گنجور

شعرهای صامت بروجردی با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» - صفحهٔ ۳

 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۲ - خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد

 

خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد

هوای تربت سلطان نینوا دارد

خوش آن که از وطن خویشتن خیال سفر

به سوی روضه فرزند مصطفی دارد

خوش آنکه در همه عمر میل کرب و بلا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۶ - در مصیبت سیدالشهدا(ع)

 

چه شد که روز جهان تیره چون شب یلداست

ز هر طرف به فلک از زمین خروش عزاست

ز فرش کرده مسیحا ز نو به عرش عروج

و یا هنوز زمان مصیبت یحیی است

گرفته مرد و زن از هر طرف عزای حسین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۷ - زبان حال قاسم بن حسن(ع)

 

عمو به حالت من چشم مرحمت واکن

بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن

گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل

نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن

به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۸ - زبان حال ام لیلا با جوان ناکام خود

 

کجایی ای علی اکبر جوان نوثمر من

چرا جدا شدی ای نازنین پسر ز بر من

اگر خیال تو نبود به حال مادر پیرت

تو ای جوان نروی تا قیامت از نظر من

مرا غریب به کرب و بلا فکندی و رفتی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۹ - و برای او همچنین

 

چرا به عهد خود ای کوفیان وفا نکنید

حمایت از من بی‌کس به کربلا نکنید

من غریب و حریم مرا به عین عطش

برای چیست که سیر آب از وفا نکنید

چه کرده‌ام من مظلوم بیگناه غریب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۶۰ - و برای او همچنین

 

عمو ببین لب خشک و دل پریشان را

نما به درد من تشنه فکر درمان را

عمو مگر به جهان رسم کوفیان این است

که تشنه در لب دریا کشند مهمان را

عمو مگر ظلماتست دشت کرب و بلا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۶۲ - خطاب امام(ع) باب عقاب

 

کجاست راکبت ای مرکب نکوسیما

علی اکبر من کرده در کجا ماوی

جوان نو خط و فرزند نو رسم چو نشد

کجا به خاک مکان کرد و غرقه در خو نشد

برون نیاوری از انتظار جان مرا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۶۴ - و برای او فی المرثیه

 

فلک امان ز تو و بی‌حساب کردن تو

ستم به عترت ختمی مآب کردن تو

از آن عمارت و آبادی‌ات به کشور شام

وز آن مدینه و بطحا خراب‌کردن تو

کجا روم؟ ببرم در جهان بنزد کهداد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۷۰ - و برای او همچنین

 

کسی که در غم شاه شهید گریانست

به درد معصیتش اشک دیده درمانست

عزای خسرو لب تشنه کی رود از یاد

همیشه اشک محبان به فکر طوفان است

تنی که بر سر دوش رسول ماوی داشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۷۶ - مرثیهٔ دیگر

 

ز بس که چرخ جفا کار و زشت‌کردار است

همیشه دشمن یار و معین اغیار است

گرفته سنگ عداوت به دست چون صیاد

به فکر صید دل اهل بیت اطهار است

گمان کنی که حسین شدشهید و کار گذشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب التضمین و المصائب » شمارهٔ ۲ - مصیبت

 

به شاه تشنه جگر گفت زینب غمناک

دمی که دید تن چون گلشن ز خنجر چاک

فتاده بیکفن و غرقه خون به دامن خاک

تویی خلاصه ارکان و انجم و افلاک

ولی چه سود که قدرت نمی‌کنند ادراک

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۳ - و برای او فی النصیحه

 

دلم ز خلق جهان و جهان ملال گرفت

شبی بستر خوابم چنین خیال گرفت

که مهر عمر دگر روی در زوال گرفت

گرفتم آنکه کنون مرغ روح بال گرفت

به قبر رفتم و منکر ز من سئوال گرفت

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۱۵ - در موعظه و نصیحت

 

به پنج روزه ایامِ اعتماد مکن

بهست و نیست دل خود غمین و شاد مکن

اگر خوشیست اگر غم چو با در گذرد

چو باد کن گذر و تکیه را به باد مکن

هر آنچه بهر ازین عاریت سراداری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۱۷ - و برای او علیه الرحمه

 

دو روز گردلی از عیش دهر آباد است

چه جای خنده که این خانه سست بنیاد است

در این سراچه فانی خوشا به حال کسی

که او ز بندگی روزگار آزاد است

چراغ عمر که روشن از اوست شام حیات

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۵ - تاریخ زلزله عجیبه سیلاخور

 

به گوش خلق ز بس شد ز باد غفلت پر

نهیب مرگ بود چون نوای زنگ شتر

چنان نجاست طول عمر سرایت کرد

که قلب شسته نگردد ز آب جاری و کر

هر آنچه آیت تنبیه حق کند ظاهر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۱۱ - و برای او

 

شکر ز گفته (صامت) ز بس فراوان است

بهای شکر و بازار قند ارزان است

ولی هزار شکر جای نان نمی‌گیرد

هزار شعر و غزل پیش گرده حیران است

زانرو ببر هر که بخواهم بروم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۱۵ - ماده تاریخ

 

به عرش سود سر فخر خویشتن را فرش

از این شرافت بی‌منتهای فیض عظیم

نمود گوهر پاکی مقام در دل خاک

که در بهاء بها بود همچو در یتیم

به نور وادی ایمن چه طور سینا گشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۱۶ - دو بیت دیگر

 

به وصف روی تو گفتم که این گل خودروست

هزار آتشم اندر جگر ز شعله اوست

چه آوری بسرم ای صنم اگر گویم

خدا نکرده که بالای چشم تو ابروست


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۱۹ - دو بیت دیگر

 

دلم ز دست جفایت ز بس به تنگ آمد

ز آه نیمه شب چاره‌ای به چنگ آمد

ولی عجب کنم از سختی دلت که ز آه

هزار تیر فکندم مگر به سنگ آمد


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

صامت بروجردی » کتاب المواد و التاریخ » شمارهٔ ۲۱ - دو بیت دیگر

 

توانگران که هم سیم و زر زیاده کنند

برای راحت میراث خود نهاده کنند

دهند نسیه خوران را حواله سادات

چراغ ریخته انذر امامزاده کنند


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

[۱] [۲] [۳] [۴]