گنجور

 
عطار

فرسودنِ لعلِ آبدارت بر من

بنمودنِ زلفِ بیقرارت بر من

یک بوسه بخواهم و صدم عشوه دهی

وآنگه گویی ازین هزارت بر من

 
sunny dark_mode