گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده طلعت آن باش که آنی دارد

شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی

خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد

چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب

که به امید تو خوش آب روانی دارد

گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا

نه سواریست که در دست عنانی دارد

دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی

آری آری سخن عشق نشانی دارد

خم ابروی تو در صنعت تیراندازی

برده از دست هر آن کس که کمانی دارد

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف

هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای

هر بهاری که به دنباله خزانی دارد

مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش

کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۱۰ » (شور) (۰۹:۴۷ - ۱۰:۵۹) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر ترانه: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

شاهد = زیبا روی
لطیف = دلپذیر، نغر
لطافت = نرمی، نازکی
فانی = ضمیر مبهم معشوق
گل خندان = استعاره از محبوب
آب روان = استعاره از اشک
دلنشان = آرام بخش دل
خم ابرو = منحنی کمان ابروی یار( استعاره مکنیه )
لُغَز = معما
مویی و میانی = موی مشکین و میان باریک (کمر باریک )
آنی دارد = لطیفه ای از زیبایی و صف ناشدنی دارد
صنعت = هنر
عِنان = افسار، دهنه
خرابات نشینان = ساکنان میخانه معرفت
ملاف = لاف مزن ، خودستایی مکن
معنی بیت ۳ : ای گل شکفته به چشمه چشم من عنایتی کن که به آرزوی دیدار تو اشکش روان است
معنی بیت آخر: به مدعی بگو که به لطیفه ها و معماهای خود برحافظ فخر مکن قلم ما نیز گویا و خوش بیان است ( آرایه التفاوت )

👆☹

علی نوشته:

نشاندهنده شاهد بازی ودر واقع نوعی همجنسبازی که در ان روزگاران ایران باب بود شاعر پسز جوان وزیبایی را می آورده وبا نگاه به او شعر می گفته و شاید به او عشق نیز می ورزیده

👆☹

جوابیه به آقای علی نوشته:

هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

👆☹

رسته نوشته:

در پاسخ علی

با حرف خود حافظ را آلوده نکردی بلکه زشتی و پلشتی خود را نمایان می کنی. هر چند بحث جدل و چینیی فراوان است ولی آن چه مسلم است شاهد زیبا بوده است، حال اگر زیبایی از نظر بدخواهان و حسودان ممکن است مورد رشک قرار گیرد و هزار ننگ و زشتی را به آن بچسبانند چیزی از زیبایی کم نمی کند بلکه بدخواهی و زشت خواهی حسودان را نمایان می کند.
تو اگر خود زیبا بودی چنین حرفی را به گنجور نمی چسباندی. کلاه خود را قاضی بکن و اندیشه بکن و ببین که آیا خواهان انتقام گیری به خاطر زشتی خود نیستی؟

👆☹

مسکین عاشق نوشته:

سلام
این اقای علی شاید خودش خرده شیشه داره که اینطوری برداشتی رو از اشعار عرفانی یه عارف بزرگی مثل حافظ بر می داره .

👆☹

حسین نوشته:

سلام خدمت همه حافظ دوستان در جواب اقا علی باید عرض کنم که شما چطور می تونی در مورد شعرای نیک نام ما اینطور حرف بزنی شعرایی که اول درجات عرفان رو طی می کردند بعد شاعر می شدند .حافظ حافظه ماست حافظ حافظ قران بوده.حافظ علاوه بر حافظ قران بودن حافظ معانی قران بوده .در بیت پنجم داره می گه که سخن من فراگیر شد همه پسند شد چون عشق تو خدای متعال در ان جریان دارد اون عشق به خدا باعث شده سخن حافظ اینقدر دلنشین باشه چطور می تونی در مورد حافظ اینطور بگی یادمون باشه که حافظ صاحب همه لطایف شعرای پیشین بوده و حافظ عهد الهی .حافظ عاشق خدا بوده بنابراین دچار مقام معشوقیت شده همه به حافظ عشق می ورزن .می گن کسی عاشقه خود به خود معشوق هم می شه حافظ معشوقه ی ماست .ما باید از شراب حافظ بخوریم شرابی که شراب دنیایی نیست به قول حافظ خرم دل انکه همچو حافظ جامی ز می الست گیرد.کسی که شرابش مست می کنه ادم و مستی ای که همراه با راستیست این وصله ها بهش نمی چسبه و در اخر خدا در همه ابیات حافظ حضور داره منتهی چشم دل رو باید باز کرد .

👆☹

حسین نوشته:

در بیت اول داره می گه در مسلک عشق شاهد(معشوق) ان نیست که دارای برو ابرویی و زیبایی ظاهری باشد دنبال زیبایی باطن باش اون سیرت زیبا رو ببین نه صورت

👆☹

Nazanin نوشته:

واقعا آدمی روحش جلا پیدا میکنه با ابیات الهی شعرای ایران زمین .

👆☹

میلاد.خ نوشته:

احسنت بر شما که همینجوری بدون اطلاعات تاریخی اظهار نظر می کنید و یه بنده خدایی رو که حرف درست زده متهم می کنید.حتما غزل حافظ با مطلع فرخ و بیت گر آن شیرین پسر خونم بریزد و چه و چه…هم ابیات عرفانی هستند.شاهد بازی حقیقت تلخی هست که در ادبیات ما وجود داره و متاسفانه حتی بزرگترین ادیبان ما هم سعی در سانسر کردن این حقیقت تلخ دارند.برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به شاهد بازی در ادبیات فارسی تالیف دکتر شمیسا.

