گنجور

 
صامت بروجردی
 

فلک امان ز تو و بی‌حساب کردن تو

ستم به عترت ختمی مآب کردن تو

از آن عمارت و آبادی‌ات به کشور شام

وز آن مدینه و بطحا خراب‌کردن تو

کجا روم؟ ببرم در جهان بنزد کهداد

ز ظلم بر پسر بوتراب کردن تو

به قتلگه سر نعش حسین زینب گفت

فدای جانب میدان شتاب کردن تو

نمود خواهرت اسب شهادتت رازین

فدای حالت پا در رکاب کردن تو

دل شکسته زینب همیشه باید سوخت

به استغاثه ز قلب کباب کردن تو

فدای گردن کج ماندن و تن تنها

به اهل کوفه سئوال و جواب کردن تو

به حیرتم که چرا زنده ماندم و دیدم

به زیر خنجر شمر اضطراب کردن تو

قسم به جان تو کز خاطرم نخواهد رفت

ز شمر خواهش یک قطره آب کردن تو

برادرا شب دامادی علی اکبر

فدای شادی و از خون خضاب کردن تو

بزیر تیغ فدای نظاره حسرت

به سوی خواهر بی‌صبر و تاب‌کردن تو

فدای پیکر در آفتاب مانده تو

دگر بخواب به قربان خواب کردن تو

به ماتم شه لب تشنه گریه کن (صامت)

که بلکه شرم کنند از عذاب کردن تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.