گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان

کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری

شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان

پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل

مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم

که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایم

از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » عشق ماند » چهارمضراب با تصنیف بیات اصفهان / شاه شمشادقدان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منوچهر علاج نوشته:

سلام دوستان ادب .
دوستان آیا میتوان باور داشت که این بزرگمرد عرصه ادب و فلسفه در بیت کم نظیر ” کمتر از ذره نئی ، پست مشو مهر بورز تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان ” ، بموضوع و فلسفه اتم و ذره بودن آ ن نه به معیار علمی امروز که بزبان حس ! و به تعبیری دیگر ، آیا میتوان گفت که ایشان درمقایسه با کرات منظومه شمسی که در مقایسه با سماوات ذره ای بیش نیستند و در خلوتگه خود مصرانه بدور خورشید چرخزنان و عاشقانه می چرخند ؟! منظور داشته اند ! اگرنه پس منظور چیست ؟ لطفا” راهنمائی نمائید . متشکرم

👆☹

محمد نوشته:

در مورد شعر کمتر از ذره نئی پست مشو مهر بورز- به نظر من تمثیل بسیار زیبایی است از ذرات پراکنده ای که در هوابا کمترین نسیمی به حرکت در آمده و در شعاعات نوری مشاهده می شوند .

👆☹

حمید اهل ایران نوشته:

درود بر دوستان‏‏‏‏
‏
در قرن ۸ که حافظ علیه رحمه می زیسته اوج علم و تمدن در دنیا بوده ایم(‏و جالب است این را بدانید که در اروبا حمام نبوده)‏،(قرن ۳‏_‏۷ اوج اوج بوده) درحال اوفول بوده ولی علوم کامل شده بود من بر این اندیشه ام که جناب حافظ از این فراتر و به رابطه ی بین جمودیت و معنویت اشاره داشته اند و به انسان طعنه میفرمایند بست تر از ذره‏(ا
تم که کوجکتر از آن در قرن ۸ کشف نشده بوده و به منظور بست ترین شی ای که در جهان مادیت از ان صحبت میشود است البته این که الکترون در حال طواف به دور هسته است را نمی توان انکار کرد)نیستی که نتوانی به سوی هدفت حرکت کنی تو در روز الست بوده و تو بار امانت را به دوش داری و تو اشرف و او اسفل است و این زینده ی ادمی نیست و در کل به آیه ای تلمیح دارد که مفهوم ان اینست که انسان به مرتبه ی حیوان می رسد بلکه بست تر از آن وبا این توض؛یح ناقص من شاید فقط یک بعد از صد بعد بیت هویدا شده باشد این داستان سر دراز دارد…

👆☹

حمید اهل ایران نوشته:

و البته این را بیفزایم که شاید منظور از خلوتکه همان فضای خالی بین الکترون و هسته نسبت به کل اتم باشد و این تشبیهی زیباست نه؟

👆☹

فرزین نوشته:

در بیت هفتم در بعضی نسخ لغت ایمن به جای فارغ ضبط شده که مناسب تر است.

👆☹

مسکین عاشق نوشته:

با عرض سلام
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که از اولیا الهی و عارفان بود می فرماید : روزی در عالم مکاشفه برزخ جناب خواجه حافظ را دیدم و ایشان از انبساط روحی عجیبی برخوردار بود . پرسیدم خواجه این مقام را از کجا اوردی؟ حافظ فرمود : غزل شاه شمشاد را در مدح اقا حضرت عباس بن علی علیه السلام سرودم و ایشان خوشحال شد و این مقام را به بنده عنایت کردند.
منبع : کتاب رند عالم سوز نوشته مهدی کاظمی

👆☹

علیرضا مهر افزا نوشته:

لزوم رعایت ترتیب ابیات این غزل

این شعر متن گفتگویی است میان حافظ (راوی ) و فردی که از او بعنوان ” شاه شمشاد قدان و خسرو شیرین دهنان ” یاد میشود . این شاه در حال مستی خاص خود بر حافظ میگذرد و ضمن تعریف از شیرین سخنی حافظ ، از او میخواهد بندگی او را قبول کند تا او در عوض کیسه اش را پراز زر کند و از سیم تنان برخوردارش سازد ، ولی بجای قبول پیشنهادش ،با پاسخ و نصیحت حافظ مواجه میشود پاسخ خافظ از بیت :
پیر پیمانه کش ما که روانش خوش باش
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

شروع میشود و با ابیات زیر ادامه مییابد :

دامن دوست بدست آرو زدشمن بگسل
مرد یزدان شو فارغ گذر از اهرمنان

و سپس از او میخواهد با مردم با مهر و محبت باشد تا شادمان و رقصان به سوی خلوتگاه مهرآفرین برسد:

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان

و بعد با اشاره به چمنی از لاله ها ، خشونتها و خونریزیهای روزگار آن پادشاه را بیاد می آورد و این زشتکاریها را مورد پرسش قرار میدهد

با صبا در چمن لاله سحر میگقتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان؟

و پاسخ میشنود که تو این پرسشها را مپرس و به فکر خوشی خودت باش .

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

پس ابیات این غزل ترتیب خاصی دارند که میبایست رعایت شود . پیشنهاد میکنم ترتیب ابیات کمی تغییر کند و بیت :
کمتر از ذره نه ای ….

بعد از بیت :
دامن دوست بدست آر و….

قرار گیرد .

۱۳۹۲/۲/۳۰

👆☹

میثم نوشته:

سلام
بر خلاف نظر دوستمون بنده معتقدم ترتیب اشعار کاملا درسته
بیت ۲ تا ۶ از زبان فردیه که به نظر میرسه حافظ در مکاشفه دیده وبعد از کفت وگو با او حیران شده که دو بیت آخر به دست میاد

👆☹

حمید اهل ایران نوشته:

سلام
بعد از این همه کند و کاو به این رسیدم که لذت بردن از شعر از همه بهتره
موافقید؟؟؟؟؟؟؟؟

👆☹

امین کیخا نوشته:

آری شود اما به خون جگر شود !

👆☹

فرهاد شهبازیان -طبس نوشته:

دوستمان “مسکین عاشق=۷ ” تفسیر پر محتوا و تا حدودی صحیحی کرده منتهی یه جاش اشتباه داره بیت چارم همانجا درسته و هنوز نصایح حاکم به حافظه نه نصایح پیر یا خود حافظ به حاکم. کمتر از ذره نیی هم خیلی عالمانه اش ندانید و صحبت الکترون و نترون و پروتون پیش نکشید این ذراتی که مد نظر حافظه امروزه کسی نمیبینه من که بچه بودم هنوز برق نبود و خانه ها هم خیلی تاریک بود موقعی که از سوراخ سقف(خول) نور توی اتاق میافتاد میدیدی که هزارن ذره دارند چرخ میخورند و از خول میروند بالا، من میگفتم یعنی اینهمه ذره را ما میخوریم از طریق تنفس؟

👆☹

سلطانى نوشته:

این مقتضاى شعراست که هرکس ازظن خویش بااوارتباط برقرارمى کند..
نه بردوستى که ازعارف عاشق ، شیخ رجبعلى خیاط نقل قول مى کند بایدخرده گرفت نه برعزیزى که نظرمغایرى دارد…واین بسیط بودن درمعنلومفهوم ابیات خواجه است که اوراماندگارکرده است ..اگرچه لسان الغیب خودمى فرماید،،شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت است …قول غزل شاه شمشادقدان…… راازصاحبنظران وحافظ شناسان اهل معناشنیده ام که درشب میلادحضرت ابوالفضل ع این غزل خواجه رامىخوانندکه هم مى تواندیک برداشت ذوقى باشدویاتکراروتواتردرقرائت آن سبب این برداشت شده باشد …به هرحال برخى نشسته خوانندگاهى شکسته خوانند……چون نیست خواجه حافظ معذوردارمارا

👆☹

حمید نوشته:

سلام . خیلی ممنونم . خدا خیرتان دهد .

👆☹

علی نوشته:

به نظر بنده نیز ترتیب اشعار صحیح و با معنی است. برداشت آقای میثم از شعر صحیح تر به نظر می رسد.

👆☹

شهاب حسن نژاد نوشته:

به نام خالق هفت آسمان. این بیتی خواجه میفرمایند کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان به معراج پیامبر اشاره داره و حدیث قدسی رو هم یاد آوری میکنه که من عرف نفس فقد عرف ربه مولانا هم در همین راستا یه بیت داره که مصرع اولش یادم نیست ولی مصرع دوم میگه افسوس که بر گنج شما پرده شمایید یعنی یه جورایی باید از فطرت اول به فطرت ثانی بریم تا بشیم متمایل به ذات اقدس الهی.

👆☹

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز بیت مورد نظر حضرتعالی آخرین بیت غزل مشهور قوم به حج رفته مولوی است :
با این همه آن رنج شما گنج شما باد / افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
باید عرض کنم که حقیر از تفسیری که بر مصراع دوم این بیت مرقوم داشته اید بشدت متحیر است .

👆☹

شهاب حسن نژاد نوشته:

با سلام خدمت دوست عزیز شمس الحق
شما تفسیر مصرع دوم شعر مولانا را اگه میفرمایید باید بگم تحیر شما باعث تحیر بنده است بر گنج درون پرده بودن جز دلبستگی به دنیا رو میرسونه؟دنیا هم که پست ترین جایگاه است متانسب با بیت خواجه که میگه پست نشو حالا اگه تفسیر بنده غلط است شما این حقیر را که دانش آموز رشته ی ادبیات هست را راهنمایی بفرمایید…با تشکر

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب شهاب حسن نژاد عزیز سلام بر شما
لحن فرمایشات حضرتعالی اگرچه کاملاً محترمانه و حاکی از ادب ذاتی شماست ، اما تجربه بیش از سی سال تدریس ادبیات در دانشگاه به من میگوید که جنابعالی از عرایض حقیر خشمگین و مکدرید . میفرمایید که دانشجوی ادبیات هستید که در اینصورت اپتدا باید قادر باشید نثری در خور یک دانشجوی ادبیات داشته باشید که متأسفانه چنین نیست دوست محترم من ، نوشته قبلی شما اشتباهاتی از این قرار دارد :
اشاره داره بجای اشاره دارد
حدیث قدسی رو هم بجای را هم
مصرع اولش یادم نیست ولی مصرع دوم میگه !
یعنی یه جورایی !
به فطرت ثانی بریم تا بشیم !!

و نوشته اخیرتان با خطاهای کمتر ولی مرقوم فرموده اید :
اگه بجای اگر
باید بگم بجای باید بگویم
میرسونه بجای میرساند
متانسب ؟
خواجه میگه
لطفا در آرامش و بدون استرس مقصودتان را بیان بفرمایید تا پاسخ لازم را خدمت شریفتان تقدیم کنم .

👆☹

شهاب حسن نژاد نوشته:

به نام خالق بی همتا
با سلام خدمت استاد گران سنگ و گران قدر
اگر بی حرمتی از این بنده ی حقیر رخ داده است از حضورتان عذر خواهی میکنم.
بنده دانش آموز پایه ی چهارم دبیرستان در رشته ی انسانی هستم که شما این حقیر را دانشجو خطاب کرده بودید
بنده بسیار مشتاق شنیدن نظرات شما هستم و اگراین حقیر را راهنمایی کنید بسیار سپاس گزارتان خواهم بود
بنده در شهرستان ماکو زندگی میکنم و دراین منطقه ی محروم در حد فکر خودمان نظر میدهیم و نظر بنده با فرمایش حضرت عالی طبعا متفاوت خواهد بود و اگر نظراتم اشتباه هست شما تصحیح فرموده واین حقیر را مستفیذ گردانید
اگر بی ادبی نباشد میخواستم در مورد شعر عطار که میفرمایند:

منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم
شدم بر بام بتخانه دگر باره ندا کردم

صلای کفر در دادم شمارا ایمسلمانان
که من این کهنه بت هارا دگرباره جلا کردم

به علت طولانی بودن شعر از آوردن بقیه ابیات خود داری میکنم
اگر مقدور باشد نظرتان را راجع به این شعر جویا شوم
در پایان دوباره از حضورتان عذر خواهی میکنم…

👆☹

شمس الحق نوشته:

سلام بر شما دوست عزیز و جوان من
خواهش میکنم حقیر را از بابت این تأخیر ببخشید ، مدتی طول کشید تا دانستم مخاطب جنابعالی با آنهمه القاب و عناوین و تعارفات که مرسوم ما ایرانیان است ، بندۀ کمترین هستم . شما دوست عزیز کاری نکردید و چیزی نفرمودید که نیاز به عذرخواهی باشد . شما با این جوانی و در حالیکه همسالانتان به تفریح و بازیگوشی که اقتضای نو جوانی است مشغولند ، از عرفان میگویید و شعر بزرگانی چون عطار و مولوی دغدغه و اشتغالتان است ، موجب افتخار منست که حقیر را برای تبادل نظر برگزیده اید و امیدوارم درخور این مرحمت شما باشم . از خودتان و محل زندگیتان و میزان تحصیلات خود فرمودید که قطعاً مطالعات خارج از دروس تحصیلی هم دارید و در خصوص شعر عطار سؤال فرمودید که باید عرض کنم اگرچه حقیر تخصصی در آن مورد ندارد ، اما خوشحال میشوم در آن خصوص مذاکره کنیم ، لیکن چنانکه مستحضرید بحث کردن در آن مورد اینجا خلاف مقررات این سایت است و بهتر است شعر مورد تظر را در مجموعه آثار عطار بیابید و در حاشیه آن شعر خاص به گفتگو بپردازیم . یاداشت شما این بار نسبت به دفعات قبل پیشرفت قابل ملاحظه ای داشت و بجز یک مورد فاقد اشتباه بود ، اگر متن نوشته خود را بازخوانی کنید یقیناً آن اشتباه املایی را خواهید یافت ، مجدداً عرض میکنم که از آشنایی و ارتباط ادبی با جوان رعنا و دانشمندی چون جنابعالی بسیار خرسند و مفتخرم ، به امید تداوم این رابطه در پناه حق باشید .

👆☹

مسافر نوشته:

در جواب جناب “مهدی” که اینجا نظر گذاشتند میگم
که خیلی ها با این نوع به ظاهر فکرکردن ها و توهین ها به دیگران
بالاخص بزرگان دین
با صورت میرن جهنم!
ازین فکرها نکنید.
هرچند چه عرض کنم اگر عقلی داشته باشید که بتونید فکر کنید
در فکرکردن شما عجب است!
فرمود:
یکی از حرف های جهنمیان اینه که
«لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیر»
ای کاش حداقل یه ذره به قول خودتون فکر میکردید
بعد نظر میدادید!!
هرچند معرفت درّ گرانی ست به هرکس ندهندش.
آدم اگه نعوذا بالله راه قساوت رو پیش بگیره کارش به جایی میرسه که
هرچقدر هم تلاش کنه نمیتونه بفهمه!
فهمیدن خودش نعمتی هست.
اگه کم ترین سواد علمی داشته باشید
متوجه میشید که در اشعار شعرای بزرگ ما،
واژه هایی مثل می و جام می و شراب و امثالها حکایت از بار معنوی میکنه
و منظور اون مصداق ظاهری واژه نیست!
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم، وجود اقدس خود را، «ساقی» شراب طهوری می شمرد که به اهل جنّت ارزانی می دارد و می فرماید: «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»در این آیه شریفه لطایف و اشارات بسیار عرفانی نهفته است که در این مجال اندک،تنها به دو نکته اکتفا می کنیم
العاقل یکفیه الاشاره اولاً خداوند سبحان در جمله ‌«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُم» همه واسطه‏ ها را حذف فرموده و نوشاندن را مستقیماً به خود نسبت داده، و این از همه نعمت‏هایى که در بهشت به اهلش داده افضل است.(ترجمه المیزان، ج‏۲۰، ص: ۲۱۰)؛ ثانیاً امام صادق علیه السلام در کلامی شگرف و ژرف راجع به این آیه شریفه می فرمایند: « ای یطهّرهم عن کلّ شی‏ء سوى اللَّه؛ یعنی آن شراب آنان را از هرچیزی، جز خداوند سبحان، تطهیر می‌سازد»(مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۰، سوره مبارکه انسان، ذیل آیه شریفه ۲۱) چرا که هیچ پاک کننده‌ای از آلودگی، جز خداوند متعال نیست؛ به عبارت دیگر این شراب نه تنها خود مطهر و پاک است، بلکه طاهر و پاک کننده دیگران نیز هست. پس بدیهی است که انسان مطهر شده با این شراب، به چنان معارج و مدارجی وجودی می رسد که می تواند مصداق «مطهّرون» شود که به تصریح خداوند سبحان، لیاقت مسّ و درک مفاهیم و معانی عالی قرآن را یافته اند.
ازین نمونه آیات شریفه در قرآن کریم زیاد هست
و ایضا عارفانی مثل حضرت حافظ(اعلی الله مقامه الشریف) در اشعارشون از این مضامین بزرگ عرفانی و معنوی استفاده کرده اند.

توصیه بنده به شما اینکه هیچ وقت بدون علم به چیزی نظر ندید!
یقین بدونید بیشتر گرفتاری های بشر به خاطر همین حرف زدن های بیخود و بی جهتی هست که متاسفانه در این فضای مجازی که دامنش هم گسترده تر هست
زیاد دیده میشه
و اینها همه برای آدم وبال میشه!
اعاذنا الله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا

👆☹

مسافر نوشته:

نظر حقیر هم نظر حضرت شیخ رجبعلی خیاط(اعلی الله مقامه الشریف) هست که فرموده بودند:
«در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود.
خواجه رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»

سعی کنیم دیدمون رو بالا بیاریم و همش ظواهر رو نگاه نکنیم.
این شعر پر هست از مضامین عرفانی و معنوی که مجال شرحش نیست
قدّس الله نفسه الزکیه.

👆☹

علیرضا صفائی نوشته:

با عرض ادب
توضیحات مفصلی را دوستان نوشتند ولی بد نیست همراهان عزیز این شعر زیبا را با صدای استاد سالار عقیلی بشنوید انصافا خیلی عالی کار کردند.

👆☹

علی عطارنژاد نوشته:

اولین غزلی که در خردسالی شنیدم این شاهکار خواجه حافظ بود…دلیل آن هم آهنگ زیبایی بود در مایه ی بیات اصفهان که پدرم بر روی این غزل گذاشته بودند و با سنتور آن را مینواختند و مادرم نیز به زیبایی آن را میخواندند..بدون کوچک ترین تعصبی آهنگی که پدرم ساخته بودند بسیار دلنشین تر از آهنگی است که آقای سالار عقیلی اجرا فرموده اند..زیرا به روح غزل بسیار نزدیک تر است در حالی که جناب عقیلی تنها ۳بیت از این غزل را میخوانند و معنای درستی از آن را به شنوندگان خود انتقال نمی دهند..

👆☹

پارسا نوشته:

سلام دوستان
در بیت “با صبا در چمن لاله سحر می گفتم / که شهیدان که اون این همه خونین کفنان”
بین “شهیدان” و “که اند” باید کسره بیاریم یا درنگ؟

👆☹

وحید نوشته:

به نام خدا
از خواندن نظرات دوستان بزرگوار حقیقتا لذت بردم.
با کسب اجازه از اساتید محترم، نظر بنده در خصوص بیت
“کمتر از ذره نه ای، پست مشو، مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان”
به شرح زیر است:
می توان “ذره” را نماد کم مقداری، ناچیزی و بی قیمتی و به تعبیر جناب حافظ “پستی” دانست. ضمنا “ذره” را می توان نماد کثرت نیز دانست آنجا که خواجه هر دو معنا را برای ذره آورده است:
ای عاشقان روی تو از ذره بیشتر
من کی رسم به وصل تو کز ذره کمترم
“مهر” نیز در این بیت هم در معنای ظاهر اشاره به محبت و ولا دارد و هم همانگونه که میدانیم نام ادبی خورشید است. “خلوتگه” در اینجا می تواند بالا بلندی و رفعت جایگاه خورشید را نشان دهد که کسی بدانجا راه نمی یابد و بنابراین خلوت است. ضمنا نمی توان حرارت ناشی از خورشید را در خلوتگاه بودن مکان آن از نظر دور داشت. “چرخ زنان” اشاره به حرکت ذرات غبار است که در شعاعی از نور به چشم می آید. جالب است که حرکت ذرات غبار که ذاتا تصادفی است اما باطنا حاکی از یک نظم مرموز بوده و ظاهرا بر مبنای یک مدار مدور دیده می شود. ضمنا چرخ زنان می تواند اشاره به حالت عاشقی باشد که از رسیدن به معشوق به وجد آمده و می رقصد.
اینک شعر را مجددا با هم می خوانیم:
کمتر از ذره نه ای …. (ای انسان تو از ذره بی مقدار کمتر نیستی، و ذره خاصیتی دارد که تو نیز باید داشته باشی. ضمنا بدان که بی شمارند کسانی که این خاصیت را دارند)
… پست مشو …. (اگر ذره آن خاصیت را نداشت، پست می شد. یعنی بر زمین می افتاد. ضمنا بدان اگر آن خاصیت را نداشته باشی از ذره که نماد پست ترین موجودات عالم است نیز پست تر خواهی شد و وجه تمایز تو با سایر آفریده های خدا داشتن آن خاصیت است)
… مهر بورز … ( برای اینکه به خاصیت ذره برسی راهش محبت و ولایت است. یا بر مدار خورشید بی همتای عالم بگرد).
… تا به خلوتگه خورشید رسی … ( تا به پیشگاه خداوند جل و علی برسی که آنچنان جایگاه مرتفعی است که کسی را بر آن دست یابی نیست. حرارت عشق، معشوق را در جایگاهی قرار داده است که غیر از خودش چیز دیگری دیده نمی شود و هر آنچه هست در این آتش ذوب شده و با معشوق یکی است. یعنی به وحدت رسیده است.)
… چرخ زنان … (حرکت تو باید الهام گرفته از حرکت تمام ذرات کائنات باشد که حرکتی مدور و به گرد محبوب است. تا شعاع نور معشوق بر تو نتابد حرکت مدارگونه تو دیده نمی شود. چون به معشوق رسی سر از پا نخواهی شناخت و به رقص خواهی آمد.
آوردن ذره در کنار مهر و خورشید و پست شمردن ذره و در عین حال الگو قرار دادن شیوه حرکت و سلوک آن برای انسان از نکات جالب این بیت است.

👆☹

رضا نوشته:

درسته که می گن بیت اول این شعر اشاره داره به حضرت اباالفضل علیه السلام؟

👆☹

مقدم نوشته:

السلام علیک یا باب الحوایج قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس
بدون شک این غزل در مدح اقامونه

👆☹

Babak نوشته:

atom? electron??
Are you kidding me?

👆☹

حسن مطلق نوشته:

بیس

👆☹

نادر.. نوشته:

مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است..
“فروغ”

👆☹

عرفان نوشته:

در بیت ششم ادامه ی نصیحت های شاه شمشادقدان است نه نکته ی حافظ!
در بیت هشتم حافظ است که از تحیر لب به سخن آورده
اگر قبول کنیم که این شعر در وصف حضرت عباس علیه السلام باشد پس در بیت ششم منظور از پیر پیمانه کش می تونه امام حسین علیه السلام باشه که معقولانه و سازگارتر است

👆☹

حسن‌خادم(صبا) نوشته:

عرض سلام و ادب و احترام
محضر همهء بزرگواران و فرهیختگان

در پاسخ به جناب “مهدی” و در تأیید فرمایشات جناب “مسافر”؛
-البته نه به آن شدت و حدتی که فرمودند-
به دو بیت از سیاه‌مشقهای حقیر بسنده میکنم:

زاهدا گر گفتم از می می می انگور نیست
لفظ مستی بر شراب دنیوی منظور نیست

رو “سقیهم ربهم”* برخوان ز قرآن کریم
بیش از این از سرّ مستی گفتنم دستور نیست
حسن‌خادم(صبا)
*قسمتی از آیه ۲۱ سوره دهر

👆☹

سپهر نوشته:

قابل توجه دوستان و اساتید:
جغرافیای حافظ از دین و مذهب فراتر هست با ذهن متعصب سعی به تفسیر نکنیم . حافظ شاعر قرن هفتم هجری بوده است لذا از فیزیک اتمی اطلاعی نداشته . همچنین اتم فلسفه نیست ، حس زبان نیست ، ظاهرا حافظ در مقاطعی مسلمان بوده و در مقاطعی مسلمان نیست

👆☹

بهنام نوشته:

این داستانای حسین بزاز و کرمعلی بقال رو کنار بذارید. حافظ این تمثیل ذره ای که میخواد به خورشید برسه و کل ایدۀ مذهب عشق و اینکه نیروی عشق محرک اصلی این دنیاست و غیره رو از مکتب نئوافلاطونی گرفته. به منابع زیادی که راجع به فلوطین/پلوتینوس هست مراجعه کنید و اینقدر بی جهت در هرحاشیه ای پای ائمه (ع) رو وسط نکشید.

👆☹

بچه ایرون نوشته:

بهنام،
شما در کار افلاتون و نو افلاتونیان بمانید ما در کار بزازو بقال خودمان،
قدحی می داریم ، شادی نازک بدنان و زهره جبینان می نوشیم
حکایت ما همه داستان می لعل فام و شیرینی دهان مهرویان است.

👆☹

محمد ادیب نیا نوشته:

با سلام و احترام؛
قابل توجه تمامی دوستانی که در حقیقت عرفانی بودن این غزل و اشارات والای آن به اهل بیت علیهم السلام داشتن و تلمیحات آن به شهیدان کربلا و سید الشهدا ابا عبدالله الحسین و برادر برومندش ابوالفضل العباس تردید دارند به کلید واژه ها و ترکیبات موجود در این غزل حماسی جناب خواجه شیراز آن حافظ اهل راز یک نیم نگاهی بیندازند؛ که آنها عبارتنداز: شاه، شمشاد قد، خسرو، شیرین دهن، مژگان ، قلب، صف شکن، مست، درویش، بنده، سیم تن، ذره، مهر، خلوتگه، خورشید، چرخ زنان، تکیه زدن، قدح، زهره جبین، پیر، پیمانه کش، پرهیز، صحبت، پیمان شکن، دامن دوست، دشمن، مرد یزدان، اهرمنان، صبا، چمن لاله، سحر، شهیدان، خونین کفن، محرم راز، می لعل، شیرین دهنان.
دقت در این عبارات ادیبانه و عاشقانه حماسی(تراژدی) آشکار می سازد که تمام آن برآمده از منابع و متون اصیل عرفانی و روایی اهل بیت عصمت و طهارت می باشد. و پختگی ادبیات و بلاغت کمال آن حکایت از عشق حقیقی به عاشقان الهی و اولیای خداست. فاعتبروا یا اولی لابصار…..

👆☹

رحیم نوشته:

سلام دوستان لطفا در مورد تفسیر إشعار حافظ غلو نکنیم و چیزهایی نگویید که حتی خود حافظ بیچاره هم اگه الان زنده بشه در مخیله اش نمی گنجد تمام إشعار حافظ بصورت مکاشفه و گفتگو بین دو نَفَر فرضی است که یکیش همیشه خود حافظه در این شعر منظور کلی حافظ اینه که من فقر و تهدستی را ب جیره حواری حکام ظلم و جور ترجیح میدهم و هیچوقت شاعر در باری و بیت آقایان نخواهم شد در واقع حافظ معلم شاعران دیگر است و همان حرف ناصر خسرو را میگوید و توصیه میکند که این در دری شریف را در پای خوکان کثیف و جنایتکار حاکم نریزید و چند صباحی زندگی شرافتمندانه خود را با پول عِوَض نکنیم وإلا شما هم در جنایت انها شریک خواهید بود والسلام دیگه ذره و الترون و فیزیک کوانتوم وأین حرفها با عرض پوزش از دوستان تمام بی معنی است

👆☹

مسعود هوشمند نوشته:

براستی که آدم از خواندن بعضی از تفسیرها متحیر گشته و انگشت بدهان میماند.
حافظ و اوضاع آن دوران و مذهب آن مردمان و اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روزگاران کجا و مدح ابوالفضل العباس کجا؟
در عجبم که چرا بعضی از این شارحان محترم به هر وسیله و طریقی سعی در مصادره کردن حافظ و نگرش حافظ به نفع خودشانند.سخن کوتاه میکنم چون نیک میدانم نرود میخ آهنى در سنگ.توجه دوستان را به شرح عبدالحسین جلالی جلب مینمایم:
کمال خجند:
نوش کن خواجه علی رغم صُراحی شکنان باده تلخ به یاد لب شیرین دهنان
دوش رفتم به چمن در هوسِ بلبل و گل این یکی جامه دران دیدم و آن نعره زنان
گفتم این چیست؟ بگفتند که آن قوم که پار می رسیدند در این روضه به هم جلوه کنان
همه را خاک بفرسود، کنون نوبت ماست حالِ شمشاد قدان بنگر و نازک بدنان
٭
حافظ تحت تأثیر غزل عبرت انگیز کمال خجند که در کمال آراستگی سروده شده، غزل خود را در اوایل سلطنت شاه شجاع سروده و در سه بیت اول اشاره به دعوت ضمنی شاه شجاع از او که شاعری توانا و سخن پرداز و در آن زمان مورد قبول شاه شجاع بوده است، می کند و او را به همکاری با کارگزاران حکومتی فرا می خواند.
از بیت چهارم غزل تا بیت هفتم یعنی در چهار بیتی بعدی حافظ به اندرز شاه می پردازد و آنچه را که در واقع خود به آن ایمان دارد و اساس اندیشه او را تشکیل می دهد با شاه در میان می گزارد. سپس در دو بیت آخر غزل از فلسفه حیات سخن به میان آورده و از آنجا که در کشف راز آفرینش درمانده است صلاح کار را در عیش و نوش و خوش گذرانی می داند.
حافظ مردی متفکر و در تمام سال های حیات خود در کشف راز آفرینش کوشا و در واقع موحّدی محقق بوده است اما از آنجا که (کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را) به ناچار با اظهار عجز خود، صلاح کار را در بهزیستی و شادی تشخیص می دهد و در این باره به کرّات اشاراتی کرده است.
در پایان ذکر این دو نکته خالی از فایده نخواهد بود، یکی اصطلاح (به شادی کسی شراب خوردن) است که در گذشته آنان که مرید و طرفدار و مطیع فرمان شخصی از روی صمیمیت و ایمان بوده اند به هنگام باده نوشی جام شراب خود را به سلامتی مراد و فرمانروا و محبوب خود بلند کرده و با ذکر نام او و به سلامتی او می نوشیدند و این، در واقع یک نوع بیعت و یا تجدید بیعت بوده است.
دیگر آنکه مضمون بیت چهارم و هفتم حافظ از این بیت سنایی گرفته شده که می فرماید:
گرد پاکی گر نگردی گرد خاکی هم مگرد ، مرد یزدان گر نباشی جفت اهریمن مباش
منتها حافظ خوش سلیقه ترجیح داده است که مفاد مصراع اول بیت سنایی را به نحو شایسته تری پرورش داده به صورت بیت چهارم غزل خود درآورد و مضمون مصراع دوم آن را نیز بیافریند که بایستی بر حسن سلیقه و تسلّط او آفرین گفت.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
حافظ با اغلب پادشاهان هم روزگار خویش ارتباطات نزدیکی داشت بعضی اوقات بنابه دلایلی این ارتباط تیره وبعضی اوقات روشن وصمیانه وعاطفی بود. این غزل نیزچنانکه ازفحوای کلام برمی آید زمانی سروده شده که ظاهراًحافظ ازمسئله ای مکدّرشده وخودراکنارکشیده است بنظرچنین می رسد که پادشاه وقت درحال نازکشیدن ازحافظ وباز گرداندن اوبه بارگاه است لیکن چنانکه خواهیم دید اوباپاسخهای عارفانه،کنایه های حافظانه ومقتدرانه این دعوت رارد کرده وحفظ عزّت نفس ومناعت طبع را برعیش وعشرت زودگذر ترجیح داده است‌.
شمشاد: درختی همیشه سبز که دارای گونه های زیادیست. کشیده ، رعنا. بلندبالا و زیبا. سروقد
خسرو: شاهنشاه،شهریار
احتمالاً منظورحافظ از “شیرین دهنان” علاوه بر نوشین لب بودن، شیرینی سخنی نیزهست واگراین گمان درست باشد مخاطب حافظ ضمن آنکه پادشاه خوش قدوبالایان ونوشین لبان بوده شاهنشاه شاعران نیزبوده، یعنی طبع شعری داشته حافظ ازروی لطف به اواین لقب راداده است. دراینصورت این احتمال قوّت می گیرد که مخاطب غزل کسی جزشاه شجاع نیست. ضمن آنکه حافظ دربیت بعدی نیزاز”شاعران” با همین عنوان “شیرین سخنان” یادکرده است.
“صف شکنان” جنگجویان شجاع ودلاوران بی باک که یک تنه به صف دشمن می زدند. دراینجا مخاطب غزل، چنان جذبه وقدرتی داردکه نه باشمشیر بلکه باخنجر مژگان، حتّا قلبهای این جنگجویانِ شکست ناپذیر رامی شکافد وآنهارابه تسخیردرمی آورد.
معنی بیت: پادشاه رعنا ،سالار سروقامتان وشهریارنوشین لبان که باتیرمژگان قلبهای صف شکنان جنگاور را به راحتی می شکافد وآنهارابه تسخیردرمی آورد…. ادامه ی سخن دربیت بعدی:
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم وچراغ همه شیرین سخنان
معنی بیت: سرمست ومغرور درحال عبور نگاهی برمنِ درویش کرد وگفت: ای حافظ ای چشم وچراغ شاعران وشیرین سخنان…. ادامه دربیت بعدی:
تا کی از سیم و زَرت کیسه تُهی خواهد بود
بنده ی من شو و برخورزهمه سیم تنان
معنی بیت: ای حافظ تاکی می خواهی اینچنین فقیرانه باسختی ومشقّت زندگی کنی وتهیدست باشی ؟ بیا مُرید وبنده ی من باش تادر سایه ی حمایت من، ازمزایای زیادی برخوردارگردی باقبول این پیشنهاد کیسه ات پرازسیم وزَرمی شود وازلذّتِ عیش ونوش با سیمین بدنان نیز بهرمندمی شوی.
حافظ گویی که ازشنیدن پیشنهاد شاه مبنی برپذیرش بندگی وبرخورداری ازرفاه وعیش ونوش دچارتردیدشده وبه وسوسه افتاده باشد ناگهان به خودآمده وخطاب به خویش نهیب زده می فرماید:
کمترازذرّه نه‌ای پَست مشو مِهر بورز
تا به خلوتگهِ خورشیدرسی چرخ زنان
چگونگی معلّق بودن ذرّات غبار درهوا، همواره بستری برای تفکّر وتحقیق متفکّرین ازقدیم تا به امروز بوده واندیشمندان زیادی اززوایای گوناگون به این موضوع پرداخته وپژوهشهای علمی زیادی انجام داده اند. آخرین پژوهش مهمّی که دراین مورد انجام گرفته توسط مرحوم پروفسورحسابی به تشویق انیشتن باعنوان(ذرّات تا بی نهایت….)می باشد که سروصدای زیادی برانگیخت و درکانون توجّه آکادمی های مهم علمی جهان قرارگرفت. حافظ این اعجوبه ی روزگاران نیز که همیشه فراتراززمانه ی خویش می اندیشیده گویی نیک می دانسته که درآینده باپیشرفت علم ودانش، درعرصه ی فیزیک چه رخدادهای عظیمی رقم خواهد خورد ازهمین رقص ذرّات غبار توجّهش را جلب نموده،دست بکارشده واززاویه ای حافظانه وبادیدی عاشقانه به موضوع نگریسته وبادستمایه قراردادن این موضوع،مضمونی نغزوزیبا والبته اندیشه زاخَلق کرده است.
همگان کم وبیش معلّق بودن ذرّات درهوا رامشاهده کرده ایم به ویژه اگر نور از روزنه ای باریک به داخل مکانی تاریک بتابد چرخ زدن ورقص ذرّات غبار با وضوح بیشتری به چشم می خورد. حافظ خوش ذوق بامشاهده ی این وضعیّت، برخاستن ذرّات غبار اززمین وحرکت به سوی نور وروشنایی رابه سیرو سلوک عاشقانه تشبیه نموده وآن رامایه ی انگیزش وعبرت خودقرارداده است. دراین قیاس حافظانه، “خلوتگاه خورشید” کنایه ازسراپرده ی حرم معشوق و”ذرّه” کنایه ازعاشق است که باهمّتی عظیم سرمست ازباده ی اشتیاق وصال به سوی سرمنزل مقصود رقص کنان درحرکت است.
معنی بیت: مراقب باش ای حافظ، ببین که ذرّاتِ ناچیزگردوغبار چگونه باهمّتی ستودنی به سوی منبع نور وروشنایی رقص کنان درحرکت وتلاشند تونیزکه کمترازذرّه نیست پست وحقیرمشو(تسلیم وسوسه ی بندگی ونشستن برسرسفره ی عشرت شاهانه مشو) تومی توانی با انتخاب طریقِ عشق و مِهرورزی، بی آنکه ذرّه ای منّت مخلوق رابپذیری، عاشقانه ورقص کنان به حریم سراپرده ی وصال معشوق اَزلی برسی وازلذّت عیش ابدی مستفیض گردی.
به هواداری اوذرّه صفت رقص کنان
تالب چشمه ی خورشیددرخشان بروم
برجهان تکیه مکن وَرقدحی می داری
شادی زُهره جبینان خور و نازک بدنان
شادی روی کسی خوردن : به یاد کسی به سلامتی وشادی کسی شراب نوشیدن. درمیان میخوران رسم نیکویی ازقدیم وجود داشته وهنوزنیزبه همان قوّت باقی مانده به این شرح که شخص هنگام سرکشیدن جام شراب یا باده، برخودوظیفه می داند که ازدوستان غایب یاحاضر ،کس یاکسانی رایاد کرده وآن جام رابه سلامتی یاشادی روی او بنوشد.
زُهره جبینان : خوبرویانی که پیشانی بلند ونورانی مانند ستاره ی زهره دارند.
نازک بدنان: نازک اندامان، آنان که دارای اندامی ظریف ودلبرانه دارند.
معنی بیت: جهان وهرچه دراوهست ناپایدار وبی ثبات است بهترآن است که براین دنیای فانی اعتماد مکنی که هیچ تضمینی برای بقای هیچ چیز ودوام یک لحظه عمر وجود ندارد. اگرجام باده ای داری آن راصرف عیش ونوش وخوشگذرانی کن وبه شادی وسلامتی خوبرویان لطیفِ زهره جبین ودلبران شوخ نازک بدن بنوش وبه شادخواری بپرداز.
ای دل اَرعشرت امروزبه فردا فکنی
مایه ی نقدِ بقاراکه ضمان خواهدشد؟
پیرپیمانه کش ِ من که روانش خوش باد
گفت پرهیزکن ازصحبت پیمن شکنان
پیرپیمانه کش: باده فروش،پیرمغان، مرشد. هیچ کس نمی داند مراد ومرشد حافظ چه کسی بوده زیراهیچ اسمی دراین مورد دردیوان اونیامده است. بنظرمی رسد حافظ با وسواس عجیبی که درانتخاب پیر وراهنما داشته، نتوانسته کسی را متناسب با اندیشه وسلیقه ی خود پیدا کرده وبه عنوان مرشد ومراد بپذیرد ازهمین روطبق عادتی که ازاوسراغ داریم ( همه چیزرا به نقد می کشد قوانین رابه هم می ریزد وازنو وبه سلیقه وسبک خویش بنا می نهد) دراین موردنیز دست بکارشده ودرکارگاه خیال، یک نفرعارفِ روشن ضمیر داناوفرزانه رابه نام “پیرمغان” خَلق نموده تا به راحتی توانسته باشد باورها وافکار منحصربفرد خویش را اززبان اوبازگونماید.
معنی بیت: پیر ومُراد من که روحش شاد باد توصیه کرده که ازهمصحبت شدن با عهدشکنان پرهیزکن وباآنان نشست وبرخاست مکن ( من نیزبنابه توصیه ی او، پیشنهادِ بندگی وبرخورداری ازنازونعمت شاهانه را رد می کنم ونمی پذیرم. من ازپیرمغان یادگرفته ام که تلخی فقر وتهیدستی را به شیرینی کاذبِ ثروت وسیم وزر ترجیح دهم لیکن آزاد ورها ازهرقید وبندی نفس بکشم وآزادانه بیاندیشم. من به وارستگی ازبندِ تعلّقات دنیی ودینی دل خوش کرده وبه کنج قناعت ودرویشی بسنده می کنم)
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم
گربه آب چشمه ی خورشیددامن ترکنم
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مردیزدان شو وفارغ گذر از اهرمنان
بِگُسَل: دوری کن،ببُر
مرد یزدان: مردی که جزبه حق نمی اندیشد وجزبه حق نمی گوید وجزبه حقرفتارنمی کند.
فارغ: آسودگی خیال
اَهْرِمَنان: اهریمنان، شیطان صفتان
معنی بیت: پیرمن گفت سعی کن فقط به دامن دوست(معشوق اَزلی) چنگ توسّل بزنی وازدشمنانش دوری کنی به حق بیاندیش وکرداری پاک داشته باش تاازگزند اهریمنان وشیطان صفتان محفوظ مانی ورستگارشوی.
مانگوییم بد ومیل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه ودلق خود ازرق نکنیم.
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم
که شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
چمن لاله: باغ لاله، دشت لاله زار
خونین کفنان: کنایه از گلهای سرخ لاله.
معنی بیت: سحرگاهان دردشت لاله زاری ازنسیم صبا سئوال کردم که این آلاله های درخون خفته درچه راهی وبرای چه کسی قربانی شده اند؟ صبا پاسخ داد:
گفت حافظ من وتومَحرم این راز نه‌ایم
ازمی لَعل حکایت کن وشیرین دهنان
معنی بیت: ای حافظ من وتو مَحرم این اسرارنیستیم ونمی توانیم از رازهای خلقت سر دربیاوریم بهتراست به جای کند وکاو در رازدَهر ،به عیش وشادمانی بپردازیم بنابراین ازباده ی ناب ونوشین لبان سخن بگوی وبه عشرت وخوشگذرانی بکوش.
حدیث ازمطرب ومِی گوی ورازدَهرکمتر
که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معمّارا

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام