گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۳

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

زیر بارند درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » خوشا سرو » ساز و آواز نوا ۲

احمدرضا احمدی » عاشقانه های حافظ » عاشقانه های حافظ ۶

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 80 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 72 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 199 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 159 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 247

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۳:۳۲ نوشته:

اولین بار این شع رو کنار عکس امام دیدم اما این مال امام نبود

 

بهزادی در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۰۲ نوشته:

نقل شده روزی حافظ در حال خواندن نماز بود که تصویر معشوقش (شاخه نبات )در ذهنش می آید و این شعر زیبا را برای آن حالت روحانی سرود.
گفتنی است که حافظ 70بار نماز خود را میشکند تا در آخر درست می خواند

 

هانا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۹:۲۳ نوشته:

حافظ اهل سنت بوده و معتقد به نماز

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

هانا درود به تو حافظ بزرگی از ان یافت که همه اورا همکیش خود می دانند و این طور بود که بر خوان هفت سین دیوانش امد درود به همه مردممان از سنی و شیعه و غیر مسلما ن های مان ،درود به زاگرس بلندت که همیشه خانه جوانمردان و زنان پاکدلشان بوده است و درود به حافظ بلند نظر که البته ستایشگر خداوند متعال بوده است

 

mamali۱۳۷۷ در ‫۸ سال قبل، شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۱۲ نوشته:

حافظ از رجال بزرگ عصر خودش هست و از معتقدان به دین و معترضان به لا مدهبان است

 

وحید در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۲۰ نوشته:

نمیتونیم انقدر ساده بگیم که حافظ اهل دین بوده یا نبوده چون در اشعارش ضد و نقیض بسیار است، پس خواهش مندم نظریه پردازی نکنیم به قول خود حافظ:
حافظم در مجلسی، دُردی کشم در محفلی/ بنگر این شوخی که با خلق صنعت می کنم

 

در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۴۵ نوشته:

هرچند درباره ی این که معشوقش واقعا شاخ نبات بوده یا شاخ نبات استعاره از معشوق روحانی اوست بحث است.
ضمنا حافظ حافظ قرآن بوده! چرا فکر می کنید امکان نداره نماز خوان بوده باشد؟!

 

رهگذر در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۵ نوشته:

می گسار جان و ریحانه جان
شما با چه دلیلی میگویید که حافظ اهل نماز و دین نبوده لطفا دلایل رو بیارید تا مناظره کنیم
یک کمی به شعر های زیر دقت کنید:
حافظا می خورورندی کن وخوشدل باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قران را
ببینید حافظ حتی به قرآن تعصب داشته چون از اینکه عده ای آن رو دام تزویر میکردند ناراحت می شده
حافظا درکنج فقروشام خلوت های تار
تابودوردت دعاودرس قرآن غم مخور
صبحخیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم
حافظ همه چیز خودش را از قرآن میداند حال چگونه به دین و به نماز اعتقاد نداشته
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که انر سینه داری
حافظ خیلی نکاتی دارد که از قرآن تضمین کرده:
شب وصل است و طی شد نامه هجر
سلام فیه حتی مطلع الفجر
تو نیک و بدِخودهم ازخودبپرس
چرا بایدت دیگری محتسب
ومن یتق الله یجعل له
ویرزقه من حیث لایحتسب
یا جاهای دیگر که اسم از خدا برده:
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
خدای عز و جل جمله را بیامرزاد
دل میرود زدستم صاحبدلان خدا را
یار مردان خدا باش که در کشتی نوح
هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را


خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد

از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
و آهنگ بازگشت به راه حجاز کرد
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم
ساروان بار من افتاد خدا را مددی
که امید کرمم همره این محمل کرد
و خیلی مثال دیگر که جای آن نیست همه را عرض کنم
به نظرتان منظور از حافظ کدام خدا بوده
ا

 

منصور عالی پور در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۴۱ نوشته:

کسی که سالها بندگی قران ﴿صاحب دیوان﴾ رو کرده باشه یعنی در عمل کلام خدا را اجرا می کرده.
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ
هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
گر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب
سال‌ها بندگی صاحب دیوان کردم

 

محمد منصوری پور در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۱ نوشته:

با سلام خدمت همه دوستان
به نظر من کودکانه است که بخواهیم راجع به نماز خواندن یا نخواندن حافظ بحث کنیم...
به قول باباطاهر :خوشا آنانکه دائم در نمازند.
و به نظر من حافظ مصداق واقعی این شعر باباطاهر است،چرا که در گوشه گوشه دیوان حافظ ذکر و یاد حق موج می زند.

 

شیرازی در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۳ نوشته:

در بیت 2 به جای " تحمل " شایسته است که " تجمل " استفاده شود.
دلیل اینکه اگر تحمل را به صبر و دل نسبت دهیم درست است اما تحمل را به هوش نمی توان نسبت داد.
یعنی حافظ میگوید:تحمل صبر دیگر ندارم.تحمل دلم دیگر تمام شد.اما هوش چه؟تحمل هوش؟؟؟!!!!
تجمل بهتر است از آنجا که مجموعِ " صبر و دل و هوش " به عنوان دارایی(تجمل) شاعر حساب میشده که با عاشق شدن بر باد رفته.
حافظ جای دیگر میفرماید:
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش.

 

فرهاد در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۳۳ نوشته:

عجیبه! طرف خودش داره میگه داشتم نماز میخوندم یاد ابروی تو افتادم، بعد ملت میگن حافظ نماز نمیخونده! یا خودش میگه ندیدم خوش تر از شعر تو حافظ، به قرآنی که اندر سینه داری، ولی ملت میگن نخیر، حافظ قرآن رُ حفظ نبوده!
به نظر من غیر ممکنه قرآن رُ از حافظ جدا کرد ... بسیاری از شعر های حافظ مضمون قرآنی دارند، گاهی موافق و در بیشتر مواقع مخالف! و مشخص است حافظ هرچه به انتهای عمر خود نزدیکتر میشود، مخالفتش با قرآن و دین بیشتر عیان میشود. به عنوان مثال غزل دل میرود ز دستم صاحبدلان خدارا، یا حاصل کارگه کون و مکان اینهمه نیست را بخوانید. حافظ در طول زندگی، چون بسیاری دیگر، متحول شده است و از شخصی مؤمن به شخصی مخالف قرآن و دین تبدیل گشته است.

 

یا حق در ‫۷ سال قبل، یک شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۲ نوشته:

عزیزان این شعر برای شما خیلی سنگین است درک کردنش ، بگزار شعر عرفا را عرفا ترجمان کنند شما فقط از قافیه لذت ببرید. یا حق

 

حسین در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

با سلام.
آقایون و خانم ها ! حافظ در زندگی خود قطعا شراب زمینی خورده. این را حتی استاد الهی قمشه ای نیز در جایی اعتراف کردند!

 

شرح سرخی بر حافظ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۱ نوشته:

حافظ شراب می خورده یا نمی خورده ؟ نماز می خوانده یا نمی خوانده ؟ دانستن این ها که مسایل شخصی حافظ است چه دردی را درمان می کند جز این که ذهن را از دیوان به مسایل بی مورد سوق دهد . موضوع این است :
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
بقیه را رها کن ...
یا در مورد شهریار : ایشوت تریاکی قهاری بود !! بود که بود کاش تو هم تریاکی بودی ولی شهریار بودی ؟؟1 شاید اولی باشی ولی دومی از محالات است . با سپاس

 

شرح سرخی بر حافظ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۷ نوشته:

موضوع این غزل نه به نماز مربوط است نه به قرآن . حافظ شنیده است که شاه شجاع برای تصرف دگر باره ی شیراز به سال 767 ق می آید . آزار و اذیت شاه محمود برادر شاه شجاع به قدری مردم را اذیت می کرد که همه آنان دست به دامان شاه شجاع شده بودند که آنان را از آزار و اذیت شاه محمود که متعصب سخت مذهبی بود و بسیار خسیس و ممسک نجات دهد و حافظ با شنیدن آمدن شاه شجاع به سویشیراز این غزل را سروده است . :
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
در بیت اول هم منظور از خم ابرو صورت زیبای شاه شجاع است که به زیبایی مشهور جهان بود . نه این که چشم و ابروی دختری از شیراز باشد .

 

اشک ‏هدی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۸ نوشته:

ای ‏بابا ‏شما ‏چرا ‏چسبیدین ‏به نماز خوندن یا ‏نخوندن ‏این ‏بنده خدا ،یعنی ‏شما ‏توحید ودوری ‏کردن از ‏انواع ‏شرک‏(‏شرک جلی و ‏شرک ‏خفی )رو ‏متوجه ‏نشدین،حافظ ‏سرمنشأ تمام حوادث ‏رو ‏خدا ‏میدونه و ‏این ‏یعنی ‏توحید ‏افعالی ،حافظ ‏همه ‏چیز و ‏همه ‏کس ‏رو ‏عکس ‏و ‏ظهور ‏خدا ‏میدونه.دردم از ‏یار است ‏و ‏درمان ‏نیز هم،دل ‏فدای او شد و ‏جان ‏نیز ‏هم/گفت ‏هر ‏دو عالم ‏یک فروغ روی اوست /گفتمش ‏پیدا و ‏پنهان نیز ‏هم .این ‏همه ‏رنگ می ‏و ‏نقش ‏نگارین که نمود ،یک فروغ ‏رخ ‏ساقیست ‏که ‏در ‏جام افتاد.

 

نیما در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۰ نوشته:

حافظ از قرآن برای شعر سرودن الهام گرفته منظورم در مضمون نیست منظورم در سبک نوشتن است یعنی چند وجهی بودن طوری هر فرد احساس میکند حافظ دقیقا احوال او را سروده یک عارف میگوید حافظ عارف بوده یک عاشق میگوید حافظ عاشق بوده یک دانشمند میگوید حافظ دانشمند بوده...
به قول مولوی:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
برای همین است که احساس میشود در اشعارش ضد و نقیض وجود دارد.
با نظر آقا وحید موافقم.

 

صبور در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۸ نوشته:

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمدو بر سینه نامحرم زد

 

بهمن در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۳ نوشته:

اشکال نظرات مخالف و موافق در این است که دوستان فکر میکنند حافظ تمام غزل هایش را یک روزه سروده - در حالی که اگر حساب کنید حدودا هرماه یک غزل سروده است و در طول عمر درازش عجب نیست که باور های مذهبی اش و اعتقداتش تغییر کرده باشد
همه ما این ها را تجربه کرده ایم - مدتی نماز خوانده ایم و مدتی تعطیل کرده ایم - به زیارت رفته ایم و به زیارت نرفته ایم
حافظ هم یک انسان مثل ما بوده - بعلاوه یک قریحه خداداد

 

سهیلس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۴ نوشته:

با سلام به ادب دوستان :
خواشمندم آنهای که حضرت حافظ را نمی شناسند الکی نظر ندهند و قیاس ازخود نکنند .حد اقل باید نصف اشعار حضرنش را حفظ باشی وکل دیوانش را بارها خوانده باشی تا بتوانی اظهار نظر کنی . عشقت رسد بفریاد ار خود بسان حفظ قران ز بر بخوانی در چارده روایت

 

در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۵ نوشته:

زیباست بیشک حافظ لسان الغیب است

 

شفیق الله افغان در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۶ نوشته:

سلام دوستان حضرت حافظ دیگرتولد نخواهدشد.

 

احمد در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

تفالی به حافظ زدم در مورد ازدواج با کسی که مطابق میل من است و این شعر زیبا آمد.
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد

 

حامد در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۴۳ نوشته:

شما هیچی ازر حافظ و عرفان اون نمیدونید... همین شعر حافظ واسه عارف بودنش بسه که میگه:
حافظا گر عاشقی کنی و جوانی، عشق محمد بس است و آل محمد

 

روفیا در ‫۵ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

حامد جان
دلبندم
اون سعدیه سعدی!
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد

 

آرش در ‫۴ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۸ نوشته:

با نظرآقای علامحسین موافقم
بیت اول اشاره به ضربت خوردن امام اول شیعیان دارد
بیت سوم هم اشاره به جمله فزت و رب الکعبه. که امام حین شهادت گفتند دارد
واقعا لذت میبرم اینهمه ارادت به اهل بیت در شعر حافظ میبینم.

 

سهیل قاسمی در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۱۶ نوشته:

بیت آخر: مطرب! از گفته های من آواز نغزی بخوان تا (سر ذوق بیایم و باز هم) بگویم. که دوران طرب خودم یادم آمده است.

 

هادی در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۶ نوشته:

حافظ در این بیت بصورت پنهان محراب را به ابروی معشوق تشبیه کرده، یعنی قوسی شکل بودن محراب مانند خم ابروی یار است.
درکل منظور این است: هنگام اقامه نماز ناخودآگاه شکل محراب مرا به یاد ابروی تو انداخت و غرق در جمال تو شدم تا اینکه حالتی برایم پیش آمد و به خود آمدم، وخود محراب باعث شد متوجه بشوم که روبری تو نه ایستاده ام بلکه در مقابل خدا ایستاده ام و در حال نمازم.

 

هادی در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۵ نوشته:

حافظ در این بیت بصورت پنهان محراب را به ابروی معشوق تشبیه کرده است، یعنی قوسی شکل بودن محراب مانند خم ابروی یار است.
در کل می شود گقت: هنگام اقامه نماز ناخودآگاه شکل محراب مرا به یاد ابروی تو انداخت و غرق در جمال تو شدم بطوریکه متوجه نشدم در حال نمازم، تا اینکه حالتی برایم پیش آمد و به خود آمدم و خود محراب باعث شد متوجه شوم که روبروی تو نه ایستاده ام بلکه در مقابل خدا ایستاده ام و در حال نمازم.

 

مسعود قیصری منوچهری در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۲ نوشته:

با سلام. من همیشه معنی بیت اول رو اینطور حس می‌کردم:
«در حال نماز و عبادت و بندگی مادی تو بودم ای خداوند که ناگهان حالت عرفانی و عاشقانه‌ای از عشق تو به من دست داد و عبادت مادی مرا به عبادت معنوی و عارفانه و عاشقانه تبدیل نمود. اینگونه شد که از حال و وضع روحی من، حتی محراب هم، نه از روی اعتراض، بلکه از شکوه و عظمت و جلوه‌ی حال من به نعره‌زنی مستانه افتاد.»
تا اینکه نظرات دوستان در مورد تشبیه این ابیات به شهادت حضرت علی(ع) را خواندم و دیدم که واعجبا، چقدر شباهت زیاد است. حتی در بیت پنجم، اشاره به حضرت زهرا(س) (عروس) دارد که در جوانی به شهادت رسیدند و حال با شهادت حضرت علی (داماد) باید منتظر و آماده‌ی پیوستن با ایشان باشند. آفرین و درود به شما عزیزان که تفسیر بسیار زیبا و به جایی ارائه‌ی نمودید.

 

رادوین در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۴ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۰ نوشته:

درود
دوستان عزیز جناب حافظ ، جناب شیخ اجل سعدی ، مولوی ،ابو سعید ابو الخیر، بابا طاهر عریان ، جامی ، جناب عطار نیشابوری ، خیام ، شیخ خراقان ، خواجوی کرمانی و ...... همه عارف و صوفی بوده اند و هیچ کدام هیچ کدام از این بزرگان شیعه و یا سنی نبوده اند، بلکه به خاطر عظمت این بزرگان همواره در طول تاریخ بعضی ها خواسته اند تا این بزرگان را به خودشان بچسبانند. عرفان و تصوف ربطی به دین اسلام ندارد. دین همه این بزرگان همان دین عشق جناب استاد الهه قمشه ای هست که ایشان بارها و بارها گفته اند. سپاس

 

رضا در ‫۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۸ نوشته:

خم ابروی اون انسان کامل که خوشگل دو عالمه اون کسی که به گفته حضرت مولانا گر جان عاشق دم زند آتش بر این عالم زند اون هم معشوقه و هم عاشق در نماز خم ابروی اون خوشگله رو دید حضرت حافظ ای مردم به دنبال این شاخ نبات این خوشگل بگردین ... اون عشقه اون همه چیزه کاشکی یه گوشه چشمی بکنه
چرا از در نمی آیی تو ای شیرین گفتارم
بیا یک دم به بالینم گرفتارم گرفتارم
رُخت بنما تو ای یوسف، عزیزٍ مصر
نگارا درد من را بین که بیمارم که بیمارم

 

محرض دیار در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۵ نوشته:

دوستان عیب نظر بازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان خدا می بینم

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۵ نوشته:

