گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» - صفحهٔ ۱

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵

 

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

تنم از بی‌دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا

به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد

به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا

رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۸

 

چه اقبالست این یارب که دولت داده‌ای ما را

که در کوی فراموشان گذرشد یار زیبا را

بحمدالله که بیداری شبهایم نشد ضایع

بدیدم خفته در آغوش خود آن سرو بالا را

تماشا می‌کنم این قد قیامت می‌کند یا رب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴

 

برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را

مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را

به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی‌خواهم

که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را

مپرس ای دل که چون می‌باشد آخر جان غمناکت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳

 

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها

کنون هم هست شب لیکن سیاه از دود یاربها

خوش آن شبها که پیشش بودمی که مست و گه سرخوش

جهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها

همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هردم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۴

 

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها

کجا خسبد کسی کش می‌خلد در سینه عقربها؟

گهی غم می‌خورم گه خون و می‌سوزم به صد زاری

چو پرهیزی ندارم جان نخواهم برد ازین تبها

چه بودی گر دران کافر جوی بودی مسلمانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۴

 

کسی تلخی من داند که بیند خندهٔ شیرین

کسی خون خوردنم داند که بیند گریهٔ فرهاد

مرا تا کی غم هجر تو پامال جفا دارد

بخواهم داد جان بر باد ازین غم هر چه باداباد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۹۶

 

ز گریه زیر دیوار تو هم غمناک و هم شادم

غم آن کافتد و شادی آن کان برسرم افتد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۰

 

مرا گویی که دل بر یار دیگر به نهم لیکن

همین در دل تو می گنجی کسی دیگر نمی‌گنجد

ز هجرت موی شد خسرو ولی از شادی وصلت

بین آن موی را باری در کشور نمی‌گنجد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۱

 

سر زلفت مترس بر باد خواهد داد میدانم

که رسوا می‌شود دزدی که در مهتاب می‌گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۰۲

 

هنوزت ناز گرد چشم خواب آلود می‌گردد

هنوز از تو شکیب عاشقان نابود می‌گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۱

 

مرا چون می کشی جانا شفاعت می‌کند جانم

نمی‌گوید مکش اما سخن در لاغری دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۳۶

 

بدینسان کز تب هجران تنم در زیر پیراهن

همی سوزد عجب دارم که پیراهن نمی‌سوزد

چراغ من نمی‌سوزد شب ازدلهای سرد من

چراغ خانهٔ همت به هم روشن نمی‌سوزد

غم خسرو هخی دانی و نادان می‌کنی خود را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۸

 

سخن می گفتم از لبهایش در کام زبان گم شد

گرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد

دل گم گشته را درهر خم زلفش همی جستم

که ناگه چشم بد خویش سوی جان رفت و جان گم شد

در مقصود برعشاق مسکین بازکی گردد ؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۹

 

الا ای باد شبگیری به گلبرگ بنا گوشش

مجنبان زلف زنجیرش که من دیوانه خواهم شد

چو دیدم خال و خط آن پری رو را بدل گفتم

گرفتار او شوم در دام او زین دانه خواهم شد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۲

 

ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود

که هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد؟

لبانت آن‌چنان بوسم که جایم بر لبان آید

کنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۸

 

بلایی گشت حسنت بر زمین و هم‌چو تو ماهی

اگر برآسمان باشد بلای آسمان باشد

ببوسی می‌فروشم جان به شرط آنکه اندر وی

اگر جز مهر خود بینی مراجان رایگان باشد

دل خود را به زلف چون خودی بربند تادانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۵۹

 

بیفشان جرعه‌ای ساقی گرائی بر سرم روزی

که خشت قالبم خاک سر کوی مغان باشد

خیال روی و قدش را درون دیده جا کردم

که جای سرو گل آن به که برآب روان باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۷

 

چو سنگ نازنینان گل بود برروی مشتاقان

من ازدیده پذیرم هر گلی کان نازنین بخشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۷۸

 

که می آید چنین یارب مگر مه بر زمین آمد

چه گرد است اینکه می‌خیزد که جانان هم‌نشین آمد

که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شد

کدامین باد می جنبد که بوی یا سیمین آمد

صبوری را دلم در خاک من جوید نمی‌یاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۸۸

 

مکن عیب ار بنالد جان چو نقد تن همه بردی

کی کس خانه غارت گشت بی‌فریاد کی ماند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]