گنجور

شعرهای حکیم نزاری قهستانی با وزن «مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)» - صفحهٔ ۱

 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰

 

گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا

حال دل این بی دل میپسند چنین یارا

جان نیست چنین کاسد کردیم بسی سودا

هم نیز رهی باید بیرون شوِ سودا را

گر عاشق بی چاره از جور نمی نالد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۵

 

ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویت

وی حلقه ی جان و دل پیرامن گیسویت

تشویش خردمندان از باد صبا بودی

گر هیچ گذر کردی بر سلسله ی مویت

از پیرهن یوسف تا بیش نگوید کس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۵

 

هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد

آری دلِ مشتاقان با جان کششی دارد

از طعنۀ بی حاصل بدخواه چه می خواهد

او عاقل و من عاشق هر کسی روشی دارد

گر تو بروی امّا در پردۀ زهّادی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۱

 

زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشد

خوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد

در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادن

در معرضِ جان بازان جان را چه خطر باشد

بی دوست به سر بردن دشوارتر از مردن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۷

 

خوش وقتِ کسی کو را محبوب قرین باشد

ما را بکشد باری گر هجر چنین باشد

مسکین چه کند عاشق جز دردِ دل و زاری

از دوست جدا افتد ناچار حزین باشد

ای دوست بیا بنگر تا چون منِ دل خسته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۷

 

مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد

باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد

گر مار سر زلفت بر پای کسی پیچد

طاووس بهشت اینجا همچون مگسی باشد

من روی وفا از تو هرگز بنگردادم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۳

 

پیرانه سرم کاری پیش آمد و مشکل شد

ناچار چنین باشد هرکو ز پی دل شد

جان و دل و دین دادم بر باد ز دست دل

بنگر که مرا از دل چه مرتبه حاصل شد

من بر سر کوی او تسلیم شدم مطلق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۸

 

مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش

در واقعه یی بینم هر روز گرفتارش

توبه نکند هرگز ور نیز کند روزی

شب را ز قضا باشد بشکسته دگر بارش

هر شوخ که پیش آید وز غمزه کند میلی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۲

 

بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم

بی رویِ تو از دیده خونابه به در کردم

در چشمِ منی گویی بنشسته که پندارم

رویِ تو همی بینم در هر چه نظر کردم

هر جا که تهی کردم بر یادِ لبت جامی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۸

 

شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم

ناداده هنوز از لب یک شربت شیرینم

بر ناله ی زار من رحمت نکنی یک شب

هم در تو رسد روزی سوز دل مسکینم

گر عمر بود روزی در بزم گه وصلت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۴

 

ای آرزوی جانم در پای تو افتادن

جان بر تو فدا کردن سر پیش تو بنهادن

بر بوی وصال تو جاوید شوم زنده

گر دست دهد روزی در پای تو جان دادن

گفتم مگرم روزی بنوازی و دریابی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۶

 

تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من

زارم چو میانِ تو ای‌کرده کنار از من

گر تو نکنی محوم از آینۀ خاطر

کس در دو جهان دیگر گو یاد میار از من

گو عقل درین حالت تشنیع مزن باری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۵

 

مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین

اینجا سخنی دیدم همچون شکر شیرین

کو زیدی و شاووری کز روی جوان مردی

گوید سخن لیلی آرد خبر شیرین

خسرو ز سر نخوت مغرور کله داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۱

 

این بار شد از دستم کار دل سرگشته

اکنون منم و چشمی در خون دل آغشته

پر شور شری دارم گو در سر این سر شو

بر جبهت من فطرت دیرست که بنوشته

آب و گل ما شد خون از قدرت صنع او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷۹

 

بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده

ور شهر وجود خود اوباش به در کرده

در کنج خراباتی بر هر طرفی لاتی

با توست ملاقاتی بی میل نظر کرده

تا کی برَد از راهم اندیشه ی کوتاهم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۵

 

زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که

از شبنم عشقِ او یک قطره و جیحون که

مجنون همه ی لیلی لیلی همه ی مجنون

این جا نه دویی باشد لیلی چه و مجنون که

چون موج برانگیزد چون اسب برون تازد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱۶

 

گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری

ورنه سر خود گیری به زان که دل آزاری

هر چیز که دانستی هر چیز که ورزیدی

زان ها همه بازآیی وان ها همه بگذاری

دم دم دلِ مُشتاقان افتد به دگر جایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸۷

 

من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می

تا توبه کنم باطل اکنون نکنم پس کی

گر صالح و گر فاسق بر فطرت خویشم من

تو تخم نکو بفشان وز ما بستان ده وی

آن را که به خاک رز کردند عجین خاکش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۴

 

ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی

این جا که منم آری آن جا شی و لا شی نی

صاحب نظران گرچه بی دیده ترا دیدند

اعما چو نمی بیند افتد به سرِ پی نی

عارف نبود هرگز در زاویه بنشسته

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۴

 

عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی

ای عقل درین منزل مِن بعد چه می‌پایی

گر نه سر خود گیری در دستِ بلا مانی

تقصیر مکن خود را زنهار بننمایی

گر با تو مجازاتی بنیاد نهد خاموش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

[۱] [۲]