عمو به حالت من چشم مرحمت واکن
بیا و قاسم دلخسته را تماشا کن
گرفته تنگ به حالم سپاه سنگین دل
نظر به قاسم و سپر هجوم اعدا کن
به جز تو هیچ کس اندر غم یتیمان نیست
بیا دمی به سرم از ره وفا جا کن
رضا مشو که به حسرت روم به حجله خاک
اساس عشرت داماد خود مهیا کن
عمو به جان پدر کن به حال من پدری
برای من زوفا بزم عیش برپا کن
برو به خیمه عموجان برای خاطر من
عروس بیکس افسرده را تسلی کن
شده است پیکر قاسم هزار پاره ز تیغ
بیا جراحت جسم مرا مداوا کن
ز سم اسب نگردیده تا تنم پامال
مرا خلاص ز اعدادی بیسروپا کن
چو شد عروسی قاسم عزا دگر (صامت)
ز دست دور فلک مرگ خود تمنا کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گفته میشود که عمو باید به حال قاسم دلbroken بیاندیشد و به او توجه کند. قاسم در وضعیتی سخت است و تنها امیدش به عموست. شاعر از عمو میخواهد تا به یتیمان و غمدیدگان رسیدگی کند و برای قاسم و عروسش شرایط شادی را فراهم سازد. او از عمو میطلبد که با حضورش روحیه قاسم و عروس را تقویت کند و به درمان جراحات قاسم بپردازد. در نهایت، شاعر ابراز ناامیدی از سرنوشت و مرگ خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: عمو، لطفی کن و به حال من نگاهی بینداز، بیا و وضعیت قاسم را که دلش شکسته است، ببین.
هوش مصنوعی: حالم به شدت تحت فشار است و قلبم سنگین شده است. به قاسم نگاه میکنم و از او درخواست میکنم تا برای مقابله با دشمنان آماده باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو در غم یتیمان نیست؛ بیا کمی از محبت و وفایت به قلب من راه بده.
هوش مصنوعی: بر رنجهای زندگی رضایت نده و به خاطر ناامیدی به سوی مرگ نرو. به جای آن، شرایط خوشبختی را برای خودت فراهم کن.
هوش مصنوعی: عمو، برای من مثل پدر باش و به خاطر پدرم به حال من دل بسوزان. بیزحمت برای من جشنی شاد برگزار کن.
هوش مصنوعی: به خیمهی عموجان برو و به خاطر من این عروس بیکس و ناراحت را دلداری بده.
هوش مصنوعی: قاسم به شدت آسیب دیده و بدنش به تکههای زیادی تقسیم شده است. از تو میخواهم که به من کمک کنی و زخمهای ظاهریام را درمان کنی.
هوش مصنوعی: از فشار و ضربههای زندگی خستهام و میخواهم از این شرایط سخت و ناامیدی رها شوم و به آرامش برسم.
هوش مصنوعی: وقتی قاسم عروسی کرد، دیگر زمان عزاداری است. ای صامت، از دست چرخ زمان، مرگ خود را طلب کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا و دیده جانم به وصل بینا کن
به بوی زلف خودم دلبرا توانا کن
به روی چون گلت ای گلعذار سیم اندام
زبان بلبل جان را به طبع گویا کن
چو بسته ام دل خود را به زلف سرکش تو
[...]
نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن
شکسته قلم صنع را تماشا کن
مشو غبار دل خلق چون کتابت خشک
به اهل عشق در ایام خط مدارا کن
پیاله از قدح لاله می توان کردن
[...]
برو چو (صامت) افسرده شور و غوغا کن
عزای بیکسیم را بدهر برپا کن
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.