************************************
شرح غزل شماره 173
************************************
وزن:غزل فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
*********************************
1- در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
***
نماز : خدمت وبندگی ، اطاعت ، فرمانبردار ی ، سر فرو آوردن برای تعظیم ، تکریم ، تعظیم و در اصطلاح صوفیه : توجه باطن است الی الله و اعراض از ماسوی الله.
خم ابرو: انحنای ابرو ، کمان ابرو . ( اشاره به قاب و قوسین است وطن اصلی حضرت انسان )
با یادآمد: به یادآمد . / حالت: حال خوشی ، خوشی و سرمستی .
***
شرح عرفانی= در عین نماز مرا در مقام واحدیت تو (آنزمان که قاب و قوسین وطنم بود ) به یادم آمد و به خاطرم خطور کرد و حالتی بر من طاری شد که از راه رقت و رأفت محراب به فریاد آمد
***
معنی بیت =در هنگام نماز به یاد خم ابروان تو افتادم و دچار حالتی شدم که محراب نماز،از حال من فریادبرآورد.[به محراب،شخصیت بخشیده و چنین تصور می‌کند که محراب-که تنها تماشاگر شاعر،درهنگام نماز است-از دیدن حال او فریاد شگفتی می‌کشد!
***********************************
2- از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
دل: دل وجرأت ، شهامت. / بر باد آمد : بر باد رفت.
***
شرح عرفانی = دراثر حالتی که پیش آمد بطوری مدهوش و بی شعور شدم که ازخود رفتم و اکنون ازمن دیگر طمع صبر دل و توقع هوش و افاقه مدار چرا که آن صبر و هوشی که در من سراغ داری همه بر باد آمده است.
***
معنی بیت=اکنون دیگر از من صبر و دل و هوش انتظار نداشته باش؛زیرا آن تحمل و بردباری که پیش از این در من دیده‌ای،همه بر باد رفته است.
***********************************
3- باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
صافی شد: زلال شد ، صاف شد.
کار به بنیاد آمد: کار به اساس و اسلوب خود ، آمد.
***
شرح عرفانی = کار عطف است به عطف تفسیری بر عاشقی زیرا که عاشقی کاری به بنیاد است و دیگر کار ها همه
بی بنیاد. میگوید: که باده محبت و مدهوشی که سبب غیبوبت از وطن اصلی در باطن من مکتوم و آرمیده بود بواسطه یاد کرد وطن اصلی باز صافی شد و در جوش آمد مرغان چمن و عاشقان زَمَن که رفیقان من هستند همه مست شدند صد شکر که نوبت عاشقی و کار با بنیاد باز آمد.بر حسب آنکه( بیا که قصر امل سخت سست بنیادست/ بیار باده که بنیاد عمر بر بادست )
***
معنی بیت = شراب صاف شد و پرندگان در چمنزار سرمست شدند و فصل عاشقی و کارهای اساسی‌ فرا رسید. [کار به بنیاد،یعنی کار استوار و دارای پایه و اساس که مقصود همان کار عاشقی است.
***********************************
4- بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
شاد آمد: شادمانه از راه رسید.
***
شرح عرفانی= بر سبیل دلیل بر قوّت امید و رفع غیبوبت و عود دولت قربت بوی بهبود و ترقی از اوضاع جهان استشمام میکنم و آن بهبود اینست که شادی آورد گل و باد بهار شاد آمد و از شادی آنها دلهای محبان و عارفان شاد شد.
***
معنی بیت=از اوضاع جهان بوی بهبود به مشامم می‌رسد.گل با خود شادی آورده و باد صبا نیز شادمان‌ شده است.
**********************************
5- ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
عروس هنر: ( هنر اضافه تشبیهی ) هنر به عروس تشبیع شده.
حجله حسن: ( اضافه تشبیهی ) حسن به حجله تشبیه شده.
داماد : زوج مذکر ، مقابل عروس و در اینجا طالب و خواستار معنی می دهد.
***
شرح عرفانی= داماد اینجا اشارت به باد بهار است (باد صبا) که بنات نبات عروس چمن از نتایج گره گشایی اوست .
و عروس هنر از دید گاه عرفانی بهار است . که حامل زیبایی های بی همتاست
یعنی ای عروس چمن از بخت زبون و طالع واژگون که در ایام خزان شکایت مکن حجله حسن و جمال خود را بیارای
که داماد( باد بهاری) در رسید .و ترا از گلهای رنگارنگ و سبزه های گوناگون حامل و مملو خواهد ساخت
***
معنی بیت= ای عروس هنر،از بخت خود شکایت مکن،حجله‌ی حسن خود را بیارای که اینک داماد تو
آمده است.[هنر و فضیلت را که تا کنون مورد بی‌توجهی و بی‌مهری بوده به عروسی مانند کرده که ازبخت خود گله‌مند است.مقصود از داماد،خریدار هنر است.می‌گوید:اکنون هنر خریدار پیدا کرده است،پس جای شکایت نیست.حجله‌ی حسن در مصراع دوم نیز تشبیه است.حسن خود را مانند حجله‌ای‌آراسته کن!
********************************
6- دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
دلفریبان نباتی :گلهای زیبا و دلفریب .
زیور بستند : زیور به خود بستند ، آرایش کردند
***
شرح عرفانی= نو نهالان دلفریب نباتی در بامداد بهاری همه زیوربستند و زیب و زینت کردند.ولیکن دلبر ما با حسن ذاتی و جمال اصلی خداداد ازلیش آمد.
***
معنی بیت =گیاهان و درختان-مانند زیبارویان دل‌فریب-خود را آراسته‌اند؛فقط دلبر ماست که با زیبایی‌ بکر و خداداد خود جلوه‌گری می‌کند.