👆☹

الهام نوشته:

آقای میلاد دقیقاً درست میگن. منابعشون هم بسیار راهگشاست. نباید چنین حمیتها و تعصباتی داشت! قرار نیست حافظ یا هر بزرگ دیگری بری از هر عیب باشد! هرچند در آن زمان شاهدبازی نیز قبح امروزی را نداشته است و عارفان از آن به عنوان نظربازی و کشف جمال الهی یادمیکردند. واقعیات زیادند و باید حافظ و… را با تمام خصوصیاتش پذیرفت و دوست داشت نه اینکه بت بسازیم ازکسی و…
سپاس از آقای میلاد که با مطالعه و سند حرف میزنند و کاش دیگران هم…

👆☹

الهام نوشته:

آقایان گرامی که اینچنین به آقای علی تازیدید!
هجو کردن و متهم کردن آسان است؛ لطفاً با منطق و سند حرف حساب بزنید! اینکه من هم به شما بگویم کم سواد و خشک مغزید، آسان است. اما نمیگویم و ترجیح میدهم شما را مراجعه بدهم به صدها سال تاریخ و ادبیات و نظم و نثر تا آنجا جواب خود را بگیرید. موفق باشید.

👆☹

مهدی نوشته:

با احترام به تمامی دوستان
بله براساس مستندات شاهد بازی در ان دوران وجود داشته است ولی چرا میان انهمه شاعران بسیار که وجود داشته اند فقط اشعار امثال سعدی وحافظ ماندگار شد؟
حافظ وسعدی انچنان مخلصانه درمقابل معشوق زانو میزنند که بنده شخصا نمیتوانم چیزی زمینی را درمقابلشان متصورشوم
حتی درهمین شعر اصلا موضوع صحبت همین است
(زیبا کسیست که باطن زیبایی داشته باشد نه خط وخال)
شاید منظور علی اقا هم فقط معنی کلمه (شاهدبازی) بوده نه اینکه بخواهد انرابحضرت حافظ نسبت دهد
واما چرا امثال حافظ وسعدی وخیام و… ازکلمات می و دلبر وشمع وشاهد وشباب و… زیاد استفاده میکنند
تمام این کلمات درعالم عرفان معانی خاصی دارند
وبا این کلمات دست محرمان راگرفته وبه عوالمی دیگر میبرند
واینکه هرکس به اندازه وسعش از اشعار بهرمند میشود نیز کاملا صحیح است
حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد ودین
بحث ما درلطف طبع و خوبی اخلاق بود
(حافظ)

👆☹

شمس الحق نوشته:

سلام برشما آقا مهدی
همچنان است که می فرمایید و صد چندانست که فرمودید . خوبست دوستان عزیز برای آشنایی با اصطلاحات ادبی در عالم عرفان مراجعه فرمایند به شیخ شبستری و گلشن راز او که در همین گنجور موجود است .
” گذشته هفت و ده از هفتصد سال / ز هجرت ناگهان در ماه شوال ”
در طول تاریخ کوشش بسیار شده است که خشک مغزان و ظاهر بینان حافظ ما را و آن بزرگ آزاده مرد شعر و عرفان ایران را بنحوی تخریب کنند و اما خردمندان دانند که این فتنه ها بر آن بزرگ بی اثر است .
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد / بندۀ طلعت آن باش که آنی دارد

👆☹

مهدی نوشته:

متشکر ازاستاد
همانطورکه عرض کردم استفاده بسیار ازسخنان مکتوب جنابعالی خواهیم کرد

👆☹

محمود نوشته:

خیلی ها فک کردن که حرف آقا علی بده ولی اینطور نیست همانطور که خیلی ها با جنس مخلف میخوابن عده ای هم بخاطر اختلالات هورمونی و ژنتیکی به سمت همجنس خودشون جذب میشن و چیزی که تو ژن و ذات آدمه رو نمیشه تغییر داد و فرقی هم نداره فرد حافظ قرآن باشه یا نباشه و این کار در فرهنگ ما بد جلوه داده شده اما از نظر علمی کاملا ثابت شده و همینطور در کتاب شاعر بازی در ادبیات فارسی نوشته دکتر سیروس شمیسا با آوردن شعر خود شاعرها اثبات کرده که اکثریت شعرا همجنس باز بودن

👆☹

اصغر نوشته:

اگــــر بیـنی در این دیــوان اشــــعار خرابـــــات و خرابــــاتی وخمــــار

بـــت و زنّــار و تسبیــــح و چلیپــــا مغ و ترســــا و گـــــبر و دیر و مینــا

شـــراب و شـــاهد و شمع و شبستان خــروش و بربط و آواز مســـــــــتان

می و میخــــانه و رنـد خـرابـــــات حریف و ساقی و نرد و منــــــــاجات

نــــــوای ارغــــــنون و ناله ی نــــی صـــبوح و مــــــجلس و جام پیاپی

خـــــم و جــــام و سـبوی می فروشی حــــریفی کردن انـــدر باده نـــوشی

ز مســـــجد ســـوی میـــخانه دویـدن در آنــجا مـــدتی چــــند آرمیــــــدن

گـــــرو کـــردن پــیاله خویشــتن را نـــهادن بر ســر می جان و تن را

گـــــــل و گلزار و سرو و باغ و لاله حـــــدیث شـــــبنم و بــاران و ژاله

خــــــط و خـــال و قد و بالا و ابـــرو عـــذار و عارض و رخسار و گیسو

لب و دندان و چشم شوخ و سرمست ســــر و پا و میان و پنـــجه و دســت

مـــشو زنهار از این گفتار در تــــاب بــرو مقصــــد از آن گفتـار دریــــاب

مپیــــچ اندر سر و پــــــای عـــــبارت اگــــر هستی ز اربـــاب اشــــــارت

نـــظر را نغــــز کـــــــن تا نغــــز بینی گـــــذر از پوســــت کن تا مغز بینی

نــــظر گــــــر بر نــــداری از ظــواهر کــــــجا گردی ز اربــــــاب ســرائر

چــــو هر یک را از این الفاظ جانیسـت به زیر هر یک از اینها جهانیســت

تو جــــانش را طـلـب از جـــسم بگــذر مســــمّی جـوی باش از اســـم بگذر

فــــرو مــــگذار چــــــیزی از دقــــائق که تا باشـــی ز اصحــاب حقائـــق

شمس الدین مغربی

👆☹

اصغر نوشته:

دوست عزیز، گوش کن حافظ خود چه می گوید:

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم
وآن چه گویند روا‌نیست نگوییم رواست

کلاهت را قاضی کن…

👆☹

کسرا نوشته:

خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد….
اصلا مصرع اول این شعر رو که میخونی.. خودش میره اون ته ته ته دلت میشینه… دیگه تا مصرع آخر بیت آخر… طرف باید خیلی سنگدل باشه که دلش نلرزیده باشه… خیلی قشنگه… بنظر من باید با وضو شعرهای حافظ رو خوند…

👆☹

کمال نوشته:

فالی درمورداین غزل.
ای صاحب فال،به راهی که درپیش داری
ادامه بده ،سرگردانی ودودلی راکنار،،،،،،،،
بگذار،باتوجه به ارزشهای اخلاقی و،،،،،،،،،
معنوی میان دویاچندراهی که جلو،،،،،،،،،،
چشم شماست یکی رابرگزین،به راهی،،،،،
که انتخاب کرده ای ادامه بده که،،،،،،،،،،،،،،،
موءفقیت ازآن خواهد،فرصت کوتاه،،،،
است خودراازتردبدودودلی نجات بده،،
وبه ظاهردل مبندوبه خداتوکل کن.

👆☹

ایل میرا نوشته:

هر کس حق ندارد به روش خود درباره ی بزرگان معانی قضاوت و یا ایشان را معرفی کند. معرف باید از حیث معنی اجلی یا مساوی باشد.شما بالاتر از حافظ یا حتی مساو ی نیستید. و یا سعدی. پس سکوت کنید.

👆☹

راست جو نوشته:

مشخصات کتاب: شاهد بازی در ادبیات فارسی، دکتر سیروس شمیسا، انتشارات فردوس، ۱۳۸۱

دکتر سیروس شمیسا در این کتاب سعی‌ دارد تا از جریان های تاریخی- اجتماعی ایران را که در ادبیات ایران از تاثیر گذاری فوق العاده ای برخوردار بوده به تصویر بکشد.

به هر حال شمیسا بر مبنای متون نظم و نثر و تاریخی گذشته ادعا می کند که (شاهد بازی) یا عشق مرد به مرد که در طول تاریخ با اسم ها و اصطلاحات مختلفی مطرح شده است: نظر بازی، جمال پرستی، بچه بازی. به شخص مفعول امرد، بی ریش، نو خط، مخنث، ساده رخ و … به شخص فاعل جمال پرست، صورت پرست، بچه باز و … در نزد قدما قبحی که امروز دارد را نداشته است و شاید هم اصلا قبحی نداشته است و ایرج میرزا را شاهد مثال می آورد که تا یک قرن پیش کسی مثل او که از افراد متشخص جامعه بوده در بیان شاهد بازی های خود ظاهرا از هیچ احساس شرمندگی برخوردار نبوده است. در ادامه شمیسا اذعان می کند که ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنس گرایی است. او می گوید که در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دوره تیموری، مرد است شکی نیست. اما ممکن است که خواننده غیر حرفه ای در مورد ادبیات سبک عراقی مثلا غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید شود. اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که در باب معشوق مذکر است. زیرا آشکارا از واژه های پسر و امرد و خط عذار و سبزه ریش و این گونه مسائل سخن رفته است. باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خطّ و قد و دامن و تیر نگاه و ساقی گری و امثال این ها که امروزه به نظر می رسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان می شده است. ادبیات سبک هندی هم اساسا ابیات عاشقانه نیست و عمدتا جنبه ادب تعلیمی دارد، اما بر طبق سنّت در آن هم معشوق مذکر است. در دروه بازگشت یعنی ادبیات دوره قاجار به تبع ادبیات دوره های سلجوقی و غزنوی و نیز واقعیت های موجود جامعه معشوق مرد بوده است. لذا می توان گفت که فقط در ابیات دوران معاصر است که در آن به طور گسترده یی با معشوق مونّث مواجه ایم.شاهد بازی در متون تاریخی هم انعکاس وسیعی داشته است مثل عشق سلطان محمود به ایاز یا عشق امیر یوسف برادر سلطان محمود به غلام ترکش طغرل کافر نعمت که در تاریخ بیهقی منعکس شده است. در دوران قاجار هم عشق ناصر الدین شاه به غلامعلی خان معروف به ملیجک . در دوره صفویه در برخی از شهرهای امرد خانه هایی دایر بوده است که به صورت رسمی با مجوز کار می کرد ه اند و حکومت از آنان مالیات اخذ می کرده است.

