گنجور

 
حافظ

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد

دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضا

درش بِبَست و کلیدش به دل‌سِتانی داد

شکسته‌وار به درگاهت آمدم، که طبیب

به مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد

تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش

که دست دادش و یاریِ ناتوانی داد

برو معالجهٔ خود کن ای نصیحت‌گو

شراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟

گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت

دریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش سارنگ صیرفیان
غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش افسر آریا
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
شرح صوتی غزل شمارهٔ ۱۱۳ به خوانش محمدرضا ضیاء
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش
امیر معزی

شهی که گوهر و دینار رایگانی داد

هرآنچه داد خدایش خدایگانی داد

عزیزکرد بدو دین و داد و بگزیدش

به دین و دادش ده چیز و رایگانی داد

نگین و افسر و شمشیر و تخت و تاج وکمر

[...]

سعیدا

هر آن که روی تو را رنگ ارغوانی داد

مرا ز عشق تو رخسار زعفرانی داد

نه رخ نمود، نه آراست قد، نه زلف گشود

به حسن خلق و وفا داد دلستانی داد

ز ضعف مانده ام از راه جستجوی وصالت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه