گنجور

 
صامت بروجردی
 

ز بس که چرخ جفا کار و زشت‌کردار است

همیشه دشمن یار و معین اغیار است

گرفته سنگ عداوت به دست چون صیاد

به فکر صید دل اهل بیت اطهار است

گمان کنی که حسین شدشهید و کار گذشت

هنوز موسم اندوه و اول کار است

چگونه شد غم و اندوه شاه تشنه تمام

که زینبش به کف شامیان گرفتار است

هنوز سید سجاد همچو یوسف مصر

اسیر پنجه گرگان آدمی‌خوار است

حریم محترم مصطفی به کوفه و شام

به گریه با سر عریان میاز بازار است

کسی به مثل غریبان شام خوار نشد

وگرنه در همه شهری غریب بسیار است

چورفت گردن سجاد در غل و زنجیر

کسی نگفت که این دل شکسته بیمار است

میان بستر راحت یزید را چه خبر

به وقت خواب که چشم سکینه بیدار است

به شهر شام سر انور امیر حجاز

به پای تخت یزید پلید غدار است

به جای دامن بابش به کنج ویرانه

سر رقیه بخشتی به پای دیوار است

گهی به نیزه گهی در تنور و گاه به طشت

همیشه راس شه تشنه لب در آزار است

سری که بر همه کائنات سرور بود

چگونه بر لب وی خیزران سزاوار است

به حشر دفتر (صامت) برم به نزد حسین

که این متاع گرانمایه را خریدار است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.