به شاه تشنه جگر گفت زینب غمناک
دمی که دید تن چون گلشن ز خنجر چاک
فتاده بیکفن و غرقه خون به دامن خاک
تویی خلاصه ارکان و انجم و افلاک
ولی چه سود که قدرت نمیکنند ادراک
بگو به خواهر زارت تو را چه بود گنه
که بیگنه شدهای دستگیر هر روبه
نبود قاتلت از قتل تو مگر آگه
غرص تویی ز وجود جهانیان ورنه
«لما یکون فیالکون کاتن لولاک»
تویی که بود در آغوش مصطفات مکان
تویی شد ز وجودت بنای کون و مکان
تویی که نوح نجی را رهاندی از طوفان
تو مهر مشرق جانی به غرب جسم نهان
تو در گوهر پاکی فتاده در دل خاک
تویی که بر همه شاهان و سروران شاهی
تویی که بر فلک عزت و علا ماهی
سبب ز چیست که مقتول تیغ بدخواهی
تویی که آیینه ذات پاک اللهی
ولی چه سود که هستی ذلیل هر ناپاک
بپای خیز برادر که لشگر عدوان
نمود اهل و عیالت اسیر و سرگردان
یکی است تشنه آب و یکی گرسنه نان
همه ز قتل تو شادند و خرم و خندان
تو از برای چه درخاک خفته غمناک
ربود شد شهادت عجب ز دست تو دل
که گشتی این همه بر قتل خویشتن مایل
نموده بر دل ما لشگر غمت منزل
همه جهان به تو گریان و تو ز خود غافل
همه ز غفلت تو خائفند و تو بیمناک
ز گردش فلک کجروش کنم فریاد
که در زمانه ز دست کسی گره نگشاد
مشو ز بیش و کم دهر (صامتا) دلشاد
اگرچه مغربی آئی ز کائنات آزاد
به یک قدم بتوانی شد از سمک به سماک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، زینب به برادرش حسین اشاره میکند و غم و اندوه خود را از کشته شدن او ابراز میدارد. او بر زخمهای عمیق دل و داغ سنگین مرگ حسین تأکید میکند و به عظمت و مقام او اشاره میکند که بنای جهان بر وجودش استوار است. زینب میپرسد که علت این ظلم و ستم بر حسین چه بوده است و میگوید که همه در غم و اندوه او هستند، در حالی که حسین به خفتگی و غم خود مشغول است. او به نداشتن قدرت در برابر ظلم اشاره کرده و از حسین میخواهد که در برابر نیروهای دشمن ایستادگی کند. این شعر نمایانگر حسرت، درد و عظمت مقام حسین در برابر ظلم است.
هوش مصنوعی: زینب با دلدرد و اندوه به شاه گفت که وقتی تن او را مانند گلشن پارهپاره از خنجر دید، غمگین و نگران شد.
هوش مصنوعی: تو در دل خاک هستی و به خاطر خون و جانت به بالای زمین رفتهای، در واقع تو نمایانگر تمامی عناصر و ستارهها و آسمانها هستی.
هوش مصنوعی: اما چه فایده که نمیتوانند درک کنند.
هوش مصنوعی: بگو به خواهرت که تو را چه گناهی بود که به ناحق و بیدلیل گرفتار شدهای و هر بیخبر و نادانی تو را به چنگ آورده است.
هوش مصنوعی: خودت را به خاطر وجود دیگران، دلیل اصلی کشته شدنت قرار نده. اگر اطلاعی از وجود خودت نداری، پس چرا به وجود دیگران اهمیت میدهی؟
هوش مصنوعی: اگر تو در این جهان نبودي، هیچ چیز وجود نمیداشت.
هوش مصنوعی: تو هستی کسی که در آغوش پیامبر، وجودت موجب خلق جهان و مکان شده است.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که نوح، پیامبر الهی، را در زمان طوفان نجات دادی و عشق تو مانند نوری است که جان را در غربت جسم پنهان میسازد.
هوش مصنوعی: تو به مانند یک گوهر با ارزش هستی که در دل خاک پنهان شدهای.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که بر تمام پادشاهان و بزرگان برتری. تو همچون ماهی در آسمانِ عزت و عظمت میدرخشی.
هوش مصنوعی: علت چیست که قربانی خنجر کینه تو هستی، در حالی که تو همان آیینه وجود پاک خداوندی؟
هوش مصنوعی: اما چه فایدهای دارد که وجود هر کسی که ناپاک است، در پستی و ذلت باشد؟
هوش مصنوعی: برادر، آماده باش چون دشمنان به ما حمله کردهاند و خانوادهات در خطر گرفتار و سرگردان شدهاند.
هوش مصنوعی: یک نفر به آب نیاز دارد و دیگری به نان. اما همه از قتل تو خوشحال و شادماناند.
هوش مصنوعی: تو به چه دلیل در خاک خوابیدهای و غمگینی؟
هوش مصنوعی: شهادت و گواهی خانه از دل تو ربوده شد، چه شگفت که تو اینقدر به کشتن خود تمایل پیدا کردهای.
هوش مصنوعی: غم تو بر دل ما همچون لشکری اردو زده است و همهی جهان به خاطر تو بیتابی میکنند، در حالی که تو از حال ما بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: همه از بیتوجهی و غفلت تو نگران و ترسیدهاند، اما تو خودت در ترس و نگرانی هستی.
هوش مصنوعی: از چرخش زمان و سرنوشت شکایت میکنم، چرا که در این دنیا هیچ کس نتوانسته است به من کمکی کند و گرهای از کارم باز کند.
هوش مصنوعی: در زندگی به کم و زیاد آن دلخوش نباش، حتی اگر از سمت غرب بیایی و از همه چیز آزاد باشی.
هوش مصنوعی: با یک قدم، میتوانی از جایگاه پایین به مرتبهای بلند و والا دست یابی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به مستحقان ندهی هرآنچه داری و باز
دهی به معجر و دستار سبزک و سیماک
بجان پاک تو ای خواجه احمد شباک
که همچو جان توام بانو پاک از دل پاک
سر من آنجا باشد که خاک پای تو است
وگرچه سر ز شرف برگذارم از افلاک
بچشم من تو چنانی که توتیا شمرند
[...]
بذروه ملکوت آی ازین نشیمن خاک
که نیست لایق تخت ملوک تحت مغاک
بخاک بازده این خاک و سوی علو گرای
که جان پاک سزا نیست جز بعالم پاک
تو شاه تخت وجودی چه جای تست اینجا
[...]
بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک
به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم
ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک
کدام دل که به خون در نمیکشد دامن؟
[...]
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیزه برد در دو چشمش آکن خاک
سخن به لطف و کرم با درشتخوی مگوی
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.