*******************************
7- زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
تعلق: دلبستگی ، علاقه.
شرح عرفانی = درختان باردار از داماد باد بهاری زیر تعلقات بارداری خود به هر طرف مایلند ولی سرو راست قامت
از همه این تعلقات آزاد آمده است (یعنی تعلق داران گرقتار و آزادگان فارغ بالند.) که اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو/ گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
***
معنی بیت =درختان،به سبب دل‌بستگی به میوه‌ی خود،همه زیر بار هستند؛خوش به حال سرو که از بار غم دل‌بستگی آزاد است. به درختان شخصیت بخشیده و میوه داشتن آن‌ها را نشان دل بستگی وتعلق خاطر آن‌ها می‌داند و به سبب این دلبستگی باید بار میوه را تحمل کنند،اما سرو در این میان ازبار تعلق آزاد است چون میوه ندارد.
******************************
8- مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد
نَغز: نیکو ، بدیع هر چیز عجیب و بدیع که دیدنش خوش آید، شیوا ، طرفه.
عهد طرب: ایام شادی .
***
شرح عرفانی= مطرب مرشد یا قوّال حلقه اعل سماع است و مراد از عهد طرب همان زمان قرب قاب قوسین است
میگوید که ای مطرب ازسروده های حافظ یک غزلی چیده و بر گزیده بخوان .تا در حالت وجد و مستی بگویم و ظاهر سازم و بگویم که ازعهد طرب و زمان قاب و قوسین مرا یاد آمد.
معنی بیت =ای مطرب،غزل شیوایی از سروده‌های حافظ را بخوان تا من به یاد روزگار شادی و نشاط، گریه کنم! نسخه‌ی خانلری به جای بگویم،بگریم ضبط کرده که به لحاظ ارتباط معنایی اجزای‌جملات بیت،درست‌تر است و ترجیح دارد؛زیرا که معمولا انسان به خاطر شادی‌های از دست رفته‌متأثر می‌شود و می‌گرید.
*****************************************************
تهیه و تدوین جاوید مدرس (رافض)
**************************
از شرح جلالی بر حافظ در مورد غزل 173
غزلهای دوران نومیدی شاعر پر از شکوه و گلایه و در سروده های دوران امیدواری اوهمه صحبت از گل و بلبل و بهار و باده است.
به نظر می رسد که شاعر خط مشی زندگانی خود را چنان با روش و رفتار اجتماعی شاه شجاع تطبیق داده بوده که به ناچار در ایام گرفتاری و در بدری او در مضیقه و فشار و به هنگام کامروایی شاه کامروا بوده است . این غزل نیز دیگر از غزلهایی است که حافظ برای شاه شجاع سروده و مفاد ابیات آن و ایهامات آن حکایت از آن دارد که در زمانی که شاه محمود بر شیراز مسلط بوده و در اواخر آن دوره سروده شده است و احتمالاً با پاسخ نامه یی که حافظ از شاه دریافت کرده بوده برای او فرستاده است .
این استنباط از اینجا ناشی می شود که شاعر در مطلع غزل پس از اظهار اشتیاق و ذکر چشم انتظاری بلافاصله مطلبی را عنوان می کند که می تواند پاسخی به دستور توصیه صبر و شکیبایی از طرف شاه شجاع بوده باشد. شاعر می فرماید دیگر در حال حاضر بیش از این از توقع نمی رود که صابر وشکیبا و خونسرد و مسلط بر خود باشم . آن صفات و مشخصات را که قبلاً دیده بودی در غیاب تو همگی از دست رفته است . خلقِ چنین مضمونی در بیت دوم غزل حکایت از این داردکه غزل ، ایهام دارو پاسخ گویی مطالب ردّ و بد شده در مکاتبه فیما بین است . همچنین مفاد بیت چهارم غزل می رساند که مفاد این غزل بازگو کننده اوضاع سیاسی آن روز است .
زیرا شاعر صراحتاً می گوید : بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم و نسیم صبا و قاصد برای من خبری خوش آورده که بزودی روبراه خواهد شد.
خطاب شاعر در بیت پنجم به خودش است و خود را دلداری می دهد که اینقدر شاکی وبی صبر مباش بزودی شاه فاتحانه باز می گردد . شاهی که با زور بازوی خود وبدون کمک دیگران برنده بازی خواهد بود . توضیحاً اشعار می دارد پس از این که شاه شجاع برادر خود شاه محمود را بخشیده و به حکومت اصفهان منصوب کرد. شاه محمود قلباً ازبرادر ناراضی و به منظور تسلط بر شیراز با سلطان اویس جلایر در خفا همدست شد و به کمک قوای امدادی سلطان اویس به سال 765 از اصفهان بیرون آمده روبه شیراز نهادو و پس از یکسری کشمکشها محمود بر شیراز مسلط شد و شاه شجاع به ابرقو رفت و از آنجا به طرف سیرجان و کرمان حرکت کرد و پس از یک سلسله اقدامات که شرح آن در تواریخ ضبط است شیراز را از برادر باز پس گرفت. حافظ، شاه محمود وهمدستان اورا به دلفریبان نباتی تشبیه کرده که به کمک هم چندصباحی خود نمایی کردند و دلبر خود شاه شجاع را که با تدبیر خود بر اوضاع مسلط شده ( عنقریب خواهد شد) می ستاید و می گوید دلبر ماست که حسن خداداد آمد .
بالاخره حافظ در بیت هفتم می گوید آنها که زیر بار منت دیگران رفتند اکنون در بندگی آنها هستند ولی شاه شجاع که به کمک تدبیر خود بر اوضاع مسلط شده همیشه آزاد است . مفادد و ایهامات این ابیات کاملاً باز گو کننده دقایق تاریخی این برها از زمان است که به اختصار یاد شد.
شرح جلالی بر حافظ
تهیه تدوین :جاوید مدرس (رافض)

 

رضا ساقی در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۳ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۲ نوشته:

درنمازم خم ابروی تواَم یادآمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
بااینکه دراین غزل زیبا ی عاشقانه نامی از مخاطب برده نشده لیکن ازجنس واژه ها وحال وهوای غزل چنین بنظرمی رسد که شاه شجاع ِ خوش سیمای خوش قدوقامت مخاطب این غزل می باشد چرا که حافظ عزیز دراغلب غزل هایی که از شاه شجاع نام برده وروی سخن رابه جانب اوگرفته به صراحت و باتاکیدسعی نموده عشقبازی را باارزش تر وتاثیرگذارتر از زهد وشریعت به تصویر کشد وهمواره عشق رابرزهد وشریعت غالب وفاتح نشان دهد. به این امید که شاید توانسته باشد نظراورا نیزبااندیشه های حافظانه ی خویش کاملاً همسو وهمراه سازد وتاثیرنفوذ وفشار دلواپسانِ تندرو ومتشرّعینِ متعصّب راخنثی نماید. دراین غزل نیزچنین اتُفاقی رخ داده است. می دانیم که ازمنظرشریعت ،یکی از شرایط مقبولیّتِ نماز، داشتن ِ حضوردل،توجّه کامل وفارغ شدن ازافکار متفرّقه هست، درهمین مطلع وآغاز سخن،می بینیم که جاذبه های عشق از جمله جادوی کمان ِ ابروی معشوق، بسیارپرقدرت وفاتحانه ظاهرمی شود و نمازشاعر را به گونه ای مختل می کند که حتّا محراب نیزمنقلب شده واز رشگ وحسد و اشتیاق به فریاد می آیدوتحت تاثیرجادوی کمانِ ابروفرومی ریزد.
معنی بیت: درحین نمازیاد کمانخانه ی ابروی تو، حضور دل مرا برهم زده و وجودم رافراگرفت آنچنانکه که حالتی غریب رخ نمود ومحراب ناله وفغان سرداد.
درخرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
برمی شکند گوشه ی محراب امامت
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد
معنی بیت: ازمنِ عاشق پیشه ی بیقرار، انتظارصبر وتوقّع هوشیاری ودل نداشته باشید که تمام خرد ودانش وتحمّل وقرارمن همه بربادعشق رفته است.
اشک حافظ خردو صبربه دریاانداخت
چه کندسوزغم عشق نیارست نهفت
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم ِعاشقی و کار به بنیاد آمد
باده صافی شد: شراب یا باده رسید آماده ی نوشیدن شد، صاف وزلال شد.
معنی بیت: شراب رسیده وصاف وزلال آماده ی نوشیدن است مرغان چمن نیزدراین موسم بهاربه وجد وشعَف آمده اند فصل عاشقی فرارسیده وکاررابایدازاساس درست انجام داد(باید شراب نوشید وعاشقی کرد)
گفتم ای جان جهان عیبی نیست
که شودفصل بهارازمی ناب آلوده
بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
معنی بیت: چنین بنظرمی رسد که اوضاع جهان روبه بهبودیست بوی خوش بهاروباده وگل (ازگلستان شاه شجاع) به مشام می رسد باد صبافرا رسیدن بهاررا بشارت می دهد و بوی گل می پراکند.
بادبهارمی وزداز گلستان شاه
وَزژاله باده درقدح لاله می رود
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حِجله ی حُسن بیار ای که داماد آمد
عروس هنر: هنربه عروس تشبیه شده ومتقابلاً شاه شجاع نیزپنهانی به داماد تشبیه شده است.بدان سبب که شاه شجاع خودشاعروادیب وحامی هنرمنداست.
حِجله: اتاق آراسته و مزین برای عروس و داماد در شب اول عروسی
حجله ی حُسن: زیبایی وحُسن به حجله تشبیه شده است.
معنی بیت: ای عروس هنرکه دردوران قبل ازشاه شجاع درشرایط سختی بسرمی بُردی شکایت وگِله ازبخت واقبال راتمام کن وحجله ی جمال وزیبایی راآراسته کن که داماد آماده ی ورود به حجله گاه است.
عروس بخت درتن حجله باهزاران ناز
شکسته کسمه وبر برگ گل گلاب زده
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حُسن خداداد آمد
"دلفریبانِ نباتی" کنایه از گلهای زیبا و رنگارنگ است.
زیور بستند : آرایش کردندتازیباتربنظربرسند ودلفریبی کنند.
معنی بیت: گلهای چمن همه باآرایش چهره وبستنِ زینت وزیوربه خود، برای دلسِتانی به باغ آمده اند امّا دلبرما(شاه شجاع) باحُسن خدادادی وبی هیچ آرایشی واردمیدان شده ودلبری می کند.
اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حُسن وملاحت به یارمانرسد
زیر بارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
تعلّق: دلبستگی، دراینجاکنایه ازثمر ومیوه هست.
معنی بیت: درختانی که وجودشان وابسته به ثمردهیست کمرشان زیربارمیوه خم شده است.ای خوشابه حال سرو که وابستگی به چیزی ندارد وبه همین سبب ازبار غم آزاد ورها هست.
سربه آزادگی ازسرو برآرم چون سرو
مُطرب از گفته ی حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طَربم یاد آمد
دربعضی نسخه ها "تابگریم" ثبت شده است.
مطرب :نوازنده وخواننده
نَغز: پُرمایه ،ناب، شیوا، عجیب وغریب
عهد طَرب: دوران شادمانی .
معنی بیت: ای نوازنده وای خواننده ازاشعارحافظ غزلی ناب انتخاب کن و بخوان تابگریم که به یادِ دورانِ خاطره انگیزشادمانی افتادم.
چوسِلک دُرّخوشاب است شعرنغزتو حافظ
که گاه لطفِ سَبق می برد زنظم نظامی

 

رهگذر در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۶ نوشته:

به نام هو که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
به نام انسان کامل
چه شعر زیبایی
من در حدی نیستم که بخوام درمورد حافظ و یا عرفان بحث کنم....این کار صاحب دلان و اهلش هست که اهلش گمنام هستند اکثرا... دوستان حافظ وحدت وجودی بوده و اهل عرفان بوده و عرفان مخرج مشترک همه ادیان هست
بقول بابا طاهر خوشا انان که دائم در نمازند..
در مورد شراب هم که بحث دوستان بوده خیام جواب این دوستان رو به خوبی داده که از خیام میپرسند شراب خوبه یا بد که میفرماید تا که خورد....؟!
شراب خوردن یا نخوردن حافظ مسئله مهمی نیست واقعا..
ظاهر رو نچسبین و باطن رو فراموش کنید، همون طور که بر زخم های امام حسین (ظاهر)گریه میکنیم و افکارش رو که باطنش هست و عملش رو فراموش میکنیم....بقول شریعتی حسین بیشتر از انکه تشنه اب باشد تشنه لبیک بود ولی افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی معرفی کردند...
در هر وادی همه چیز تغییر میکنه چه بسا کاری که در وادی قبلی عبادت و کار خوبی بوده در وادی بعدی حتی گناه هم محسوب بشه
این بزرگان به جایی رسیدند که دائم مست بودند از وجود خدا و عشق به او...
از بزرگان ادبیات هم بابت اینکه سواد درست نوشتن و کلمات رو بجا استفاده کردن رو ندارم عذر خواهی میکنم
به امید اندیشه و خرد و توفیق عمل
یا حق

 

رها در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۲ نوشته:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
اگر اهل سنت بود این بیت از کجا آمده؟!!!!!!!

 

ابوالفضل در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۵ نوشته:

نظر دوستان را خواندم در رابطه می خواری حضرت حافظ ولی در یکی از اشعار حافظ شیرازی کا ملا می ومی خواری ردکرده
ای که دایم به خویش مغروری .....گرتورا عشق نیست معذوری .....گرد دیوانگان عشق مگرد. ....که به عشق و عقیله مهشوری ...مستی عشق نیست برسرتو ....روکه تو مست آب انگور ی ...

 

رضا س در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۵۸ نوشته:

در مورد مصرع دوم بیت اول:
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد/ حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
میشه اینطور تعبیر کرد که چون فریاد به کار برده که امری انسانیه، انعکاسِ فریاد خود حافظ باشه. البته حافظ از صنعت جان بخشی به اشیا زیاد استفاده میکنه ولی اینجا انگار که هنگام نماز با دیدن قوس محراب که شبیه ابروی یار بوده از خود بیخود شده و فریادی کشیده که فقط با شنیدن انعکاس صدای خودش از محراب متوجهش شده. البته در اینصورت نمازش هم باطل شده چون فریاد کشیدن در هنگام نماز بنا به فتوای برخی از مراجع نماز رو باطل میکنه.

 

میثم در ‫۱ سال قبل، جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

با سلام
در بخش خوانش های این شعر، آقای سهیل قاسمی یک اشتباه دارند که خواهش دارم اصلاح کنید. در مصرع ششم می خوانند : موسم عاشقی و کارِ به بنیاد آمد. در حالی که درستش اینه : موسم عاشق و کار، به بنیاد آمد
با تشکر

 

سهیل قاسمی در ‫۱ سال قبل، جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

جناب میثم عزیز. ممنون بابت تذکری که نوشتید. از آشنایی با شما خوشحالم.
من کار ِ به بنیاد را بر کار، به بنیاد ترجیح دادم. به نظرم معنی منطقی تری داد. به این دلیل:
در حالتی که کار، به بنیاد آمد در نظر بگیریم، فعل ِ جمله، به بنیاد آمدن است. به عبارتی یعنی بنیاد نهاده شدن یا ساخته شدن یا بنیانگذاری شدن یا تاسیس شدن. این فعل ِ مرکّب بسامد ِ بسیار کمی در ادبیات ِ کهن داشته (در واقع با کمک دوست خوبم حمید صدر، به این ترتیبِ اصطلاحی، فقط یک بیت از عطار دیدم؛ آن هم در اشترنامه که منتسب به عطار است:
پیر گفتش بر امیدی این زمان
کام خود یابی زمان‌ها در زمان
چون امید تو به استاد آمده‌ست،
پای‌بستِ تو «به بنیاد آمده‌ست»
پای‌بست به بنیاد آمده است.
پای‌بست دقیقن فونداسیون یا چارچوب است که به بنیاد آمده است. یعنی ساخته (احداث) شده است.
و عرض من هم این بود که با قبول وجود چنین کاربردی از چنین فعلی، برای ایجاد شدن یا احداث شدن (ساخته شدن) مورد ِ مصرف دارد. و می‌گفتم موسم، احداث نمی‌شود
موسم آمده در بیت. یعنی فصل.
و موسم چیزی نیست که احداث شود که نیاز به بنیاد داشته باشد. می‌آید.
قاعدتن اشاره به فصل بهار است. که مرغان ِ چمن مست شده اند. و فصل و موسم ِ عاشقی آمده است.
من کار ِ به بنیاد می خوانم. یعنی کار ِ حسابی. کار ِ درست و حسابی. کار ِ اصولی. اگر بگوییم موسم ِ عاشقی و کار، یه ذره عجیب به نظر می رسه. و ما مجبور می شیم بگیم: موسم، به بنیاد آمد. یعنی به بنیاد آمدن را فعل مرکب بگیریم.
اما کار ِ به بنیاد یعنی آها... این شد یه کار خوب. این شد یه کار درست و درمون: موسم ِ عاشقی. باده نوشی در میان ِ چمنی که پرندگان آن باغ هم مست اند.
از طرفی به این بیت توجه بفرمایید از حافظ:
شراب و عیش ِ نهان چیست؟
کار ِ بی بنیاد!
خب کار ِ بی بنیاد وقتی داشته باشیم (مثلن یعنی کار ِ بیخود)
کار ِ به‌بنیاد (کار ِ حسابی) هم می‌توانیم داشته باشیم بنظرم.
(برهان ِ خلف!)
باز هم ممنونم که باب بحث را گشودید. با افتخار شنونده نظر شما خواهم بود.

 

.. در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۱ نوشته:

درود
موسم عاشقی (شد) و ، کار به بنیاد آمد..

 

دختر پاییز در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ نوشته:

برای اولین بار تو تفال بامداد امشبم این شعرو خوندم و فال برایم نیک شد چقدر زیبا و روح نوازه غزلیات حافظ هرچقدر هم که بخوانی بازهم کمه و از شیریتیش کم نمیشه
امیدوارم که این غزل تفال حافظ آغاز شادی و پایان دوران غم انگیزیم باشد.ممنون از سایت خوبتون

 

برگ بی برگی در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۱ نوشته:

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

آنچه مسلم است مراد از نماز در این بیت ، تنها نمازهای یومیه نیست زیرا عاشقان و عارفان هر لحظه در نماز و یا در حضور حضرت معشوق  میباشند ، مولانا  می‌فرماید؛

مؤمنان را پنج وقت آمد نماز و رهنمون 

عاشقان  را  فی صلاة   دائمون

ابرو در ادبیات عرفانی معانی مختلفی  داشته و در اینجا تجلی وجه جمالیه  حضرت معشوق بر قلب عاشق یا عارف است که بر هر آنچه نظر کند زیبایی  روی حضرتش را در آن میبیند ، خم ابرو به انحنای گیتی می‌ماند که جمیع هستی و زیبایی های آن را در بر گرفته است .حافظ می‌فرماید در لحظه  حضور ، به هرچه نظر کردم تو و تجلی نور تو را در آن دیدم و این بار همزمان شد با یاد تو ، یعنی که این دو در هم آمیخت و در یک زمان چنان حالتی در من پدید آمد که سراپا غرق شادی و شعف شدم به نحوی که محراب (در اینجا فضای یکتایی و حضور) از این شادی من و در همراهی با من غریو شادی و شور سر داد . یاد در این بیت به معنی رایج آن نیست چرا که تجلی حضرتش در قلب عارف نتیجه یاد پیوسته و دائم خداوند در دل عاشق میباشد و قطعآ  معانی عمیقتری مد نظر حافظ بوده است و اگر بخواهیم خم ابروی تو در یاد آمد بخوانیم که جفا بر حافظ بزرگوار میشود و اگر با یاد آمد را همان در یاد آمد بدانیم معنی بیت  را بسیار ساده نموده ایم که جفای مضاعف میباشد . نتیجه اینکه مراد از مصرع نخست توأمان  شدن مقام شهود و مرتبه شناخت است که با تجمیع این دو با هم ، دگرگونی منجر به آن فریاد و غریو شادی را برای عارف به ارمغان میآورد . مولانا  می‌فرماید؛ زهی حاضر ، زهی ناظر ، زهی حافظ ، زهی ناصر 

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار 

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد 

حافظ می‌فرماید  با آن حالت و دگرگونی پدید آمده در او یا هر شخص عارف دیگر انتظار تحمل و صبر نداشته باش زیرا بیقراری محض نتیجه آن حالت و تحول عارف است ، واقعآ  برای درک حالت ذکر شده لازم است که انسان آنرا تجربه کند وگرنه هرچه طعم عسل را برای کسی که عسل را نچشیده  توصیف کنی ثمری برای او ندارد .  قدر مسلم است که‌ عرفای بزرگ ما طعم آنرا چشیده اند و با الفاظ و تمثیل و نشانه های  رایج قصد آن دارند تا شمه ای از آن را برای ما بیان کنند . حافظ می‌فرماید با تجربه حالت ذکر شده علاوه بر صبر ، دل دلبستگی  های دنیوی و هوش یا هشیاری جسمی عارف نیز بکلی از دست خواهد شد و او در حالیکه در جسم بسر میبرد کاملأ  تبدیل به جان و معنا میشود . در مصرع دوم ادامه  میدهد ،  آن مقدار تحمل نیز که از او دیده است همگی بواسطه باد یا نفخه الهی ست که بر او وزیده است . حافظ در اینجا نیز سروده است بر باد آمد و نه بر باد رفت ، دوستان بهتر میدانند که حافظ با آن نبوغ  و توانایی خود هرگز معنا را قربانی قافیه نمی کند .

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند 

موسم  عاشقی و کار  به  بنیاد آمد 

مرغان چمن انسان های به حضور زنده شده ای هستند که پر پرواز خود را باز یافته و به چمن یا فضای بینهایت خداوند  راه یافتند و این میسر نشد مگر با شراب روحانی صاف و بدون درد که از جانب حضرتش به عاشقان و مشتاقانش  خورانده شده است .مصراع دوم خطاب به انسانهای  جا مانده از این پرواز ملکوتی ست که با وزش نفخه الهی موسم و فصل عاشقی و زنده شدنشان به او فرا رسیده و آنان نیز با کار اساسی و بنیادی می‌توانند تحول یافته و به آن مدارج عالی برسند . این حالت و تحولها خاص عده ای محدود نبوده و همگان امکان دریافت می ناب و تحول بنیادی را بالقوه  دارا میباشند ، لازمه به فعل آمدنش کار فراوان و مستمر بر روی خود است .

بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم 

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد 

در این بیت حافظ بسیار خوشبین بوده و با شکوفا شدن حتی یک گل در جهان است که پیام شادی بخش خدا یا زندگی را در بین انسانها یا غنچه های دیگر انتشار میدهد تا گل وجود معنوی آنان نیز باز شود و به این ترتیب اوضاع جهان از چیزی که الان هست بطور قطع بهتر خواهد شد ، گل وجود معنوی حافظ پس از قرنها هنوز معطر بوده و به زندگی انسانهای بسیاری تا کنون معنا ی توام با شادی ذاتی درونی را هدیه داده است . با این شکوفایی ها و عطر افشانی  ها باد صبا نیز شاد گشته  و پیام آور شادی میشود .

ای عروس هنر از بخت شکایت منما 

حجله حسن بیارای که داماد آمد 

نهایت هنرمندی  خدا در خلقت، انسان است که خویشتن خویش را نیز به تحسین او برانگیخت  و با خلق انسان بود که خود  را احسن الخالقین نامید .پس عروس هنر نوع انسان است که غالبا  از وضعیتها شکایت کرده و از کار پیوسته و بنیادی بر روی خود طفره میرود . حافظ می‌فرماید وضعیتها نمیتوانند مانعی برای کار اصلی انسان در این جهان باشند ، تنها با کار به بنیاد است که حجله خوبیها یا وجود معنوی آراسته شده و داماد یا اصل خدایی انسان به او باز خواهد گشت .

دلفریبان  نباتی همه زیور بستند 

دلبر ماست که با حسن خداداد آمد 

زیور ها ، چیزهایی مانند پول ، مقام ، شهرت و اعتبار،  همسر و فرزندان و هر چیز جسمی و بیرونی دیگر هستند ، حافظ می‌فرماید انسانهایی که هشیاری نباتی یا گیاهی دارند فریفته اینگونه  چیزها شده و آنها را زیور خود قرار داده و هویت خود را از آن چیزها میگیرند ، اما دلبر یا هشیاری و خرد خدایی انسان منزه از  هر چیز بیرونی بوده و جمیع خوبی ها و زیبایی ها را در خود داشته و با این حسن خداداد ، انسان نسبت به چیزها و زیورهای بیرونی احساس بی نیازی میکند ، 

زیر بارند  درختان که تعلق دارند 

ای خوشا سرو که  از  بار غم آزاد آمد

درخت نماد هشیاری نباتی ست که از  نظر میزان هشیاری پس از جسم و قبل از  حیوان قرار دارد  ، حافظ میفرماید انسانهایی که سطح هشیاری آنان در سطح درخت باشد نسبت به چیزهای بیرونی تعلق خاطر داشته و در نتیجه در زیر انواع بار های  ذلت و خواری برای بدست آوردن آن چیزها میروند ، سرو در اینجا نماد راست قامتی و آزادگی ست ، میفرماید انسانهای سرو صفت  را عشق است که  آزاد از غم و افسوس از برای بدست نیاوردن و یا از دست  دادن چیزهای بیرونی این جهانی هستند و آزاده زندگی میکنند .تعلق خاطر به  زیورهای مصنوعی یکی از موانع اساسی در به حضور رسیدن انسان است و کار به بنیاد برای رهایی از دام آنها را طلب می‌کند. 

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان 

تا  بگویم که ز عهد طربم یاد آمد 

مطرب هر انسانی ست که  قصد زنده شدن به خدا و انتشار شادی ذاتی و بدون عوامل بیرونی خود به جهان  و سایر باشندگان عالم را دارد و حافظ از چنین انسانهایی میخواهد که برداشتی نغز و حکیمانه از بیانات و غزل فوق برگرفته  و به آن نگاهی سطحی نداشته باشند و آنگاه است که او می‌تواند دوران طرب انگیزی را به یاد آورد ، آن عهد و دوران ، وقتی بود که انسان احساس جدایی نمی کرد و کل هستی هشیاری  واحد بود . مولانا در باره آن عهد می‌فرماید:

منبسط بودیم ، یک جوهر همه   بی سر و بی پا بدیم آن سر همه 

یک گهر بودیم  همچون آفتاب   بی گره بودیم و صافی همچو آب 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.