دکتر شمیسا رواج همجنس گرایی در ایران را به دوران بعد از اسلام نسبت می‌دهد در حالیکه شهرنوش پارسی پور از سابقه چندهزار ساله آن خبر می‌دهد. ویل دورانت نیز که به همجنس گرا بودن ایرانیان در زمان باستان اشاره مستقیم کرده است.

شعری مرتبط از حافظ:

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی// خجسته است چنین شب که دوستان بینی

سعدی:

نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی‏ // وین نه عیب است که در ملت ما تحسین است

در این متن از منابع زیر استفاده شده است:

شاهد، معشوق مرد در ادبیات فارسی

شاهد بازی در ادبیات فارسی (منبع اصلی)
نگاهی به کار تحقیقی «شاهد بازی در ادبیات فارسی» / شهرنوش پارسی پور
دانلود رایگان: دانلود کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی
http://toktok.persiangig.ir/document/naghdi%20az%20SH.Parsipoor.pdf

ویل دورانت، تاریخ تمدن، مشرق زمین گاهواره تمدن
و…

👆☹

«محسن خانی» نوشته:

به نظرم اینگونه صحیح‌تر باشد:
«مرغ زیرک نشود در چمنش پرده‌سُرای/ هر بهاری که به دنبال خزانی دارد»
یعنی مرغ زیرک در چمن چنین بهاری به نغمه‌سرایی نمی‌پردازد. پرده در اینجا هم‌معنیِ نغمه است.

👆☹

امیر نوشته:

باید در جواب دوستانی که میگن حافظ همجنس باز بوده بگم اگر حافظ چنین مشکلی داشت علامه طباطبایی یا شهید مطهری یا اقای خامنه ای ازش دفاع نمیکردن.خیلی جالبه در دوران ما به حافظ و سعدی و فردوسی هزار تهمت میزنن اونوقت شهریار رو میکنن استاد سخن!صفتی که قبلا متعلق به سعدی بود!حتی روز شعر و ادب فارسی رو روز فوت شهریار معرفی کردن!واقعا جامعه ما به چه سمتی داره میره؟

👆☹

کسرا نوشته:

درود بر امیر… گل گفتی

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>
***************************************
***************************************
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی ……………………. گمانی دارد

بر حسب فهم: ۲۸ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۲۳ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

بر حسب فکر: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

بر حسب حال: ۱ نسخۀ متأخّر (۸۵۸)

۳۵ نسخه غزل ۱۲۱ را دارند و از آنها نسخ مورخ ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۵۴، ۸۸۹ و ۸۹۴ بیت فوق را ندارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخه‌های مورخ ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۳ و ۸۲۵ خود غزل را ندارند.
**********************************
**********************************

👆☹

فرید نجف زاده اصل نوشته:

وزن رو اشتباه نوشتین،اشتباه نکنم اگر وزنش به این صورته:
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

👆☹

میلادی رومی نوشته:

سلام و ارادت خدمت اساتید گرامی
راحب شاهد و شاهد بازی منم کتاب دکتر شمیسا رو خوندم…
ولی منطقی نیست کسی مثل حافظ دنبال شاهد و شاهد بازی بره
هر چند برای بیان حرفش گاهی نیاز داره که از این مثال ها بیاره که ما مطلب رو متوجه شیم
باز هم ارادت خدمت اساتید گرامی و عذر بابت نظر دادن در جلو این اساتید گرامی

👆☹

گمنام نوشته:

جناب میلادی رومی،
گر چه روی سخن شما با من نیست، خوب است فراموش نفرمایید که ُُواژه های فارسی را نباید به شیوه عربی جمع بندیم ، استادان و نه اساتید.

👆☹

بابک نوشته:

گمنام گرامى،
فرمایش شما صحیح و متین است، ولى اساتید که جمع عربى واژه استاد پهلوى است در فارسى نو قابل قبول واقع شده،همانگونه که شادروان دکتر معین در فرهنگ خود آورده…

👆☹

گمنام نوشته:

بابک گرامی،
در باره واژه های عربی جا افتاده ، میشود ندیده گرفت
عربی اند و جمع عربیشان راه به جایی می برد فرمایشات ؟ خواهشا؟
فرهنگ معین هم آورده است بهتر نیست به کار نبریم؟؟
و اما در بحث شیرین شاهد !!
در مطلٰع این غزل آنچه در وصف شاهد گفته است بی گمان مراد زن بوده است ، موی و میان و هم در بیت پس از آن که از حور و پری می گوید ، و حوریان میدانیم
با غلمان متفاوتند و اندازه های برخی را هم ذکر کرده اند.!! از جمله شیخ شیراز در همین مورد شوخیی دارد.
و بیت پنجم به گمانم دل نشین است ، شما دل نشان دیده و شنیده اید؟
و سر انجام میلاد گرامی .
مبادا از میدان به در روی و گنجور را ترک کنی!!
یک داغ دل بس ات برای قبیله ای

👆☹

میلادی رومی نوشته:

جناب گمنام استاد گرامی شما مارا خطاب کنید مارا بس از سرخوشی

👆☹

امیرحسین نوشته:

آن: از مصطلحات صوفیانه است و آن نوعی حسن و زیبایی است که قابل درک اما توصیف ناپذیر است

👆☹

نادر نوشته:

آقای علی که در بالا نوشتی حضرت حافظ همجنسباز بودن
ننگ بر تو و ننگ بر شیوه تربیت پدر و مادرت
شما اگه یک کلمه از حرف حافظ و بزرگان عرفان رو میفهمیدی حال و احوال ایران ما اینچنین نبود
حتمن این تجربه که به جناب حافظ نسبت دادی از تجربیاتت خودت بوده

👆☹

عبدالرحمان نوشته:

پسر در شعر حافظ نفس خود اوست در سنینش. و جمال یار دیدنی نیست درک کردنی است فهم

👆☹

عبدالرحمان نوشته:

منظور از پسر در اکثریت عرفان نفس خود است در سنین متفاوت که همچنان در سنین بالا اثراتی از خود بروز می دهد مثلا نوجوانی شاعر در پنجاه سالگی او تجلی هایی دارد و نه شخص ثالث و جمال یار دیدنی نیست درک کردنی است

👆☹

سمیرا تابش نوشته:

سلام دوستان
فقط خواستم یاد آوری کنم از سخن خود خواجه حافظ شیراز
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها

مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل

تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس

پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی

یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

ان شاا… رحمت پروردگار شامل حال همه ما شود

👆☹

فدا نوشته:

بی انصافیه مفاخر خود را اینگونه چوب حراج بزنیم
۷۰۰ سال کسی نفهمید حافظ و سعدی همجنس بازنذ
انوقت شمیسا کچ فهم فهمید

👆☹

حسین ۱ نوشته:

چرا فردوسی و نظامی از شاهد و ….. و از این مقولات صحبت نمی کنند ولی حافظ و سعدی درین زمینه ید طولایی دارند .
این گونه اشعار خواننده را به شک وامیدارد ،
چرا تعصب ، نگویند تا بر چسب نخورند .
خربزه ی زیادی خوردن لرز هم دارد .

👆☹

بهادر نوشته:

شاهد در اصطلاح به پسر زیبارویی گفته میشود که پیراهن او از وسط چاک خورده است. در زمان قدیم به دلیل حضور کمرنگ زنان در جامعه به ناچار به همجنس تمایلاتی وجود داشته است (متاسفانه)
خدا نکند یک ادیب خارجی بخواهد مثلا یکی از آثار ایرج میرزا رو ترجمه کند..متاسفانه چنین است که دوستان فرمودند

👆☹

زهرا نوشته:

تعصب تا به کجا !!!!!!!
با اینکه بعضی از دوستان درباره شاهد بازی سخن گفتند و حتی به کتاب دکتر شمیسا ارجاع دادند هنوز عده ای می آیند و می نویسند که چرا سخن ناحق می زنید و حافظ و سعدی کجا و نظر بازی کجا
دوستان باید گفت در زمانیکه ایران با غرب و یونان آشنایی پیدا کرد، شاهد بازی هم وارد ایران شد و این حقیقتی است غیر قابل انکار
اما این موضوع کاملا شخصی است و از ارزش بزرگان ما چیزی کم نمی کند. ناگفته نماند که برخی از استادان ادبیات هم از این موضوع طفره می روند و دوست ندارند درباره آن سخن بگویند.شاید برایتان باور کردنی نباشد اما حضرت مولانا هم که در عرفان شهره عام و خاص اند و بنده خود شیفته اشعار و عرفان ایشان هستم هم از این قافله دور نیستند و رابطه شان با شمس تبریزی از این نوع است.

👆☹

امید نوشته:

دوستان عزیز من نه نظرم کارشناسی هست ونه علمی…ببینید دنیای عشق یه دنیای نامحدود هست.فقط هم مردها عاشق نمیشن..زن ها ودخترها هم عاشق میشند..شاید..البته شاید.حافظ وسعدی با تمجید وتعریف از شاهد وپسر این اشعار رو مناسب حال خانم ها سرودن که اونها هم بتونن آرزوها واندیشه های عاشقانه اشون رو در شعر متصور بشن..شاعران بزرگ مناسب حال همه افراد جامعه وتمام ابعاد دنیای عشق شعر گفتن و خودشون رو موظف ومتعهد میدیدن.

👆☹

روفیا نوشته:

تعهدشون منو کشته…
(:

👆☹

امیر نوشته:

در بار گران ادبی اشعار حافظ هیچ جای تردیدی نیست و دیوان حافظ گنجینه شعر و ادب ما هست ولی لطفا تعصب و تقدس سازی رو کنار بگذارید . شاهد بازی . نظر بازی . هم جنس گرایی . معشوق مرد در فرهنگ . شعر ودوران اجتماعی (دوره زمانی ) در کشور ما و بین ادبا و سرشناسان ماغ که جناب حافظ هم یکی از انها بوده رواج داشته . قبیح بودن این موضوع با انکار این موضوع از بین نمی رود متاسفانه این ناهنجاری وجود داشته

👆☹

محمد نوشته:

لطفا هدف حافظ از گفتن این کلمات بفرمایید؟
همه با ذره بین تو دل لغات رفتید با فاصله از این بوم کلمات چی می بینی؟
آن چه بدیدی گو
مکمل این شعر کدام شعر حافظ است؟

👆☹

زهرا نوشته:

دوست عزیزی که مولانا و شمس تبریزی رو به همجنس بازی متهم کردن حتما این قسمت از کتاب آقای شمیسا رو نخوندن…
در دوره مغولان که اوج عرفان ایران است، صوفیان به دو دسته تقسیم می‌شوند. قلیلی از آنان مانند ابن عربی و شهاب‌الدین سهروردی و شمس تبریزی و مولانا، همجنس بازی را نمی‌پسندیدند و دسته‌ دیگر که اکثریت با آنان بود، شاهدباز بودند.

هرچند من نمیدونم دکتر شمیسا از کجا بزرگان ادبیات این کشور و به همچین رذیله اخلاقی متهم کردن و از کجا میدونن منظور حافظ و سعدی از شاهد حتما همجنس بازی و معنی ظاهری لغت هست…

👆☹

آیدا نوشته:

نظرات یکی از مطالعه کنندگان کتاب دکتر شمیسا …
این کتاب مطلب جدیدی ندارد و فقط به جمع آوری نظم و نثر دوره های مختلف پرداخته است به منظور اثبات این مطلب بی نیاز از اثبات. البته برای کسانی که با ادبیات فارسی به طور مستقیم سر و کار نداشته اند و همیشه از فیلترهای آموزش و پرورش یا فیلترهای دیگر آثار ادبی را مطالعه کرده اند، مطالب کتاب جدید و غیرقابل باور و وحشتناک می نماید. هر چند فکر کنم همین گروه هم فقط اوایل کتاب از این وضعیت غیرمنتظره و فرو ریختن باورها و تصوراتشان شگفت زده شوند و بعد با تکرار مدام نقل قول ها و اشعار متعدد خسته خواهند شد.

هر چند سه نکته ی کتاب برایم جدید بود:

یکی این که عامل اصلی شیوع وحشتناک اَمردبازی در بین ایرانیان و عرب ها، نفوذ ترک های آسیای میانه (با ترک های شمال غرب اشتباه نشود) میان این دو گروه بوده. در بین قبایل ترک آسیای میانه این عمل بسیار معمول و شایع بوده و از طریق سلاطین و سپاهیان ترک (غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و بعدتر مغولان) بین ایرانیان هم شیوع پیدا کرده.

دوم این که دلیل تشبیه اخلاق و اندام معشوق به امور نظامی (مثل تشبیه ابرو به کمان، مژه به تیر و… یا بیان روحیه ی جنگجو و تندخوی معشوق) و همچنین استعاره ی دائم “ترک” برای معشوق ها، این بوده که نخستین معشوق ها، در حقیقت سپاهیان و سربازان ترکی بوده اند که بین مردم رفت و آمد داشته اند.

وسوم، وجود مراکزی رسمی برای اَمردبازی در دوره ی صفویه (همچون قهوه خانه ها) که از آن ها اخذ مالیات می شده

👆☹

نگار نوشته:

روحیات سلطه جویانه، برتر پندارانه و انعطاف ناپذیری که در نظرات اینجا به نمایش گذاشته میشوند چقدر با روحیات حضرت حافظ در تضاد هستند. لطفا نظر مخالف را با توهین سرکوب نکیند

👆☹

نگار نوشته:

مهدی، لازم به این دوگانگی نیست. این دنیا تجلی هنر و زیبایی پروردگار است. که این شامل حال بندگان خدا هم میشود. عشق به بندگان خدا در امتداد و هم طیف عشق الهی است. هیچ مرز مشخص و جدا کننده ای بین این دو وجود ندارد. حافظ صریحا بارها و بارها دیدگاه خود را در این باره در ابیات گوناگون بیان میکند.
چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
پس حافظ ما را به لذت از بهشت زمینی دعوت میکند و در زیبایی جهان انعکاس خداوند را میبیند. به همین دلیل هیچ تناقضی بین شخصیت عرفانی حافظ و عشق دنیوی وجود ندارد. لطفا سعی نکنید که حافظ و سعدی و خیام و غیره را یک جا در یک قالب واحد به نام عرفان بگنجانید و بر اساس پیش فرضهای منتج شده از این قالب روحیات منحصر به فرد و دیدگاه هایشان را هم در راستای این چهارچوب فکری تفسیر کنید. به شاعر مجال دهید که حرفش را بزند.

👆☹

نگار نوشته:

دوستانی که اینجا ادعای دفاع از آبروی حافظ رو میکنن دقیقا نقطه نظرشون بر خلاف اون چیزیست که حافظ به ما یاد میده. حافظ به ما یاد میده که ارزش افراد در انسانیت آنهاست، در صداقت، بی ریا زیستن، بی آزاری، نوع دوستی و صفاتی از این قبیل. اینها معیارهایی هستند که بر اساسشون میشه فردی رو قضاوت کرد و لاغیر:

برو معالجه خود کن ای نصیحتگو
شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد

👆☹

رضا نوشته:

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طَلعت آن باش که آنی دارد
“شـاهد”: بدانکه خدامنبع ِ بی پایانِ زیبائیهاست. هرچیزی شامل انسان ،حیوان، مناظرطبیعت جلوه ای ازجمال آن زیبای مُطلق هستند. بنابراین عشقبازی بانهاد وباطن پاک، فارغ ازهرگونه بدبینی وشَرّ وشهوترانی،بازیبائیهای پیدا ونهان این جهان، قدردانی وسپاسگزاری ازخالق ِ زیباست. “شاهد” به معنای ِ زیبارو،درحقیقت یک فروغ ازتجلّی ذاتِ زیبای مطلق است در لباس شهود. ونظربازی وعشقبازی حافظانه،عین ِ بندگی، عبادت وشکرگذاریست.”شاهد”به معنای زیبا رو ،بیشتر به پسرانِ زیبا رویی گفته می شدکه درمیکده های ِ زرتشتیان به عنوان ساقی کارمی کردند. رندان ونظربازان نیز گاهی گوشه ی چشمی به آنان داشتند وشیفته وشیدای آنها می شدند وبانظرکردن درزیبائیهای آنان به خالق زیبائیها رهنمون می شدند.
میان: کمر
طلعت: چهره، رخسار، رو، وجه ، دیدار ، برآمدن، دمیدن، طلوع، دیدن، رویت کردن
آنی دارد: جاذبه وافسونی که درهرکسی وجودندارد ومربوط به جذبه ی معنوی وروحانیست که ازباطن او برمی خیزدنه اززیبائیهای ظاهر.
معنی بیت: هرکسی که زیبائیهای ظاهری مثل موی معطّر ودلکش وکمرباریک داشته باشد به او “شاهد” نمی گویند. شیفته ودلداده ی روی کسی باش که جذبه ی معنوی وکشش روحانی داشته باشد. جذبه ای که خوشترازحُسن وزیبائیست.
اینکه می گویندآن خوشترزحُسن
یارما این دارد وآن نیزهم
شیوه ی حور و پری گرچه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
شیوه: طرز، راه و روش ،خوی ، ناز، کرشمه ،مکر
معنی بیت: نازوکِرشمه ی حوروپریان(زیبارویان ونازنینان) لطیف ودلپذیراست امّا آنچه که خوبتر ولطیف ودلپذیرتراست همان جذابیّت،حُسن وملاحتیست که فلانی(معشوق موردِ نظرشاعر) دارد.
اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حُسن وملاحت به یارمانرسد
چشمه ی چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
معنی بیت: ای معشوق ،ای گل خندان وباطروات،به چشمه ی جوشان چشمان من بی توجّهی مکن آن را دریاب که به امید اینکه به توآب تازه ای برساند درفَوران است.
چشم من کردبه هرگوشه روان سیل سرشک
تاسهی سروتوراتازه ترآبی دارد
گوی خوبی که بَرَد از تو که خورشید آن جا؟
نه سواریست که در دست عنانی دارد
گوی: توپ چوگان، دربازی چوگان،بازی کنان سواربراسب سعی می کنند گوی یاهمان توپ مخصوص چوگان راازهمدیگرگرفته وبه سمت دروازه ی حریف برسانند. دراینجاخوبی به گوی تشبیه شده است.درکارگاه تصوّرات ِشاعر، خوبرویان در میدان رقابت،همانندِ چوگان بازان درتلاش هستند که گوی خوبی را ازهمدیگر ربوده وخود پیروزمیدان باشند. خورشید نیزیکی ازاین حریفان است امّا درمقابلِ معشوق حافظ، خورشید حریفِ جدّی و سوارکارماهری نیست که بتواند بااورقابت کند. بلکه سوارکاریست ضعیف که حتّا نمی تواندافسارمرکبِ خودراکنترل کند چه رسد به اینکه تهدیدی برای معشوق باشد!
عنان: افسار
معنی بیت: درمیدان مبارزه ای که خورشید ضعیف ترین حریفِ توست چه کسی می تواند گوی خوبی وملاحت وزیبائی راازتوبه رباید وپیش افتد؟ درآن میدان رقابت که توباشی خورشید افساراسب رهاکرده ومیدان راخالی می کند چون توان مقابله باتورا ندارد.
گوی خوبی بُردی ازخوبان خَلُّخ شادباش
جام کیخسروطلب کافراسیاب انداختی
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
دل نشان: مقبول،مرغوب،خوشآیند
معنی بیت: اززمانی که توسخنانم راپذیرفتی(عشق مراقبول کردی) سخنانم ارزش پیداکرده وبردلها می نشیند آری سخنانی که ازاعماق دل برمی خیزدنشانه های مخصوص دارد ویکی ازنشانه های آن،نشستن بردلهاست.
تامراعشق توتعلیم سخن گفتن کرد
خلق راوردزبان مدحت وتحسین من است
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
بُرده ازدست هرآنکس که کمانی دارد
بُرده ازدست: اوراشکست داده است.
معنی بیت: انحنا وکمان ابروان تومهارت ویژه ای درهنرتیراندازی دارد وهرآنکس را که درصنعت تیراندازی دستی داردشکست داده است.
چشم توخدنگ ازسپرجان گذراند
بیمارکه دیدست بدین سخت کمانی
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
معنی بیت: (طریق عشق طریقی پرپیچ وخطرناک است وقابل پیش بینی نیست. ممکن است هرچه تلاش کنی که به منزل مقصود برسی ازمنزل دورترشوی! چه بسانیز ممکن است که با یک ترانه ،ناگاه خودرادرمنزل ببینی) هیچ کس بااطمینان نمی تواند بگوید چه درست است وچه نادرست. هرکس به اندازه ی فهم ودانش واندیشه ی خویش، تصوّراتی دارد وگمان می کند که تصوّراتش براساس حقیقت است.
توراچنانکه تویی هرنظرکجابیند؟
به قدردانش خودهرکسی کند ادراک
با خرابات نشینان ز کرامات مَلاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
خرابات نشینان: رندان پاکباخته، عاشقان، ازبندِ تعلّقات دینی ودنیوی رهاشدگان
کرامات:کارهای عجیب وخارق العاده که بعضی ادّعای آن رادارند وچنین وانمود می کنند که دراثرتقوا وپاکدامنی بدان رسیده اند!
معنی بیت: با رندان وخراباتیان ازکرامات یاوه سرایی مکن. رندان زیرک هستند ویاوه های تورا باورنخواهندکرد. سعی کن جایگاه هرسخن را بهتربشناسی وبدانی که نباید هرسخنی را درهرجایی بزنی.
شرممان باد زپشمینه ی آلوده ی خویش
گربدین فضل وهنر نام کرامات بریم
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
پرده سرای : آشیانه
معنی بیت: مرغ دانا وزیرک، درباغی که بهارش ناپایدارباشد وبه دنباله ی آن پائیز درراه بوده باشد آشیانه درست نمی کند.
“مرغ زیرک” کنایه ازرندان و خراباتیان زیرک وآگاه هستند که باآگاهی ازناپایداری ِ دنیا، خودرا ازبندِ هرچه که رنگِ تعلّق پذیرد آزاد کرده اند.
زرَهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیکه چومرغ زیرک افتد نفتدبه هیچ دامی
مدّعی گو لُغز و نکته به حافظ مفروش
کِلک ما نیز زبانی و بیانی دارد
مدّعی: کسی که ادّعای چیزی یادانشی دارد که ندارد.
لُغز: چیستان، معمّا
انتقاد، ایراد، خُرده، لغاز
مَتلک
کِلک: قلم
نکته: مسئله،لطیفه،رمز
معنی بیت: ای مدّعی که به چیزی که نداری وانمودمی کنی، به حافظ چیستان ومسئله ولطیفه مفروش ومغرورمباش قلم مانیززبان وبیان خاصّ خودرادارد وتوازآن مطّلع نیستی.
زشعردلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطفِ طبع وسخن گفتن دَری داند

👆☹

یغما نوشته:

شرح جلالی :
سعـدی : آن شـکر خـنده که پـر نـوش دهـانی دارد نـه دل مـن که دل خـلق جهانی دارد

سلمان ساوجی : آنکه زَاَبروی و مژه تیر و کمانی دارد نـه دل مـن کـه دل خـلق جهانی دارد

شـاهــد آن نیـسـت که دارد خـط سبـز و لب لعـل شـاهد آن است که این دارد و آنی دارد

هـــــــوس گـوشـــه آبـی اگـــــرت مـی بـاشـد گـــوشـه دیـــده مـــــا آب روانی دارد

با دقت در مضامین غزل سلمان ساوجی و حافظ تقریباً محقق می شود که حافظ از غزل سلمان استقبال و مضامین او را به نحوی شایسته تری بازگو کرده است . به نظر می رسد در آن زمان تصیم به استقبال از غزلی ،قبلاًدر انجمن مطرح و مورد انتقاد قرار می گرفته است . در زمان شاه شجاع ، در چند مورد غزلهای شاه شجاع نیز مطرح و مورد استقبال قرار کرفته ،همین طور از گذشتگان و معاصرین نیز غزلهایی مطرح می شده که یکی از آنها همین غزل مورد بحث است . صرف نظر از سه مضمونی که در سه بیت یاد شده بالا از سلمان ساوجی توسط حافظ به نحو شایسته تری به رشته نظم کشیده شده است شاعر در غزل خود چند نکته دیگر نیز مطرح می کند:

۱- حافظ ضمن تعریف و تمجید از زیبایی شاه شجاع در بیت چهارم بلافاصله در بیت پنجم از اینکه در مورد استقبالی دیگر، شاه شجاع شعر او را با امتیاز و برتری پذیرفته تشکر می کند و همین موضوع گویا سبب دلخوری شاعر دیگری شده که شعر او درجه پایین تری قرار گرفته و او به حافظ از روی کنایه و تعریض مطالبی را عنوان کرده و حافظ در مقطع این غزل به آن شاعر پاسخی دندان شکن داده و گفته است که با من درنیفت زبان قلم من پاسخگوی حرفهای بی مورد تو هست . بنظر این ناتوان از اینکه در این غزل دربیت هشتم حافظ می فرماید :

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

گویا طرف صحبت حافظ عماد ، عماد فقیه بوده باشد . اجمالاً این غزل از غزلهای بسیار خوب است که بسیار هنرمندانه و بلاغت کامل به مضامین سلمان ساوجی پاسخ داده شده است .

۲- یک مطلب اصلی و مستقلی را نیز به عنوان یک نظریه فلسفی در این غزل مطرح می کند که بسیار جالب است . شاعر در بیت هفتم می فرماید : هر چند شناخت مبداً خلقت از طریق عرفان و با هدایت عشق ( نه عقل ) بر طریق شرع رجان دارد اما با وجود این در این طریق هم تا به امروزهیچ کس پی به اصل راز خلقت نبرده وهرکس هم حرفی زده است به اندازه فهم و کمان و تصور خودش نبوده است .

👆☹

یغما نوشته:

برای درک معانی اصطلاحات شاعرانه عارفان مثل شراب و شاهد و خرابات و امثال آن در اشعار عرفا دوستان را به منبع زیر از “شیخ محمود شبستری » گلشن راز” ارجاع میدهم :
https://ganjoor.net/shabestari/golshaneraz/sh56/
و بخش ۴۹ تا ۶۳ زیر :
https://ganjoor.net/shabestari/golshaneraz/
یا حق

👆☹

زهرا مهرداد نوشته:

دوست عزیزی که مولانا را به همجنسبازی متهم کردید،حتما ان قسمت از کتاب شمیسا را نخوانده اید که گفته شده تنها شاعر ایرانی که هیچ اثری از شاهدبازی در آثارش دیده نشده،مولاناست،بهتر است برنامه گنج حضور با اجرای پرویز شهبازی را دنبال کنید و به جای ایراد گرفتن،در پی بار معنوی آثار شعرا یمان باشیم،هر چند که شاهدبازی در شعر حافظ و سعدی مورد تایید است

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام