گنجور

 
عطار نیشابوری
عطار » مختارنامه » باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق
 

شماره ۱: لعلت كه خجل كرد گل رعنا را

شماره ۲: چون دیده به روی تو نظر بگشاید

شماره ۳: جانم كه به لب از لب لعل تو رسید

شماره ۴: زلفِ تو سرِ درازدستی دارد

شماره ۵: ای كرده پسند از دو جهان چاره منت

شماره ۶: بنگر كه دلم چه گونه مظلوم نمود

شماره ۷: لعل تو براتِ كامرانی دهدم

شماره ۸: چون توبۀ تو گناه خواهد افتاد

شماره ۹: زانگه كه مرا سوی تو آهنگ افتاد

شماره ۱۰: فرسودنِ لعلِ آبدارت بر من

شماره ۱۱: ای جانِ همه جهان زكوةِ لبِ تو

شماره ۱۲: دل نیست كز آن ماه برنجد هرگز

شماره ۱۳: ای ماه به چهره یا گلی یا سمنی

شماره ۱۴: از وعدۀ كژ دل به غمت میافتد

شماره ۱۵: آنجا كه سر زلف تو جانها ببرد

شماره ۱۶: آن خندۀ خوش اگرچه پیوسته بهَست

شماره ۱۷: آن دل كه ز دست من كنون خواهی برد

شماره ۱۸: بر شاخِ دل شكسته یك برگم نیست

شماره ۱۹: چون گشت لبت به یك شكر ارزانی

شماره ۲۰: زهرم آید شكرستان بی لبِ تو

شماره ۲۱: چشمت كه سبق به دلربائی او راست

شماره ۲۲: كس مثل تو در جهانِ جان ماه نیافت

شماره ۲۳: من بی سر و سامانِ تو میخواهم زیست

شماره ۲۴: چون گِرد مه از مشك سیه مور آورد

شماره ۲۵: زان پسته كه شیرینی جان میخیزد

شماره ۲۶: در عشق دلم هیچ نمیسنجد از او

شماره ۲۷: گفتم:‌«شكری از دهنت، درگذری

شماره ۲۸: دل، مست بتی عهدشكن دارم من

شماره ۲۹: گفتم كه «چنان شیفتۀ آن دهنم

شماره ۳۰: گفتم: «شكریم ده مسلمانی نیست»

شماره ۳۱: گفتم كه «هزار رونق افزون گیری

شماره ۳۲: گفتم:‌«بردی از لب و دندان جانم

شماره ۳۳: میآمد و بر زلف شكن میانداخت

شماره ۳۴: تركم همه كارم به خلل خواهد كرد

شماره ۳۵: عشقش ز وجودم عدمی میسازد