چنان نغز گوید سخن کردگار (روزگار)
که بنساندت نزد آموزگار

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام