گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زیر بارند درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » خوشا سرو » ساز و آواز نوا ۲

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

اولین بار این شع رو کنار عکس امام دیدم اما این مال امام نبود

بهزادی نوشته:

نقل شده روزی حافظ در حال خواندن نماز بود که تصویر معشوقش (شاخه نبات )در ذهنش می آید و این شعر زیبا را برای آن حالت روحانی سرود.
گفتنی است که حافظ ۷۰بار نماز خود را میشکند تا در آخر درست می خواند

می گسار نوشته:

حافظ و نماز؟بی خیال بابا .اون مولوی ـه که نماز میخونه :دی

ریحانه نوشته:

حافظ که نماز نمیخونده
اوقتی علشق شدم فال حافظ این شعرو بهم داد
هیچ وقت فراموشش نمیکنم

هانا نوشته:

حافظ اهل سنت بوده و معتقد به نماز

امین کیخا نوشته:

هانا درود به تو حافظ بزرگی از ان یافت که همه اورا همکیش خود می دانند و این طور بود که بر خوان هفت سین دیوانش امد درود به همه مردممان از سنی و شیعه و غیر مسلما ن های مان ،درود به زاگرس بلندت که همیشه خانه جوانمردان و زنان پاکدلشان بوده است و درود به حافظ بلند نظر که البته ستایشگر خداوند متعال بوده است

mamali1377 نوشته:

حافظ از رجال بزرگ عصر خودش هست و از معتقدان به دین و معترضان به لا مدهبان است

وحید نوشته:

نمیتونیم انقدر ساده بگیم که حافظ اهل دین بوده یا نبوده چون در اشعارش ضد و نقیض بسیار است، پس خواهش مندم نظریه پردازی نکنیم به قول خود حافظ:

حافظم در مجلسى، دُردى کشم در محفلى/ بنگر این شوخى که با خلق صنعت مى کنم

ناشناس نوشته:

هرچند درباره ی این که معشوقش واقعا شاخ نبات بوده یا شاخ نبات استعاره از معشوق روحانی اوست بحث است.
ضمنا حافظ حافظ قرآن بوده! چرا فکر می کنید امکان نداره نماز خوان بوده باشد؟!

رهگذر نوشته:

می گسار جان و ریحانه جان
شما با چه دلیلی میگویید که حافظ اهل نماز و دین نبوده لطفا دلایل رو بیارید تا مناظره کنیم
یک کمی به شعر های زیر دقت کنید:
حافظا می خورورندی کن وخوشدل باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قران را
ببینید حافظ حتی به قرآن تعصب داشته چون از اینکه عده ای آن رو دام تزویر میکردند ناراحت می شده
حافظا درکنج فقروشام خلوت های تار
تابودوردت دعاودرس قرآن غم مخور

صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
حافظ همه چیز خودش را از قرآن میداند حال چگونه به دین و به نماز اعتقاد نداشته
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که انر سینه داری
حافظ خیلی نکاتی دارد که از قرآن تضمین کرده:
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
تو نیک و بدِخودهم ازخودبپرس
چرا بایدت دیگری محتسب
ومن یتق الله یجعل له
ویرزقه من حیث لایحتسب
یا جاهای دیگر که اسم از خدا برده:
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
خدای عز و جل جمله را بیامرزاد

دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است

شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد

از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد

و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم

ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
و خیلی مثال دیگر که جای آن نیست همه را عرض کنم
به نظرتان منظور از حافظ کدام خدا بوده

ا

منصور عالی پور نوشته:

کسی که سالها بندگی قران ﴿صاحب دیوان﴾ رو کرده باشه یعنی در عمل کلام خدا را اجرا می کرده.

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب
سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

محمد منصوری پور نوشته:

با سلام خدمت همه دوستان
به نظر من کودکانه است که بخواهیم راجع به نماز خواندن یا نخواندن حافظ بحث کنیم…
به قول باباطاهر :خوشا آنانکه دائم در نمازند.
و به نظر من حافظ مصداق واقعی این شعر باباطاهر است،چرا که در گوشه گوشه دیوان حافظ ذکر و یاد حق موج می زند.

شیرازی نوشته:

در بیت ۲ به جای ” تحمل ” شایسته است که ” تجمل ” استفاده شود.
دلیل اینکه اگر تحمل را به صبر و دل نسبت دهیم درست است اما تحمل را به هوش نمی توان نسبت داد.
یعنی حافظ میگوید:تحمل صبر دیگر ندارم.تحمل دلم دیگر تمام شد.اما هوش چه؟تحمل هوش؟؟؟!!!!
تجمل بهتر است از آنجا که مجموعِ ” صبر و دل و هوش ” به عنوان دارایی(تجمل) شاعر حساب میشده که با عاشق شدن بر باد رفته.
حافظ جای دیگر میفرماید:
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش.

فرهاد نوشته:

عجیبه! طرف خودش داره میگه داشتم نماز میخوندم یاد ابروی تو افتادم، بعد ملت میگن حافظ نماز نمیخونده! یا خودش میگه ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ، به قرآنی که اندر سینه داری، ولی ملت میگن نخیر، حافظ قرآن رُ حفظ نبوده!
به نظر من غیر ممکنه قرآن رُ از حافظ جدا کرد … بسیاری از شعر های حافظ مضمون قرآنی دارند، گاهی موافق و در بیشتر مواقع مخالف! و مشخص است حافظ هرچه به انتهای عمر خود نزدیکتر میشود، مخالفتش با قرآن و دین بیشتر عیان میشود. به عنوان مثال غزل دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا، یا حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست را بخوانید. حافظ در طول زندگی، چون بسیاری دیگر، متحول شده است و از شخصی مؤمن به شخصی مخالف قرآن و دین تبدیل گشته است.

یا حق نوشته:

عزیزان این شعر برای شما خیلی سنگین است درک کردنش ، بگزار شعر عرفا را عرفا ترجمان کنند شما فقط از قافیه لذت ببرید. یا حق

حسین نوشته:

با سلام.
آقایون و خانم ها ! حافظ در زندگی خود قطعا شراب زمینی خورده. این را حتی استاد الهی قمشه ای نیز در جایی اعتراف کردند!

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

حافظ شراب می خورده یا نمی خورده ؟ نماز می خوانده یا نمی خوانده ؟ دانستن این ها که مسایل شخصی حافظ است چه دردی را درمان می کند جز این که ذهن را از دیوان به مسایل بی مورد سوق دهد . موضوع این است :
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
بقیه را رها کن …
یا در مورد شهریار : ایشوت تریاکی قهاری بود !! بود که بود کاش تو هم تریاکی بودی ولی شهریار بودی ؟؟۱ شاید اولی باشی ولی دومی از محالات است . با سپاس

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

موضوع این غزل نه به نماز مربوط است نه به قرآن . حافظ شنیده است که شاه شجاع برای تصرف دگر باره ی شیراز به سال ۷۶۷ ق می آید . آزار و اذیت شاه محمود برادر شاه شجاع به قدری مردم را اذیت می کرد که همه آنان دست به دامان شاه شجاع شده بودند که آنان را از آزار و اذیت شاه محمود که متعصب سخت مذهبی بود و بسیار خسیس و ممسک نجات دهد و حافظ با شنیدن آمدن شاه شجاع به سویشیراز این غزل را سروده است . :
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
در بیت اول هم منظور از خم ابرو صورت زیبای شاه شجاع است که به زیبایی مشهور جهان بود . نه این که چشم و ابروی دختری از شیراز باشد .

اشک ‏هدی نوشته:

ای ‏بابا ‏شما ‏چرا ‏چسبیدین ‏به نماز خوندن یا ‏نخوندن ‏این ‏بنده خدا ،یعنی ‏شما ‏توحید ودوری ‏کردن از ‏انواع ‏شرک‏(‏شرک جلی و ‏شرک ‏خفی )رو ‏متوجه ‏نشدین،حافظ ‏سرمنشأ تمام حوادث ‏رو ‏خدا ‏میدونه و ‏این ‏یعنی ‏توحید ‏افعالی ،حافظ ‏همه ‏چیز و ‏همه ‏کس ‏رو ‏عکس ‏و ‏ظهور ‏خدا ‏میدونه.دردم از ‏یار است ‏و ‏درمان ‏نیز هم،دل ‏فدای او شد و ‏جان ‏نیز ‏هم/گفت ‏هر ‏دو عالم ‏یک فروغ روی اوست /گفتمش ‏پیدا و ‏پنهان نیز ‏هم .این ‏همه ‏رنگ می ‏و ‏نقش ‏نگارین که نمود ،یک فروغ ‏رخ ‏ساقیست ‏که ‏در ‏جام افتاد.

نیما نوشته:

حافظ از قرآن برای شعر سرودن الهام گرفته منظورم در مضمون نیست منظورم در سبک نوشتن است یعنی چند وجهی بودن طوری هر فرد احساس میکند حافظ دقیقا احوال او را سروده یک عارف میگوید حافظ عارف بوده یک عاشق میگوید حافظ عاشق بوده یک دانشمند میگوید حافظ دانشمند بوده…
به قول مولوی:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
برای همین است که احساس میشود در اشعارش ضد و نقیض وجود دارد.
با نظر آقا وحید موافقم.

صبور نوشته:

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمدو بر سینه نامحرم زد

بهمن نوشته:

اشکال نظرات مخالف و موافق در این است که دوستان فکر میکنند حافظ تمام غزل هایش را یک روزه سروده - در حالی که اگر حساب کنید حدودا هرماه یک غزل سروده است و در طول عمر درازش عجب نیست که باور های مذهبی اش و اعتقداتش تغییر کرده باشد
همه ما این ها را تجربه کرده ایم - مدتی نماز خوانده ایم و مدتی تعطیل کرده ایم - به زیارت رفته ایم و به زیارت نرفته ایم
حافظ هم یک انسان مثل ما بوده - بعلاوه یک قریحه خداداد

غلامحسین آتشی نوشته:

با سلام خدمت همه حافظ دوستان
عزیزان در عرفان حافظ شکی نیست . اما
از آنجائیکه اشعارحافظ از تاویل پذیر ی بالایی برخورداراست . و ارادت و التجاء حافظ به خاندان نبوی و بویژه حضرت علی و امام حسین ع مثال زدنی است.نظیر اشعار
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند که التجا به در دولت شما آورد ) به نظر این حقیر حافظ با اشاره به حادثه شهادت حضرت علی ع در مسجد کوفه به شمشیر ابن ملجم مرادی در حین نماز از زبان حال خود حصرت به غزل کشیده است.
انحنا و شکل شمشیر که در حال فرود آمدن به سر مبارک است را به ابروی یار تشبیه کرده و نوید وصال به معبود را به خاطر آورده و این رهیدن از زندان دنیا و وصال چنان به امیرالمومنین حالتی بخشید که صدای طنین انداز فوزت و رب الکعبه در محراب پیچیده و انعکاس صوت در محراب به فرباد محراب تشبیه شده است.
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
در آستانه ایام شهادت علی ع و در شبهای قدر چشم انتظار دعای شما هستم.
غلامحسین آتشی

سهیلس نوشته:

با سلام به ادب دوستان :
خواشمندم آنهای که حضرت حافظ را نمی شناسند الکی نظر ندهند و قیاس ازخود نکنند .حد اقل باید نصف اشعار حضرنش را حفظ باشی وکل دیوانش را بارها خوانده باشی تا بتوانی اظهار نظر کنی . عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حفظ قران ز بر بخوانی در چارده روایت

ناشناس نوشته:

زیباست بیشک حافظ لسان الغیب است

شفیق الله افغان نوشته:

سلام دوستان حضرت حافظ دیگرتولد نخواهدشد.

احمد نوشته:

تفالی به حافظ زدم در مورد ازدواج با کسی که مطابق میل من است و این شعر زیبا آمد.
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد

حامد نوشته:

شما هیچی ازر حافظ و عرفان اون نمیدونید… همین شعر حافظ واسه عارف بودنش بسه که میگه:
حافظا گر عاشقی کنی و جوانی، عشق محمد بس است و آل محمد

روفیا نوشته:

حامد جان
دلبندم
اون سعدیه سعدی!
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد

آرش نوشته:

با نظرآقای علامحسین موافقم
بیت اول اشاره به ضربت خوردن امام اول شیعیان دارد
بیت سوم هم اشاره به جمله فزت و رب الکعبه. که امام حین شهادت گفتند دارد
واقعا لذت میبرم اینهمه ارادت به اهل بیت در شعر حافظ میبینم.

سهیل قاسمی نوشته:

بیت آخر: مطرب! از گفته های من آواز نغزی بخوان تا (سر ذوق بیایم و باز هم) بگویم. که دوران طرب خودم یادم آمده است.

هادی نوشته:

حافظ در این بیت بصورت پنهان محراب را به ابروی معشوق تشبیه کرده، یعنی قوسی شکل بودن محراب مانند خم ابروی یار است.
درکل منظور این است: هنگام اقامه نماز ناخودآگاه شکل محراب مرا به یاد ابروی تو انداخت و غرق در جمال تو شدم تا اینکه حالتی برایم پیش آمد و به خود آمدم، وخود محراب باعث شد متوجه بشوم که روبری تو نه ایستاده ام بلکه در مقابل خدا ایستاده ام و در حال نمازم.

هادی نوشته:

حافظ در این بیت بصورت پنهان محراب را به ابروی معشوق تشبیه کرده است، یعنی قوسی شکل بودن محراب مانند خم ابروی یار است.
در کل می شود گقت: هنگام اقامه نماز ناخودآگاه شکل محراب مرا به یاد ابروی تو انداخت و غرق در جمال تو شدم بطوریکه متوجه نشدم در حال نمازم، تا اینکه حالتی برایم پیش آمد و به خود آمدم و خود محراب باعث شد متوجه شوم که روبروی تو نه ایستاده ام بلکه در مقابل خدا ایستاده ام و در حال نمازم.

مسعود قیصری منوچهری نوشته:

با سلام. من همیشه معنی بیت اول رو اینطور حس می‌کردم:
«در حال نماز و عبادت و بندگی مادی تو بودم ای خداوند که ناگهان حالت عرفانی و عاشقانه‌ای از عشق تو به من دست داد و عبادت مادی مرا به عبادت معنوی و عارفانه و عاشقانه تبدیل نمود. اینگونه شد که از حال و وضع روحی من، حتی محراب هم، نه از روی اعتراض، بلکه از شکوه و عظمت و جلوه‌ی حال من به نعره‌زنی مستانه افتاد.»
تا اینکه نظرات دوستان در مورد تشبیه این ابیات به شهادت حضرت علی(ع) را خواندم و دیدم که واعجبا، چقدر شباهت زیاد است. حتی در بیت پنجم، اشاره به حضرت زهرا(س) (عروس) دارد که در جوانی به شهادت رسیدند و حال با شهادت حضرت علی (داماد) باید منتظر و آماده‌ی پیوستن با ایشان باشند. آفرین و درود به شما عزیزان که تفسیر بسیار زیبا و به جایی ارائه‌ی نمودید.

رادوین نوشته:

درود
دوستان عزیز جناب حافظ ، جناب شیخ اجل سعدی ، مولوی ،ابو سعید ابو الخیر، بابا طاهر عریان ، جامی ، جناب عطار نیشابوری ، خیام ، شیخ خراقان ، خواجوی کرمانی و …… همه عارف و صوفی بوده اند و هیچ کدام هیچ کدام از این بزرگان شیعه و یا سنی نبوده اند، بلکه به خاطر عظمت این بزرگان همواره در طول تاریخ بعضی ها خواسته اند تا این بزرگان را به خودشان بچسبانند. عرفان و تصوف ربطی به دین اسلام ندارد. دین همه این بزرگان همان دین عشق جناب استاد الهه قمشه ای هست که ایشان بارها و بارها گفته اند. سپاس

رضا نوشته:

خم ابروی اون انسان کامل که خوشگل دو عالمه اون کسی که به گفته حضرت مولانا گر جان عاشق دم زند آتش بر این عالم زند اون هم معشوقه و هم عاشق در نماز خم ابروی اون خوشگله رو دید حضرت حافظ ای مردم به دنبال این شاخ نبات این خوشگل بگردین … اون عشقه اون همه چیزه کاشکی یه گوشه چشمی بکنه
چرا از در نمی آیی تو ای شیرین گفتارم
بیا یک دم به بالینم گرفتارم گرفتارم
رُخت بنما تو ای یوسف، عزیزٍ مصر
نگارا درد من را بین که بیمارم که بیمارم

احسان معتمدی نوشته:

در مورد حضرت حافظ سخن گفتن جرات می خواهد
و اینکه کسی رفته باشه چند مدرک درپیتی لیسانس و فوق و دکتری ادبیات بگیره حق نداره بخودش اجازه بده در مورد حافظ سخن بگوید
تنها زمانی میتوانی کمی نه زیاد
سخن بگویی
که قران را حفظ کرده باشی
و سپس زیر نظر یک عارف سلوک داشته باشی سالیانی و بعد که دیدی عشق چیست انموقع میتوانی سخن بگویی
در غیر اینصورت
عنقا شکار کس نشود دام باز گیر

محرض دیار نوشته:

دوستان عیب نظر بازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان خدا می بینم

کانال رسمی گنجور در تلگرام